1- خدا ناظر است
رسول خدا صلی الله علیه وآله به ابوذر سفارش فرمودند: «اعبد الله کأنک تراه فإن لم تکن تراه فإنّه یراک؛ خدا را چنان عبادت کن که گویا او را می بینی، زیرا اگر تو او را نمی بینی او قطعاً تو را می بیند».
هنگامی که با خدای متعال راز و نیاز می کنیم، باید چنان سخن بگوییم که گویا حقیقتاً خدا را می بینیم و همانند کودکی که از پدر و مادرش خواسته ای دارد، از خدای متعال حاجت بطلبیم.
جان سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله این است که خدا را حاضر و ناظر بدانیم و مواظب اعمالی باشیم که از ما سر می زند. از این رو، همه ما باید در عمل به این حدیث نبوی همه جا و در همه حال و در تمام گفتار و کردار خود، خدا را حاضر بدانیم و مراقب باشیم کاری از ما سر نزند که مورد پسند باری تعالی نیست؛ زیرا خدای متعال ـ که البته بسیار مهربان و عطوف است ـ همه کارهایمان را می بیند.
2- خداشناسی
ما خدا را به درستی نمی شناسیم و تعبیر خداشناسی در مورد ما مجاز است. براساس روایات فقط رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام خدا را شناخته اند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «یا علی، ما عَرَفَ اللهَ إلاّ أنا وأنتَ ولا عرفنی إلاّ الله وأنتَ ولا عرفَکَ إلاّ الله وأنا؛ ای علی، خدا را جز من و تو کس دیگری نشناخت، و مرا جز خدا و تو کسی نشناخت، و جز خدا و من کسی حقیقت تو را درنیافت». با این حال پیامبر صلی الله علیه وآله به درگاه الهی عرضه می داشتند: «ما عرفناکَ حقَّ معرِفَتِکَ؛ چنان که باید و شاید به معرفت تو نائل نیامدیم».
اسماء الله توقیفی است. از آنجا که معرفت ما نسبت به خدای متعال بسیار کم و ناچیز است، نمی توانیم القاب و عناوین مناسبی برای خدا تصور کنیم، لذا اسماء الله الحسنی را فقط باید از رسول خدا و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین دریافت کنیم.
3- صداقت با خدا
ما باید تلاش کنیم به خدا راست بگوییم و در ارتباطمان با خدا صادق باشیم. صداقت در زندگی و ارتباط با انسان ها نیز آثار و برکات سازنده ای دارد؛ چه بسا زن و شوهری در شب اول زندگی از هم قول بگیرند که به هم راست بگویند و همین راستگویی منشأ خوشی ها و لذت ها و برکات بسیاری در زندگی شان شود و سعادت اخروی را نیز برایشان به ارمغان آورد.
خدای متعال با ما صادق بوده و شایسته است ما نیز با او صادق باشیم. هرکس در هرحال و به هر اندازه ای که خدا به او عقل داده و می فهمد که راست گفتن به خدا چیست، می تواند اهل راستگویی باشد. خدای متعال فرموده است بعضی از مردم به ما راست گفتند و ما به وعده مان در قبال آنان عمل کردیم و برخی از مردم دروغ گفتند و آنان را مؤاخذه کردیم.
در حدیث شریف وارد شده است: «إن الله لا ینظر إلی صورکم وأعمالکم وإنّما ینظر إلی قلوبکم؛ خدای متعال به ظاهر و اعمالتان نگاه نمی کند، بلکه به دل هایتان می نگرد».
4- قدرت نامحدود خدا
براى خداى متعال فرقى نمى كند كه یك پشه بیافریند، یا میلیاردها اجرام آسمانى نظیر خورشید خلق كند. این امور براى ما فرق مىكند، ولى در دایره لایتناهى قدرت خدا هیچ فرقى نمى كند. خداى متعال از این كه حتى ده برابر یا ده ها برابر تمام ثواب هاى ذكر شده را عطا فرماید، باكى ندارد و از كرم حضرتش نمى كاهد و گنجینه هاى سخاوتش كاستى نمى گیرد. خدا رزاق مطلق است؛ روزى جن و انس و حیوانات و پرندگان و ...، را هر روز مى دهد و از خزائن او چیزى كم نمى شود. درباره برخى از حیوانات گفته اند كه روزى چندین تن غذا مى خورند، شمار جنیان بر ما معلوم نیست، ولى اگر به اندازه انسان ها باشند و پرندگان و جانوران را هم بدان ها اضافه كنیم، رقم بسیار بسیار بزرگى خواهد شد و همه این ها روزى خور خداى متعال هستند. از این رو جاى شگفتى نیست كه دون پایه ترین افراد بهشت ـ آن سان كه در روایت آمده است ـ اگر بخواهد تمام خلایق را بر سر یك سفره دعوت كند، مى تواند. مختصر این كه پاداش هاى وعده داده شده هیچ گاه در قیاس با كرم بارى تعالى چیزى نیست و همه در جاى خود درست است.
5- آرامش امام صادق علیه السلام در قبر
در كتب معتبر و مهم شیعه آمده است شخصى به نام محمد بن مقلاص، معروف به ابوالخطاب به ظاهر مسلمان، اما در باطن نامسلمان بود. او در صف اصحاب امام صادق علیه السلام در آمد و در جمع شاگردان آن حضرت قرار گرفت. پس از آنكه مقدارى از محضر علمى امام صادق علیه السلام بهرهمند شد، به شهر خود رفته، با این عنوان كه نماینده امام صادق علیه السلام است براى مردم مسأله مى گفت. پس از گذشت مدتى امام صادق علیه السلام را خدا و خود را پیامبر او خواند. چون ادعاى او را به عرض امام صادق علیه السلام رساندند، حضرتش او را لعن نمود.
عده اى نزد ابوالخطاب رفته، او را از لعن امام علیه السلام باخبر كردند و او در پاسخ گفت: این ظاهر قضیه است و من و امام صادق علیه السلام با هم قرارهایى داریم.
راوى مى گوید: زمانى كه ابوالخطاب در كوفه چهره نمود و درباره امام صادق علیه السلام چنان مطالبى را بیان داشت، به همراه عبیدة بن زرارة به محضر امام علیه السلام رسیده، به حضرتش گفتم: فدایت گردم، ابوالخطاب و پیروانش درباره شما ادعایى سنگین و بزرگ دارند و هنگام احرام بستن به جاى «لبیك أللهم لبیك» مى گویند: «لبیك یا جعفربن محمد».
یاران ابوالخطاب نیز مدعى اند كه او به معراج رفته و با شما دیدار كرده و چون به زمین بازگشت به نام شما تلبیه گفت.
چون امام علیه السلام این سخن را شنید، چشمانش غرق در اشك شد و به درگاه الهى عرضه داشت: «یارب، برئت إلیك مما ادعى فی الأجدع عبد بنی أسد. خشع لك شعری وبشری عبد لك إبن عبد لك، خاضع ذلیل؛ بار پروردگارا، از آنچه [آن] شیطان، غلام بنى اسد، درباره من ادعا مى كند، به درگاهت بیزارى مى جویم. [بارخدایا، بنده توام و] موى و پوستم [و همه وجودم] در برابر [عظمت] تو خاشع است. [بارالها،] بنده و زاده بنده توام و خاشع و ذلیل درگاه [ربوبیت] تو».
آن گاه لختى سر به زیر فروافكند، چنان كه گویى با چیزى یا كسى نجوا مى كند. سپس سربرداشت و گفت: «أجل أجل، عبد خاضع خاشع ذلیل لربه، صاغر راغم، من ربه خائف وجِل، لی والله رب أعبده ولا اُشرك به شیئاً. ماله؟ أخزاه الله وأرعبه ولاآمن روعته یوم القیامة، ما كانت تلبیة الأنبیاء هكذا ولاتلبیتی ولاتلبیة الرسل. إنما لَبَّیتُ ب «لبیك أللهم لبیك، لبیك لا شریك لك»؛ آرى، البته بنده خاضع و ترسان و ذلیل و خرد و محكوم پروردگار خویش [هستم]. او (ابوالخطاب) را چه شده است [كه چنین ادعاهاى كفرآمیزی مى كند]؟ خدایش رسوا كند، ترس را بر او چیره گرداند و در روز قیامت، ترسش را به ایمنى و آرامش مبدل نگرداند! [بدانید كه] تلبیه پیامبران، فرستادگان و من این گونه نبوده است، بلكه هماره با عبارت «لبیك اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك» تلبیه گفته ام».
امام صادق علیه السلام در برابر چنین فردى با آن ادعا مى بایست چه كار كند؟ وانگهى بنا نبوده معجزه اى رخ دهد؛ چراكه معجزه به منظور اتمام حجت و روشن شدن حقیقت است تا به فرموده قرآن «لِّیهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَینَةٍ؛ تا كسى كه [باید] هلاك شود، با دلیلى روشن هلاك گردد».
این بود كه امام صادق علیه السلام حجت موجود و زنده خدا با چنان بیان هایى ادعاى ابوالخطاب را باطل و او را لعن كرد.
راستى چرا امام صادق علیه السلام با شنیدن خبر ادعاهاى ابوالخطاب آن چنان گریه سر داد و به درگاه خدا تضرع و استغاثه نمود و از آن بدعتگر اعلام بیزارى كرد؟ به یقین حضرتش بهتر از هركس قرآن را مى دانست و آیۀ «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ و هیچ باربردارنده اى بار [گناهان] دیگرى را بر دوش نمى كشد» را خوانده بود و یقین داشت گناه ابوالخطاب را در نامه حضرتش نمى نویسند. از دیگر سوى خداى بارى تعالى بارها و بارها «لبیك» امام صادق علیه السلام را شنیده بود و اینكه حضرتش تنها و تنها، اما با ترس و دلى لرزان براى خدا لبیك مى گفت. این چراها در میان جمع حاضرِ در محفل امام صادق علیه السلام زبان به زبان مى گشت.
امام علیه السلام كه به پرسش هاى حاضران پى بردند، فرمودند: «لأستقر فی قبری؛ [من آنگونه گفتم] تا در قبرم آرامش و قرار یابم».
در قرآن كریم آمده است: « وَإِذْ قَالَ اللهُ یعِیسَى ابْنَ مَرْیمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَهَینِ مِن دُونِ اللهِ قَالَ سُبْحَنَكَ مَا یكُونُ لِى أَنْ أَقُولَ مَا لَیسَ لِى بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ؛ و [یاد كن] هنگامى را كه خدا فرمود: اى عیسى پسر مریم، آیا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید؟ گفت: منزهى تو، مرا نزیبد كه [درباره خویشتن] چیزى را كه حق من نیست بگویم و اگر آن را گفته بودم، قطعاً آن را مى دانستى».
پرواضح است كه مراد خداى متعال از این گفتگو این بود که باطل گرایان و ادعاهاى آنان را - كه وسیله اشاعه افكار انحرافی شان بود - از میدان به در كرده و بطلان آنان را به زبان حضرت عیسى علیه السلام به همگان بنمایاند. امام صادق علیه السلام شاید با همین انگیزه چنان واكنشى نسبت به رفتار و گفتار ابوالخطاب نشان دادند تا به همین اندازه مورد بازخواست حضرت حق قرار نگیرند و از همین رو فرمودند: «لأستقر فی قبری؛ تا در قبرم آرام و قرار گیرم».
6- هدایت غالیان
علی رغم اینكه تاریخ، بى شمار كسانى را نام مى برد كه به دلیل غلو یا نادیده گرفتن مقام و منزلت واقعى خاندان رسالت و امامان معصوم علیه السلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته و به سخت ترین كیفر الهى گرفتار آمدند، امروزه نیز كسانى هستند كه سخنانى نامناسب و غلوآمیز درباره آن بزرگواران بیان مى كنند یا از قدر و منزلت شان مى كاهند. بى تردید این جماعت همان راه منحرفان گذشته را مى پیمایند و اگر از كردار و گفتار خود باز نایستند، همان فرجام را خواهند داشت. قدر مسلم باید به همان چیزى كه در روایات معصومان علیهم السلام رسیده است پایبند باشیم، ازجمله اینكه مى فرماید: «یا سلمان، نزلونا عن الربوبیة ... ثم قولوا فینا ما شئتم؛ اى سلمان، ما را از مقام ربوبیت فروتر آرید و هرچه مى خواهید درباره ما بگویید».
توجه به این مطلب ضرورى است که امام و معصوم شناسى به این نیت كه انسان آنان را به مقامى برساند تا برتر از آنان كسى را نشناسد، ممكن است انسان را مورد نفرین امامان معصوم علیهم السلام به ویژه حضرت بقیة اللَه الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشریف قرار دهد. فراموش نشود صفات ربوبى، صفات خاص ذات اقدس خداوند است. امیرمومنان حضرت علی علیه السلام درباره چنین كسانى فرموده است: «هلك فیَّ اثنان: محب غال و مبغض قال؛ دو كس در[باره] من هلاك مى شوند: آن كس كه در دوستى غلو كند و دشمن كینه توز».
آنچه از ابتداى سخن تا اینجا باید لحاظ داشت، این است كه مطالعات عامه مردم در زمینه تاریخ اسلام بسیار كم است و گاهى نیز هیچ مطالعه اى صورت نگرفته است. از همین رو خطر انحراف جوانان ما را تهدید مى كند. بنابراین و براساس تكلیف الهى، پدران و مادران، دیگر افراد فامیل و متدینان و آشنایان با تاریخ اسلامى و آموزه هاى معصومان - كه درود خدا بر آنان باد - موظفند جوانان را با اسلام به معناى حقیقى آن آشنا كنند و آنان را از درنوردیدن راه هاى انحرافى كه به غلوّ درباره معصومان یا نادیده انگاشتن مقام و منزلت آن بزرگواران مى انجامد، بازدارند. البته شما عزیزان نیز در این عرصه به تناسب حال وظیفه دارید. پس بهترین راه كار هدایت جوانان و آموزش آنان برگزارى جلسات قرآنى، جلسات معارف اسلامى و مجالس خاندان رسالت، به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام است.
هریك از شما باید بى دریغ در این راه بكوشد و جوانان را به حضور در این مجالس تشویق كند و هرگز از شنیدن پاسخ منفى نومید نشود؛ چه این كه سرانجام اگر نه در فراخوان دهم، در یازدهمین بار دعوت شما را اجابت خواهند كرد. فراموش نكنیم كه در پى مسلمان شدن یهودیان صدر اسلام از میان نسل هاى بعدى آنان شخصیت هاى علمى و دینى بزرگى درخشیدند. اگر - خداى ناكرده - امروزه جوانى را از دست بدهیم و شكار دشمنان اسلام و غالیان شود، فردا و فرداها شاهد پیدایش نسلى خواهیم بود كه از شریعت و خاندان رسالت روى گردانده، در وادى انحراف سرگردان خواهند شد. در مقابل اگر جوانى هدایت یابد و با معارف صحیح اسلام كه از طریق خاندان رسالت به ما رسیده است آشنا شود، بى تردید در آینده نسل هاى معتقد و شایسته خواهیم داشت.