LOGIN
بیانات
shirazi.ir
خاستگاه ومفهوم واقعي خوشبختي در کلام مرجعيت
کد 994
نسخه مناسب چاپ کپی خبر لینک کوتاه ‏ 14 تیر 1385 - 9 جمادى الثانية 1427

«سعادت، گمشده همگان است وهرکس در زندگي در پي سعادت مي باشد»


آيت الله العظمي سيد صادق شيرازي پس از بيان اين جمله به ديدارکنندگان مناطق قطيف واحساي عربستان وزائران آستان مقدس امام رضا عليه السلام که بامداد دوشنبه 7جمادي الثاني (12/4/85) در شهر مقدس قم خدمت ايشان رسيدند، اظهار داشتند: «همه انسان ها به طور جدي خواستار سعادتند. در اين ميان تنها عده اي از مردم سعادتمند هستند وبسياري از مردم خوشبخت وسعادتمند نيستند».

مرجع بزرگوار در ادامه با مطرح کردن اين پرسش که «خاستگاه سعادتمندي چيست؟» تصريح کردند: فقط وفقط يک چيز است که مي تواند خوشبختي وخرسندي انسان را در زندگي تأمين نمايد وآن همان طور که در قرآن کريم وروايات پيشوايان معصوم بارها وبارها تکرار شده عبارت است از: رضايت به قسمت الهي. هرچه انسان به قسمت الهي خشنودتر باشد، ميزان سعادتمندي وي بيشتر خواهد بود وکسي که صددرصد به آنچه خداي متعال برايش مقدر فرموده خشنود باشد، بهره کاملي از سعادتمندي دارد. اين قاعده درباره پيران، جوانان، تهي دستان، ثروتمندان وافراد ديگر به نحو يکسان صادق است.

ايشان تأکيد کردند: سعادت به اموري چون علم، جواني، ثروت بسيار، سلامت جسمي، شخصيت ظاهري، کثرت بستگان وخويشاوندان، خوشنامي و... کمترين ارتباطي ندارد؛ زيرا فراوان بودند کساني که از يک يا چند مورد از موارد يادشده برخوردار بودند ولي هرگز در زندگي خود احساس خوشبختي نکردند وچه بسا راهي روانپزشک شدند، يا العياذ بالله تصميم به خودکشي گرفتند. چندي پيش روزنامه ها نوشتند که پزشک زبردست وسرشناسي دست به خودکشي زد. مسلماً چنين کسي علم، شخصيت، آوازه وثروت بسياري دارد ولي با وجود همه اينها در زندگي خوشبخت نبود.

مرجع عالي قدر با بيان اين نکته که هرکس دعاي امام سجاد عليه السلام موسوم به دعاي ابوحمزه ثمالي را حتي يک بار از ابتدا تا انتها با توجه وحضور قلب بخواند، در پايان دعا اميد فراوان مي رود که نزد خداي متعال مستجاب الدعوة باشد، فرمودند: در دعاي ابوحمزه ثمالي جمله ژرفي وجود دارد که مؤيد سخن ماست. در آخرين سطر اين دعاي شريف آمده است: «وَرَضِّني مِن العَيشِ بما قَسَمتَ لي؛ ومرا در زندگي به آنچه برايم مقدر فرموده اي راضي کن».

ايشان تأکيد کردند: حتي داشتن همسري هماهنگ وهمسو وايده آل نيز نمي تواند الزاماً منشأ خوشبختي باشد وچه بسا کسي که چنين همسري داشته باشد از جهات ديگري احساس خلأ کند. اما کسي که جداً در پي آن باشد که از قسمت الهي راضي باشد حتماً احساس خوشبختي خواهد کرد.

ايشان در تبيين سخنان خود فرمودند: رضايت به قسمت الهي هرگز بدين معنا نيست که انسان براي بهبود اوضاع خود وحل مشکلات تلاش نکند بلکه بدين معناست که براي رفع نقايص تلاش کند، ولي از آن جا که مشکلات هميشه وجود دارند نسبت به مشکلاتي که از حد توان او بيرون است راضي وشاکر باشد. چنين کسي بي ترديد در زندگي خود احساس خوشبختي خواهد نمود.

آيت الله العظمي شيرازي تأکيد کردند: ممکن است شوهر يک زن، بدترينِ مردانِ جهان باشد ولي آن زن به قسمت الهي راضي ولذا خوشبخت باشد. عکس اين معنا درباره مرداني که همسر بداخلاق دارند نيز صادق است. نمونه گوياي اين معنا همسر فرعون است که شوهر او سرکش وطاغوت جباري بود که فساد اخلاق وعقيده وعمل را در خود جمع کرده بود. اما با اين حال همسر فرعون زني فوق العاده سعادتمند بود وخداي متعال او را نه فقط الگوي زنان، بلکه الگوي زنان ومردان با ايمان قرار داده وفرموده است: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَکَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛(1) وبراي کساني که ايمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده است آن گاه که گفت: پروردگارا، نزد خود در بهشت خانه اي برايم بساز ومرا از فرعون وکردارش نجات ده ومرا از دست مردم ستمگر برهان».

پس از ايشان حجت الاسلام والمسلمين سيد جعفر شيرازي به سخنراني پرداخت ونکات زير را يادآور شد:

1. اسلام مجموعه اي از عادات وسنن وارزش ها ومفاهيم را پي ريخت که در گذشته وجود نداشت. البته پيروي از برخي از اين سنن ومفاهيم جديد براي مسلمانان الزامي نبود. براي نمونه هنگام ازدواج حضرت فاطمه سلام الله عليها عده اي به منظور تبريک گفتن به رسول خدا صلي الله عليه وآله، به ايشان چنين عرضه داشتند: بِالرَّفاء وَالبَنين؛ [ان شاء الله] به سازگاري وفرزندان [بسيار]. بي ترديد سازگاري در زندگي ونيز داشتن فرزندان، امر نيکو وپسنديده اي است، ولي با اين حال آن حضرت آنان را نهي فرمود واز آنان خواست که به جاي آن تعبير بگويند: علي الخير والبرکة؛(2) به خير وبرکت. نهي حضرت در اين مورد نهي تحريمي نيست وحکمت آن، شايد اين نکته باشد که همه سنت ها ومفاهيم جاهلي بايد از بين مي رفتند وجاي خود را به مفاهيم جديد مي دادند؛ زيرا هرچند اين مفاهيم جاهلي به نوبه خود پسنديده بودند ولي چه بسا تداعي کننده امور منفي وناپسندي بودند که مورد نظر اسلام نبود.

2. خداي متعال فرموده است: «لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ براي شما در رسول خدا الگوي نيکويي هست». ما بر خلاف اهل سنت معتقديم که رسول خدا صلي الله عليه وآله فقط در تبليغ رسالت معصوم نيستند بلکه آن حضرت حتي در امور عادي وجزئي وکليه اقوال وافعال خود معصومند. از همين روست که مشاهده مي کنيم قرآن جزئيات زندگي ايشان را براي ما بازگفته وچه بسا سوره هاي مستقلي همچون سوره «تحريم» را به جزئيات زندگي خانوادگي ايشان اختصاص داده است. حضرت امير المؤمنين علي عليه السلام فرمودند: «ولقد کنتُ أتبعُهُ اتّباعَ الفصيلِ أثر امِهِ؛(3) همانند بچه شتري که پا جاي پاي مادرش مي گذارد، از رسول خدا صلي الله عليه وآله پيروي محض مي کردم».

3. اسلام صرفاً در واجبات ومحرمات خلاصه نمي شود بلکه منظومه پيچيده اي از عناصر فرهنگي وارزش هاي گوناگون وعادات است وچه بسا همين عادات وفرهنگ ها نماينده قسمت عمده اسلام باشد وبخش اعظم شخصيت مسلمانان را تشکيل دهد. براي نمونه صرف پوشاندن عورت براي مرد کافي است، ولي فرهنگ اسلاميِ ريشه دارِ مردانِ ما هرگز به آنان اجازه نمي دهد فقط به همين مقدار اندک بسنده کنند وبا چنين هيئتي در جامعه حضور يابند.

4. بنابراين عادات وسنن فرهنگي ريشه دار را نبايد دست کم بگيريم. به دليل اهميت فوق العاده همين عادات ريشه دار فرهنگي است که استعمارگران غربي ونوکران آنان با اين عادات به شدت مبارزه کردند. رضاشاه دستور داد مردم ايران لباس هاي قديم خود را ـ که نماينده ارزش هاي اسلامي بود ـ برتن نکنند وآنان را مجبور به تغيير لباس نمود. اين درست است که لباس اهميت چنداني ندارد ولي همين جزئيات فراوان وقتي در کنار هم قرار گيرند ارزش هاي جديدي براي فرد ايجاد مي کنند وناخودآگاه او را به انديشه ها وسمت وسوي خاصي سوق مي دهند.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

1. تحريم (66)، آيه11.

2. کافي،ج5، ص568.

3. نهج البلاغه، خطبه192.