1- مرور اعتقادات
انسان باید همیشه اعتقاداتش را به خود تلقین کند تا بهره بیشتری از اعتقادات صحیح خود برده، برترین باشد، و باید از دورزدن اعتقادات و عقل خود و آنچه را خدا اساس عقل انسان قرار داده است، بپرهیزد. بنابراین، انسان باید با خدای سبحان، اهل بیت علیهم السلام، بستگان و دیگر مردم بر پایه اعتقادات خود و آنچه خدای متعال اساس عقل انسان قرار داده است، تعامل کند.
برای مثال اگر کسی بخواهد در مقابل عمل خوب یا عمل بد فرد دیگری چیزی بگوید، باید گفته اش با اعتقاداتش سازگار باشد و در رفتار و گرفتارهایش نیز باید همین گونه و بر همین مبنا عمل کند. حال اگر کسی چنین باشد، سعادتمندترین افراد بوده، از بیشترین آرامش برخوردار خواهد شد و مراد از سعادت و آرامش و رفاه، آرامش و رفاه روانی و قلبی است، نه از نوع مالی و مادّی آن.
بی تردید کسی که از این نوع آرامش برخوردار باشد، هیچ وقت به روانشناس نیاز پیدا نخواهد کرد و سر و کارش به بیمارستان های روانی نخواهد افتاد، به فکر خودکشی نخواهد افتاد و نسبت به گذشته خود در آینده پشیمان نخواهد شد.
2- دو نیروی درونی
خدای متعال دو چیز در هر انسانی به ودیعت نهاده است:
1- باورها؛ به این معنا که انسان پذیرفته است دزدی حرام، دروغگویی کاری ناپسند و ستمگری عملی زشت است.
2- شهوات؛ این مورد در شهوت بدنی مانند: تمایل به خوردن و شهوت روحی _ روانی مانند: حب ظهور (خودنمایی) و تفاخر جلوه می کند.
از این رو آن کس که شهوات خود را بر باورها و اعتقادات خویش مقدم بدارد، زیانکار و راه گم کرده است، زیرا چنین گزینه ای انسان را به وادی گمراهی و آلوده شدن به دزدی، دروغ و ستم نسبت به دیگران می کشاند. در مقابل، باورها رفتار و سلوک خوب انسان را راه یافتگی بخشیده، او را از لغزش و گناه بازمی دارد.
البته نسبت برتری دادن به هریک از دو گزینه پیش گفته در انسان ها متفاوت است و از همین رو مراتب توفیق انسان نیز متفاوت خواهد بود. بنابراین، انسان هرچه بیشتر باورهای خود را بر تمایلات خود مقدم بدارد، به همان اندازه موفق تر خواهد بود و عکس این قضیه نیز صادق است.
بدیهی است که مقدم داشتن باورها بر شهوات چندان آسان نیست، اما انسانِ بااراده می تواند با توکل بر خدا به آن مرحله برسد و مطمئن باشد خدا وی را در این راه یاری خواهد کرد و حضرتش درباره توکل فرموده است: «فإذا عزمت فتوکل علی الله؛ و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن».
3- سه حجت خداوند
حجت های خدای متعال بر بندگانش سه چیز است: قرآن کریم، پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله و عترت طاهره علیهم السلام؛ نه چیزی کم و نه چیزی بیش. نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تصریح فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی أهل بیتی؛ من بی گمان در میان شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم: کتاب خدا و عترت و خاندانم».
از این رو، هر مقوله ای در دین که به یکی از این سه حجت آشکار خدا عودت داده شود، یقین آور و درست است. نیز این سه هیچ تناقضی با هم ندارند. چنین نیستند که یکی مُثبِت و دیگری نافی آن باشد. قول و عمل و تقریر معصومان علیهم السلام کاملاً مطابق با اقوال و افعال و تقاریر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و منطبق با احکام و آیات قرآن است.
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود به مناسبت روز غدیر فرمودند همان سان که خدای عزوجل توحید بدون نبوت را نمی پذیرد، توحید و نبوت بدون امامت ائمه معصوم علیهم السلام را نیز مردود می داند. پس این سه در اسلام ملاک هستند و هرچه جز اینها علم آور نیست. اگر مرجع تقلید جامع شروط سخنش حجت است، تنها در سایه اقتباس از این سه حجت است: قرآن، پیغمبر صلی الله علیه وآله و عترت علیهم السلام.
4- تبعیت از سه حجت خداوند
مرد و زن و پیر و جوان و طبقه جوانان که وقت بیشتری دارند، به شنیده ها بسنده نکنند، بلکه ببینند قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت پاک آن حضرت علیهم السلام چه می فرمایند؛ چارچوبی که هر سه را در بر گیرد، نه آن که بخشی از قرآن پذیرفته شود و پاره ای دیگر نه، یا قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله، اما بدون عترت علیهم السلام.
همگی باید در چارچوب قرآن، پیامبر صلی الله علیه وآله و عترت علیهم السلام حرکت و فعالیت داشته باشند تا دچار خطا و اشتباه و انحراف نشوند؛ چراکه اگر انسان بتواند تحقیق کند، اما نکند، خدای متعال عذری از او نخواهد پذیرفت.
5- مراتب ایمان
ایمان مراتب و درجاتی دارد، چنان که بهشت نیز از درجاتی خاص برخوردار است. این مطلب در روایات فراوانی بیان شده است. عالی ترین درجه ایمان آن است که مؤمن از دو ویژگی خاص یعنی: خوف و رجا ـ که گاه جمع کردن آن دو بسیار دشوار است ـ برخوردار شود؛ یعنی بایستی هرگاه عبادتی یا کار خیری انجام داد، که آن عبادت و عمل صالح موجب افزایش منزلت او نزد خدا می شود، هرگز مغرور نگردد و فریفته اعمال خود نشود. علاوه بر این بایستی هرگاه دچار معصیت یا گناهی شد، از رحمت خدای سبحان مأیوس نگردد. بنابراین، مؤمن نه فریفته عبادتش می شود و نه از گناهانش ناامید می گردد.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مؤمن هرگز به ایمان حقیقی دست نمی یابد، مگر آن که هم خائف باشد و هم امیدوار؛ و هرگز خائف و امیدوار نمی شود مگر آن که به خوف و رجای خود عمل کند».
هرگاه مؤمن در برابر گناهی قرار گرفت، با تمام اصرار و تأکید بکوشد که خدا را معصیت و نافرمانی نکند و این به سبب خوفی است که از خدای سبحان در دل خود دارد؛ خوف از این مطلب که شاید خدا از گناهش درنگذرد و این گناه او را نبخشد. یعنی با اعتماد به رحمت خدا نباید گناه کند و اگر مرتکب گناهانی شد، نباید چنین بیندیشد که به سبب این خوف، خدای متعال گناهانش را نخواهد بخشید. ابن ابی بکر نقل کرده است که روزی حضرت امام سجاد علیه السلام در حال طواف بودند که ناگاه نگاهشان به گوشه ای از مسجدالحرام افتاد و جماعتی را دید. آن حضرت سؤال کرد که این جماعت چه کسانی هستند؟ در پاسخ ایشان گفتند که این محمد بن شهاب زهری است که دچار اختلال در عقل شده و هیچ سخنی بر زبان نمی آورد. خانواده اش او را به اینجا آورده اند تا شاید با دیدن انبوه جمعیت زبان باز کند و چیزی بگوید. وقتی که امام سجاد علیه السلام طواف خود را تمام کردند نزد او رفتند و پرسیدند: تو را چه شده است؟ محمد بن شهاب زهری فوراً امام سجاد علیه السلام را شناخت و در پاسخ آن حضرت گفت: به ولایت و قدرتی دست یافتم و مرتکب گناه قتل شدم. پس از آن از ترسِ خدا دچار چنین حالتی شدم. امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: من بیشتر از گناهی که کردی، از یأسی که تو از رحمت خدا داری برایت نگرانم. (یعنی یأس تو از رحمت خدا، گناهش بیشتر است از ریختن خون انسان بی گناه).
تردیدی نیست که نمازگزاردن از علامات ایمان آدمی است؛ چنان که روزه داشتن و پرداختن زکات و خمس و سایر وظایف شرعی از واجبات به شمار می آیند و بر انسان واجب هستند و از نشانه های ایمان انسانند. اما با همه این ها، بالاترین درجه ایمان آن است که مؤمن از رحمت و بخشندگی خدا مأیوس و نومید نشود و در هیچ حالی دچار ناامیدی نگردد و مع ذلک همیشه این خوف و هراس را در دل داشته باشد که شاید خدا مرا نبخشد و میان این خوف و آن رجا قرار داشته باشد.
6- حکم به غیر ما انزل الله
در روایات آمده است در روزگار امام صادق علیه السلام دو تن مرافعه ای نزد ابوحنیفه بردند. یکی از این دو از راه کرایه دادن مرکب روزگار می گذراند و دیگری برای ملاقات با دوستش اسبی از او کرایه کرده بود و هنگامی که به محل مورد نظر رسید دوستش را نیافت، زیرا او به نقطه ای دورتر رفته بود، لذا با همان اسب به راه خود ادامه داد و به آن نقطه دورتر رفت. هنگام پرداخت کرایه صاحب اسب کرایه بیشتری طلب نمود. اما طرف مقابل اعتراض کرد که هدف از کرایه کردن ملاقات با دوستش بوده است، هرچند مسافت افزایش یافته باشد. ابوحنیفه با استناد به قاعده فقهی «الخراج بالضمان»، که در فهم آن خطا کرده بود، به سود کرایه کننده حکم صادر کرد، صاحب اسب به این حکم راضی نشد و خواستار حکم امام صادق علیه السلام در این خصوص شد. هرچند موضوع این معامله چند درهم بیش نبود و ابوحنیفه در فهم آن قاعده فقهی خطا کرده بود، اما حضرت صادق علیه السلام که نواده رسول الله و دارای علم نبوی و علاوه بر آن استاد ابوحنیفه بود، بی درنگ حکم مسأله را باز نگفت، بلکه قبل از بیان پاسخ فرمودند: «فی مثلِ هذِهِ القضاء وشِبهِهِ تحبِسُ السماءُ ماءَها وتمنع الأرضُ برکاتها؛ مانند چنین فتواهایی باعث می شود که آسمان قطرات باران را دریغ کند و زمین برکات خود را از مردم بازدارد».
اگر درباره کاری که خدای متعال حرام نکرده است، بگوییم حرام است یا درباره کاری که خدا آن را حلال نفرموده است، بگوییم حلال است، این گفته ما مصداق «حکم به غیر ما انزل الله» است و باعث محبوس شدن قطرات باران و بلکه همه خیرات زمین و آسمان می گردد.
7- نتیجه اعمال
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یکْسِبُونَ؛ اگر ساکنان تمام بلاد ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، درهای برکات آسمان و زمین را بر آن ها می گشودیم، ولی آن ها حق را تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر کردارشان مجازات کردیم».
همه چیز در دست خدا و از اوست. هر خیری که به انسان می رسد، از ناحیه خداست و هر شری که به او می رسد، از آن روست که خدا به انسان اختیار داده و او با سوء استفاده از این اختیار شر می آفریند و به خود بدی می کند. خدای متعال در آیه یادشده به ما گوشزد می کند که اگر مردم ایمان و تقوا یا به عبارت دیگر اعتقاد و عمل داشتند، دنیا و آخرت خوشی می داشتند و از زمین و آسمان برکات برای آنان می جوشید و می بارید، اما از آن جا که مردم راه تکذیب پیش گرفتند و فرمان الهی را زیر پا نهادند، آنان را مورد مؤاخذه قرار دادیم.
مسائل و قواعد ریاضی همیشه ثابت و تخلف ناپذیر است و اگر داده ها صحیح باشد، نتایج ثابت و درست خواهد بود. دستگاه خدای متعال نیز همانند قواعد ریاضی تخلف ناپذیر است و همیشه نتایج ثابت و صحیح می دهد و خطا و اشتباه در آن راه ندارد. بدین معنا که اگر انسان در پی طاعت خدا و اعمال نیک باشد، در دنیا و آخرت نتایج مثبت دریافت می کند و اگر از اختیار خود سوء استفاده کند، به کیفر اعمال خود می رسد و نتیجه اعمال ناپسندش به خود باز می گردد.
8- معنای ایمان
در روایت آمده است كه از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال كردند: «بأى شیئ علم المؤمن أنه مؤمن؛ مؤمن از كجا مىداند كه مؤمن است؟».
حضرت در پاسخ فرمودند: «بالتسلیم لله والرضا فیما ورد علیه من سرور أو سخط؛ با تسلیم در برابر خدا و خشنودى نسبت به آنچه بر او وارد مىشود؛ چه باعث شادى او شود و چه خشم او را برانگیزد».
این روایت به رغم كوتاهى عبارت با تعابیر گوناگون و فراوانى آمده است. به دیگر سخن مضمون این روایت بىاشكال و متواتر است.
مراد از ایمان صرفاً امورى چون اداى شهادتین، نماز خواندن، روزه گرفتن، پرداخت خمس و زكات و گزاردن حج نیست. امام صادق علیه السلام در پاسخ شخصى كه درباره ویژگىهاى مؤمن پرسش كرد، دو مطلب كوتاه بیان فرمودند:
1- تسلیم در برابر خدا؛
2- رضا به قضاى الهى.
9- تسلیم و رضا
شاید بتوان گفت كه تسلیم و رضا از امورى باشند كه درباره آن ها گفته اند: «إذا اجتمعا افترقا وإذا افترقا اجتمعا». و از این قبیل است فقیر و مسكین و نیز ظرف و جار و مجرور. این قبیل تعبیرات دوتایى آن قدر از نظر معنایى به هم نزدیك اند كه هرگاه یكى از آن ها ذكر شود، دومى نیز مراد است و تفاوت ظریف شان تنها زمانى مورد نظر است كه با هم آورده شوند. از این روى هرگاه گفته شود رضا، تسلیم نیز مراد است و هرگاه گفته شود تسلیم، رضا نیز مورد نظر است، اما هرگاه هر دو در كلام گویندهاى آورده شوند، معنایشان متفاوت خواهد بود. در آن صورت شاید مراد از تسلیم سرسپردن به احكام و الزامات و تكالیف شرعى و منظور از رضا خشنودى به امور تكوینى چون: بیمارى و سلامت، دارایى و تهى دستى، زیبایى و زشتى، خوش ذهنى و كودنى و ...، باشد. به دیگر سخن متعلق تسلیم امور تشریعى و متعلق رضا امور تكوینى و تقدیرى است.
10- تصمیم؛ مقدمه کامیابی
بسیارى از ما نماز مى خوانیم، روزه مى گیریم، به حج مى رویم، سعى مى كنیم صبر و گذشت و حلم داشته باشیم و در یك كلام دوست داریم مؤمن باشیم، اما نمى دانیم به حقیقت مؤمن هستیم یا نه. ممكن است كسى روایتى را كه در آغاز سخن گفتیم ندیده باشد، ولى چه بسا این سؤال كه از امام صادق علیه السلام پرسیده شد (معنای ایمان) در ذهن و ناخودآگاه ما تا پایان عمر باقى باشد و دوست داشته باشیم بدانیم آیا حقیقتاً مؤمن هستیم یا نه؟
تكرار مى كنم مضمونى كه در روایت امام صادق علیه السلام دیدیم متواتر است. این مضمون دست كم در ده ها روایت با دلالت هاى گوناگون در میراث حدیثى شیعه آمده است.
در روایت امام صادق علیه السلام دو چیز ملاك ایمان دانسته شده كه تحصیل آن دو كار بسیار مشكلى است، ولى این هر دو امر مشكل با یك چیز آسان مىشود و آن تصمیم قاطع و عزم جدى است. اگر انسان به جد تصمیم گرفت نسبت به شریعت تسلیم و نسبت به قضاى الهى راضى باشد، كار تا حد بسیار زیادى آسان مى شود. البته اتخاذ این تصمیم نیز سهل نیست، ولى اگر كسى چنین تصمیمى بگیرد، خداى متعال او را یارى مىكند و كار برایش سهل مى شود.
11- تسلیم حقیقی
هر یك از ما در شبانه روز با دهها واجب یا حرام سروكار داریم كه باید نسبت به آن ها تسلیم باشیم. این واجبات و محرمات ممكن است مربوط به چشم، زبان، فكر، دست، پا، یا حتى پوست بدن انسان باشد. در قرآن شریف از قول اهل دوزخ آمده است: «وقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَینَا؛ به پوست [بدن] خود مى گویند: چرا برضد ما شهادت دادید؟».
این تكالیف ممكن است با داد و ستد، ارتباطات اجتماعى، مسائل درون خانواده، پدر و مادر، خویشاوندان، همسایگان یا امور دیگر مربوط باشد. كسى كه تصمیم قطعى مى گیرد كه تسلیم باشد، باید در همه واجبات و محرمات از هر نوع كه باشد، تسلیم خدا و رسول صلی الله علیه وآله باشد. حالات انسان به طور طبیعى دستخوش دگرگونى هاى بسیار است؛ گاهى شاد است و گاهى غمگین، گاهى خشنود است و گاه خشمگین، در بیشتر روزهاى عمر از تن درستى برخوردار است، ولى گاهى ناخوش و بیمار مىشود، یك روز امیدوار و سرخوش است و روز دیگر پریشان و ناامید و دلمرده. این كه انسان در تمام این حالات گوناگون تسلیم فرمان خدا باشد و خواست خدا را برخواست خود ترجیح دهد، كار فوق العاده دشوارى است، اما چنان كه گفتیم با اتخاذ تصمیم قطعى این كار آسان تر و پذیرفتنى تر مى شود.
12- قدرت نامحدود خدا
براى خداى متعال فرقى نمى كند كه یك پشه بیافریند، یا میلیاردها اجرام آسمانى نظیر خورشید خلق كند. این امور براى ما فرق مىكند، ولى در دایره لایتناهى قدرت خدا هیچ فرقى نمى كند. خداى متعال از این كه حتى ده برابر یا ده ها برابر تمام ثواب هاى ذكر شده را عطا فرماید، باكى ندارد و از كرم حضرتش نمى كاهد و گنجینه هاى سخاوتش كاستى نمى گیرد. خدا رزاق مطلق است، روزى جن و انس و حیوانات و پرندگان و ...، را هر روز مى دهد و از خزائن او چیزى كم نمى شود. درباره برخى از حیوانات گفته اند كه روزى چندین تن غذا مىخورند. شمار جنیان بر ما معلوم نیست، ولى اگر به اندازه انسان ها باشند و پرندگان و جانوران را هم بدان ها اضافه كنیم، رقم بسیار بسیار بزرگى خواهد شد. همه این ها روزى خور خداى متعال هستند. از این رو جاى شگفتى نیست كه دون پایه ترین افراد بهشت ـ آن سان كه در روایت آمده است ـ اگر بخواهد تمام خلایق را بر سر یك سفره دعوت كند، مى تواند. مختصر این كه پاداش هاى وعده داده شده هیچ گاه در قیاس با كرم بارى تعالى چیزى نیست و همه در جاى خود درست است.
13- اقسام تقوا
تقوا مراتب و گونه هاى بسیارى دارد، اما مرحوم علامه مجلسى رحمه الله تقوا را به سه دسته اساسى تقسیم نموده است:
ـ تقواى در عقیده؛
ـ تقواى در عمل؛
ـ تقواى در نیت.
تقواى عقیده زمانى حاصل مىشود كه انسان افزون بر روى گردانى از دوستى و ولایت طاغوت، ولایت و دوستى اهل بیت علیهم السلام را داشته باشد. البته این موضوع نیاز به تأمل و دقت دارد. ممكن است كسى سال ها درس بخواند و در برخى از رشته هاى علمى نیز به مراتب بالایى دست یابد و استاد به حساب آید، اما در زمینه اعتقادى ضعیف باشد. اعتقاد یعنى اصول دین و مذهب و آنچه انسان باید در ضمیر خود آن را باور داشته و مستقیماً به آن معتقد باشد.
14- اهمیت اعتقاد صحیح
من با كسى برخورد نكردم كه نسبت به اخلاق خوب مرحوم شیخ مرتضى حائری رحمه الله تردیدى داشته باشد. این بزرگوار در حوزه علمیه نجف و حوزه علمیه مشهد و قم حضور داشتند و سرانجام در قم مرحوم شدند. پیوسته خدمت ایشان مى رسیدم. آن مرحوم مطالبى را با من در میان مى گذاشتند و مى گفتند: احتمال مى دهم فوت من نزدیك شده باشد.
البته چنین نبود و سال ها بعد از آن هم ایشان زنده بودند. نكته جالبى كه از ایشان شنیدم این بود كه گفتند: «به این فكر افتادم که اعتقادات خود را تصحیح كنم و ببینم آیا به راستى به خدا ایمان دارم؟ آیا به راستى به وحدانیت خدا اعتقاد دارم؟ آیا حقیقتاً خدا را كریم مى دانم؟ آیا واقعاً غفاریت خدا را پذیرفته ام؟ آیا صفات ثبوتیه خدا را قبول دارم؟ آیا به راستى خدا را منزّه از هر عیب و نقصى مى دانم؟ آیا به تمام این مطالب باور دارم یا این كه فقط این مطالب را مى خوانم؟».
تمام این موضوعات زیربناى اعتقادات ما هستند و تنها با فكر و قصّه درست نمى شود. فكر جزء اركان مهم است، اما فقط با تفكر تنها انسان به جایى نمى رسد.
15- نور عقل
خداى متعال به انسان نیروى فكر و مغز را عطا كرده است. گوهر عقل نیروى مهمى است و به صورت نور در انسان یافت مى شود. چشم انسان در فضاى تاریك اجسام را نمى بیند، امّا شخص مى تواند از نیروى مغز خود استفاده كند و عقل و فكر خود را به كار اندازد و در تاریكى با استفاده از نیروى فكر راه خود را پیدا كند و راه بى خطر را از مسیر پرخطر تشخیص دهد و مسیر مطمئن تر را بیابد. تمام این كارها به مدد نیروى عقل و فكر ممكن مى شود، ولى به صورت جزئى نه به طور كلّى، زیرا براى آگاهى كامل از اوضاع، شخص باید داراى چراغ و نور باشد؛ نورى كه توسط آن مسیر را ببیند و بتواند به طور دقیق اطراف خود را بنگرد تا راه را از چاه به درستى تشخیص دهد. انسان تا روشنایى و چراغ در اختیار نداشته باشد، نمى تواند در مسیر تاریك خطرها و خزندگان كشنده اى مانند مار و عقرب را مشاهده نماید.
16- خطر فلسفه و نور روایات
انسان براى رهایى از تاریكى هاى عقیدتى نیازمند چراغ نجات است كه همانا اهل بیت علیهم السلام هستند.
مجموعه بحارالأنوار نعمت بسیار بزرگى است كه علامه مجلسى رحمه الله با زحمت و تلاش فراوان این روایات را در قالب تفسیر، اصول دین و موضوعات مختلف اسلامى گردآورى كرده است، اینها همه نور است و در این باره آمده: «كلامكم نور؛ گفتار شما [اهل بیت علیهم السلام] نور است».
به راستى گفتار اهل بیت علیهم السلام نور است و عقیده را استحكام مى بخشد.
فلسفه عقیده ساز نیست، هرچند انسان باید تا حدى فلسفه بداند تا در مقابل كسى كه فلسفه مىداند و مغالطه مى كند بتواند بایستد و مغلطه هاى او را پاسخ دهد. پس دانستن مقدارى از آن لازم است و این دانش به انسان مى آموزد چگونه باید سخن گوید و چگونه مطالب را به صورت تعابیر مختلف بیان كند. آنچه نفس و مغز و عقل انسان را نورانى مى كند فرمایش وحى و روایات معصومان علیهم السلام است. تمام روایات نور هستند. اگر انسان زیربناى عقیدتى خود را تقویت كند، در مشكلات و فراز و نشیب هاى زندگى اعتقادات خود را تباه نمى كند. بعضى از انسان ها هنگامى كه در فشار قرار مى گیرند مهار خود را از دست مى دهند. ممكن است در برخى علوم هم خیلى استاد باشند، اما چون زیربناى عقیده آن ها درست نیست به سبب یك فشار و سختى اراده خود را از دست مى دهند. كسى كه اعتقادات خود را فقط براساس فلسفه بنا سازد، چنانچه یك فیلسوف یا شخص دیگرى كه از او استادتر باشد، شبهه اى بر او القا كند، اعتقاداتش متزلزل مى شود.
17- باور صحیح ابن ابی عمیر
عقیده اصیل و صحیح عقیده اى است كه براساس وحى بنا شده باشد؛ عقیده اى واقعى و حقیقى كه شخصیتى همچون ابن ابى عمیر تحویل جامعه مى دهد كه زیر شكنجه هاى سخت هارون مقاومت كرد. چنین مطلبى را در هیچ مورد دیگر ندیده ام. بنى امیه و بنى عباس ظلم هاى فراوانى كردند و بسیارى را مورد آزار و شكنجه قرار مى دادند. در بعضى از متون تاریخى درباره ابن ابى عمیر آمده است كه هزار ضربه خشبه (چوبى كه بر دو روى آن میخ كوبیده بودند) بر بدن او زدند. بنى امیه و بنى عباس انواع شكنجه ها را به كار مى بردند كه یكى از آن ها صفق (سیلى زدن) بود. بدین صورت كه شخص را مى گرفتند و به صورت او سیلى مى زدند. در تاریخ آمده است زمانى متوكل بر یكى از كارمندان خود خشم گرفت. نام آن شخص عمربن فرج بود كه زمانى سخن بسیار ناپسندى به حضرت جواد علیه السلام گفته بود و عاقبت به دست خود متوكل تاوان پس داد. وقتى متوكل بر او غضب كرد، دستور داد شش هزار سیلى به او بزنند، اما از آنجا كه افراد قوى هیكل مأمور انجام این دستور بودند بعد از زدن پنج سیلى شخص بى هوش مى شد. عادت آن ها این بود كه شكنجه را تقسیم مى كردند، مثلاً اگر محکوم دراثر پنج سیلى از هوش مى رفت، صبر مى كردند تا دوباره به هوش آید و آن قدر سیلى مى زدند تا شش هزار سیلى تمام شود. این شكنجه چنان سخت بود كه گاهى شخص زیر ضربات سیلى جان مى باخت. یكى دیگر از وسایل شكنجه آن ها سوط (شلاق) بود. آنان با شلاق هاى چرمى به جان محكوم مى افتادند و او را شكنجه مى كردند. گاهى فرد محكوم پس از تحمل دو ضربه كشنده با خشبه، تازیانه و ...، از هوش مى رفت، ولى روز دیگر شكنجه را از سر مى گرفتند.
ابن ابى عمیر به دستور هارون الرشید دستگیر و زندانى شد. منظور من از گفتن این داستان روشن كردن عقیده صحیح و مستحكم است. ابن ابى عمیر انسان با اراده اى بود كه عقاید صحیح او ریشه در اعماق قلب و روح او داشت و با اراده آهنین توانست در برابر شكنجه ها مقاومت كند و سخت ترین آن ها تحمّل هزار خشبه بود كه بر بدن او زدند. بنده متخصص تاریخ نیستم، اما كم و بیش با آن مأنوس بوده ام با این حال نظیر این داستان را در تاریخ ندیده ام.
ابن ابى عمیر ـ بنا به نقل بعضى از متون تاریخى ـ هیجده سال در زندان بود و طى این مدت او را با وسایل دردناك شكنجه مى كردند. تمام این درد و رنج تنها به جهت یك كلمه بود. هارون لعنة الله علیه از او مىخواست تا نام اصحاب حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را افشا كند، ولى او خوددارى مىكرد و آن همه شكنجه ها را تحمّل مى کرد؛ چراكه زیربناى عقیده ابن ابى عمیر محكم و استوار بود.
اگر عقیده راستین و درست در كار نباشد، شخص با تحمل پنج خشبه همه مطالب را مى گوید.
زمانى كه قیامت فرا رسد، خواهیم دید كه كارها و خدمات ما در راه اهل بیت علیهم السلام در مقایسه با خدمت فدائیان اهل بیت علیهم السلام ناچیز بوده است. در این جا به نكته دیگری از زندگى ابن ابى عمیر اشاره مى كنم.
سرانجام ابن ابى عمیر از زندان آزاد شد. فردى كه به وى بدهكار بود در صدد پرداخت بدهى خود برآمد و تنها راه پرداخت بدهى خود را در فروختن خانه خود دید. از این رو خانه خود را فروخت و وجه آن را نزد ابن ابى عمیر برد. او پرسید: این پول را از كجا تهیه كرده اى؟
مرد بدهكار ابتدا چیزى نگفت، اما با اصرار ابن ابى عمیر گفت: خانه مسكونى خود را براى اداى دین فروختم.
ابن ابى عمیر به او گفت: اگرچه اكنون به یك درهم از این مبلغ نیازمندم، اما حتى یك درهم آن را نخواهم گرفت.
از شما عزیزان روحانى یك سؤال دارم و آن این است كه شخصى بدهكار است و توان پرداخت بدهى خود را ندارد. آیا طلبكار در عین احتیاج مىتواند او را وا دارد تا خانه مسكونى خود را بفروشد و بدهى اش را بدهد؟ به یقین چنین حقى ندارد. قرآن كریم، روایات و اجماع مسلمانان این را نمى پذیرد و صاحب جواهر، صاحب مفتاح الكرامة، صاحب حدائق یا دیگرى است كه آن را ضرورى دین دانسته و منكر آن را مرتد خواندهاند. حال اگر فرد بدهكار خانه خود را فروخت تا بدهى خویش را بدهد، آیا مستحب است طلبكار از گرفتن طلب خویش خوددارى كند؟ چنین استحبابى را سراغ ندارم، مگر از باب عمومات: «أحب لأخیك ما تحب لنفسك؛ آنچه براى خویش مى پسندى، براى برادر [دینى ات] بپسند» كه ممكن است مستحب و پسندیده باشد. آنچه مسلم است این كه دلیلى نیافته ام که اگر بدهكار خانه خود را به میل خویش بفروشد، مستحب است طلبكار از گرفتن مال خود پرهیز كند.
حال باتوجه به این نكته فقهى به نهایت فداكارى و خودساختگى ابن ابى عمیر پى مى بریم و از همین روست كه مى توان او را فدایى و پیرو به تمام معناى اهل بیت علیهم السلام خواند.
18- پرسش از امامان
از حضرت امیر علیه السلام روایت معروفى است كه فرمودند: «ألا وإن لكل مأموم إماماً یقتدی به؛ آگاه باشید كه براى هر مأمومى امامى است كه به او اقتدا مى كند».
حضرت صادق علیه السلام امام ما هستند و این بدان معناست كه باید به ایشان اقتدا كنیم. این یكى از روایات حضرت است. در قبر هم كه از ما سؤال مى كنند و یك یك امامان را نام مىبریم، سپس مى پرسند: «ثم مَن؛ دیگر چه كسى».
نكیر و منكر از لفظ امام سؤال نمى كنند، بلكه مطالب و آموزه هاى امام را مورد پرسش قرار مى دهند، مثلاً مى پرسند آیا امام صادق علیه السلام امام شما بود؟ در پاسخ آنان چقدر مى توانیم با اطمینان پاسخ دهیم؟ پس براى آن كه در پاسخ وا نمانیم بهتر است در همین دنیا به فكر آن زمان باشیم.
19- عبادت؛ هدف خلقت
باید توجه داشت كه خداى متعال دنیا را براى خورد و خواب انسان نیافریده است؛ چه این كه هدف اصلى آفرینش به فرموده حضرت احدیت عبادت است، آن جا كه مى فرماید: «ومَا خَلَقْتُ الْجِنَّ والإِنسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ؛ جن و انس را نیافریدم مگر آن كه بپرستند».
البته خواب و خوراك جزء لوازم حیات انسان است و بدون آن هیچ كار و عبادتى ممكن نخواهد بود، لذا خواب و خوراك در سفر براى رفع خستگى بدنى و روحى ضرورى است و گریزى از آن نیست، اما نباید فراموش كرد كه تمام این ها باید در خدمت نیازهاى معنوى و روحى به ویژه عبادت باشند.
20- آیات مکی و مدنی
فضاى كلى سوره هاى مكى (یعنى سوره هایى كه در مكه مکرمه نازل شده است) با فضاى حاكم بر سور مدنى (یعنى سوره هایى كه در مدینه منوره نازل شده است) متفاوت است. سوره هاى مكى بیشتر رنگ اعتقادى دارند و در آن ها بیشتر به مسائل معاد، نبوت، امامت و اصول دین پرداخته شده است، درحالى كه سوره هاى مدنى عمدتاً احكام اسلام و فروع دین نظیر مسائل: تیمم، وضو، نماز، روزه، زكات، حج، ارث، قضا، حدود، دیات، نكاح، طلاق و دیگر احوال شخصیه مانند: عقود، بیع، معاملات و جز آن را دربر دارد. اما وجود این تفاوت هرگز بدین معنى نیست كه در قرآن اختلاف و چندگانگى راه دارد، بلكه قرآن كتابى واحد است كه ازسوى خدایى واحد بر پیامبری واحد نازل شده است. علت این تنوع فضا در قرآن این است كه شرایط شهر مكه آیات و موضوعات مربوط به عقیده و اصول را اقتضا مى كرد، در حالى كه شرایط مدینه مقتضى بیان قوانین و احكام بود.
21- ولایت خدا، رسول و اهل بیت علیهم السلام
گاه نفس من چیزى مى خواهد و خدا چیز دیگر، كه در چنین صورتى ولایت و خواسته خدا مقدم است و فرمان حضرتش و آنچه پیامبر خدا و ائمه اطهار علیهم السلام مىخواهند، بر آنچه نفس من مرا بر آن وا مى دارد، ارجح است. مؤید این مطلب عبارت امام صادق علیه السلام است كه مى فرماید: «ولایة مَن أمر الله بولایتهم خیرٌ عاقبة عند اللَّه فی الآخرة؛ و [پذیرش] ولایت اولوالأمر [معصوم] چنان پاداشى در آخرت [دارد كه] از تمام دنیا و نعمت هاى پیاپى و خوشى پیوسته و گواراى آن بهتر است».
22- تحیتی مخصوص مسلمانان
مساله اى وجود دارد كه مىگوید جایز است انسان مسلمان با همه انواع تحیت ها مشركان را درود گوید الا تحیت اسلام و گفتن این تحیت به غیرمسلمان جایز نیست، بلكه مىتواند به آنان بگوید «أنعِم صباحاً؛ صبح به خیر»، «أنعِم مساءً؛عصر به خیر»، «اهلاً وسهلاً؛ خوش آمدى»، «تحیة طیبة؛ درود» و ...؛ زیرا كلمه «السلام علیكم» فقط و فقط به اسلام و مسلمانان اختصاص دارد. در این باره احادیثى از رسول خدا صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصوم علیهم السلام وارد شده است كه تأكید مى كند پیامبر صلی الله علیه وآله با همه انواع تحیت ها مشركان را تحیت مى گفت جز كلمه «السلام علیكم» كه فقط ویژه مسلمانان بود. بنابراین، وقتى مسلمانى مسلمان دیگرى را درود و تحیت مى گوید به او مى گوید: «السلام علیكم».
23- معادباوری و خداباوری
نکته ای را یادآوری می کنم که ریشه همه مطالب است و آن عبارت است از معادباوری و خداباوری. این دو مطلب خلاصه تمام معارف است و تلاش برای استقرار این دو مطلب در ذهن و جان دین انسان را ایمن می کند.
خداباوری این نیست که فقط هنگام دعا کردن و قرآن خواندن به یاد خدا بیفتیم، بلکه خداباوری باید همیشه و در همه حال در کنار ذهنمان باشد. بدین معنا که احساس کنیم که یک وجود نگاهبان شنوای دانا، که از نهان و آشکار خبر دارد و نادیدنی ها را می بیند و خوب می شنود، همیشه شاهد اعمال ماست. این وجود متعالی وقتی خوشحال، ناراحت، تندرست و بیمار هستیم و در همه حال، حتی زمانی که به او التفات نداریم، ما را می بیند و از پنهان ترین نیت های قلبی ما خبر دارد. هیچ ذره ای در این جهان از علم او خارج نیست و به همه جا و همه چیز احاطه دارد. او در عین حال عادل است و به اندازه سنگینی ذره ای به بندگانش ستم روا نمی دارد و بازگشت همه به سوی است. این همان خداباوری است و تمرین و تلاش لازم است تا انسان خداباور شود.
نکته دیگر معادباوری است. زندگانی این دنیا به مثابه یک پل است با این تفاوت که برخی از ما در ابتدای آن و برخی در اواسط آن قرار داریم و عده دیگری هم هستند که بیش از نود درصد این پل را پیموده اند. در هر حال همه ما باید از این پل بگذریم و به قیامت برسیم. لحظه مرگ برای هرکسی آغاز قیامت اوست. در حدیث شریف نبوی آمده است: «من مات فقد قامت قیامته؛ کسی که می میرد، قیامت او برپا شده است». باید همیشه این واقعیت در کنار ذهنمان باشد، هرچند ندانیم چه زمانی مرگمان فرا خواهد رسید.
کسی که به راستی به خدا و معاد باورمند باشد، حسرت و اندوه او هم در دنیا و هم در آخرت کم تر خواهد بود و آن کس که از معادباوری و خداباوری بی بهره باشد، مرتکب هزاران معصیت می شود و همین معاصی اسباب اندوه و حسرت بی پایان او خواهد شد.
کسی که در حال مرگ است و فرزندان و کسانش گرد او را گرفته اند، دوست دارد به همسر و فرزندانش یک کلمه وصیت کند، ولی مجال و مهلت این کار را ندارد. معادباوری یعنی این که به این امور اعتقاد داشته باشیم و خود را برای آن آماده سازیم.
چون خداباوری و معادباوری واجب است، باید آن را به دیگران هم انتقال دهیم و فرزندان و خانواده و همسایگان و دیگر افراد را به خداباوری و معادباوری فرا خوانیم.
معادباوری و خداباوری نیازمند دعا و تضرع به درگاه خدا و در عین حال کوشش و سعی است.
24- نشانه های دوستی خداوند
امام صادق علیه السلام در نامه معروفشان خطاب به اصحاب خود فرموده اند: «ومن سَّره أن یعلَم أن اللَه یحِبُه فَلیعمَل بِطاعةِ اللَه ولْیتبعنا. اَلَم یسمَعْ قَولَ الله - عَزَّوجَلَّ - لنبیه صلى الله علیه وآله: قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِى یحْبِبْكُمُ اللهُ وَیغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ؛ هركه دوست دارد بداند (اطمینان داشته باشد) خدا به او محبت دارد، باید فرمانبردار حضرتش و پیرو ما باشد. مگر نشنیده اید كه خدا به رسول خود صلی الله علیه وآله فرمود: بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشاید».
امام صادق علیه السلام در این گفتار پربها دو راه را وسیله محبوب شدن در نزد خدا دانسته اند:
نخست: فرمانبردارى از خدا
این قسمت از طریق عمل به فرمان هاى خدا در عبادات، معاملات و دیگر مسائل ضرورى و شناخت حلال و حرام مورد نظر و تصریح قرآن - كه باید اطلاع كافى از آن ها داشت - تحقق مى یابد.
دوم: پیروى از اهل بیت علیهم السلام
احكام قرآن زمانى به وسیله امامان معصوم علیهم السلام بازگو و حدود آن بیان مى شود و گاهى كسانى دیگر ادعاى تفسیر و استخراج احكام را مى كنند كه اگر در پى رسیدن به مقام محبوب بودن در نزد خدا باشیم، باید از اهل بیت علیهم السلام پیروى و تبعیت كنیم.
حال اگر كسى موفق به انجام این دو كار شود، یعنى از خدا اطاعت و از اهل بیت علیهم السلام پیروى كند، بى تردید براساس فرمایش گهربار و استشهاد حضرت به آیه كریمه كه بهترین استشهاد و استناد است، مورد محبت خدا قرار خواهد گرفت.
در اینجا لازم است به یك بحث لغوى اشاره شود. در كلام عرب گاه لفظ «إستماع؛ گوش دادن» به كار مى رود و گاه «سَماع؛ به گوش رسیدن». به عنوان مثال اگر كسى در حال خواندن قرآن است و شخصی باتوجه به آن گوش مى دهد، این را استماع مى گویند، اما زمانى كسى توجهش به جاى دیگر و به كار دیگرى مشغول است و در عین حال صداى قرآن هم به گوشش مى رسد، به این حالت سماع مى گویند. البته حكم سماع و استماع در برخى موارد با هم متفاوت است. مثلاً اگر كسى آیه سجده واجب را در حال استماع بشنود، بنابر اتفاق علما سجده بر او واجب مىشود، ولى اگر سماع باشد، مسأله اختلافى است و برخى در این صورت سجده را واجب نمى دانند. باتوجه به این نكته باید دقت شود كه حضرت صادق علیه السلام در این نامه «سماع» فرموده اند نه «استماع» و نگفته اند: «الم یستمع؛ آیا نمى شنوند»، بلكه فرموده اند: «الم یسمع؛ آیا به گوشش نخورده است؟». این سخن بدان معناست كه لازم نیست انسان به آن سخن دل سپرده و كاملاً توجه كرده باشد، بلكه همین اندازه كه به گوشش رسیده باشد، كافى است.
بنابراین فرموده، هركس این آیه به گوشش برسد، باید از معصوم پیروى نماید تا خدا او را دوست بدارد.
خلاصه آنچه از این كلام شریف استفاده مى كنیم این است كه هركس بخواهد بداند خداوند او را دوست مى دارد یا نه، باید دو نكته را در نظر بگیرد:
1 - تا چه اندازه فرمانبردار خدا است؟
2 - چه مقدار از اهل بیت علیهم السلام پیروى مى كند؟
پس از چنین سنجشى خواهد دریافت، چه اندازه نزد خدا محبوبیت یافته است.
25- لزوم پیروی از قرآن و عترت
قرآن کریم یک وحدت واحد دارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت نیز یک وحدت واحد هستند؛ لذا هرچه در چارچوب «کتاب الله وعترتی أهل بیتی؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم»، که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند، قرار گیرد، سعادت دنیا و آخرت را به همراه دارد و آنچه در این چارچوب نگنجد از سعادت دو سرا محروم بوده و قرآن کریم با بیان «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا؛ آن ها کافران حقیقی اند» اعلام می دارد که اینان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را قبول ندارند و از سعادت دو جهان بی بهره هستند.
26- علوم اسلامی
علوم اسلام حقیقی سه گونه است: 1. اصول دین 2. فروع دین 3. اخلاق و آداب.
منظور از اصول دین دانستن جزئیات و چند و چون و استدلالات مربوط به توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد است. دانستن علم اصول باعث شناخت حقیقی خدا و صفات سلبی و ثبوتی و شناخت انبیای عظام است. در علم اصول دین ثابت می شود که 12تن اوصیای بر حق رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند که اولین آن ها حضرت امیرمومنان علی علیه السلام و آخرین آن ها حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. از این شمار یازده تن به شهادت رسیده اند و حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده و غایب هستند و روزی جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد. این دوازده تن به همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله و حضرت زهرا سلام الله علیها چهارده معصوم علیهم السلام نامیده می شوند که معصومند، دچار سهو و نسیان نمی شوند و دارای کمالات والای بسیاری هستند و اطاعت از فرمان آن ها بر همگان واجب است. یکی از برکات اصول دین فهم و اعتقاد به جهان آخرت و معاد است. علم فروع دین در کتب اخلاق و رساله های توضیح المسائل به تفصیل آمده است. اما علم اخلاق و آداب، ناظر به اخلاق فردی و اجتماعی است و رابطه انسان را با خانواده، همسر، بستگان، همکاران، همسایگان و ... نشان می دهد.
دانستن اصول دین به قدر لزوم بر همگان واجب است، ولی انسان می تواند علم فروع دین را از مجتهد تقلید کند. همچنین دانستن آن مقدار از اخلاق و آداب که واجب و حرام و مورد ابتلای شخص است، بر او واجب است. پس از آموختن علوم دین شایسته است انسان این علوم را به دیگران نیز بیاموزد و دیگران را هم هدایت کند.