LOGIN
ائمه اطهار علیهم السلام
alshirazi.org
تأسی به اهل بیت علیهم السلام
کد 936
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 24 مهر 1401 - 19 ربيع الأول 1444

1- نشانه مومن

محزون شدن به حزن اهل بيت عليهم السلام و شادمانی در شادی های آنان مقام والا و توفيق گرانبهايی است که بايد قدر آن را بدانيم. امام صادق عليه السلام به يکی از يارانشان فرمودند: آيا به ياد مصائب امام حسين عليه السلام می افتی؟ عرضه داشت: آری. حضرت پرسيدند: آيا بی تابی نيز می کنی؟ عرضه داشت: آری و به خدا قسم اشک در چشمانم حلقه می زند به طوری که خانواده ام متوجه می شوند و از غذا خوردن خودداری می کنم و اثرِ آن در چهره ام پديدار می شود. حضرت فرمودند: خدا بر اشک های تو رحمت بفرستد. به خدا قسم تو از کسانی به شمار می آيی که بر مصائب ما بی تابی می کنند و در شادی های ما دل شاد و در اندوه ما اندوهگين هستند. به خدا سوگند تو در هنگام مرگ، پدرانم را مشاهده خواهی کرد و آنان درباره تو به ملک الموت سفارش خواهند نمود. 

2- مطالعه تاریخ اهل بیت علیهم السلام

 شايسته است همه ما در پی شناخت تاريخ پيشوايان دين باشيم و معرفت و محبت خود را نسبت به آن ذوات مقدسه افزايش دهيم.

يکی از مقدمات رسيدن به اين مقام والا مطالعه تاريخ اهل بيت علیهم السلام و احوالات چهارده معصوم عليهم السلام است. بدين منظور اشخاصی که به زبان عربی تسلط دارند کتاب بحارالانوار و ديگران کتاب منتهی الآمال مرحوم شيخ عباس قمی رحمة الله عليه را مطالعه کنند و روزانه بخشی هرچند اندک از وقت خود را صرف اين مهم نمايند.

3- شکرانه همجواری با مراقد اهل بیت علیهم السلام

نعمت همجواری اهل بيت عليهم السلام نعمتی عظيم است. بسيارند زنان و مردان مؤمنی که بر چنين نعمتی غبطه می خورند و آرزوی آن را دارند. از اين رو شايسته است حق اين نعمت بزرگ را چنان که بايد ادا کرد.

برای شکران اين نعمت بايد با همه مردم با اخلاق نيک و اسلامی رفتار نماييد وعلاوه بر آن بهترين خدمات را به زوار مراقد اهل بيت علیهم السلام تقديم داريد و با بهترين شيوه و اخلاق نيکو و چهره ای گشاده با آنان رفتار نماييد.

4- تنها راه نجات

 «إنی مخلف فیکم ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابداً، کتاب الله وعترتی أهل بیتی؛ من در میان شما دو چیز گرانبها برجای خواهم گذاشت که اگر به آن دو تمسک جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم».

ما مسلمانان شهادتین (دو تشهّد) داریم: شهادت به «لا إله إلا الله» و شهادت به «محمد رسول الله» که عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه وآله تکمیل کننده این دو شهادت هستند. حال اگر شخصی بگوید قرآن را قبول دارم، اما پیامبر اسلام را قبول ندارم، مسلماً پذیرش او بی فایده است؛ چراکه چنین چیزی به پیکری بی جان می ماند و اندام ها و حواس پنجگانه چنین پیکری بدون روح، فاقد قدرت و درک است؛ لذا هیچ فایده ای از آن متوقع نیست. بنابراین، قرآن را باید با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت پاک آن حضرت، یعنی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پذیرفت.

روایت فوق در ده ها کتاب آمده و به تواتر از حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رسیده است که فرموده اند: «کتاب الله وعترتی؛ قرآن و عترتم». از همین رو برای اینکه اسلامِ مورد رضایت خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله را داشته باشیم، باید قرآن و عترت را با هم قبول کنیم؛ زیرا دین کامل نیز همین است و این دو از یکدیگر هرگز جدا نخواهند شد و تا قیامت با هم خواهند بود. پس شخصی که قرآن را بدون پیامبر صلی الله علیه وآله و عترت ایشان صلوات الله علیهم بپذیرد، در واقع به فرموده پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اسلامش درست نیست و چنین اسلامی اسلام رسول خدا صلی الله علیه وآله نخواهد بود.

«تمسک» با تشبّث تفاوت دارد، چراکه وقتی انسان در حال غرق شدن باشد، به گیاهان حاشیه رود چنگ می اندازد، اما به دلیل سنگین بودن وزن فرد گیاهان کنده می شوند. در لغت عرب این را تشبث می گویند و بدین معناست که چنین چنگ زدنی فایده ای ندارد.

حال اگر به تنه درختی چنگ اندازد و خود را نجات دهد، در این صورت لفظ «تمسک» به کار می رود و قرآن کریم نیز با اشاره به چنگ انداختن به اصلی استوار می فرماید: «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ؛ به دستگیره محکمی چنگ زده است»(بقره/256).

این که رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند: «ما ان تمسکتم بهما؛ پس اگر به آن دو تمسک جویید» هم قرآن و هم عترت را در نظر داشته اند و بدان معناست که اسلام در گرو تمسک به قرآن و عترت است و همین اسلام نجات بخش است و سعادت دنیا و آخرت را یکجا به همراه دارد.

اگر فردی بخواهد بخشی از قرآن را بپذیرد و به بخش دیگر آن تن ندهد در حقیقت به اسلامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آورده تن نداده است.

قرآن کریم اینان را کافر حقیقی خوانده و می فرماید: «وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً * أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا؛ و می گویند به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می کنیم و می خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند * آن ها کافران حقیقی اند»(نساء/150-151).

توجه داشته باشیم که کافران تنها افرادی نیستند که قرآن را قبول ندارند، بلکه افرادی که بخشی از قرآن را پذیرفته و بخش دیگر آن را نپذیرفته باشند، نیز کافر هستند. قرآن کریم یک وحدت واحد دارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت نیز یک وحدت واحد هستند؛ لذا هرچه در چارچوب «کتاب الله وعترتی أهل بیتی؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم» که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند قرار گیرد، سعادت دنیا و آخرت را به همراه دارد و آنچه در این چارچوب نگنجد، از سعادت دو سرا محروم بوده و قرآن کریم با بیان «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا؛ آن ها کافران حقیقی اند» اعلام می دارد که اینان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را قبول ندارند و از سعادت دو جهان بی بهره هستند.

5- هماهنگی کامل قرآن و عترت

 رسول خدا صلّی الله عليه وآله در خطبه ای که پيش از شهادت القا کردند فرموند: «در ميان شما دو چيز به جای می گذارم که اگر به آن ها تمسک کنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد: کتاب خدا و خاندانم؛ زيرا خدای متعال به من خبر داده است که اين دو تا زمانی که در کنار حوض کوثر با من ملاقات کنند هرگز از هم جدا نخواهند شد». در اين حالت حضرت انگشت اشاره دست راست و انگشت اشاره دست چپ خويش را کنار هم نهادند و فرمودند: «کهاتينِ»، يعنی قرآن وعترت اين گونه اند. سپس انگشت اشاره و وسط يک دست را کنار هم نهادند و فرمودند: «لا أقولُ کهاتينِ».

اين حديث را هم مواليان اهل بيت عليهم السلام و هم مخالفان آنان از رسول خدا صلّی الله عليه وآله نقل کرده اند. اما نکته اينجاست که هيچ گاه انسان برای اشاره به دو چيز، از دو انگشت سبابه دو دست استفاده نمی کند، بلکه متعارف آن است که از انگشت سبابه وسط بدين منظور استفاده می کنند. خود حضرت نيز فقط در همين جا چنين عمل کردند و در موارد مشابه ديگر به اين شيوه رفتار نفرموده اند.

علت اين رفتار آن حضرت توجه دادن به اين نکته است که قرآن و اهل بيت علیهم السلام در نهايت مشابهت قرار دارند و ذره ای با يکديگر ناهماهنگ نيستند. به عبارت ديگر قرآن و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هردو يکی هستند و اتفاق کامل دارند و هم اهل بيت عليهم السلام به قرآن سفارش کرده اند و هم قرآن مردم را به پيروی از آن بزرگواران فرا خوانده است. بنابراين، ممکن نيست قرآن از کاری يا شخصی خشنود باشد و آن را تأييد کند، ولی آن کار يا شخص مورد تأييد اهل بيت عليهم السلام نباشد و عکس اين معنا نيز صادق است.

روز قيامت قرآن به صورت جوانی خوش سيما مجسم می شود و به سود پارسايان و عمل کنندگان به قرآن شهادت می دهد و همچنين به زيان کسانی گواهی خواهد داد که در عمل کردن به آن و ادای حق آنان کوتاهی کرده اند.

6- امان از آتش

تمام سعی خود را برای پیوند دادن جامعه با خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به کار گیرید.

در آیه ششم سوره تحریم آمده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛ ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را (به وسیله تقوا، عمل صالح و پیروی از اهل بیت علیهم السلام) از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگاهدارید».

پرورش و تهذیب نفس یعنی با مهارکردن هواهای نفسانی خویشتن را از عذاب الهی دور و ایمن داریم، بستگان خود را نیز با پرورش و تهذیب از آتش دوزخ ایمن سازیم و جامعه خود را از روستا گرفته تا شهر و در صورت توان منطقه خود و حتی جهان را با پرورش و تهذیب از آتش جهنم دور بداریم و این فرمان عمومی امر به معروف و نهی از منکر است که مکرراً و با تعبیرهای گوناگون در قرآن کریم و ده ها و ده ها بار در روایات و احادیث شریف وارد شده است.

این آیه کریمه بر دو واجب اولی، یعنی «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ؛ خود و خانواده خود را نگاهدارید» تأکید فرموده است. آتشی که در آیه بدان اشاره شده سخت سوزاننده و گدازنده و بسیار دردناک است؛ چراکه انسان آتشِ دنیا را می تواند خاموش کند، ولی در قیامت خود هیزم و سوخت دوزخ است که باید از آن به خدا پناه برد؛ دوزخی که خاک و سنگ نیز بخشی از هیزم آن است.

در حدیث شریف آمده است که وقتی این آیه بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شد، آن حضرت آیه را بر مسلمانان تلاوت فرمودند. جوانی از مسلمانان با شنیدن آیه از هوش رفت و بر زمین افتاد؛ چراکه تحمل تصور آیه را نداشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برخاسته، نزد آن جوان رفتند و دست مبارک خود را بر قلب جوان گذاشتند و آن جوان به هوش آمد. پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله به او فرمودند: «بگو: لا إله إلا الله» و جوان مسلمان آن را تکرار کرد. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه وآله او را مژده بهشت دادند.

این آیه واقعاً بسیار شگفت انگیز است. هر انسانی در طول زندگی خود همیشه بر آن است که با سعی و کوشش از بروز بیماری سخت و کشنده در میان افراد خانواده و نزدیکان خود به هر صورتی جلوگیری کند و زندگی خود را از بروز مشکلات سخت و نابسامانی اقتصادی و معیشتی و جز آن ایمن سازد. به همین اندازه باید خویشتن و خانواده خود را از عذاب الهی و آتش دوزخ ایمن سازد؛ چراکه این کار فرمان و تکلیف الهی است.

7- یک مقایسه

با اندک تأملی می توان دریافت که فساد در میان مرتبطان با اهل بیت علیهم السلام به مراتب از فسادِ بریدگان از این خاندان پاک کمتر است. اگر آمار گمراهی، فساد، خودکشی و بیماری های روانی را بررسی کنیم، گرفتاران به این مصیبت ها در میان مرتبطان با اهل بیت علیهم السلام بسیار ناچیز است و افراد نمازخوان، شرکت کننده در حسینیه ها و مساجد کمتر با این مشکلات درگیر هستند و همین یعنی بازدارندگی که خدای متعال بدان فرمان داده است. 

8- عبورگاه آخرت

خدای متعال انسان ها را آفرید تا هریک از آنان به اندازه مقرر از عمر در این دنیا زندگی کنند، آنگاه به سرای دیگر یعنی آخرت منتقل شده، در آن زندگی جاوید خواهند داشت. انسان برای زندگی در دنیا به امور معیشتی نیاز دارد، چنان که در آخرت نیز به آن نیازمند است. زندگی در دنیا شصت تا بیش از یکصد سال است، اما زندگی در آخرت میلیون ها و بیشتر و حتی بی نهایت. جان سخن این که زندگی دنیایی نسبت به زندگی اخروی بسیار بسیار ناچیز بوده و از نسبت یک به یک میلیارد نیز کمتر است.

دنیا به یک پل می ماند؛ چنان که در حدیث شریف از حضرت عیسی علیه السلام روایت شده است که فرموده اند: «إنّما الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها؛ دنیا جز پلی بیش نبوده و پل جهت عبور و گذر است. پس، از آن بگذرید و آن را آباد نکنید» (الخصال، ج1، ص33).

باتوجه به اینکه انسان فقط برای لحظاتی و چندین گام به پل نیاز دارد، باید از همین جایگاه به دنیا بنگرد و از آن استفاده کند.

در دنیا بازارهای گوناگونی، مانند بازار طلافروشان، ارز فروشان، فرش فروشان، پارچه فروشان، میوه و تره بار و جز آن وجود دارد تا انسان نیازهای خود را در آن تهیه کند و آن گاه انسان در یکی از این بازارها مشغول به کار می شود، و اگر در رابطه با آن موفق نشود، به کاری دیگر روی می آورد و آنقدر این روند را ادامه می دهد تا در مسیر خود موفق شود.

در مقابل، جهت سعادت، خوشبختی و موفقیت در آخرت تنها یک بازار وجود دارد که آن، بازار اهل بیت علیهم السلام بوده و بس. بله، اعتبار و پشتوانه این بازار باید در دنیا تدارک دیده شود.

در روز قیامت، تاریکی بر صحرای محشر گسترده می شود، ولی انسان صالح و پرهیزگار که در دنیا به احدی ظلم نکرده باشد، نوری به همراه دارد که خود به تنهایی از آن استفاده نموده و راه خود را می یابد و فردی که در کنار او قرار دارد، نخواهد توانست از نور او استفاده نماید و روشنایی راه گیرد.

خدای متعال از زبان محرومان از نور در قیامت می فرماید: «انظُرُونَا نَقْتَبِس مِن نُّورِکُمْ؛ درنگی نموده و اجازه به ما دهید تا از نور شما پرتوی برگیریم»(حدید/13).

پاسخ خواهند شنید: «قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا؛ به آن ها گفته می شود: این نور را ما از دنیا به همراه داریم. شما هم در صورتی که خواهان آن بوده به دنیا بازگشت کرده و نور به دست آورید!»(حدید/13).

این پاسخ تأکید بر این معنا دارد که کسب نور فقط در دنیا و آن هم از راه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ممکن است و خواهان نور باید به دنیا بازگردد و از آن جا نور و روشنایی با خود به آخرت بیاورد.

به راستی اگر انسان در بازار اهل بیت علیهم السلام توفیق و دستاوردی نداشته باشد، به کجا باید روی کند؟ از این رو باید هریک از این جمعیت، زن باشد یا مرد، پیر باشد یا جوان، تمام زندگی خود را در راه اهل بیت علیهم السلام هزینه کرده، بی تفاوت از جایگاه اجتماعی و علمی ای که داشته باشد، کمترین کوتاهی و سهل انگاری ای در این راه ننموده و با تمام توانمندی خود راه اهل بیت علیهم السلام را ادامه دهد.

باید توجه داشت که کار در بازار غیراهل بیت علیهم السلام باطل و بیهوده بوده و حسرت و افسوس روز قیامت را در پی خواهد داشت؛ روزی که قرآن در توصیف آن می فرماید: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ؛ آن ها را از روز حسرت بُردن و افسوس خوردن که همه آن را در پیش دارند بر حذر دار»(مریم/39).

مطلبی که نزد اهل بیت علیهم السلام بسیار بااهمیت بوده و بسیار آن را تکرار و توصیه می فرمودند، دریافتن جوانان شیعه است. از این رو شما باید در راه گردآوردن و جذب جوانان شیعه بکوشید و بدانید که این امر مسئولیت سنگین بزرگان نسبت به جوانان است. جوانان نسبت به هم سن و سالان و هم قطاران خود نیز همین مسئولیت را دارند؛ چراکه اصلاح عقیده یک جوان سبب می شود که آن جوان بتواند بسیاری از جوانان را اصلاح کند و به سامان در آورد و عکس آن نیز صادق است؛ بدین معنا که اگر یک جوان اعتقاداتش فاسد شود، سبب می شود که جمعی انبوه از جوانان را به فساد بکشاند. لذا شما در راه سامان دادن و فراهم آوردن جوانان و تربیت کردن آنان بر پایه عقاید و اخلاق اهل بیت علیهم السلام بکوشید و بدانید که راه اهل بیت نه فقط آخرت را بلکه پیروزی بر دشمنان و مخالفان اهل بیت علیهم السلام را در این دنیا نیز همراه خواهد داشت.

9- بهترین الگو

اهل بيت عليهم السلام در همه زمينه ها بهترين الگو برای ما هستند. از اموری که بايد از اهل بيت عليهم السلام بياموزيم و به کار بنديم اين است که آن بزرگواران ثروت و مال فراوانی به دست می آوردند، ولی همه را در راه خدا انفاق می کردند؛ چراکه مال و ثروت دنيا و به طور کلی همه مظاهر دنيوی که در نظر بسياری از ما ارزشمند است، نزد آنان هيچ ارزشی ندارد.

آنچه نزد آنان ارزشمند است تنها امور خدايی است و به عنوان مثال برآوردن گرفتاری های شيعيان و هدايت مردم نزد اهل بيت علیهم السلام ارزشمند است. از همين روست که می بينيم سالیانه افراد گرفتار و بيمار و حاجتمند بسياری در جوار بارگاه ملکوتی حضرت امير، حضرت سيدالشهدا، حضرت ثامن الائمه و ديگر مشاهد مشرفه اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين به حاجت خود می رسند و گرفتاريشان رفع می شود. همين طور به برکت اين انوار مقدس چه بسيار از انسان ها هدايت شده اند و می شوند و به رستگاری و عاقبت به خيری دست می يابند. به عبارت ديگر متاع دنيا کم ترين بهايی نزد اوليای خدا ندارد و فقط و فقط رضای خدا و طاعت الهی مد نظر آنان است.

10- قرآن و عترت

اميرمؤمنان علی عليه السلام فرموده اند: «إن الله جعلنا مع القرآن وجعل القرآن معنا، لا نفارقه ولا يفارقنا؛ خدای متعال ما را همدوش قرآن و قرآن را همراه ما قرار داده است. نه ما از قرآن جدا می شويم و نه قرآن از ما گسسته می شود». قرآن کريم و اهل بيت عليهم السلام پيوسته با يکديگر و دو امر جدايی ناپذيرند و ميان آنان گسستی وجود ندارد. هرچه قرآن بگويد، اهل بيت عليهم السلام نيز همان را می گويند و هرچه اهل بيت عليهم السلام بدان امر کنند، ريشه در قرآن دارد. قرآن ما را به اموری چون نماز، حسن خلق، اخلاص و...، فراخوانده و از فحشا، کارهای زشت و ستم بازداشته است. اين در حالی است که می بينيم اهل بيت عليهم السلام نماد روشن اين فضائل و تجسم عينی فضائلی چون اقامه نماز، نيکی، حسن خلق، اخلاص و...، هستند و پيوسته از هرگونه منکر و ناپاکی دورند. به عبارت ديگر آنان بيش و پيش از هرکس ديگری به اوامر و نواهی قرآن عمل می نمايند.

11- ملاک تقرب

موفقيت هريک از ما در زندگی و مقام مان نزد خدا و ميزان تقرب مان به اهل بيت عليهم السلام بسته به ميزان اجرای آيات الهی و عمل کردن به فرمان قرآن است. از همين روست که دو خويشاوند يا دو برادر که عمری را با هم و در کنار هم سپری کرده اند، ممکن است مقام يکسانی نزد خدا نداشته باشند و اين به دليل اختلاف مراتب طاعت و اجرای اوامر الهی در افراد است. نيز از همين روست دو تن که با هم به زيارت مشرف می شوند، ميزان قبولی زيارت و اعمالشان يکسان نيست.

12- برخورد کریمانه اهل بیت علیهم السلام

كسانى‏ كه احوال مروان را در بحارالانوار و جز آن مطالعه كرده ‏اند، به نيكى مى‏ دانند كه اين شخص در رديف امثال يزيد، عبدالملك و مروان حمار نبوده، بلكه از سنخ معاوية بن ابى سفيان و عمروعاص ـ و چنان كه آورده ‏اند ـ از اهل تابوت است. منتهاى مراتب او در پى خلافت و غصب حق آل محمد علیهم السلام بود، اما مانند دو همتايش بدين كار موفق نشد.

مروان بارها نسبت به امام سجاد علیه السلام رفتارهاى تند و خلاف ادبى از خود نشان داده بود، ازجمله اينكه دستور داد تا از ديوار خانه آن حضرت علیه السلام بالا رفته و به ايشان جسارت شود، اما با اين همه حسادت و بى ‏ادبى، آن بزرگوار هميشه با حسن خلق و رفتار اسلامى با وى برخورد مى ‏كرد و به جسارت ‏هاى او پاسخ نگفت و حتى پيش از واقعه حرّه كه مردم به خانه مروان يورش بردند، حضرت او را در خانه خود پناه داد.

در كتاب بحارالانوار آمده است مروان روزى بر فراز منبر زبان به نكوهش و دشنام مولاى متقيان اميرمومنان حضرت عیل علیه السلام گشود. وقتى امام حسين علیه السلام از سخنان توهين آميز و كفرآلود او خبر يافت، خشمگين شد و بدو اعتراض و تندى كرد، ولى آن ملعون به آن حضرت گفت:  «إنك صبـي لا عقل لك؛ تو نوجوانى وعقل نداری!» هرچند حضرت سيدالشهدا علیه السلام در پى توهين به مقام شامخ على بن ابى طالب علیه السلام به شدت خشمگين شدند و تندى وتغيّر فرمودند، ولى در قبال اين سخن توهين آميز مروان ملعون، واكنش نشان ندادند و مسلم است كه اين كار چه مايه تجرع غصه و صبر مى ‏خواهد.

اين ماجراها نشان دهنده گوشه بسيار كوچكى از اخلاق ولايت و عقل و ادب اهل بيت علیهم السلام است و همين اخلاق آسمانى و ملكات رحمانى بود كه بعدها فرزندان همين مروان و بنى اميه را به قبول تشيّع و كرنش در برابر خاندانِ رسول صلی الله علی وآله  واداشت. در روايت است شخصى نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و عرض كرد: يابن رسول الله، من از بنى اميه، اما از شيعيان شما هستم. حضرت فرمودند: پس لعنتى كه شامل آنان مى ‏شود، تو را در بر نمى ‏گيرد.

13- ملاک نزدیک بودن به اهل بیت علیهم السلام

مسلماً كسانى به خدمت اهل بيت ‏عليهم السلام راه مى ‏يابند كه با آن ها سنخيت داشته باشند. پس خود را وارسيم و ببينيم چه مقدار با اهل ‏بيت‏ عليهم السلام تناسب داريم؟ و البته بدانیم که اين سنخيت و تناسب با دين ‏دارى تحقق مى ‏يابد. اهداف مقدس امام حسين ‏عليه السلام كه به شهادت‏ شان انجاميد، بر كسى پوشيده نيست. آن حضرت خود و فرزندان و برادران و اصحاب و حتى شيرخواره‏ شان را در راه اسلام و حفظ دين فدا كردند و بى ‏پرواى از دشمن و دين‏ ستيزان به زبان حال فرمودند: «إن كان دين محمّد لم يستقم إلّا بقتلي فيا سيوف خذيني؛ اگر دين محمد صلى الله عليه وآله جز به كشته شدنم قوام نمى ‏يابد، پس اى شمشيرها، مرا بگيريد». مضمون آن اين است كه قيمت دين از من بيشتر است، پس من خود را فداى دين مى‏ كنم.

 حال اگر كسى درباره چيستى دين بپرسد، پاسخ اين است كه دين يعنى واجبات، محرمات، مستحبات، مكروهات و مباحات. از اين رو هرقدر پايبندى انسان به دين بيشتر باشد، به امام حسين‏ عليه السلام و سایر اهل بیت علیهم السلام نزديك‏تر است.

14- آمار فساد در میان پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام

با اندک تأمل می توان دریافت که فساد، در میان مرتبطان با اهل بیت علیهم السلام به مراتب از فسادِ بریدگان از این خاندان پاک کمتر است. اگر آمار گمراهی، فساد، خودکشی، بیماری های روانی را بررسی کنیم، گرفتاران به این مصیبت ها در میان مرتبطان با اهل بیت علیهم السلام بسیار ناچیز است و افراد نمازخوان، شرکت کننده در حسینیه ها و مساجد کمتر با این مشکلات درگیر هستند و همین یعنی بازدارندگی که خدای متعال بدان فرمان داده است.

15- مژده ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله

به جهت سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمودند: «مثل أهل بيتي کسفينة نوح من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق؛ خاندان من به کشتی نوح می ماند که هرکه سوار آن شد، نجات يافت و هرکه از آن بازماند، غرق شد» به شما تبريک می گويم. بنابرآنچه در احاديث و روايات شريف آمده، رسول خدا صلی الله عليه وآله در روز قيامت به عهد خود وفا نموده و بهشت را برای شما تضمين خواهد کرد.

بر همين اساس، افرادی که از خاندان رسالت پيروی نکرده و از ايشان روی بر تافته اند از شفاعت رسول خدا صلی الله عليه وآله در قيامت برخوردار نخواهند شد؛ زيرا حضرت رسول ـ مثلاً ـ نفرمودند: «مثل الشافعی يا مثل الحنبلی و... کسفينة نوح».