LOGIN
بیانات
shirazi.ir
"دگرگونی تشریع و تکوین در دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام"
مشروح بیانات حضرت آیت الله العظمی شیرازی دام ظله در گردهمایی مبلغان دینی در آستانه محرم الحرام ۱۴۴۵؛
کد 38265
نسخه مناسب چاپ کپی خبر لینک کوتاه ‏ 01 مرداد 1402 - 4 محرّم الحرام 1445

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی در آستانه فرارسیدن ماه محرم الحرام ۱۴۴۵ق، در شامگاه دوشنبه ۲۸ ذی الحجة الحرام ۱۴۴۴ (۲۶/۴/۱۴۰۲) سخنانی را در حضور جمعی از علما، فضلا و مبلغان ایراد فرمودند که مشروح بیانات مرجع عالیقدر بدین شرح می باشد:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

فرا رسیدن ایام عزا و مصیبت بی مانند تاریخ بشریت، محرم الحرام و صفر الاحزان را به پیشگاه مقدس و منور مقام رفیع و منیع ولایت کبری الهیه و امامت عظمی، مولانا حجة ‌بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وصلوات الله وسلامه علیه، و همچنین به تمام زنان و مردان مؤمن و همه مظلومان در سراسر جهان تعزیت عرض می کنم. امیدوارم خدای متعال در ظهور آن حضرت تعجیل فرماید تا تمام بشر، مخصوصاً مؤمنان عالم از مشکلات فراوانی که به آن گرفتار آمده اند، رهایی یابند.

درآمد

همگان می دانیم که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از لحاظ جایگاه و مرتبتِ مقام، در رتبه پنجم در میان اهل کساء علیهم السلام قرار دارند و چهار معصوم دیگر از ایشان افضل اند. آن جناب خود نیز به این مطلب تصریح داشته و فرموده اند: «جَدّی خَیْرٌ مِنّی وَاَبی خَیْرٌ مِنّی وَاُمِیّ خَیْرٌ مِنّی وَاَخی خَیْرٌ مِنّی؛[1] جدّم [رسول خدا صلی الله علیه وآله] از من بهتر بود و پدرم از من بهتر بود و مادرم از من بهتر بود و برادرم بهتر از من بود». اما مع الوصف ایشان از منظر تصرف الهی در تکوینیات و تشریعیات و همچنین آثار موجب و منفی یا به عبارتی آثار مثبت و منفی در دستگاه شان، در رتبه نخست تاریخ خلقت قرار دارند. با درنظرداشت این مطلب، باید اعلام کنم نسبت آنچه تاکنون در رابطه با خصائص حسینیه جمع آوری و نگاشته شده، به آنچه در روایات و ادعیه در این خصوص به آن اشاره رفته است، نسبت یک به ده است. گاهی در برخی از متون روایی کلمه به کلمه و مورد به مورد به ویژگی ها و خصائص حسینیه اشاره شده است.

بنده در این مجال قصد آن دارم که به برخی از این روایات اشاره کنم و از خدای متعال مسألت دارم به شما و سایرین، مخصوصاً پسران و دختران جوان و مؤمن توفیق دهد تا بتوانید این موارد و بیشتر از آن را از متن روایات و ادعیه معصومان علیهم السلام گردآوری و تبویب نمایید. به گمانم اگر چنین آرزویی تحقق یابد، موسوعه ای فراتر از ده جلد به دست بیاید، چراکه خدای متعال در این مقوله امام حسین علیه السلام و حتی کوچک ترین شعیره مربوط به ایشان را از چنان ویژگی های تکوینی و تشریعی برخوردار کرده است، که سایر معصومانی که از ایشان افضل هستند را برخوردار نکرده است. البته با شنیدن و گفتن این مطالب نباید گمان اشتباه بریم که ایشان از چهار معصوم اهل کساء برترند. نه؛ چنین نیست و در روایت پیش گفته نیز مطلبی را از زبان مبارک امام حسین علیه السلام بیان کردیم که فرمودند آن چهار معصوم علیهم السلام از ایشان افضل هستند.

علی ای حال، چنین تقدیری از جانب خدای متعال برای حضرت امام حسین علیه السلام رقم خورده و آن ذات منزه از هر خطا چنین اراده فرموده است و تشریع و تکوین خود را در رابطه با امام حسین علیه السلام دگرگون ساخته است. در این میان هرچند بدون استثنا به قصور دامن‌آلوده هستیم، سزاوار است که تلاش کنیم تا مبادا از ما تقصیری در رابطه با آن حضرت صادر شود.

بی تفاوتی مساوی با خذلان

در مقام تبیین معنای تقصیر و بیان حساسیت آن، به روایتی که از وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد شده است، اشاره می کنم. ایشان در روایتی برای بیان معیار تقصیر، از واژه «خذلان» استفاده می کنند و به درگاه خدای متعال عرضه می دارند: «اخذل من خذله». شاید بتوان در فارسی واژه «بی تفاوتی» را هم ردیف و هم طراز واژه «خذلان» قرار داد. پس با این حساب حتی بی تفاوت بودن در دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام در دایره تقصیر قرار می گیرد، حال این بی تفاوتی می تواند در بُعد مالی باشد و شخصی علی رغم اینکه می تواند مال بیشتری در راه ایشان مصرف کند، از این کار امتناع ورزد، یا می تواند تشویق نکردن دیگران به خدمت به دستگاه آن حضرت باشد و یا اینکه شخصی می تواند در راه حضرت سیدالشهدا علیه السلام از قدرت قلم خود بیشتر بهره بگیرد اما این کار را نمی کند. این ها تماماً در دایره خذلان قرار می گیرند. البته خوب است بدانیم که خذلان، همانند نصرت، دارای مراتب است. بنابراین امکان دارد از شخصی نسبت به امام حسین علیه السلام خذلان کامل و صددرصدی سر بزند و شخص دیگری کمتر مرتکب خذلان شود.

انبیا در بوته مواسات

به مبحث خود بازگردیم. بنده به چند روایت در باب تصرفات خدای متعال در تکوین عالم که درخصوص حضرت سیدالشهدا علیه السلام به وقوع پیوسته اشاره می کنم. شما می توانید در فرصت دیگری به این روایت ها مراجعه و آن را دوباره یا حتی چندباره با دقت مرور کنید.

از این جمله است این روایت: «أَنَّ آدَمَ لَمَّا هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ لَمْ يَرَ حَوَّاءَ فَصَارَ يَطُوفُ الْأَرْضَ فِي طَلَبِهَا فَمَرَّ بِكَرْبَلَاءَ فَاغْتَمَّ وَضَاقَ صَدْرُهُ مِنْ غَيْرِ سَبَبٍ وَعَثَرَ فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي قُتِلَ‏ فِيهِ‏ الْحُسَيْنُ‏ حَتَّى‏ سَالَ‏ الدَّمُ‏ مِنْ رِجْلِهِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَقَالَ إِلَهِي هَلْ حَدَثَ مِنِّي ذَنْبٌ آخَرُ فَعَاقَبْتَنِي بِهِ فَإِنِّي طُفْتُ جَمِيعَ الْأَرْضِ وَمَا أَصَابَنِي سُوءٌ مِثْلُ مَا أَصَابَنِي فِي هَذِهِ الْأَرْضِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا آدَمُ مَا حَدَثَ مِنْكَ ذَنْبٌ وَلَكِنْ يُقْتَلُ فِي هَذِهِ الْأَرْضِ وَلَدُكَ الْحُسَيْنُ ظُلْماً فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ؛[2] وقتی آدم به زمین نازل شد، حوّا را ندید و در جستجوی او در زمین می گشت تا به زمین کربلا رسید. بدون سبب سینه اش از غم سنگین شد و در محل کشته شدن حسین لغزید و خون از پایش جاری شد. پس سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا آیا گناه دیگری از من رخ داده است، پس مرا به آن عذاب کردی؟! تمام زمین را گشتم و هیچ بلایی به مانند آنچه در این زمین بر من آمد، به من نرسید. خدا به او وحی کرد: ای آدم، تو گناه نکردی اما فرزندت حسین در این سرزمین به ناحق کشته خواهد شد و پس خون تو به اقتضای خون او جاری شد».

این روایت در کتاب شریف بحارالأنوار و کتب دیگر به صورت مفصل وارد شده که بنده به برخی از نکات حائز اهمیت آن اشاره می کنم. با تدقیقی در این روایت به نکات جالب توجهی برمی خوریم. از آن مورد است استفاده از واژه « سَالَ‏»، به این معنا که زخم بزرگی به پای حضرت آدم علیه السلام وارد آمد، به گونه ای که خون از پای ایشان جریان یافت و جاری شد. چنین اتفاقی و چنین پاسخی در چرایی این واقعه از جانب خدا، نیازمند دقت و تفکر است؛ چراکه ذات باری تعالی در بیان علت این اتفاق، نامی از پیامبر صلی الله علیه وآله یا امیرمؤمنان علیه السلام یا حضرت زهرا سلام الله علیها و یا حضرت امام حسن علیه السلام نبرد و یا برای آنان چنین اتفاقی را رقم نزد، با اینکه آنان از حضرت امام حسین علیه السلام افضل هستند و مظلومانه نیز به شهادت رسیدند. این به معنای وجود استثنا و خصیصه ای است که خدای متعال علی رغم افضلیت چهار معصوم دیگر علیهم السلام، برای حضرت امام حسین علیه السلام در نظر گرفته است.

حضرت نوح علیه السلام، گرفتار در طوفان تکوین

روایت دیگر در باب تصرفات و تغییرات تکوین الهی در رابطه با امام حسین علیه السلام، مربوط به حضرت نوح علیه السلام است. این روایت به این شرح است: «أَنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِي السَّفِينَةِ طَافَتْ بِهِ جَمِيعَ الدُّنْيَا فَلَمَّا مَرَّتْ بِكَرْبَلَاءَ أَخَذَتْهُ الْأَرْضُ وَخَافَ نُوحٌ الْغَرَقَ فَدَعَا رَبَّهُ وَقَالَ إِلَهِي طُفْتُ جَمِيعَ الدُّنْيَا وَمَا أَصَابَنِي فَزَعٌ مِثْلُ مَا أَصَابَنِي فِي هَذِهِ الْأَرْضِ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَقَالَ يَا نُوحُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ يُقْتَلُ الْحُسَيْنُ؛[3] وقتی نوح بر کشتی سوار شد، از همه دنیا با آن عبور کرد و وقتی از کربلا گذشت، زمین او را گرفت (کشتی دچار گرداب شد) و نوح ترسید که غرق شود. پس پروردگارش را خواند و گفت: خدایا من از تمام دنیا عبور کردم در حالی که به وحشتی مانند وحشتی که در این سرزمین بر من وارد شد، گرفتار نشدم. پس جبرئیل نازل شد و گفت: ای نوح، حسین در این مکان کشته می شود».

مطلب قابل توجه در این روایت این است که از تفاصیل روایاتی که ماجرای کشتی حضرت نوح علیه السلام را نقل کرده اند، چنین بر می آید که آن کشتی علاوه بر زمین کربلا از زمین های مختلفی همچون مکه مکرمه، نجف اشرف، شهرهای مقدس کاظمین، سامرا و حتی مشهد عبور کرده، اما دچار حادثه ای نشده است. متن این روایت تصریح به تصرف و تغییر تکوین به دست خدای متعال در زمین کربلا دارد. به این معنا که گردابی که کشتی حضرت نوح علیه السلام در سرزمین کربلا به آن گرفتار شد، استثنائاً و با تصرف تکوینی خدای متعال، یعنی برخلاف امکان عادی و تکوینی که بر عالم خلقت حکم فرماست، به وجود آمد.

مطلب دیگر این است که همان گونه که می دانید گرداب ـ که در عراق به آن «خوره» می گویند ـ قدرت تأثیرگذاری بر اجسام کوچکی مانند انسان و قایق را دارد و جسمی را به سمت پایین می کشد که جُثّه کوچکی داشته باشد، اما با این حال گردابی که در سرزمین کربلا به وجود آمد، چنان قدرتی داشت که کشتی به آن عظمت و بزرگی را تحت تأثیر خود قرار داد، به گونه ای که ترس غرق شدن وجود حضرت نوح علیه السلام را فرا گرفت.

روایات در باب کیفیت و تفاصیل ظاهری کشتی حضرت نوح علیه السلام سخن از ابعادی به طول هزار و دویست و عرضی به وسعت هشتصد ذراع سخن می گویند که بدنه آن از اجسام عظیمی مانند تنه درخت خرما ساخته شده بود. عمق و ارتفاع آن کشتی نیز به وسعتی چهل ذراعی می رسید. برای درک بهتر این عظمت خوب است مناره های حرم های مطهر معصومان علیهم السلام را در نظر بگیرید، طول این مناره های با آن عظمت کمتر از چهل ذراع است. با این توضیحات که بیان شد، قاعدتاً تصوری از عظمت کشتی حضرت نوح علیه السلام به دست آمد. حال در نظر بگیرید که این کشتی مملو از انسان و حیوانات گوناگون با جثه های بزرگ و کوچک بوده است. بیندیشیم که چه گردابی توانایی آن را دارد که چنین کشتی عظیم و سنگینی را دچار حادثه کرده، به پایین بکشد، و وضعیتی به وجود بیاورد که ترس غرق شدن، سکنه کشتی و حضرت نوح علیه السلام را متأثر سازد؟! چنین گردابی شاید در تاریخ زمین سابقه نداشته باشد.

طرفه تر از این مطالب آنکه گرداب در مکانی به وجود می آید که دور تا دور آن بلندی هایی وجود داشته باشد و مرکزش پست و گود باشد. زمانی که آب در چنین مکانی قرار بگیرد، به چرخش در می آید و اجسام را به سمت پایین سوق می دهد. مرادم از بیان این مطلب آن است که زمین مکه باتوجه به وضعیتی که دارد و دور تا دور آن را کوه هایی همانند کوه ابوقبیس دربر گرفته است، بستر مناسبی برای به وجود آمدن گرداب است و حتماً در آن منطقه هم گردابی به وجود آمده است اما قادر نبوده کشتی به آن بزرگی را دچار حادثه کند و کشتی دچار هیچ تزلزل و حادثه ای در این منطقه نشده، اما وقتی به محدوده زمین کربلا رسیده، علی رغم اینکه امکان به وجود آمدن گردابی هرچند کوچک نبوده، دچار حادثه و دستخوش گردابی به آن قدرت می شود، در حالی که زمین های اطراف کربلا از چهار جهت تا صدها کیلومتر، شامل مسیرهای منتهی به نجف اشرف و بصره و حجاز و حتی زمین های شمال عراق تا شهر مقدس سامرا و حتی زمین های آن طرف سامرا صاف و فاقد کوه و بلندی هستند. چنین رخدادی حکایت از یک استثنای تکوینی دارد که ظاهراً خدای متعال تنها یک بار آن را رقم زده و گردابی به آن قدرت و عظمت را در زمینی صاف و هموار به وجود آورده است. چنین گردابی را خدای متعال به وجود آورد تا نوح علیه السلام و سکنه کشتی دچار ترس شوند، و دلیل این مطلب طبق نص روایت آن بود که در این سرزمین حضرت امام حسین علیه السلام مظلومانه کشته خواهد شد.

ابراهیم خلیل

سومین روایتی که در این باب آماده کرده ام، در رابطه با حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه الصلاة والسلام است. روایت از این قرار است: «أَنَّ إِبْرَاهِيمَ مَرَّ فِي أَرْضِ كَرْبَلَاءَ وَهُوَ رَاكِبٌ فَرَساً فَعَثَرَتْ بِهِ وَسَقَطَ إِبْرَاهِيمُ وَشُجَّ رَأْسُهُ وَسَالَ دَمُهُ فَأَخَذَ فِي الِاسْتِغْفَارِ وَقَالَ إِلَهِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ حَدَثَ مِنِّي فَنَزَلَ إِلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ مَا حَدَثَ مِنْكَ ذَنْبٌ وَلَكِنْ هُنَا يُقْتَلُ سِبْطُ خَاتَمِ الْأَنْبِيَاءِ وَابْنُ خَاتَمِ الْأَوْصِيَاءِ فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ؛[4] ابراهیم علیه السلام در حالی که سوار بر اسبی بود، از زمین کربلا گذشت. ناگهان پای اسب لغزید و ابراهیم افتاد و سرش شکافته شد و خونش فوران کرد. سپس استغفار کرد و گفت: خدای من، چه چیزی از من سر زد؟! جبرئیل بر او نازل شد و گفت: ای ابراهیم، ​​تو گناهی مرتکب نشدی، اما در اینجا نوه آخرین پیامبر و فرزند آخرین وصی کشته خواهد شد، پس خون تو به اقتضای خون او جاری شد».

از روایت مذکور چنین برداشت می شود که به زمین افتادن حضرت ابراهیم علیه السلام به صورت غیرمنتظره ای بوده، زیرا آن حضرت توقع چنین رخدادی را نداشت و متحیرانه از خدای متعال علت را جویا شد. ازسوی دیگر زمین کربلا، زمین خاکی، صاف و هموار است، به خلاف زمین سامرا که سطح آن مملو از ریگ و سنگ ریزه است. افتادن از ارتفاع یک الی یک متر و نیم به روی زمین خاکی و بدون سنگ ریزه نهایتاً منجر به زخمی سطحی می شود، اما روایت از شکافته شدن استخوان سر حضرت ابراهیم علیه السلام سخن می گوید؛ واژه « شُجَّ رَأْسُهُ» چنین معنایی را به دست می هد. آیا ممکن است که زمین خوردن در یک زمین خاکی و بدون سنگ ریزه باعث شکسته شدن استخوان سر شود؟ً اگر چنین چیزی عادی بود، تعجب حضرت ابراهیم علیه السلام جایی نداشت و آن را یک رخداد عادی می دانست. پس از تعجب آن حضرت و سؤال از درگاه الهی، جبرئیل نازل شد و حضرت ابراهیم علیه السلام را تسلی خاطر داد و سپس از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام و استثنایی که خدای متعال برای ایشان قائل شده است، سخن گفت.

حضرت اسماعیل علیه السلام

روایت دیگر که سخن از تصرف تکوینی خدای متعال در رابطه با حضرت امام حسین علیه السلام می گوید، مربوط به حضرت اسماعیل علیه السلام می شود. متن روایت این چنین است: «رُوِيَ‏ أَنَّ إِسْمَاعِيلَ كَانَتْ أَغْنَامُهُ تَرْعَى بِشَطِّ الْفُرَاتِ فَأَخْبَرَهُ الرَّاعِي أَنَّهَا لَا تَشْرَبُ الْمَاءَ مِنْ هَذِهِ الْمَشْرَعَةِ مُنْذُ كَذَا يَوْماً فَسَأَلَ رَبَّهُ عَنْ سَبَبِ ذَلِكَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَقَالَ يَا إِسْمَاعِيلُ سَلْ غَنَمَكَ فَإِنَّهَا تُجِيبُكَ عَنْ سَبَبِ ذَلِكَ. فَقَالَ لَهَا لِمَ لَا تَشْرَبِينَ مِنْ هَذَا الْمَاءِ. فَقَالَتْ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ قَدْ بَلَغَنَا أَنَّ وَلَدَكَ الْحُسَيْنَ سِبْطَ مُحَمَّدٍ يُقْتَلُ هُنَا عَطْشَاناً فَنَحْنُ لَا نَشْرَبُ مِنْ هَذِهِ الْمَشْرَعَةِ حَزَناً عَلَيْهِ؛[5] اسماعيل گوسفندان خود را براى چرا به كنار رودخانه فرات برد اما چوپان به اسماعيل خبر داد كه گوسفندان از آب فرات نمى‌خورند! اسماعيل رو به درگاه الهى كرد كه جبرئيل نازل شد و گفت: از خود گوسفندان بپرس كه به زبان فصيح جوابت خواهند گفت. اسماعيل از گوسفندان سؤال كرد، چرا آب نمى‌خوريد؟ يكى از آن ها گفت: به ما خبر رسيده فرزند تو حسین و نوه محمد (صلى الله عليه وآله) در اينجا با لبى تشنه کشته می شود و ما از غم او از این شط آب نمی نوشیم».

گویا مشیّت خدا این گونه بوده که آن گوسفندان در زمانی که در کنار نهر فرات بودند، با ننوشیدن آب آزار ببینند؛ چراکه در آن جا حضرت امام حسین علیه السلام مظلومانه کشته می شود.

حضرت موسی علیه السلام

پیامبر اولوالعزم، حضرت موسی علیه السلام نیز از این امر مستثنا نشد. روایت نقل می کند: «أَنَّ مُوسَى كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ سَائِراً وَمَعَهُ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَلَمَّا جَاءَ إِلَى أَرْضِ كَرْبَلَاءَ انْخَرَقَ نَعْلُهُ وَانْقَطَعَ شِرَاكُهُ وَدَخَلَ الْخَسَكُ فِي رِجْلَيْهِ وَسَالَ دَمُهُ فَقَالَ إِلَهِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ حَدَثَ مِنِّي فَأَوْحَى إِلَيْهِ أَنَّ هُنَا يُقْتَلُ الْحُسَيْنُ وَهُنَا يُسْفَكُ دَمُهُ فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ؛[6] حضرت موسی به همراه یوشع بن نون از سرزمین کربلا عبور می کرد که بند نعلین آن جناب گسست و خار داخل آن شد و پاهای مبارک آن حضرت زخم و خون از آن جاری شد. پس به خدا عرض کرد: خدایا، چه گناهی از من سر زد؟! به او وحی کرد که در اینجا حسین کشته و خونش در این جا ریخته می شود. پس خون تو به اقتضای خون او جاری شد».

این اتفاق نیز سخن از یک استثنا و امری خارق العاده می گوید؛ چراکه با فرورفتن خار به پا یا دست، تنها چند قطره خون از بدن خارج می شود، نه اینکه خون از بدن جریان و سیلان پیدا کند. خدای متعال می خواست حضرت موسی علیه السلام نیز با حضرت امام حسین علیه السلام مواسات کرده باشد و خونش همانند خون آن حضرت در سرزمین کربلا ریخته شود.

حضرت سلیمان علیه السلام

روایتی دیگر: «وروی ان سلیمان کان یجلس علی بساطه ویسیر في الهواء، فَمرّ ذات یوم وهو سائر في أرض کربلا. فأدارت الریح بساطه ثلاثة دورات حتی خاف السقوط. فسکنت الریح ونزل البساط في أرض کربلا. فقال سلیمان للریح: لم سکنتی؟ فقالت: ان هنا یقتل الحسین فقال ومن یکون الحسین فقالت: هو سبط محمد المختار؛[7] حضرت سلیمان بر بساط خود سوار بود و در هوا سیر می کرد. روزی هنگامی که در حرکت بود به زمین کربلا رسید. باد بساط او را سه دفعه دور داد، به طوری که سلیمان ترسید سقوط کند. باد آرام شد و بساط در زمین کربلا فرود آمد. از باد علت را سؤال کرد. باد گفت: در این محل حسین (علیه السلام) کشته می شود. پرسید حسین (علیه السلام) کیست؟ باد گفت: سبط پیامبر مختار، محمد (صلی الله علیه وآله) است».

بساط حضرت سلیمان طبق آنچه در روایاتی که در بحار یا سایر کتب از آن سخن رفته است، وسیله ای استثنایی در خلقت خدا بوده است که باد مأمور بود تا حضرت سلیمان را به وسیله آن در زمین سیر دهد. بنده در روایات به مورد دیگری که سخن از چنین چیزی رفته باشد، برنخورده ام. این بساط شبیه به یک شهرک و از وسعت زیادی برخوردار بود و جن و انس و ملک در آن حضور داشتند. چنین بساطی به اذن خدای متعال در هوا حرکت می کرد و در روایت پیش گفته همانند کشتی حضرت نوح علیه السلام که در دریا دچار گرداب شد، این بساط نیز دچار گردباد شدید شد، به صورتی که ترس سقوط، حضرت سلیمان نبی را فرا گرفت. دلیل این رخداد نیز عبور از سرزمین کربلا بود.

حضرت عیسی علیه السلام

روایت بعد مربوط به حضرت عیسی علیه السلام می شود. روایت شده است: «أن عیسی کان سائحا في البواری ومعه الحوارین فمروا بکربلا فرأوا أسدا کاسرا قد أخذ الطریق فتقدم عیسی الی الأسد. فقال له: لم جلست في هذا الطریق؟ وقال: لا تدعنا نمر فیه؟ فقال الأسد بلسان فصیح: انی لم أدع لکم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین. فقال عیسی علیه السلام ومن یکون الحسین؟ قال: هو سبط محمد النبي صلی الله علیه وآله الأمّي وابن علی الولي؛[8] حضرت عیسی با حواریون در بیابان در حال رفتن بودند که به زمین کربلا رسیدند و دیدند که شیری خشمگین و ناراحت راه را گرفته. پس حضرت عیسی جلو رفت و گفت چرا در این راه نشسته ای و نمی گذاری که ما عبور کنیم؟ پس شیر با زبان فصیح گفت: من راه را برای شما باز نمی کنم تا اینکه قاتل حسین (علیه السلام) را که یزید است لعن کنید. پس عیسی علیه السلام گفت که حسین (علیه السلام) کیست. شیر گفت او فرزند حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، پیغمبر أُمّی و پسر علی (علیه السلام)، ولیّ رسول خدا است».

آن پنج میخ

روایت دیگر به بیان ماجرایی درخصوص حضرت نوح علیه السلام و کشتی آن قبل از شروع طوفان می پردازد. طبق این روایت، جبرئیل پنج میخ به عدد خمسه طیبه به حضرت نوح علیه السلام داد تا آن ها را برای امنیت کشتی در اطراف آن بکوبد. حضرت نوح علیه السلام میخ اول تا چهارم را با نام های مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، صدیقه طاهره حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام به اطراف کشتی کوبید. وقتی خواست میخ پنجم را به نام حضرت امام حسین علیه السلام به بدنه کشتی بکوبد، احساس کرد آن میخ مرطوب و تَر است: «والخامس به نداوة؛ و پنجمی رطوبت داشت».

در این هنگام حضرت نوح علیه السلام علت مرطوب بودن میخ پنجم را از جبرئیل جویا شد. او در پاسخ گفت که این رطوبت از رطوبت خون امام حسین علیه السلام است: «به نداوة من دم الحسین».

چنین واقعه ای در حالی رخ داد که امیرمؤمنان و حضرت زهرا و حضرت امام حسن مجتبی علیهم السلام نیز به شهادت رسیدند، اما خدای متعال چنین ویژگی را تنها برای حضرت امام حسین علیه السلام در نظر گرفت.

این روایت ها هرکدام طول و تفصیل دارند که بنده تنها بخشی از آن ها را برایتان خواندم. شما می توانید برای مطالعه کامل این احادیث به کتب روایی مراجعه کنید.

عاشورا از نگاه ناحیه مقدسه

همینطور در زیارت ناحیه مقدسه از قول امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم: «وَلَطَمَتْ عَلَیْکَ الْحُورُ الْعِینُ وَبَکَتِ السَّمَاءُ وَسُکَّانُهَا وَالْجِنَانُ وَخُزَّانُهَا وَالْهِضَابُ وَأَقْطَارُهَا وَالْبِحَارُ وَحِیتَانُهَا وَالْجِنَانُ وَوِلْدَانُهَا وَالْبَیْتُ وَالْمَقَامُ وَالْمَشْعَرُ الْحَرَامُ وَالْحِلُّ وَالْإِحْرَام؛ و حور العین در عزای تو لطمه بر خود زدند و آسمان و ساکنان آن، بهشت ‌ها و خزینه داران آن، کوه‌ ها و صخره‌ ها و اطراف آن، دریاها و ماهیان آن، باغ های بهشت‌ و فرزندانش، خانه خدا و مقام و مشعر الحرام و حل و حرم، همه بر تو گریستند».

چنین عبارات و توصیفاتی در حالی از ناحیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده که در بهشت جایی برای عزاداری و ماتم نیست.

مطلب دیگر در رابطه با تعداد ملائک است. در روایتی وارد شده که روزی شخصی از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در مورد تعداد ملائک سؤال کرد. ایشان در جواب فرمودند: «عدد التراب؛ به تعداد (ذرات) خاک ها». اگر مشتی خاک را برداریم، این مقدار از چه تعداد ذره خاک تشکیل شده است؟ آیا فراتر از چندهزار و یا حتی چند ده هزار ذره نیست؟

در ادامه این زیارت که در آن بلاغت عربی به کار رفته است، بیان می شود که کوه ها و درختان و دریاها و ماهیان و مکه و... نیز برای امام حسین علیه السلام گریه کردند.

همچنین روایت دیگری در کتاب شریف کامل الزیارات وارد شده که می فرماید: «أَنَّ مَلَکاً مِنْ مَلَائِکَةِ الْفِرْدَوْسِ نَزَلَ عَلَى الْبَحْرِ وَنَشَرَ أَجْنِحَتَهُ عَلَیْهَا ثُمَّ صَاحَ صَیْحَةً وَقَالَ یَا أَهْلَ الْبِحَارِ الْبَسُوا أَثْوَابَ الْحُزْنِ فَإِنَّ فَرْخَ الرَّسُولِ مَذْبُوحٌ ثُمَّ حَمَلَ مِنْ تُرْبَتِهِ فِی أَجْنِحَتِهِ إِلَى السَّمَاوَاتِ فَلَمْ یَلْقَ مَلَکاً فِیهَا إِلَّا شَمَّهَا وَصَارَ عِنْدَهُ لَهَا أَثَرٌ؛[9] فرشته ای از فرشته های فردوس بر دریا فرود آمد و بال های خود را بر آن گسترد. آن گاه صیحه ای زد و گفت: ای اهل دریا‌ها! لباس های حزن به تن کنید، زیرا فرزند رسول خدا ذبح شده است. آن گاه قدری از تربت او را بر بال های خود گذارده و به سوی آسمان ‌ها برد. و هیچ فرشته ای را ملاقات نکرد جز آنکه آن را استشمام نمود و اثری از آن نزد او ماند».

طبق فرموده روایات، بهشت مکانی وسیع و به غایت بزرگ است. این مکان از منطقه های مختلف و متعددی تشکیل شده است، که یکی از آن ها فردوس نام دارد و قرآن کریم نیز از آن با عبارت «جنات الفردوس» یاد کرده است. بد نیست بدانیم نکته ای بلاغی در این بخش از این روایت وجود دارد و آن اینکه واژه «بحر» مذکر است اما در این روایت به آن ضمیر مونث «علیها» ارجاع داده شده است. این ترکیب همانند آیه ۱۱ سوره نساء در قرآن است که می فرماید: «وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ؛ و براى هر يک از پدر و مادر وى [=متوفى] يک ششم از ماترک [مقرر شده] است». در این آیه ضمیر «ابویه» که مذکر است، به میت ارجاع می یابد که در آیه قبل ذکر نشده است. دلیل این ارجاع هم این است که زمانی که از ارث سخن گفته می شود، لازمه اش این است که میتی در کار باشد تا ارثی به وجود بیاید. این جزو بلاغت زبان عرب است. همین گونه است موردی که در روایت به آن اشاره کردیم. طبق قواعد علم بلاغت به لفظی که مذکر است اما معنای مؤنث دارد، به اعتبار آن معنا می توان ضمیر مؤنث نسبت داد. عکس این قضیه نیز ممکن است. این مطالب به صورت مفصل در کتب بلاغی و نحوی ازجمله کتاب مغنی شرح و بسط داده شده است.

علی ای حال آن ملک بال خود را به آب دریا زد و به ماهیان دریا خبر شهادت امام حسین علیه السلام را رساند و به آنان گفت لباس سیاه بر تن کنند. جای بسی تعجب است. مگر ماهیان لباس می پوشند که حال لباس سیاه و عزا به تن کنند؟! این نیز یکی از ظرایف زبان عرب است. این جمله حامل کنایه است. زبان عرب بیش از هر زبان دیگری از کنایه استفاده می کند و این نشان از بلاغت بالای این زبان دارد. این ها تماماً از عجایب دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام است.

اشاره ای به چند روایت دیگر

به چند روایت دیگر از کتاب کامل الزیارات در این باب اشاره می کنم. ازجمله در این کتاب آمده است که امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: «وما من نبي إلا وقد زار كربلاء، ووقف عليها؛[10] پیامبری نبود، مگر اینکه کربلا را زیارت کرد و در آن جا توقف نمود».

خدای متعال صد و بیست و چهار هزار پیامبر دارد. طبق این روایت تمام این انبیا به زیارت مزار مطهر حضرت امام حسین علیه السلام در کربلای معلی رفتند. آیا چنین روایتی برای سایر معصومان علیهم السلام وارد شده؟!

روایت دیگری نیز درخصوص زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در کتاب کامل الزیارات از حضرت امام صادق علیه السلام وارد شده است. متن این روایت به این شرح است: «عن صفوان الجمال قال قال لي أبو عبد الله (علیه السلام) لما أتى الحيرة هل لك في قبر الحسين (علیه السلام). قلت وتزوره جعلت فداك. قال وكيف لا أزوره والله يزوره في كل ليلة جمعة يهبط مع الملائكة إليه والأنبياء والأوصياء ومحمد أفضل الأنبياء ونحن أفضل الأوصياء؛[11] صفوان گويد: امام صادق (علیه السلام) در سفری كه به عراق داشت، از من پرسيد: آيا از قبر امام حسين (علیه السلام) بهره می گيری و به زيارت آن نائل می شوی؟ عرض كردم: فدايت شوم، شما هم اين قبر شريف را زيارت می كنيد؟ فرمود: چگونه آن را زيارت نكنم، در حالی كه خدا و ملائكه و پيامبران و افضل آنان كه (حضرت) محمد (صلی الله علیه وآله) است و اوصيا كه افضلشان ما هستيم، در هر شب جمعه او را زيارت می كنند».

توضیح یک مطلب

ممکن است برخی به عبارت «والله يزوره في كل ليلة جمعة» خرده بگیرند که مگر خدا جسم است که هر شب جمعه به زیارت امام حسین علیه السلام برود؟! در جواب می گوییم چنین عبارتی مستلزم جسم بودن خدا نیست. این تعبیر همانند تعبیر آیه شریفه ای است که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ؛[12] همانا خدا و فرشتگان او به پیامبر، رحمت و درود می فرستند». درست است که خدای متعال جسم نیست تا به زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا بیاید اما در این روایت زیارت خدا کنایه از عنایت ویژه خداست، یعنی خدای متعال در هر شب جمعه عنایت ویژه ای به زائران حضرت امام حسین علیه السلام می کند.

هر روز زیارت عاشورا

الحمدلله شما همگی با زیارت مقدس عاشورا آشنا هستید و آن را خوانده اید. حضرت امام باقر علیه السلام به شیعیان توصیه کرده اند که به قرائت روزانه این زیارت ملتزم باشند. آیا چنین توصیه ای در رابطه با زیارت رسول خدا صلی الله علیه وآله یا امیرمؤمنان علیه السلام و یا حضرت زهرا سلام الله علیها یا حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و یا سایر ائمه علیهم السلام وارد شده است که هر روز به خواندن زیارتنامه این بزرگواران ملتزم باشیم؟ بنده در کتابی چنین توصیه ای نیافته ام. شاید ماهیت و چیستی چنین توصیه ای این باشد که ما باید هر روز و دوره سال را به یاد امام حسین علیه السلام باشیم. برای همین به قرائت زیارت مقدس عاشورا که خلاصه و چکیده اسلام است در هر روز تأکید شده است. این زیارت از این رو چکیده اسلام است که مشتمل بر تولی و تبری است و در بند بند این زیارت به این دو مطلب اشاره شده است.

تمام مطالبی که عرض شد ویژگی ها و استثناهایی بود که در عالم تکوین خدای متعال برای حضرت سیدالشهدا علیه السلام رخ داده است. در این باب موارد بسیار زیادی در کتبی مانند بحار الانوار و کامل الزیارات و همینطور ادعیه مختلف ذکر شده که شایسته است آن ها را مطالعه کرده، در مجموعه ای گردآوری کنید.

دگرگونگی تشریع در قبال امام حسین علیه السلام

اما در رابطه با تصرفاتی که خدای متعال برای حضرت امام حسین علیه السلام در تشریع خود قائل شده نیز به ذکر چند نمونه بسنده می کنم. همان گونه که پیش تر عرض شد، این موارد فراتر از آن است که بیان آن در این مجال دست دهد. شما خود با مراجعه به کتب و ادعیه با موارد بیشتر آشنا شوید و دیگران را نیز با آن ها آشنا سازید.

ازجمله این موارد استحباب استشفاء به تربت مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است. این مطلب علی رغم این است که خوردن خاک حرام است، اما خوردن تربت حضرت امام حسین علیه السلام برای طلب شفا از خدای متعال اشکالی ندارد، بلکه مستحب است و چه بسیار است مواردی که با استشفاء به تربت حضرت سیدالشهدا علیه السلام شفا حاصل شده است. حدیث جالب توجهی در این باب وارد شده است. شخصی از یکی از معصومان علیهم السلام در مورد حکم خوردن تربت مزارهای مطهر سایر ائمه علیهم السلام به جز حضرت امام حسین علیه السلام سؤال کرد. ایشان در جواب فرمودند: «من اکله فکانما اکل من لحومنا؛ اگر کسی از خاک مزار ما بخورد، همانند آن است که پاره ای از گوشت تن ما را خورده است». با این توضیح، خوردن حتی ذره ای از تربت مزارهای مطهر رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام جایز نیست و حرام است، حتی اگر برای استشفاء باشد، هرچند که با این کار استشفاء نیز حاصل نمی شود؛ این تشریع خدای متعال است اما تربت مزار مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از آن استثنا شده است و با خوردن آن شفا هم حاصل می شود.

روایت دیگر در این خصوص روایتی است که مرحوم سید بحرالعلوم رضوان الله علیه نیز در قالب شعر به آن اشاره کرده است. این بیت به این شرح است: «وَمِنْ حَدِيثِ كَرْبَلاَ وَاَلْكَعْبَةِ *** لِكَرْبَلاَ بَانَ عُلُوُّ اَلرُّتْبَةِ»، به این معنا که مقام زمین کربلا از کعبه و حتی نجف اشرف و بقیع نیز بالاتر است.

مورد دیگر روایت معروف مربوط به روز عرفه است. در این روایت، خدای متعال حاجیان را به خود منسوب می کند و به آنان لقب زائران خدا می دهد اما با این حال می فرماید که در این روز اول به زائران حضرت سیدالشهدا علیه السلام عنایت و نظر لطف می کند و سپس به زائران خودش در عرفات: «ان الله ینظر الی زوار الحسین (علیه السلام) في کربلاء قبل ان ینظر الی زواره في عرفات؛ خدا به زائران امام حسین (علیه السلام) در کربلا می نگرد قبل از آنکه به زائران خود در عرفات بنگرد».

بحث تصرفات تشریعی خدای متعال در قضیه امام حسین علیه السلام را در همین جا خاتمه می دهم و به همین مقدار بسنده می کنم. روایات متعددی از این دست در ذخایر روایی اسلامی وجود دارد که شایسته است در مورد آن ها تحقیق و تدقیق صورت بگیرد و گردآوری شود.

چه بسیارند عبرت ها

عملکرد ما و دیگران در رابطه با حضرت امام حسین علیه السلام، چه مثبت و چه منفی، آثار خوب یا خدای ناکرده عواقب بدی به همراه دارد. اگر کسی در راه نصرت و یاری شعائر حضرت امام حسین علیه السلام ولو قدم کوچکی بردارد، یقیناً آثار و فواید آن را خواهد دید و عکس این قضیه نیز صادق است. بنده به نقل دو داستان در این باب کفایت می کنم تا عبرتی برای همگان باشد.

عبرت اول مربوط به یکی از فقهای معروف شیعه است که این داستان را از زبان خود ایشان شنیدم. ایشان حدود پنجاه سال پیش چشم از جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت. عبرت دیگر نیز مربوط به صد و پنجاه الی دویست سال قبل در دوره مرحوم آخوند خراسانی و آقا سید محمد کاظم یزدی و آقا میرزا محمد تقی شیرازی رضوان الله علیهم است. به سبب ملاحظاتی نام این دو فقیه را ذکر نمی کنم.

اما داستان عبرت آموز اول که به یکی از فقهای معروف مربوط است و بنده این داستان را از زبان خود ایشان شنیدم از این قرار است. ایشان فرمودند در ایام جوانی حجره ای در مدرسه علمیه ای که مشغول به تحصیل بودند داشتند. در آن ایام و تا به حال دروس حوزوی در دهه اول از محرم الحرام به حالت تعطیل در می آید تا طلاب به امر تبلیغ و اقامه و بزرگداشت شعائر حسینی بپردازند. این کار سنت حسنه ای است و متأسفانه جای خالی آن در مدارس غیرحوزوی خالی است. متأسفانه امروزه تعطیلات رسمی در کشورها به روزهای خاص دیگری اختصاص یافته است.

به هر حال در آن دوران برنامه طلاب در دهه عاشورا اینگونه بود که در ایام عزای حضرت سیدالشهدا علیه السلام درس و بحث علمی به منظور بزرگداشت و اقامه عزای حسینی حالت تعطیل به خود می گرفت. این رسم از قدیم الایام در حوزه های علمیه تا به امروز پابرجاست. در چنین روزهایی طلاب اوقات خود را به حضور در مجالس، یا اقامه مجالس یا ایراد خطبه های منابر حسینی و یا روضه خوانی و از این قبیل امور اختصاص می دادند. آن فقیه تعریف می کرد: در یکی از دهه های ماه محرم به ذهنم خطور کرد به جای رفتن به مجالس متعدد در منازل و حسینیه ها، تنها در مراسم روضه ای که در مدرسه علمیه خودمان برگزار می شود، شرکت کنم و مابقی اوقات را به مطالعه درس ها و مطالب علمی بگذرانم و این کار را چنین توجیه کردم که با شرکت نکردن من در این مراسم ها در اقامه عزای امام حسین علیه السلام خدشه ای وارد نمی شود و به خیال خام خود چنین فکر می کردم که برای طلبه ای مثل من پرداختن به درس و مطالعه اولی است. من بر این تصمیم مصمم شدم و تا روز عاشورای آن سال به مطالعات علمی و درسی مشغول شدم و زمانی که مراسم روضه در مدرسه علمیه خودمان شروع می شد، در مجلس شرکت می کردم. اوضاع به همین منوال گذشت تا روز یازدهم محرم به چشم دردی مبتلا شدم که تا روز بیستم محرم قادر نبودم به صفحه کتاب حتی نگاه کنم.

این عالم هرچند کار حرامی مرتکب نشده بود و بدون شک در این خطا قاصر و نه مقصر بود اما از حضور در مجالس امام حسین علیه السلام إبا کرد و باعث شد به اندازه یک نفر از جمعیت حاضر در مجالس آن حضرت کاسته شود. البته این فرد از فقهای نامی و بزرگ شیعه شد و از زمره مراجعی شد که در جهت تعظیم شعائر حسینی همواره و بی دریغ تلاش می کرد. همانگونه که عرض شد نمی توانم خصوصیاتی از ایشان بیان کنم اما این داستان و این رخداد برای ایشان باید درس عبرتی برای همه ما شود.

بازتاب یک اشتباه

داستان دوم مربوط به یکی دیگر از فقیهان شیعه است که همان گونه که بیان شد هم عصر مرحوم آخوند خراسانی قدس سره بود. او کتابی وزین و علمی دارد که از بردن نام آن کتاب معذورم. بنده این کتاب را در اوایل اقامتم در شهر مقدس قم از بازار گذرخان خریداری کردم که چاپ قدیم و سنگی است. هرچند صاحب این کتاب ظاهراً از مراجع تقلید نشد و یا اگر هم از مراجع شد، مرجعیت او در مقابل مرحوم آخوند و مرحوم سید محمد کاظم یزدی و میرزا محمد تقی شیرازی رضوان الله علیهم ظهور چندانی نیافت اما کتاب او از لحاظ علمی بسیار مطلوب است. از همین رو بنده در کتاب ها و نوشته هایم مکرراً مطالبی را از کتاب او نقل کردم اما همیشه ذهنم به این مطلب درگیر بود که چرا علی رغم اینکه صاحب این کتاب از عالمان مشهور است و نام او در کتاب های مختلفی که در رابطه با عالمان نگاشته شده ذکر شده است اما اثرش در میان اهل علم اینگونه به دست فراموشی سپرده شده و مهجور افتاده است، به صورتی که بنده یک بار مطلبی از این کتاب را در محضر یکی از مراجع معظم در شهر مقدس قم ذکر کردم و ایشان منبع این مطلب را از من خواستند. بنده هم کتاب مورد نظر را به ایشان معرفی کردم اما ایشان با تعجب از من سؤال کردند مگر آن عالم کتاب دارد. آن مرجع تقلید که خود در قم بود، حتی نام این کتاب را نشنیده بود.

ازسوی دیگر فقیهان نامداری همچون مرحوم میرزای نائینی، آقاضیا عراقی و غیره پس از این عالم زیسته اند اما هیچ نامی از کتاب مذکور نبرده اند و مطلبی را هم از آن نقل نکرده اند. این کار علی رغم این است که طبق روال حوزه های علمیه مراجع و علما، از آثار عالمان قبل از خود در آثار خودشان نقل مطلب می کنند.

علی ای حال این سوال همواره در ذهن من بود که سبب این مهجوریت چیست تا اینکه در جایی به این مطلب از ایشان برخوردم که یکی از شعائر مقدس حسینی را مکروه دانسته بود. این مطلب برایم تازگی نداشت، چراکه عالمان دیگری نیز بودند که چنین نظری داشتند اما این فرد مطلب اضافه تری بیان کرده بود که به نظر بنده دلیل مهجوریت اثرش نیز همان است. آن عالم می گوید هرچند که این فعل از شعائر حسینی شده اما کراهت را کنار نمی زند و در ادامه از مثال زننده و ناشایستی استفاده می کند که آن را هم نقل نمی کنم. بنده گمان می کنم سرزدن چنین خطایی از آن عالم از سر قصور بوده و نه تقصیر اما با این حال پس از برخورد با چنین مطلبی تمام مطالبی که از اثر او در نوشته هایم نقل قول کرده بودم را حذف کردم، مبادا تأثیری که از این خطا در کتاب او ظاهر شده، به نوشته های من نیز سرایت کند.

شاید گمان کنید که چگونه می شود یک اشتباه که به زعم بنده از روی قصور بوده، سبب شود کتابی با صدها مطالب و مسائل علمی، چنین کنار گذاشته شود. اما بدانیم که کوچک ترین عملکرد منفی در این دستگاه مؤثر است و اثرهای بزرگی ممکن است متوجه عامل خود کند. این اقتضا و خصوصیت ماجرای امام حسین علیه السلام است.

اگر کسی کمر همت ببندد و نتایج و آثار عملکردهای منفی و خذلان امام حسین علیه السلام و شعائر ایشان و یا برکات عملکردهای مثبت در دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام، چه آن که مربوط به خودش یا نزدیکانش می شود، و چه در رابطه با دیگران را گردآوری کند، مجموعه ای از کتاب ها به دست خواهد آمد.

ماه های محرم و صفر امسال آغاز شد و نمی دانیم چه کسانی موفق به درک محرم و صفر سال آینده می شوند و چه کسانی دست شان از دار دنیا کوتاه خواهد شد. همچنین تصرفات تشریعی و تکوینی خدای متعال درخصوص امام حسین علیه السلام همچنان باقی و پابرجاست. پس شایسته است تصمیم بگیریم تا در قبال حضرت سیدالشهدا علیه السلام و شعائر ایشان، هرچند قصور در اعمال همه ما وجود دارد، تقصیری از ما در این مورد سر نزند. باید از این داستان ها و تجربه ها عبرت بگیریم، مخصوصاً از تجربه آن عالم متقی و عادل که به سبب نرفتن به چند مجلس روضه، ده روز به چشم درد شدید گرفتار شد.

توصیه

مخصوصاً جوانان عزیز در کشورهای اسلامی و غیراسلامی را توصیه می کنم سبب آشنایی دورافتادگان از امام حسین علیه السلام با فرموده پیامبر صلی الله علیه وآله که فرمودند «أنا من حسین» شوند تا آنان از طریق امام حسین علیه السلام، با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام آشنا شوند و به این بزرگان باورمند و معتقد گردند.

به همگان علی الخصوص به پسران و دختران جوانان عزیز توصیه می کنم سعی کنند در هر جایی که هستند و حداقل یک بار در طول عمر خود، حسینیه ای از خود برجای بگذارند؛ حسینیه ای که مرکز تبلیغ اسلام و اخلاق و آداب آن و همینطور مرکز تبلیغ قرآن و خدای متعال و حضرات معصومین علیهم السلام باشد. می توانید در طول سال با مقداری پس انداز، چند نفری با مشارکت هم یک حسینیه برپا کنید. تا جایی که بنده مطالعه کرده ام، چنین برداشتی دارم که تمام ائمه علیهم السلام مدیون و مقروض از دنیا رفتند. آنان برای امورات شخصی خودشان و رفاه حال خود دست به این کار نمی زدند، بلکه برای برطرف کردن نیازهای مردم قرض می گرفتند. ما نیز این سنت را از آنان بیاموزیم و در راه امام حسین علیه السلام قرض بگیریم و سپس با کار و تلاش بدهی خود را پرداخت کنیم.

پس هرکسی باید یک اثر حسینی از خود در این دنیا برجای بگذارد. من باب مثال اگر در روستایی حسینیه ای بنا نشده، شما در آن جا حسینیه بسازید. وجب به وجب از دنیا را مملو از حسینیه ها کنید. در این رابطه مطلب قابل توجه این است که معمولاً بانوان حسینیه ای مخصوص خود ندارند با اینکه جمعیت زنان در دنیا بیش از مردان است. اما با این حساب حسینیه مخصوص زنان بسیار کم به چشم می خورد. زنان نیز همانند مردان از نیرو، نشاط و غیرت دینی برخوردارند پس باید حسینیه های مخصوص به خود را داشته باشند. بنده روزی در یک جمعی چنین مطلبی را گوشزد کردم. جوانی از یکی از کشورهای خاورمیانه برخاست و گفت در کشور آن ها تعداد حسینیه های مخصوص بانوان بیش از حسینیه های مردان است. چنین سنتی را باید یاد گرفت و گسترش داد. بانوان، مخصوصاً خانم های جوان و بانشاط در هرجای از این دنیا که صدای من به آنان می رسد، در این جهت تلاش کنند تا زنان مجبور نباشند در پس پرده ها در حسینیه های مردان عزاداری کنند، بلکه آزادانه در حسینیه مخصوص بانوان به اقامه عزاداری بپردازند. چنین کمبودی باید برطرف شود. حیف است از چنین خدمتی به دستگاه امام حسین علیه السلام محروم بمانیم. چنین کاری در ابتدا دشوار، ولی شدنی و ممکن است و باید برای آن زمان در نظر گرفت.

لازمه دیگر برای رسیدن به این دستاورد، داشتن صبر و حوصله است. این توصیه قرآن کریم است، آنجا که می فرماید: «وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ». پس در این راه حوصله به خرج دهید. اگر اقدام کردید و به نتیجه نرسیدید و یا حتی نتیجه منفی داشت، پایورزی و صبر داشته باشید. همین طور در این راه گذشت داشته باشید. نزاع ها و اختلاف های شخصی را وارد دستگاه امام حسین علیه السلام مانند، حسینیه ها، دسته ها، مواکب و... نکنید.

چند روز قبل شخصی از عراق به دیدار من آمد و گفت در شهر آنان فرد غیرموجه و بدکرداری در مراسم های حسینیه آنان شرکت می کند. از من کسب تکلیف می کرد که آیا چنین شخصی را به حسینیه راه بدهند یا نه. بنده به او عرض کردم حتماً از حضور او استقبال کنند. چه بسا او از همین مجالس تأثیر پذیرفت و به واسطه امام حسین علیه السلام درستکار شد.

اربعین حسینی

در راه اقامه شعائر حضرت امام حسین علیه السلام باید همت کرد و همت کرد و همت کرد. این کار سبب پررنگ تر شدن آن می شود. مخصوصاً در قبال شعیره مقدس اربعین حسینی از هم اکنون باید دست به کار شد. حتی جوانان عزیزی که در کشورهای غیراسلامی هستند، باید از اکنون در جهت تسهیل زیارت اربعین گام بردارند. در این خصوص حکومت کشور عراق نیز باید از جهات مختلف مانند تسهیل در صدور ویزا یا گذرنامه یا حمل و نقل و اسکان رایگان و... همکاری و خدمت رسانی کند. اگر در این رابطه پیگیری مداوم و خستگی ناپذیر باشد، تلاش ها نتیجه می دهد. جوانی را در نظر بگیرید که قصد ازدواج دارد اما پول و خانه ندارد. چنین جوانی به هر دری می زند تا بالاخره موفق شود. برای امام حسین علیه السلام نیز بی دریغ تلاش کنید. زیارت مقدس اربعین حسینی شعیره عظیمی است که تا امروز در جهان نظیری برایش نیست. باید در جهت رشد و توسعه و تسهیل در برگزاری آن تلاش کرد.

بنده برای توفیق همگان در این مسیر دعا می کنم و از همگان التماس دعا دارم. امیدوارم خدای عزوجل به من و همگی شما توفیق خدمت بیش از پیش در این مسیر عنایت کند.

وصلی الله علی سیدنا ونبینا محمد وآله الطاهرین

[1]. بحارالانوار، ج45، ص1-3.

[2]. بحارالانوار، ج44، ص242.

[3]. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۴۳.

[4]. بحارالأنوار، ج44، ص243.

[5]. بحارالأنوار، ج44، ص243 و 244.

[6]. بحارالأنوار، ج44، ص244.

[7]. بحارالأنوار، ج44، ص308.

[8]. بحارالأنوار، ج44، ص244.

[9]. بحارالأنوار، ج45، ص221.

[10]. بحارالأنوار، ج44، ص301.

[11]. بحارالأنوار، ج101، ص60.

[12]. احزاب: 56.