LOGIN
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
alshirazi.org
از بین رفتن حرمت ها
کد 923
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 20 مهر 1401 - 15 ربيع الأول 1444

1- شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، مصیبتی عظیم

در 28 صفر سال یازدهم قمرى فاجعه بزرگ شهادت پیغمبر اسلام صلى الله علیه وآله واقع شد. البته بنا بر قولى این روز با شهادت جانگداز سبط اكبر، حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام نیز مصادف است.

 مصیبت شهادت پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله مصیبت بسیار بزرگى است؛ زیرا مصیبت درگذشت هركس به اندازه شخصیت و مقام اوست. در میان تمام آفریده‏ هاى گذشته و آینده هیچ شخصیتى مانند رسول خدا صلى الله علیه وآله نیست و هیچ‏ كس به مقام بى ‏همتاى ایشان نمى ‏رسد.

 همانطور كه ایشان گوهر یكدانه و بى ‏همتاى آفرینش است، فاجعه درگذشت ایشان نیز همانند شخصیت ایشان بى ‏نظیر و استثنایى است.

 تنها پیشوایان معصوم علیهم السلام وجود مبارك رسول خدا صلى الله علیه وآله را به درستى مى ‏شناسند. ما هرچند بكوشیم و مطالعه كنیم، چندان به شناخت حقیقت آن جناب، راه نمى ‏بریم و هریك به ‏قدر درك و معلومات ‏مان می توانیم از شخصیت ایشان برداشت كنیم. از همین ‏رو بزرگى فاجعه شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله را فقط پیشوایان ما درك مى ‏كنند و فهم و درك ما از عظمت این فاجعه اندك و ناتوان است.

 تمام تصورات ما نسبت به عظمت این واقعه و حقیقت آن پندارى بیش نیست.

 بزرگى چنین فاجعه ‏اى را آقا امیرمومنان، حضرت زهرا، حضرت بقیة الله الاعظم و دیگر ائمه علیهم السلام چنان ‏كه باید و شاید درك مى ‏كنند. براى نمونه حضرت زهرا علیها السلام در خطبه ‏اى كه چند روز پس از شهادت پدر بزرگوارشان ایراد كردند، درباره این فاجعه بى ‏نظیر جمله‏ اى فرمودند كه شایان دقت و تأمل بسیار است؛ زیرا ایشان بهتر از هركسى عمق این فاجعه را درك مى كنند و از حقیقت آن آگاهند. ایشان ضمن خطبه ای مى‏ فرمایند: «وأُزیلت الحرمةُ عند مماتِهِ و ... فتلكَ واللَه النازلةُ الكبرى والمصیبةُ العظمى؛ هنگام درگذشت آن حضرت، حرمت از میان رفت و به خدا قسم مصیبت بزرگ و فاجعه جبران ‏ناپذیر همین است».

2- دشوارتر از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله

مضمون فرمایش حضرت كه هیچ كس بهتر از ایشان حقیقت این واقعه را درك نمى‏ كند این است كه فاجعه بزرگ، شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله نیست، بلكه فاجعه بزرگ هتك حرمت پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله است.

 اى كاش حضرت زهرا علیها السلام مى ‏فرمودند هتك حرمت شد، اما ایشان تعبیر هتك حرمت را به كار نبرده و فرموده ‏اند: «وأُزیلت الحرمة»؛ یعنى حرمت یكسره زائل شد و به‏ كلى از میان رفت. روشن است كه میان تعابیرى چون هتك حرمت و حرمت‏ شكنى با از میان رفتن حرمت تفاوت وجود دارد و تعبیر دوم بدین معناست كه هیچ حرمتى برجا نماند.

 آن حضرت نفرموده‏اند «وأُزلیت الحرمة بعد موته» یا «أُزیلت الحرمة لموته»، بلكه از تعبیر «عند موته» استفاده كرده‏ اند و ظاهر عبارت نشان مى ‏دهد كه اندكى پیش از شهادت حضرت حرمت ایشان از میان رفت.

 ازسوى دیگر به جاى «أُزیلت حرمته» تعبیر «أُزیلت الحرمة» به‏ كار رفته است و وجود این الف و لام بر سر حرمت كه ظاهرش الف و لام جنس است بدین معناست كه همه حرمت‏ ها با شهادت آن جناب از میان رفت؛ یعنى نه فقط حرمت آن حضرت، بلكه حرمت خداى متعال، خود حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت امیرمومنان علیه السلام، تمام پیامبران علیهم السلام، نماز، روزه، بهشت، قیامت، عرش، كرسى و همه چیزهاى محترم از میان رفت. مسلماً چنین چیزى از مصیبت شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله به مراتب دشوارتر است و از همین ‏رو حضرت زهرا علیها السلام سوگند یاد مى ‏كنند كه به خدا قسم مصیبت بزرگ، شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست، بلكه مصیبت كبرى و فاجعه عظمى از بین رفتن همه این حرمت ‏هاست.

جا دارد در این نكته اندیشه كنیم كه ـ بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله ـ چرا حضرت چنین چیزى فرموده ‏اند؟!

 در آن روزگار مردم نماز مى ‏خواندند، روزه مى ‏گرفتند، در سوگ درگذشت رسول خدا صلى الله علیه وآله چشمانشان اشكبار بود و چه بسا به شكلى حزن ‏انگیز بر سر و سینه مى ‏زدند و ...، . با این اوصاف حضرت زهرا سلام الله علیها كه عصمت كبراى الهى است چرا چنین فرمودند و فاجعه بزرگ را نه شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله، بلكه حرمت ‏شكنى ‏هایى توصیف كردند كه در آن هنگام رخ داد؟ آن حضرت از این سخن چه معنایى را اراده فرمودند؟

 مصیبت شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله به اندازه جایگاه والایشان بى‏ نظیر و بزرگ و جبران‏ ناپذیر است، اما حضرت زهرا علیها السلام شكستن حرمت ‏ها را مصیبتى بزرگ‏ تر و گران ‏تر از مصیبت شهادت آن حضرت مى ‏داند. حضرت زهرا علیها السلام در آن هنگام این مطلب را به تفصیل بازنگفتند و آن را سربسته نهادند تا آیندگان درباره آن اندیشه كنند. در آن روزگار و در بسیارى از روزگاران نمى‏ شد این موضوع را طرح كرد. حضرت زهرا علیها السلام نیز به علل مختلفى چون عدم قابلیت افراد یا مساعد نبودن شرایط زمانى نمى ‏توانستند این مطلب را به تفصیل بشكافند، اما در دنیاى امروز مى‏ توان آن حقایق را بازگفت. مطلب مورد اشاره در صحاح سته، تفسیر فخررازى و بسیارى از نگاشته ‏هاى تفسیرى و تاریخى وجود دارد و مراجعه به كتاب‏ هاى عامه و خاصه كمك بسیارى به فهم این مطلب مى ‏كند. در دنیاى امروز و فضاى ایجاد شده، مردم جویاى سخنان نو و صحیح ‏اند ومى توان حقایق را بازگفت.

3- جایگاه والای پیامبر صلی الله علیه و آله در جامعه

رسول خدا صلى الله علیه وآله پیش از ماجراى اسلام و مبعوث شدن به رسالت، تنها كسى در شبه جزیره بودند كه دوست و دشمن به صداقت، درستى و امانتدارى ایشان گواهى مى ‏دادند تا جایى كه ایشان را «الصادق الأمین» لقب داده بودند. پس از ظهور اسلام نیز آن جناب در میان مسلمانان، البته به استثناى عده‏اى محدود، فوق ‏العاده محترم و از جایگاه والایى برخوردار بودند. ایشان به قدرى در میان مردم مورد احترام بودند كه وقتى در مناسك حج سر مبارك خود را مى ‏تراشیدند، مردم دور ایشان حلقه مى ‏زدند و موهاى ایشان را براى تبرك مى ‏بردند و در این كار از همدیگر پیشى مى ‏گرفتند. آنان چنان به ایشان عقیده و علاقه داشتند كه وقتى آن جناب وضو مى ‏ساختند، براى تبرك جستن به قطرات باقى مانده از وضوى ایشان رقابت مى‏ كردند و آن ‏را به خانواده‏ هاى خود و بیماران براى استشفا مى ‏دادند. درباره آن حضرت آورده‏ اند: «إذا أمرهم ابتدروا أمره وإذا توضأ كادوا یقتتلون على وضوئه وإذا تكلموا خفضوا أصواتهم عنده وما یحدّون إلیه النظر تعظیماً له؛ وقتى آنان را  به كارى مى ‏خواند، در انجام دادن آن بر همدیگر سبقت مى ‏گرفتند و آن گاه  كه وضو مى ‏ساخت، براى تبرك جستن به باقى ‏مانده وضوى او چنان از هم پیشى مى ‏گرفتند كه نزدیك بود همدیگر را بكشند و هرگاه در حضور او سخن مى ‏گفتند، آهسته سخن مى ‏گفتند و به احترام او هیچ گاه خیره‏ خیره بدو نمى ‏نگریستند».

 حتى كسانى‏ كه بارها چنین كرده بودند، هربار آن حضرت مشغول وضو گرفتن مى ‏شدند، همچنان براى گرفتن بقایاى وضوی آن حضرت از دیگران پیشى مى‏ گرفتند و براى چندمین بار این كار را انجام مى‏ دادند. این مطلب نشان از جایگاه بى‏ نظیر آن حضرت در دل و جان مردم دارد.

 در اثبات جایگاه اجتماعى رسول خدا صلى الله علیه وآله هیچ چیز بهتر از زبان گویاى خدا، حضرت امیرمؤمنان على علیه السلام نیست؛ زیرا هیچ كس بهتر از ایشان پیغمبر صلی الله علیه وآله را نمى ‏شناسد.

 در روایت آمده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله به حضرت امیرمومنان علیه السلام فرمودند: «یا علی ما عَرَفَ اللهَ إلا أنا وأنت ولا عرفنی إلا الله وأنت ولا عَرَفَكَ إلا اللَه وأنا؛ یا على، هیچ كس جز من و تو خدا را نشناخت و هیچ كس جز خدا و تو مرا نشناخت و جز خدا و من كسى تو را نشناخت».

 هرچند حضرت امیرمؤمنان على علیه السلام از آدم و نوح و ابراهیم و عیسى و موسى و دیگر پیامبران برتر بودند، ولى هنگامى ‏كه از حضرت سؤال مى‏ شود آیا شما پیامبر هستید مى ‏فرماید: «ویلك أنا عبد من عبید محمد؛ واى بر تو من بنده ‏اى از بندگان محمدم».

 در حقیقت ایشان كه پیغمبر شناسند و خود از همه پیغمبران برترند، در معرفى حضرت ختمى مرتبت مى ‏گویند كه تنها یكى از مریدان و پیروان آن جناب است و این نشان از مقام والاى حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله دارد.

4- هتک حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله قبل از شهادت

حرمت والاى رسول خدا صلى الله علیه وآله پیش از شهادت ایشان هتك شد و شكست. اما كاش فقط هتك مى‏ شد و مى ‏شكست؛ بلكه یكسره پایمال شد و از میان رفت. این اتفاق زمانى افتاد كه عده‏ اى گفتند: «إنَّ الرجلَ لَیهجُر؛ این مرد [العیاذ باللَه] هذیان مى‏ گوید» و گفتند: «غلبه الوَجَع؛ درد بر او چیره شده است» (كنایه از این كه هوشیارى خود را از دست داده و نمى ‏فهمد چه مى‏ گوید).

 این ماجرا در كتاب‏ هاى مهم اهل سنت از جمله صحاح آمده و به ‏رغم تفاوت در نقل جزئیات، اصل آن متواتر است.

 اگر بنا باشد شخصیت بى ‏مانندى چون رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله كه اشرف اولین و آخرین است چنین سرانجامى داشته باشد و این گونه مورد اهانت قرار گیرد، تكلیف باقى مقدسات معلوم است.

5- منشأ انحرافات امروز

اگر امروزه غیرمسلمانی روى كره زمین وجود دارد، نتیجه آن روز (روزی که عمر گفت پیامبر صلی الله علیه وآله هذیان می گوید) و آن كار است. وجود بت ‏پرستان روى كره زمین كه خود مى ‏گویند یك میلیارد نفر جمعیت دارند، از نتایج همان روز است. اتفاقى كه در روز آخر حیات رسول خدا صلى الله علیه وآله افتاد، به فرموده حضرت زهرا علیها السلام تمام حرمت‏ ها را یكسره از میان برد و پایمال كرد. اگر حضرت زهرا و حضرت امیرمومنان علیهما السلام پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله نبودند، به روشنى معلوم نبود كه ما نیز امروزه چه وضعیتى داشتیم.

 در روایت آمده است: «لو أنَّ أمیرَالمؤمنین ثبتت قدماه، أقام كتاب اللهِ كلَّه والحق كلَّه؛ اگر جاى پاى امیرمومنان على علیه السلام ‏[در مسأله خلافت] محكم مى‏ شد، قرآن و حق را كاملاً عملى و برپا مى ‏فرمود».

 بنابراین، اگر پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله، بلافاصله امیرمومنان علیه السلام بر سر كار مى‏ آمدند، غیرمسلمانی نمى ‏ماند. اگر چنین مى ‏شد، حرمت خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و دین و ...، همچنان تا به امروز ادامه مى ‏یافت. به هرحال اگر امروز ظلم یا فسقی روى زمین هست، نتیجه تخطى از خواسته پیامبر صلى الله علیه وآله و كنار زدن امیرمومنان علی علیه السلام است. تمام جنایاتى كه در گذشته و حال صورت گرفته است، نتیجه همان روز و پیامد همان اقدام شوم است. تیرباران كردن جنازه مطهر امام حسن مجتبى علیه السلام، تخریب بقیع، هدم بارگاه عسكریین علیهما السلام و تمام جنایاتى كه امروزه در عراق و جاهاى دیگر در حق دین و دینداران انجام مى‏شود، همگى از نتایج نامیمون آن روز است. اگر آن روز و آن حرمت‏ شكنى نبود، نمى ‏توانستند حضرت امیرمومنان علیه السلام را با سر برهنه به مسجد بیاورند، حضرت زهراى مرضیه علیها السلام را به شهادت برسانند و هزاران حرمت دیگر را زیرپا بگذارند. سرنخ تمام جنایت ‏ها و حرمت ‏شكنى ‏ها همان است. اگر امروزه مشاهده مى ‏كنیم كه دشمنان تیره‏ دل قبه نورانى عسكریین علیهما السلام را هدف قرار مى‏ دهند، یا زائران حضرت سیدالشهدا علیه السلام را در روز عاشورا به خاك و خون مى ‏كشند، سبب آن را باید در آخرین روز حیات پیامبر صلی الله علیه وآله جستجو كرد.

6- چند گناه در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله

عامه در صحاح سته و دیگر كتاب ‏هایشان به نقل از ابن‏ عباس و دیگران آورده‏ اند كه وقتى رسول خدا صلى الله علیه وآله در بستر شهادت قرار داشتند، در خانه ایشان عده ‏اى از جمله عمر بن خطاب حاضر شدند. در آن هنگام رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: «دوات و كاغذى نزد من بیاورید تا برایتان نوشته ‏اى بنویسم كه هرگز پس از من گمراه نشوید». عمر گفت: «انّ الرّجل لیهجر» هذیان مى‏گوید! «حسبنا كتاب ‏اللَه». ما قرآن داریم و كتاب خدا ما را بس است. در میان حضار بگو مگو و مشاجره روى داد در حالى كه مى ‏دانیم نزاع كردن و مشاجره نزد آن حضرت روا نیست. آن جناب خشمگین شدند و فرمان دادند آن مرد و دوستش را بیرون كردند. پس از آن دوات و كاغذ آوردند، اما پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: حال كه گوینده شما آن سخنان را گفت [بنویسم]؟! ابن‏ عباس همیشه مى ‏گفت: دریغ و صد دریغ كه نگذاشتند رسول خدا صلی الله علیه وآله آن نوشته را بنویسد. ابن‏ عباس پس از نقل این ماجرا چنان گریست كه ریش وى از اشك خیس شد و سپس گفت: اگر آن سخن را نمى ‏گفتند، حضرت نوشته ‏اى برایمان مى‏ نگاشتند كه هرگز اختلاف و دو دستگى در میانمان رخ نمى ‏داد.

 بر پایه این خبر مى‏ توان گفت شخص یادشده به چند وجه حرمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله را شكست. در زیر به برخى از این وجوه اشاره مى ‏شود.

1- گستاخى نسبت به حضرت رسول صلى الله علیه وآله‏

 او درباره حضرت گفت: «إن الرّجل لیهجر؛ این مرد [كنایه از حضرت ختمى ‏مرتبت صلى الله علیه وآله] به هذیان‏ گویى افتاده است».

 هیچ‏ یك از فرق اسلامى جایز نمى ‏دانند كسى آن حضرت را این ‏گونه خطاب كند و این كار را نوعى تحقیر و بى ‏احترامى به حضرت مى ‏شمارند. خداى متعال فرموده است:

 «یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی‏ّ؛ اى مؤمنان، صدایتان را از صداى پیامبر فراتر نكنید».

 2- نسبت هذیان‏ گویى به حضرت صلى الله علیه وآله‏

 در جمله یادشده، آن شخص حضرت را به هذیان‏ گویى توصیف مى ‏كند و این نوعى دشنام است. آیا كسى كه پیامبر صلی الله علیه وآله و محبوب خدا را سب كند، از دایره مسلمانى بیرون نیست؟

 3- انكار عصمت و رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله‏

 او منكر یكى از ضروریات دین، یعنى عصمت پیامبر صلى الله علیه وآله شد و آن حضرت را به هذیان ‏گویى و گفتن سخنان بى ‏خردانه توصیف كرد. نسبت دادن چنین چیزى به آن حضرت به معناى انكار پیامبر صلی الله علیه وآله و رسالت ایشان است. خداى متعال سخنان آن حضرت را مستند به وحى الهى دانسته و درباره ایشان فرموده است: «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَى‏* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى‏؛ از روى هوا و هوس سخن نمى‏گوید و سخنان وى جز وحى الهى نیست».

 4- مخالفت با امر پیامبر صلى الله علیه وآله‏

 پس از آنكه حضرت طلب دوات و كاغذ نمود، او از فرمان آن حضرت سرپیچى كرد و فرمایش ایشان را زیر پا نهاد. در حالى كه اطاعت امر آن حضرت از اوامر صریح قرآن است: «مَّن یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَه؛ هركس پیامبر صلی الله علیه وآله را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است».

 و نیز: «مآ ءَاتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛ آنچه پیامبر به شما داد، بپذیرید، و آنچه شما را از آن بازداشت، از آن خوددارى كنید».

 5- آزردن پیامبر صلى الله علیه وآله‏

 روشن است كه آن مرد با گفتن آن جمله حضرت را آزار داد، به طورى كه حضرت آنان را عتاب كردند و دستور دادند آنان را بیرون كنند. خداى متعال در قرآن آزاردهندگان پیامبر صلی الله علیه وآله را لعن كرده و فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیا وَ الْأَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا؛ بى‏ گمان، كسانى كه خدا و پیامبر او را آزار مى ‏رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفت ‏آور آماده ساخته است».

 همین آیه براى آن شخص و همه آزاردهندگان حضرت مصطفى صلى الله علیه وآله كافى است.

 6- بى ‏نیازى از كلام رسول خدا صلى الله علیه وآله‏

 وقتى رسول خدا صلى الله علیه وآله قلم و دوات طلبیدند، آن مرد و یارانش گفتند: «عندنا القرآن حسبنا كتاب‏ اللَه؛ ما قرآن داریم و كتاب خدا برایمان كافى است». در حقیقت آنان با گفتن این سخن تصریح كردند كه - به خیال خود – هیچ ‏گونه نیازى به ارشادات رسول خدا صلی الله علیه وآله ندارند. به عبارت دیگر آن ‌ها كلام پیامبر صلی الله علیه وآله را بیهوده مى ‏دانند و نسبت به آن بى ‏اهمیت هستند در حالى كه بیان پیامبر صلی الله علیه وآله روشنگر بیان خداست و هیچ‏ گونه بى ‏نیازى ای دیده نمى ‏شود و این دقیقاً مخالف نص قرآن كریم است كه آشكارا مى ‏گوید: «أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَزَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیوْمِ الْأَخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً؛ خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید، پس هرگاه در امرى [دینى] اختلافِ نظر یافتید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك‏ فرجام‏ تر است.

 و نیز: «مَّن یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ؛ هركس فرمان پیامبر را اطاعت كند، فرمان خدا را اطاعت كرده است».

7- انكار فرمایش مسلّم رسول خدا صلی الله علیه وآله در خصوص اتحاد قرآن و عترت‏

 در حدیث معروف ثقلین كه تمام فرق اسلامى بر آن هم ‌داستانند، رسول خدا صلى الله علیه وآله چنین فرموده‏ اند: «إنّی تاركٌ فیكم الثقلین إن تَمَسَّكتم بهما لن تضلّوا بعدی: كتابَ اللَّه عترتی أهلَ بیتی، لن یفترقا حتى یردا علی الحوضَ؛ من در میان شما دو امانت گرانسنگ به‏ جا مى ‏نهم كه اگر به آن ها تمسك كنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو امانت، كتاب خدا و عترت من هستند كه هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند».

 این روایت نبوى آشكارا از همبستگىِ میان قرآن و اهل بیت علیهم السلام خبر مى ‏دهد و آن مرد با گفتن این سخن كه «كتاب خدا برایمان كافى است» این واقعیت مسلّم را انكار کرد و فرمایش پبامبر صلی الله علیه وآله را زیر پا نهاد و حق مسلم و مقام الهىِ اهل بیت علیهم السلام را سلب كرد.

 در حقیقت كنار زدن اهل بیت علیهم السلام از حقى كه خدا و رسول برایشان نهاده است، بزرگ ‏ترین قدرناشناسى و حرمت‏ شكنى به رسول خدا صلى الله علیه وآله است.