1- واسطه عبد و معبود
خدای متعال به معصومان عليهم السلام علم بی کران و توان انجام هر کار را عطا فرموده است؛ لذا زائران آن بزرگواران بايد از اين فرصت طلايی برای حل مشکلات و برآورده شدن حاجات خود و ديگران استفاده کنند؛ اگر مشکلی مالی يا گره ای خانوادگی داريم يا از بيماری لا علاجی رنج می بريم يا طالب خوش بختی دنيا و سعادت آخرت هستيم همه اين امور را از درگاه آنان بطلبيم و آنان را به درگاه الهی شفيع قرار دهيم.
مؤمنان و به ويژه زوار بزرگوار بايد به اين نکته توجه داشته باشند که اگر خواسته ما مورد رضايت باری تعالی و به صلاح ما باشد، امام معصوم عليه السلام آن را برآورده می فرمايد.
2- منتی ازسوی خدا
در یکی از زیارت های امام حسین علیه السلام که شیخ صدوق آن را در شمار صحیح ترین از نظر خود دانسته، آمده است: «و ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط إلیکم و تصدر من بیوتکم؛ و اراده یپروردگار در تقدیر امورش به سوی شما [خاندان] فرو فرستاده شده و از خانه های شما صادر می گردد».
این عبارت از جایگاه والا و بزرگ این خاندان پاک نزد خدا حکایت دارد، آن سان که حضرت باری تعالی تمام امور خود، یعنی امور هستی و تمام آفریدگان را به اهل بیت علیهم السلام سپرده است. آری، اهل بیت علیهم السلام اینگونه اند. بنابر این، کسی که در راه اهل بیت علیهم السلام کار می کند، باید بداند که خدای متعال بر او منت نهاده و از توفیقِ کار برای و در راه اهل بیت علیهم السلام برخوردارش کرده است.
3- شناخت خدا از منظر رسول خدا صلی الله علیه وآله
«وأعلم أن اول عبادة الله المعرفة به ثم الايمان بي... ثم حُبّ أهل بيتـي؛ بدان كه اولين گام پرستش خدا، معرفت و شناخت اوست، سپس ایمان به من و پس از آن محبت اهل بیت من است».
حضرت در اين روايت مى فرمايند اولين عبادت شناخت است نه ايمان و در ادامه مى فرمايند: و ايمان به من. حضرت نفرمود شناخت من، بلكه فرمود ايمان به من. در چند جمله بعد فرمود: و دوستى اهل بيت من. چنانچه به اين نكات توجه داشته باشيم مطالبى در ذهن مى آيد كه خيالى نيست، بلكه ظهور عقلايى دارد.
رسول گرامى اسلام صلی الله علیه وآله در بيان خود براى عموم مردم چنين صحبتى نفرموده است، بلكه مخاطب سخنان شان ابوذر است. مطالب او با مطالبى كه براى عموم مردم مى فرمودند، تفاوت دارد. البته اين مطالب را ابوذر براى ابوالأسود دوئلى و برخى ديگر نقل نمودند كه نهايتاً به ما رسيده است. بحار الانوار، احتجاج، مجموعه ورام و بسيارى از كتب ديگر اين سفارش و به تعبيرى وصيت را آورده اند و در دسترس ما قرار داده اند.
ازجمله نكات مهمى كه در سفارش ياد شده وجود دارد، يك نكته ادبى است و آن عدم تكرار است كه به نظر مى رسد از زيبايى هاى عبارت همين باشد. پيامبر صلی الله علیه وآله مطالب خود را با الفاظ زيبا خطاب به ابوذر مى فرمودند كه چنين زيبايى در بيان، مصداق همان گفته رسول الله صلی الله علیه وآله است كه فرمود: «أنا أفصح العرب والعجم؛ من فصيح ترين [سخنوران] عرب هستم».
بنابر اين فرموده، لازمه معرفت ايمان است. مثلاً اگر شما شناخت و معرفتى نسبت به استادى پيدا كرديد براى درس خواندن نزد وى مى رويد و كسانى را كه نياز به مشورت با شما داشته باشند، توصيه مى كنيد نزد همان استاد تحصيل كنند. پس معرفت ملزوم ايمان است و ايمان لازمه معرفت. بى ترديد بايد ايمان به خدا، به پيامبر صلی الله علیه وآله و به اهل بيت علیهم السلام قرين يكديگر باشند؛ لذا پيامبر صلی الله علیه وآله براى ابوذر يك لازم و ملزوم و مقدمه را ذكر فرمودند. وانگهى اگر انسان نسبت به كسى علاقه مند شد به دنبال او مى رود چه اينكه آمده است: «إن المحب لمن أحب مطيع؛ دوستدار فرمانبردارِ محبوبِ خود است».
از اين رو دوستدار در تمام امور، خواه دنيايى باشد خواه دينى، از محبوب خود پيروى و فرمانبردارى مىكند و هرگز در صدد مخالفت با او نيست، مگر اینكه از عهده اش خارج باشد.
قرآن مى فرمايد: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِى؛ [اى پيامبر] بگو: اگر خدا را دوست مى داريد، پس از من پيروى كنيد».
بنا به اين فرموده الهى و تصريح قرآن، پيروى لازمه محبت است و انسان بايد پيش از فراگيرى از اديبان از چهارده معصوم علیهم السلام بياموزد.
اين مطالب علاوه بر اهميت شان در مقام بيان در سه حالت بيان شده اند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «وأعلم أن أول عبادة الله المعرفة به... ثم الإيمان بي» و نفرمودند: «ثم معرفتى» و در آغاز فرمايش خود نيز نفرمودند: «أول عبادة الله الإيمان به» و پس از آن فرموده اند: «ثم حب أهل بيتـي» از همين رو اين ها لازم و ملزوم يكديگرند و اين حاكى از لطافت بيان و فصاحت اهل بيت علیهم السلام است.
4- یاری خواستن از اهل بیت علیهم السلام
در زمان امام حسن عسكرى علیه السلام شخصى بود به نام ابن بغا كه از طاغوت هاى زمان و از فرماندهان بنى عباس به شمار مى رفت. بسيارى از بى گناهان را كشت و هرگز از جنايت و ستمگرى دريغ نورزيد. متون تاريخى حكايات غريبى از او نقل كرده اند، از آن جمله آمده است که حكام بنى عباس او را به قم فرستادند تا مردم قم را گوش مالى دهد. او پيش از ورود به قم به يكى از شهرها رفته بود و با مردم آن شهر جنگيد و بر آن ها مسلط گرديد و سه روز شهر را براى ارتش خود مباح اعلام كرد.
نيز نوشته اند تا زمان مأمون از اهل قم ماليات مى گرفتند؛ مالياتى كه گرفتن آن حرام بوده و هست. مقدار مالياتى كه از اهل قم مى گرفتند دو ميليون دينار (معادل دو ميليون رأس گوسفند) بود و ساليانه از آنان گرفته مى شد. مردم قم به جهت كم كردن ميزان ماليات عريضه اى نوشتند و توسط پيكى براى حاكم فرستادند. آنان خواسته بودند تا حاكم مركز، درآمـدشان را برآورد كند و براساس آن ماليات بگيرد. آنان، پرداخت اين مبلغ را خارج از توان خود اعلام كردند. روشن است كه تعيين چنين مالياتى از ديگر موارد ستمگرى عباسيان بود كه به نام اسلام بر مردم روا مى داشتند. مأمون از اين برخورد مردم قم سخت برآشفت، لذا طاغوتى را فرستاد و آن ظالم عده اى از مردم را كشت و دستور داد از آن سال به بعد هفت ميليون دينار پرداخت كنند. اين ماجرا گذشت تا اينكه متوكل عباسى در زمان امام حسن عسكرى علیه السلام ابن بغا را به قم فرستاد. تمام اين داستان در كتب تاريخى ازجمله در منتهى الآمال آمده و از حكايات عبرت آموز است كه قرآن كريم با اشاره به ماجراهايى همانند آن مى فرمايد: «لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاِّولِى الاْلْبَـابِ؛ همانا در حكايات آنان براى خردمندان عبرتى خواهد بود».
بنا به نقل تاريخ، مردم قم به امام حسن عسكری علیه السلام عرض حال نموده و گفتند: «يابن رسول الله، اگر ابن بغا به قم برسد، هيچ چيزى را سالم نخواهد گذاشت؛ زيرا با آمدن به شهر قم مردم را از دم تيغ گذرانده، به نواميس آنان دست اندازى و دارايى هايشان را غارت كرده و مزارع را به آتش مى كشد و جز جنايت كار ديگرى صورت نمى دهد». مردم در عرض حال خود خدمت امام علیه السلام خواستند كه به دادشان برسد.
در روايت آمده است حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام دعايى دارند و بد نيست براى يك بار هم كه شده اين دعا را بخوانيم. تقريباً به اندازه دعاى كميل است. حضرت اين دعا را به اهل قم تعليم فرمودند تا بخوانند. اهل قم نيز آن دعا را خواندند. ابن بغا به قم آمد، ولى پس از توقف مختصرى به سرعت از آن عبور كرد، در حالى كه قم بهترين شهر مسيرش بود. از جاهاى ديگرى هم عبور كرد و بسيارى از اهالى آن شهرها را كشت و دست به غارتگرى زد و آن مردمان هم افراد بيچاره و مظلومى بودند، اما به سراغ اهل بيت علیهم السلام نرفته بودند.
بنابراين، تنها راه نجات بشر، توسل به خدا، پيامبر و حب اهل بيت علیهم السلام است كه چنانچه آدمى در اين راه گام نهد ازجمله نجات يافتگان خواهد بود؛ چراكه خدا برترين و قادرترين ياور و سرپرست است و اهل بيت علیهم السلام بهترين راهنما و منجى هستند.
5- مددخواهی از اهل بیت علیهم السلام
براى كسب توفيق در راه انجام وظايف افزون بر كوشش و مداومت بر كار يا تحصيل دانش بايد از ارواح ملكوتى اهل بيت عليهم السلام مدد جوييم تا به لطف دعاى آنان به موفقيت دست يابيم.
به مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى رحمه الله گفته بودند فلان عالم گفته است كه شما حافظه بسيارى خوبى داريد. ايشان در جواب فرموده بودند تنها حافظه ملاك نيست، سعى و تلاش و دعا و استشفاع به اهل بيت عليهم السلام نيز مى خواهد.
انسانی که بنا را بر اين بگذارد كه مى خواهد عالم بشود، اگر در راهش زحمت بكشد، موفق مى گردد. انسان اگر بخواهد كارى را انجام بدهد، مى تواند. اراده انسانى به گونه اى قدرتمند است كه اگر آن را با تلاش و پايدارى همراه كند، بر هرچيزى چيره مى شود.
در روايت اين مضمون آمده است: «من رام شيئاً بلغه أو اقترب منه؛ هركس چيزى را بخواهد، آن را به دست آورد، يا بدان نزديك شود».
6- اهل بیت علیهم السلام و قرآن عدل یکدیگر
در روايت آمده است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله با چسباندن دو انگشت سبابه دستانشان، خطاب به مسلمانان درباره قرآن و عترت فرمودند: «إنّهما لَنْ يَفترقا حتّى يَردا عليَّ الحوض كهاتَيْن؛ آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشت من».
عادت بر اين است كه اگر كسى بخواهد دو چيز را با انگشت خود نشان دهد، غالباً با دو انگشت يك دست آن را نشان مى دهد. مثلاً اگر بخواهد بگويد من دو بار به مشهد يا حج رفته ام، يا دو بار اطعام كردهام با دو انگشت يك دست اشاره مى كند، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله نيز در موارد بسيارى با دو انگشت سبابه و ميانى يك دست به مطالب مورد نظرشان اشاره مى كردند، اما در روايت دارد كه پيامبر صلى الله عليه وآله در يك مورد و آن هم درباره قرآن و عترت دو دست خود را بلند كردند و دو انگشت سبابه هردو دست را در كنار هم قرار دادند و فرمودند: «قرآن و عترت مانند اين دو انگشت من هستند».
در روايت نقل شده است امام صادق عليه السلام درباره فلسفه اين عمل رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: پيامبر خدا صلى الله عليه وآله با اين عمل مى خواستند بيان كنند قرآن و عترت همسنگ يكديگرند و يكى از آن دو از ديگرى بلندتر يا كوتاه تر و فرادست تر يا فرودست تر نيست، يعنى موردى نيست كه قرآن چيزى بفرمايد و عترت با آن موافق نباشد و نيز ممكن نيست عترت مطلبى بفرمايد كه در قرآن ريشه نداشته باشد.
از اين رو، اگر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله با انگشت سبابه و ميانى يك دست اشاره مى كردند، يك انگشت از ديگرى بلندتر بود و چنين برداشت مى شد كه گستره يكى از ديگرى بيشتر باشد و به همين جهت حضرت رسول صلى الله عليه وآله در ادامه حديث ثقلين فرمودند: «آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند».
7- طهارت معصومان علیهم السلام
در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله در منزل بیشتر اصحاب آن حضرت به سوی مسجد باز می شد. از منزل پيامبر صلى الله عليه وآله تا مسجد راه چندانى نبود؛ چراكه ديوار به ديوار مسجد بود و در ابتدا دو در داشت كه يكى به طرف بيرون و ديگرى به داخل مسجد باز مى شد و دَرِ بيشتر خانه هاى اصحاب نيز به مسجد باز مى شد. اما هنگامى كه خداى متعال امر فرمودند كه تمام درهايى كه به مسجد باز مى شود، به استثناى درِ خانه على و فاطمه عليهما السلام بسته شود، پيامبر صلى الله عليه وآله در برابر تمام درها حتى درِ خانه خود ديوار كشيدند. علت آن هم اين بود كه افراد جُنُب يا زنان داراى عذر شرعى و ممنوع از رفتن به مسجد وارد مسجد نشوند. اين مسأله فقط يك استثنا داشت و آن هم معصومان عليهم السلام بودند كه همواره پاك هستند. از اين رو، فقط منزل حضرت على عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام از اين قاعده مستثنا شد، چون هردو معصوم بودند و لذا درِ منزل آن بزرگواران به مسجد بسته نشد. حتى منزل پيامبر صلى الله عليه وآله اين ويژگى را نداشت و اگر چه رسول اكرم صلى الله عليه وآله معصوم بودند، ولى زنان آن حضرت معصوم نبودند. از اين رو همه درهايى را كه به داخل مسجد باز مى شد بستند و خود نيز از درى كه به طرف بيرون باز مى شد رفت و آمد مى كردند.
8- سفارشی مهم، در واپسین لحظات
مرحوم علامه مجلسى - رضوان الله تعالى عليه - نقل مى كند در واپسين ساعات عمر مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله و در زمانى كه از شدت تب و سردرد قادر به ايستادن و حركت نبودند، اميرمؤمنان عليه السلام خدمت ايشان رسيدند و عرض كردند: يا رسول الله، مردم در مسجد به گريه و زارى مشغولند.
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند: دست مرا بگيريد تا از زمين برخيزم. حضرت اميرعليه السلام يك دست و ابن عباس دست ديگر ايشان را گرفتند و از زمين بلند كردند و در حالى كه دو دست پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به گردن حضرت اميرمؤمنان عليه السلام و ابن عباس بود، روانه مسجد شدند. زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وارد مسجد شدند، بر پله منبر نشستند و فرمودند: به شما دو چيز را سفارش مى كنم. روشن باشد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه وآله تنها همان حاضران مجلس نبودند، بلكه تمام مسلمانان تا روز قيامت، مخاطبان سفارش آن حضرت هستند و البته ما و آيندگان را نيز در بر مى گيرد. به هر حال، مضمون روايت اين است كه حضرت به دليل شدت تب و بيمارى، به سختى نفس مى كشيدند، به گونه اى كه توان سخن گفتنِ پياپى و پشت سرهم را نداشتند. به همين جهت، بعد از اعلام قصدشان مبنى بر توصيه به حضار قدرى ساكت ماندند. آن گاه يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول الله، اين دو سفارش درباره چه موضوعى است؟
فرمودند: بيان مى كنم و پس از مقدارى سكوت و تازه شدن نفسشان، صحبت هاى كوتاهى فرمودند، از آن جمله فرمايشى است كه بارها فرموده بودند و آن را مجدداً در اين حال شدتِ ضعف بيان فرمودند: «إنّي مُخَلِّفٌ فيكُم الثقلين كتاب اللَه وعترتي، أهل بيتي؛ من دو [امانت] بزرگ در ميان شما برجاى مى گذارم: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم».
حضرت صلى الله عليه وآله در لحظات پايانى عمر خود نيز به مسلمانان سفارش كردند، قرآن را برنامه زندگى خود قرار دهند و در همه كردار و گفتار، در داد و ستد، ازدواج، رفتار با اعضاى خانواده، در سفر و حضر، در برخورد با والدين، بستگان، همسايگان، دوستان و همه روابط فردى و اجتماعى بر اساس قرآن عمل كنند.
سفارش دوم آن حضرت صلى الله عليه وآله درباره عترت بود. اين مطلب روشن است كه بعد از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله، عترتش جانشين او هستند و هيچ گاه جهان از عترت پيامبر صلى الله عليه وآله خالى نمى ماند. در زمان حضرت اميرمؤمنان، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام به جاى پيامبر صلى الله عليه وآله حضور داشتند و امروز حضرت بقية اللَه عجل اللَه فرجه جانشين پيامبر خدا صلى الله عليه وآله هستند.
از آنجا كه عترت پيامبر صلى الله عليه وآله معصوم و از هرگونه خطا مصونند، هركس در راه آنان گام بردارد و به فرمايشات آن بزرگواران عمل كند و كردارش با سيره آنان سازگار باشد، راه راست را مى پيمايد و هركس در راه آنان نباشد و گفتار و كردارش با سيره آن حجت هاى الهى سازگار نباشد، مطرود و رانده شده است و اعمالش مورد قبول خدا و پيامبر صلى الله عليه وآله نيست و اين اصل تغييرناپذير است.
بنا به روايتى، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در جاى ديگرى غير از اين روز وقتى مردم را به پيروى از قرآن و عترت سفارش كردند، دو انگشت سبابه (اشاره) دو دست مباركشان را در كنار هم گذاشتند و فرمودند قرآن و عترت - از نظر همسان بودن - مانند اين دو انگشت هستند؛ كاملاً مساوى و همسان و همسوى.
مى دانيم كه غالباً براى نشان دادن همسانى اشياء، دو انگشت يك دست را بالا مى برند و در كنار هم قرار مى دهند. البته پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در جاهاى ديگر، مانند مردم و آن سان كه در ميان ايشان معمول است از انگشتان يك دست استفاده مى كردند، ولى در اين مورد استثنائاً دو انگشت سبابه دو دست را در كنار هم نهادند.
در روايتى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده، علت اين مسأله به اين مضمون بيان شده است كه فرمودند: مقصود پيامبر خدا صلى الله عليه وآله اين بود تا نشان دهند قرآن و عترت همسان و همسنگ يكديگر هستند؛ زيرا اگر دو انگشت از يك دست را در كنار هم قرار مى دادند، اندازه انگشتان با هم متفاوت و يكى بلندتر و ديگرى كوتاه تر است، اما دو انگشت سبابه دو دست به يك اندازه هستند. اين عمل پيامبر صلى الله عليه وآله كنايه از اين است كه هرچه عترت بفرمايد، قرآن قبول دارد و هرچه قرآن بفرمايد، عترت قبول دارند. نيز عترت هرگز مطلبى را بيان نمى كنند كه قرآن نفرموده باشد و لذا حضرت، پيروى از قرآن و عترت را رمز رستگارى معرفى كردند.
9- عامل بقای دین
آنچه امروزه از دين برجا مانده است نتيجه تلاش هاى بابركت سيزده معصوم ديگر علیهم السلام است كه دين را حفظ كردند. اگر امام زمان و معصومان ديگر عليهم السلام نبودند، چه بسا امروز هيچ كس روى زمين نماز صحيح يا حتى غلط نمى خواند، درست همانند پيغمبران ديگر كه با رفتن آنان اسم آنان هم از ميان رفت و امروزه از شريعت آنان چيزى برجا نمانده است.
حدیث شریف «لولاك لما خلقتُ الأفلاك ولولا على لما خلقتُكَ ولولا فاطمة لما خلقتُكُما؛ اى رسول خدا، اگر تو نبودى، افلاك را خلق نمىكردم، و اگر على نبود، تو را نمىآفريدم، و اگر فاطمه نبود، شما دوتن را نمى آفريدم» بدين معنا نيست كه حضرت امير و حضرت زهرا عليهما السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله برترند، بلكه اين حديث احتمالاً بدين معناست كه اين ذوات مقدسه علت بقا و پايدارى و جاودانگى اسلامند و اگر اين سلسله مبارك و زنجيره زرين معصومان علیهم السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله تداوم نمى يافت، امروزه هيچ اثرى از دين برجا نمى ماند و دين اسلام به كلى از بين مى رفت.
10- تاکید خداوند بر ولایت معصومان علیهم السلام
جابر مى گويد: شنيدم كه سالم فرزند عبداللَه بن عمربن الخطاب در مكه به امام باقر عليه السلام مى گفت: از پدرم عبداللَه بن عمر شنيدم که گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم فرمودند: خداى عزوجل در شب معراج به من چنين وحى فرمود: اى محمد، در ميان امتت چه كسى را به جاى خود نهادى؟ گفتم: پروردگارا، برادرم را به جا نهادم. خداى متعال فرمود: اى محمد، على بن أبى طالب را [در ميان امت] نهادى؟ عرضه داشتم: آرى، پروردگارا. فرمود: اى محمد، به زمين يك بار نگريستم و تو را از آن برگزيدم. از اين رو هميشه به هنگام ياد كرد من از تو نيز ياد مى شود. من محمودم و تو محمدى. آن گاه ديگربار به زمين نگريستم و از آن على بن أبى طالب را برگزيدم و او را وصى تو قرار دادم. تو سالار پيامبرانى و او سيد اوصياست. آنگاه از ميان نام هايم نامى برايش مشتق كردم؛ من اعلى هستم و او على است. اى محمد، من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان را از نور واحدى آفريدم و آنگاه ولايت آنان را بر فرشتگان عرضه داشتم. هركدام از فرشتگان كه ولايت آنان را پذيرفت، از مقربان شد و كسانى كه تن به آن ندادند، از كافران شدند. اى محمد، اگر يكى از بندگانم مرا چنان عبادت كند كه جانش به درآيد و در حالى با من ملاقات كند كه منكر ولايت آنان است، البته او را به آتش دوزخ خواهم افكند.
11- پاک بودن امامان علیهم السلام از گناهان
بى شك حضرات معصومان عليهم السلام از لغزش و انحراف مستثنا هستند؛ زيرا خداى متعال آنان را پاك و معصوم قرار داده است و از اين رو جا ندارد كه چنين گمانى درباره آنان رود. از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله روايت شده است كه به عمار ياسر فرمودند: «ياعمار، إن رأيت علياً سلك وادياً وسلك الناس كلهم وادياً فاسلك وادي علي وخلّ عن الناس. يا عمار، إنّ علياً لايردك عن هدى ولايدلك على ردى؛ اى عمار، اگر ديدى على به راهى مى رود و تمام مردم به راه ديگرى مى روند، به همان راهى برو كه على مى رود و مردم را رها كن. اى عمار، على تو را از هيچ راه هدايتى باز نمى دارد و به هيچ بيراهه گمراهى در نمى افكند». اين قبيل روايات به خوبى گوياى اين معناست كه معصوم معيار حق است، اما بايد دانست كه اين مطلب فقط و فقط در چهارده معصوم عليهم السلام منحصر است و بر غيرمعصوم هرگز چنين چيزى صدق نمى كند. از اين رو، انسان مؤمن نبايد با مشاهده لغزش هاى رجال دين دچار سست ايمانى شود و يقين وى به خدا كاهش يابد.
12- رابطان فیض
خدای متعال اراده فرموده است تا به وسیله اهل بیت علیهم السلام به درگاه حضرتش عرض نیاز شود. در این باره در متون دعاها و زیارات به صراحت بیان شده است: «وإرادة الرب فی مقادیر أموره تهبط إلیکم وتصدر من بیوتکم؛ و اراده پروردگار در مقدرات امورش بر شما [خاندان] فرو فرستاده می شود و از خانه های شما صادر می گردد و به مردم می رسد».
خدای متعال نیز در این باره می فرماید: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛ و وسیله ای برای تقرّب به خدا بجویید»(مائده/35).