1- مهرورزی به بانوان در اسلام
مهرورزیدن به زن، آخرین سفارش پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به جانشین خود، امیرمومنان حضرت علی علیه السلام بود. آن حضرت نیز در آخرین لحظه های زندگی همین سفارش را به فرزندانش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نمود و بر آن تأکید فرمود. این امر منزلت والای زن صالح و مؤمن را نزد پیامبر صلی الله علیه وآله و جانشین او امیرمومنان علیه السلام نشان می دهد. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: «أکثر أهل الجنة من المستضعفين النساء، علم الله ضعفهن فرحمهن؛ بیشتر مستضعفان (تحت ستم قرار گرفتگان) اهل بهشت زنان هستند، چه اینکه خدا ضعف آنان را می دانست، از آن رو آنان را مورد شفقت و مهر خود قرار داد».
2- تقرب بانوان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
«أَكْثَرُ أَهْل الجنّة النساء؛ بیشتر اهل بهشت بانوان هستند».
ممكن است كسى بگوید چون تعداد جمعیت زنان بیشتر از مردان است، به طور طبیعى بیشتر بهشتیان را تشكیل مى دهند. حضرت براى دفع چنین احتمالى در ادامه این سخن خود مى فرمایند: «عَلِمَ الله ضعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُنّ؛ خدا از ضعف آنان آگاه بود، پس بر آنان رحمت آورد».
بر این اساس، علت اینكه بانوان اكثریت اهل بهشت را تشكیل مى دهند، این است كه خدا مى داند آنان از ابعاد مختلف ضعیف تر از مردان هستند. از این رو به آنان بیش از مردان رحم كرده است و زنان را زودتر از مردان به بهشت مى برد و لذا در دنیا نیز زودتر از مردان به مقام قرب امام زمان عجل الله فرجه نائل مى شوند.
3- ترحم بر بانوان
پیامبر صلى الله علیه وآله در آخرین لحظات عمر مباركشان و در آخرین وصیت خود، در مورد زنان سفارش كردند.
امیرمؤمنانعلیه السلام بعد از ضربت خوردن به دست ابن ملجم و در حال ضعف و نقاهت فرمودند: آخرین سفارش پیامبر صلى الله علیه وآله به ما درباره زنان و مراعات حال آنان بود. این مسأله نشان مى دهد كه اهل بیت علیهم السلام نسبت به مراعات حقوق زنان فوق العاده عنایت داشتند. پس بانوان باید قدر این عنایت را بدانند و از آن استفاده كنند.
4- شناخت وظیفه بانوان
بانوى مسلمان باید وظایف و حقوق بانوان از دیدگاه اسلام را بشناسد و در مرحله بعدى باید دیدگاه زیباى اسلام را نسبت به جایگاه و حقوق زن به دیگران آموزش دهد تا اراده خدا تحقق پیدا كند، آنجا كه مى فرماید: «لِئَلَّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ تا براى مردم، پس از [فرستادن] پیامبران در مقابل خدا [بهانه] و حجتى نباشد».
5- شعاری توخالی
در جهان ما، هم حقایق و واقعیات وجود دارد و هم امور ظاهرى. ممكن است شخصى درباره موضوعى سخنانى بسیار زیبا بگوید در حالى كه در دل به آن اعتقاد و پایبندى نداشته باشد. مثلاً مردم را از زیان هاى نوشیدن شراب بازدارد در حالى كه خود شرابخوار است، یا مردم را به اسلام فرا خواند، ولى خود بیش از هركسى با آن مخالفت كند.
چه بسا شخصى با چهره اى گشاده و بشاش در برابر شما نشسته باشد، ولى اگر مى توانستید دل او را بشكافید آن را آكنده از انواع غصه ها و مشكلات مى دیدید. این معناى همان سخن است كه در جهان ما در كنار حقایق و واقعیات مسائل ظاهرى و صورى نیز وجود دارد.
البته حقیقت حتى اگر به اندازه ذره اى باشد، اثرى به مراتب شگرف تر از انبوه ظواهر دارد. براى نمونه اگر در مقابل شما هزاران جسم بى جان و مرده باشند، هیچ كدام نمى تواند زبان بگشاید و حتى یك كلمه سخن بگوید، اما اگر به جاى آن همه جسم بى جان فقط یك بچه چندماهه بگذاریم، خانه را از غوغا و سر و صدا پر مى كند. علت آن است كه زنده بودنِ آن طفل واقعیت و حقیقت است، ولى مردگان نمى توانند منشأ اثر باشند و اگر با آنان سخن بگوییم، پاسخى نمى شنویم، زیرا فاقد نشانه هاى حیات هستند.
جهان ما در عین داشتن حقایق و واقعیات بسیار، از ظواهر فراوان آكنده است. براى مثال شعارهاى پرزرق و برقى كه در خصوص مسأله زن مطرح مى شود صرفاً ظواهرى فریبنده وغوغایى پوچ است. شعار آزادى زن سخن زیبایى است، ولى هنگامى كه آن را مى شكافیم تا به ژرفا و ماهیت و نتایج آن دست یابیم، درمى یابیم كه در این شعار ابتذال و خوارى زن نهفته است، نه آزادى زن آنگونه كه تصور مى رود.
زن و مرد مکمل یکدیگر، نه مساوی
وقتى به ساختمان و دستگاه استخوان بندى آدمى مى نگریم، مى بینیم حركت انسان مدیون استخوان ها و غضروف هاى وى است. غضروف نه از جنس گوشت و ماهیچه است و نه استخوان، بلكه حالتى میان این دو چیز است و وظیفه ارتباط میان استخوان و عضله را برعهده دارد. اگر جسم آدمى یكپارچه استخوان محض بود، هرگز نمى توانست راه برود و فقط در یك جا ثابت مى ماند، زیرا غضروف است كه به مفاصل كمك مى كند تا شوند، باز شوند و حركت نمایند. همین طور اگر بدن انسان سراسر غضروف و فاقد استخوان بود، توده اى گوشت افتاده بر زمین مى شد كه حتى توان نشستن نداشت، زیرا قدرت و استحكام استخوان هاست كه باعث مى شود آدمى توان نشستن، برخاستن، حمل اشیا و ... را داشته باشد.
بنابراین، براى اینكه آدمى بتواند فعالیت هاى عادى و روزانه زندگى خود را انجام دهد، وجود استخوان و غضروف هر دو در اندام او ضرورت دارد. زن و مرد در زندگى همانند استخوان و غضروف اند كه بدون وجود هركدام نظام زندگى مختل مى شود.
به عنوان مثالى دیگر مى توان زن و مرد را در جامعه به وجود عقل و عاطفه تشبیه نمود. همان طور كه مى دانیم زندگى آمیخته اى از خرد و عاطفه است و با خرد به تنهایى یا عاطفه صرف حیات انسانى ساخته نمى شود. اگر از زندگى انسان عنصر عقل گرفته شود، پر از هرج و مرج و بى نظمى مى شود و هیچ جلسه اى مشاهده نخواهیم كرد كه یك تن در آن سخن بگوید و دیگران با متانت و آرامش به سخنانش گوش بسپارند، زیرا عقل است كه مهار عاطفه را به دست دارد و آن را در چهارچوب معینى محدود مى كند. به همین سان زندگى بدون عاطفه و سراسر تعقل نیز ناممكن یا دست كم دشوار است، زیرا عقل عارى از عاطفه نیز زندگى را مختل و آن را از توازنِ شایسته و لازم تهى مى سازد.
زن و مرد در زندگى همانند دو جزء عاطفه و عقل ضرورى هستند و یكدیگر را كامل مى كنند. البته این بدان معنا نیست كه زن عاطفه بدون عقل و مرد عقلِ عارى از عواطف است، بلكه منظور این است كه زن موجودى عاطفى است كه در وجود وى كفه عاطفه سنگین تر از كفه عقل است. در حالى كه مرد - در اغلب موارد - موجودى است كه عقل وى بر عواطفش مى چربد. اگر مجموع عقل و عاطفه را صد جزء تصور كنیم، عاطفه مرد چهل درصد و عقل وى شصت درصد وجودش را تشكیل مى دهد، در حالى كه عقل زن چهل درصد و عاطفه وى براى انجام امور زندگى شصت درصد است.
تفاوت طبیعی زن و مرد
طبیعى است وقتى طبیعت زن و مرد تفاوت داشته باشد، وظایفى كه برعهده آن ها نهاده شده نیز متفاوت خواهد بود. همان طور كه وظیفه استخوان وغضروف با یكدیگر متفاوت است و هیچ یك كار دیگرى را انجام نمى دهد و ایجاد تساوى اجبارى میان این دو عضو به از كار افتادگى بدن مى انجامد، نگرش مساوى به زن و مرد نیز جامعه و نظام زندگى را فلج مى سازد.
كسى كه بخواهد در همه امور میان زن و مرد تساوى برقرار كند، مانند آن است كه چندین تُن آهن را درون اتومبیل كوچكى بگذارد و چند كیلو ابزار بسیار دقیق و حساس را با یك كامیون سنگین جا به جا كند. در چنین حالتى نه آن ماشین سبك قادر به حمل آن بار سنگین است و نه از كامیون استفاده صحیحى شده است. اگر بخواهیم به یك طوطى كوچك همان قدر خوراك دهیم كه به یك شیر بزرگ و خوراك طوطى را به شیر بدهیم، هم طوطى از فرط پرخورى جان مى دهد، و هم شیر از شدت گرسنگى مى میرد.
از این جاست كه مى بینیم خداى متعال مى فرماید: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»، یعنى هركدام از زن و مرد وظایفى دارند كه با طبیعت هریك تناسب دارد. اگر زنان را در كارخانه ها به كار هاى سنگین واداریم و وظایف خانه دارى را به مردان واگذاریم، در هر دو حال نظام زندگى دچار اختلال مى شود. بهترین شاهد این مدعا چیزى است كه امروزه در جهان غرب مشاهده مى كنیم. به راستى منشأ این همه مشكلات در زندگى غربى ها چیست با اینكه آن ها هم انسان و زن و مرد غربى نیز در اساس همانند زن و مرد شرقى هستند؟ مشكلات زندگى غربى ها در این مطلب ریشه دارد كه در آنجا وظایف مردان به زنان و وظایف زنان به مردان وانهاده شده است. این امر مشكلات بسیارى در جامعه و همینطور زندگى خانوادگى ایجاد كرده و باعث شده است نفرت مردان از همسرانشان فزونى گیرد و زنان نیز از مردان دور و دلسرد شوند و آمار طلاق افزایش یابد.
علت زیاد شدن طلاق
اگر به تحقیقاتى كه برپایه آمار طلاق هاى صورت گرفته از سال 1900م و دهه هاى پس از آن بنگرید، مشاهده خواهید كرد كه آهنگ طلاق ها پیوسته رو به فزونى بوده است. علم در جهان امروز پاى انسان را به فضا رسانده، ولى مشكلاتش او را به سوى طلاق، فروپاشى خانواده ها و افزایش مشكلات خانوادگى و سقوط ارزش ها پیش برده است. علت این مشكلات آن است كه زن و مرد هریك وظایف خود را كنار نهاده و وظایف دیگرى را برعهده گرفته است، در حالى كه شایستگى لازم را براى اجرایشان ندارد. در حالى كه زندگى عرصه صلاحیت ها و شایسته سالارى است. یك مهندس دو دهه از عمر خود را صرف مى كند تا در یك رشته به نهایت مهارت و كاردانى برسد و براى مثال بتواند بگوید این سقف چه ویژگى هایى باید داشته باشد تا فلان مقدار وزن را تحمل كند. اگر فقط بخش كوچكى از زندگى مادى ما به این همه مهارت و پژوهش نیاز داشته باشد، آیا درست است كه انسان پیچیده مركب از ماده و معنا و ظاهر و باطن را بى نیاز از سنجش و برنامه ریزى بدانیم.
مشکلات روانی غربی ها
امروزه مشاهده مى كنیم بیمارستان هاى امراض روانى در غرب - برخلاف كشورهاى ما - بیش از بیمارستان هاى دیگر است. روشن است كه نود درصد از بیمارى هاى عصبى ناشى از مشكلات است، اما سؤال این جاست كه این مشكلات از كجا آمده است؟ آیا این مشكلات از خداست و خداى سبحان به همراه اشعه خورشید آن ها را به سوى آدمى فرستاده است؟! یا آب دریاها آن را به سوى ما مى آورد؟! حقیقت آن است كه این مشكلات از افكار خود ما نشأت مى گیرد و این زمانى است كه هركس خود را در جایگاه دیگرى قرار دهد.
اشتباه غربی ها درباره زن
غربى ها از یك جهت زن را بالا بردند و ازسوى دیگر مقام او را تنزل دادند و با این كار مشكلات فراوان آفریدند. زن نماینده عاطفه است و كارهایى را كه به عاطفه نیاز دارد، به زن سپرده اند، در حالى كه مرد نمودار عقل است و امورى كه نیازمند عزم و اتخاذ تصمیم است برعهده او نهاده شده است. از همین رو خداى متعال فرموده است: «وَلِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَةٌ؛ و مردان بر آنان برترى دارند».
اشراف عقل بر عاطفه
ممكن است این پرسش به ذهن متبادر شود كه آیا عقل مهار عاطفه را به دست دارد یا عاطفه است كه عقل را راه مى برد؟ در پاسخ باید گفت عقل عاطفه را هدایت مى كند و جهت مى دهد. گفته اند تمام انقلاب هایى كه در جهان رخ مى دهد، نیازمند دو عنصر بینش و درد است. اساساً در پسِ هر حركتى دو عنصر بینش و درد نهفته است. درد و نیاز چیزى است كه آدمى را به تكاپو و تحرك وامى دارد، ولى بینش از عقل برمى خیزد و عقل حدود و ثغور و نحوه انجام كارها و چگونگى حركت را نشان مى هد.
انسانِ دل سیرى كه از گرسنگى رنج نمى برد، باكى ندارد كه چندین روز كار را رها كند، اما گرسنه دردمندى كه چیزى براى خوردن ندارد، حتى یك روز از كار وا نمى ماند، هرچند شغلش گدایى باشد. پس درد و نیاز نیروى محركه انسان براى تلاش و تكاپوست، ولى بینش و عقل چهارچوب ها و حدود و نوع حركت را تعیین مى كند.
علت دوبرابر بودن ارث مرد نسبت به زن
براى دانستن پاسخ این سؤال كافى است به نظام پولى اسلام و احكام مالى آن در خصوص زن و مرد توجه كنیم. چنان كه مى دانیم اسلام تمام هزینه هاى زن را خواه دختر باشد، خواه همسر و خواه مادر برعهده مرد قرار داده است. تا جایى كه حتى زن حق دارد هزینه خرید لوازم آرایشى متناسب با شأن خود را از شوهر مطالبه كند، چه رسد به هزینه خوارك، پوشاك، مسكن، دارو، تفریح و حتى بهاى كفن، آب غسل و زمینى كه در آن به خاك سپرده مى شود. پرداخت همه این هزینه ها برعهده مرد است، حتى اگر زن ثروتمند و میلیونر و شوهرش تنگدست باشد، البته همه این موارد در چهارچوب عرف است. بر این اساس، وقتى پدرى از جهان مى رود و پسران و دخترانى برجا مى گذارد، دختران هزینه چندانى ندارند، زیرا تأمین همه مخارج آنان برعهده مردان است، اما مردان علاوه بر تأمین مخارج زندگى خود، باید مخارج زندگى زنانى را كه پرداخت نفقه آن ها واجب است، تأمین نمایند. منظور از زنان واجب النفقه همسر و خواهر و مادر - در صورت تنگدستى - است.
به راستى اگر لطف اسلام و پشتیبانى این دین الهى از زن نبود، جا داشت كه كل ارث به مردان مى رسید، همان طور كه در دوران جاهلیت چنین بود و در جوامع جاهلى جدید نیز وضع به همین منوال است. اگر ما بودیم وعقلمان و به نور هدایت اسلام راه نبرده بودیم، به نظر مى رسید اختصاص كل ارث به مردان كارى خردمندانه باشد، زیرا معنى ندارد كه به زن مالى پرداخت شود در حالى كه مرد كل مایحتاج او را تأمین مى كند، اما اسلام از این معنا غافل نبوده كه گاهى اوقات زن به چیزهایى نیاز پیدا مى كند و از سر شرم هزینه آن را از مرد طلب نمى كند و از آنجا كه اسلام نمى خواهد زن دچار شرمندگى شود، براى زن در ارث سهمى مقرر فرموده است. علاوه بر این تخصیص سهمى از ارث به زن، نوعى دلخوشى و آسایش روحى را براى زنى كه به تازگى به مرگ عزیزى به سوگ نشسته است، به ارمغان مى آورد.
اختیار مرد در طلاق
در این نكته تردیدى نیست كه هیچ گاه دو تفكر یافت نمى شود كه انطباق كامل با هم داشته باشند و حتى دو برادر یا پدر و پسر در همه چیز با هم تفاهم كامل ندارند. زن و مرد نیز از این قاعده مستثنا نیستند، چراكه اختلاف در زندگى مسأله اى طبیعى به شمار مى رود و اگر جز این بود اساساً طلاقى رخ نمى داد.
اكنون جا دارد بپرسیم آیا مى توان به زن و شوهرى كه اختلاف دارند بگوییم خودتان با هم تفاهم كنید و در خصوص طلاق با هم به توافق برسید. بدین معنا كه طلاق دست هر دوى آن ها و بسته به تفاهم و توافق آن ها باشد؟ چگونه مى توان تصور كرد زن و شوهرى كه آتش اختلاف در میانشان افتاده است به توافق و تفاهم مشتركى برسند؟ بیشترین طلاق ها نتیجه ناسازگارى و ناهماهنگى زوجین است. در بسیارى از موارد مرد به شدت خواهان جدایى است، ولى زن چنان رغبتى به متاركه ندارد و گاه عكس این مطلب صادق است. در حقیقت نزاع، اختلاف دیدگاه و مشاجره همان چیزهایى هستند كه منجر به طلاق شده اند و اگر میان زن و شوهر مشاجره و نزاع باشد، چگونه مى توان وجود تفاهم را - كه نقیض اختلاف است- در میانشان تصور كرد؟
بنابراین، لازم است كه طلاق فقط به دست یكى از آن ها یا شخص سومى باشد و احتمال دیگرى نمى توان تصور كرد. صورت اخیر از همین ابتدا ناپذیرفتنى و مردود است، زیرا هریك از زوجین ممكن است آنگونه كه دیدگاهش را به راحتى با همسرش باز مى گوید، عقیده و مسائل خانوادگى اش را با شخص دیگرى در میان نگذارد. بر این اساس، چگونه مى توان مهار زندگى آن ها را به شخص سومى بدهیم كه با زندگى و حالات و مشكلات آنان بیگانه و احساس آنان را تجربه نكرده است؟
احتمال دیگرى كه به جا مى ماند این است كه اختیار طلاق به دست یكى از زن و شوهر باشد، اما گفتیم كه بُعد عاطفى در زن قوى تر از مرد است و همین ساختارِ عاطفىِ روحِ زن چه بسا باعث مى شود در مواردى تصمیم شتابزده اى بگیرد و اندكى بعد با از میان رفتن اسباب آن، از تصمیم خود به شدت پشیمان شود. سرشت مرد چنین است كه غالباً زود خشمگین نمى شود، ولى اگر خشمگین شد و تصمیمى گرفت، زود از اجراى آن منصرف نمى شود، زیرا تصمیم او ناشى از امور عاطفى و زودگذر نیست. خشم مرد براساس زمینه و پیشینه قبلى است و اگر رخ دهد، عمیق و ریشه اى است، اما خشم زن مانند كف دریا یا كفى كه موقع شستن لباس ها مشاهده مى شود، به سرعت از میان مى رود. از این رو، اگر اسلام مهار طلاق را در دست زن قرار مى داد، این كار خلاف حكمت و مغایر با سرشت و خلقت طبیعى زن بود.
كافى است به آمارهاى طلاق در مغرب زمین نگاهى بیفكنیم و عبرت بیاموزیم. برخى از گزارش ها حاكى است 87 درصد از زنانى كه متاركه كرده اند، یك ماه پس از طلاق دچار پشیمانى شده اند و البته این غیر از آمار زنانى است كه خویشتن دارى پیشه كرده و پشیمانى خود را اظهار نكرده اند. در حالى كه آمار مردانى كه از بابت طلاق پشیمان شده اند، فقط هفده درصد بوده است.
از اینجا روشن مى شود كه خداى متعال براى كاهش طلاق، مستحكم كردن پیوندهاى خانواده و استمرار زندگى خانوادگى اختیار طلاق را در دست مرد قرار داده است.
وکالت و آزادی زن در طلاق
اسلام جانب كرامت و حق انتخاب و آزادى زن را واننهاده و به زن این حق را داده است كه پیش از ازدواج چنین حقى را براى خود به صورت شرط ضمن عقد ایجاد كند. زنى كه در آستانه ازدواج است، مى تواند تنها به این شرط تن به قبول ازدواج دهد كه در مسأله طلاق از جانب مرد وكیل باشد. در این حالت زن نیز همانند مرد حق طلاق خواهد داشت، اما اسلام عموماً و به طور كلى مردم را به ازدواج تشویق مى كند و به زن شیوه به دست آوردن خوشبختى را در زندگى مى آموزد، حتى در حالتى كه حق طلاق از آنِ مرد است. در عین حال براى زنانى كه ممكن است نوعى اجبار و اكراه را در این مسأله احساس كنند، این امكان را نهاده است كه پیش از ازدواج چنین چیزى را شرط كنند. این مسأله در روزگار امام صادق علیه السلام نیز مطرح شده بود.
6- نگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به زن
در حدیث شریف از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است که می فرمایند: «احب من دنیاکم ثلاث: النساء والطیب وقرة عینی الصلاة؛ از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: زنان، عطر و روشنی چشم من نماز است».
اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این بیان را با واژه «زنان» آغاز کردند و این بخش از جامعه را در کنار عطر قرار دادند، از نگاه عالمان علم بلاغت اهمیت ویژه ای دارد، خصوصاً اگر چنین ترتیبی ازسوی آن بزرگوار ـ که سرور سخنوران هستند ـ صورت گرفته باشد و این امر اشاره آن حضرت را به جایگاه زن و اهمیت آن را نشان می دهد.
آنچه در دنیا و مرتبط به دنیا است در نگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله اهمیت ندارد و از همین جهت کوه های طلا نزد ایشان با کوه های خاک یکسان بوده و بلکه هیچ ارزشی ندارد، چراکه آن حضرت اشیا را برپایه ارزش واقعیِ آن ارزش گذاری می کنند، نه چنان که اهل دنیا برای آن ارزش قائلند. بنابراین، چرا حضرتش سخن خود را با واژه «نساء» آغاز کردند؟
زن اعم از زوجه، دختر، خواهر، مادر و اعم از اینکه خانه دار، آموزگار، استاد، دانش آموز، دانشجو، سخنور، نویسنده، معلم اخلاق و مربّی باشد، در تمام این موقعیت ها و احوال می تواند مانند عطر باشد و طبیعت عطر این است که محیط را معطر کند و عطر ممکن نیست که جز عطر چیز دیگری از خود تراوش کند. بنابراین، اگر شخصی شیشه عطر را بر زمین زند و شیشه بشکند و محتوای آن پراکنده شود، ذرات این عطر بر روی همان شخصی که ظرف عطر را شکسته است نیز خواهد نشست و اثر خود را که عطرآگین ساختن است می گذارد.
آن حضرت در جمله کوتاه اما بزرگ و پرمحتوای خود به دو امر مهم اشاره کردند:
1. مسئولیت فردی زن نسبت به دیگران؛
2. مسئولیت دیگران نسبت به زن.
پس دختر در یک خانواده می تواند راهنمای پدر، مادر، خواهر، برادر و دیگر اعضای آن خانواده و حتی فامیل خود باشد؛ موضوعی که مانند آن در تاریخ بسیار فراوان آمده است. مادران نیز می توانند از رهگذر فرزندان خود نسل ها را برپایه فضیلت ها و اخلاق بپرورانند. استادان و معلمان زن هم می توانند نسل هایی از زنانِ به تمام معنای کلمه انسان و دارای فضیلت بپرورانند و البته این نقش در تمام عرصه ها ممکن و کارآمد است. همان گونه که یک زن مؤمنه و یک بانوی باایمان می تواند به بزرگی تعبیر رسول خدا صلی الله علیه وآله پی ببرد و آن را در زندگی خود پیاده کند و عطر افشانی نماید، یک مرد باایمان و یک جوان و نوجوان مؤمن نیز می تواند همانند عطر اثرگذار و عطرافشان باشد و اطرافیان خود را به وسیله هدایتگری خود به نور ایمان، اخلاق و آداب اسلامی معطر سازد.
یکی دیگر از اشارات والای فرمایش رسول خدا این است که عطر درون شیشه قدرت اندیشه ندارد، اما زن در عین اینکه عطر است قدرت تفکر دارد.
لذا اگر زن خود را این گونه بداند و این معنی را عملاً در زندگی خود پیاده کند، در روزگار خود و آثاری که از خود برای آینده برجای خواهد گذارد، از بزرگان و نام آوران تاریخ خواهد بود. از دیگر سو اگر دیگران از همین منظر نبوی با زن تعامل داشته باشند، جامعه ای صالح و سالم ـ که ستمگری و جهل در آن جایی نخواهد داشت ـ به وجود خواهد آمد. آنچه بیان شد دستاورد مرد و زن خواهد بود، فراتر از اینکه در مواردی زن نقشی مهم تر و پررنگ تر خواهد داشت. روشن باشد این تفاوت را خدای متعال عطا فرموده است؛ چراکه مرد را به اموری و زن را به اموری دیگر بر یکدیگر تمایز بخشیده است.