LOGIN
اعتقادات
alshirazi.org
دین
کد 916
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 18 مهر 1401 - 13 ربيع الأول 1444

1- تعریفی از دین

اگر در صدد تعریف دین باشیم، مى ‏توانیم آن را راه، طریقه و روشی بدانیم كه اگر اعتقادى و قلبى باشد، اصول دین خوانده مى‏ شود و اگر عملى و جوارحى باشد، واجبات و محرمات است، مانند: نماز، روزه، حرمت غیبت و تهمت. البته اعتقادات مراتبى دارد و مستحبّات، مكروهات، اخلاقیات و آداب اسلام از مراتب آن است. خداى متعال در این باره فرموده است: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللهِ الاْسْلامُ؛ همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است».

2- معنای سلامت دین

قرآن خود عیبى ندارد. سخنان و افعال و تقریرات اهل بیت علیهم السلام نیز سالم و مبرّا از كم‏ ترین شائبه و نقص است. پس مراد از سلامت دین چیست؟ بى ‏شك منظور از سلامت دین این است كه هریك از ما در كجاى این دین سالم قرار داریم و از اصول و فروع واجب و حرام و مستحب و مكروه و آداب و اخلاق آن چه بهره‏ اى برده‏ ایم؟

در بعضى روایات باب نكاح آمده است اگر در زمان خاصى نكاح (آمیزش) صورت گیرد، فرزندى كه به وجود خواهد آمد، از سلامت دین برخودار خواهد بود.

در روایات از جنبه ‏هاى گوناگونى بر سلامت دین تكیه شده است، ولى اهل بیت علیهم السلام  به ذات خود سالم و مبرای از نقص اند. به تعبیرى معیار سنجش سلامت دین ما در این است كه چه مقدار از قرآن و سخنان اهل بیت علیهم السلام را آموخته ‏ایم و تا چه حدّ در عمل به آموخته‏ هاى خود پایبند بوده و هستیم. برای مثال از شخصى مى ‏پرسید حالت چطور است. مى‏ گوید الحمد لله سالم هستم. چنین كسى با این پاسخ تمام جوارح و روان خود را سالم مى ‏داند و به یقین اگر به دلیلى اعصابى متشنّج داشته باشد، هرگز خود را سالم نمى‏ خواند. سلامت دین نیز به این معناست كه دین انسان مریض و آلوده به میكروب‏ هاى معنوى نباشد و به تمام معنا سالم باشد.

3- تفاوت انسان با سایر پدیده ها

خانه ‏اى كه امروز بنا مى شود براثر استهلاك، بیست یا سى سال بعد، استحكام روز اول را ندارد و مسلماً قدرت مصالح آن از هر نظر رو به سستى مى ‏نهد.

لباسى كه دوخته مى‏ شود، غذایى كه طبخ مى ‏گردد، ماشینى كه خریدارى مى ‏شود و نهایتاً هرچیزى در این دنیا ناپایدار است و مرتب در حال نابودى و اضمحلال است، اما انسان با مواردى كه به آن ها اشاره رفت، تفاوت عمده ‏اى دارد. درست است كه عمر و اسكلت ظاهرى بدن انسان رو به نابودى است، اما ممكن است جنبه معنوى و روح انسان به جاى افول اوج گیرد و رو به تعالى بگذارد و همینطور گاهى انسان ‏هایى یافت مى ‏شوند كه به ظاهر عمرشان را همراه با سلامت دین گذرانده‏اند، اما در پایان كار عاقبت به شر مى ‏شوند و در هر دو مورد عكس آن نیز صادق است.

4- خطر حسادت و نیرنگ شیطان

ماجراى بلعم بن باعورا براى همگان عبرت بزرگى است. افرادى چون: شریفى، نمیرى و ابو حمزه بطائنى نیز هریك براى همگان درس عبرتى هستند. قرآن كریم درباره بلعم بن باعورا مى ‏فرماید: «ءَاتَیناهُ ءَایاتِنَا؛ آیات خود را به او دادیم».

بلعم بن باعورا چنان منزلتى نزد خدا یافت كه بارى تعالى اسم اعظم خود را به او تعلیم فرمود و بدین ترتیب مستجاب الدعوه شد، اما او كه نتوانسته بود خود را بپالاید به حضرت موسى علیه السلام حسادت ورزید و تصمیم گرفت او را نفرین كند و با یك سخن و رفتار زحمات چندین ساله خود را بر باد داد.

شیطان، نفس، حسد و حب دنیا را وبال گردن بلعم بن باعورا كرد. اكنون ما باید هوشیار باشیم كه ممكن است این دو صفت ناپسند گریبان گیر همه شود؛ چراكه حبّ دنیا و علاقه به شهرت خانمان برانداز است.

ممكن است كسى به دلیل بیمارى سخت و لاعلاجى كه خود یا یكى از عزیزانش دچار آن شده است با شدت و ناراحتى بگوید كاش من نیز اسم اعظم مى ‏دانستم، اى كاش من جاى فلان شخص بودم و اى كاش مثل فلان شخص متقى بودم و با یك «یا الله» مشكل را حل مى‏ كردم.

شیطان در نفس و دل لانه مى ‏كند و از درون ما با زبان ما سخن مى‏ گوید. او این قبیل امور را تیغ دو دم مى‏ كند و از هر دو دم تیز آن براى مبارزه با ما بهره مى ‏برد. یك وقت كسى از پرخورى تلف مى ‏شود و زمانى كسى از نداشتن همان غذا مى‏ میرد. هر دو تلف كننده است.

فرضاً كسى به زیان ‏هاى حب ظهور واقف شد و در پى مبارزه با این صفت مذموم برآمد. به مجرد این‏ كه تصمیم مى‏گیرد با این خواسته نفسانى مبارزه كند، شیطان از همین تصمیم خوب سوء استفاده مى‏كند و آن را علیه دین او به كار مى‏ برد. مثلاً در موقعیتى كه نشر علم و هدایت افراد و امر به معروف واجب است، شیطان به او القا مى ‏كند كه این كار نیز مصداق حب ظهور و خودپرستى است و بدین ترتیب او را از گفتن حق و حقیقت باز مى‏ دارد.

5- هجوم همه جانبه شیطان

در فرهنگ عامه عرب ‏ها آمده است که شیطان روى دو طناب بازى مى ‏كند. واقعاً همین طور است، زیرا مى ‏بینیم كه اگر بتواند، افراد را نسبت به احكام طهارت و نجاست بى ‏اعتنا و لاابالى مى ‏كند و اگر موفق نشد، بعضى را در طهارت و نجاست دچار وسواس مى ‏كند كه این مسأله در تعالیم اسلامى «عبادت ابلیس» خوانده شده است، در حالى كه خداى متعال انسان را از پیروى شیطان و گوش سپردن به وسوسه ‏هاى او بازداشته، مى ‏فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیكُمْ یا بَنِی ءَادَمَ أَن لاَّتَعْبُدُوا الشَّیطَانَ؛ اى فرزندان آدم، آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را نپرستید؟».

باید توجه داشت كه شیطان دست بردار نیست و از هر طرف كه بتواند به سراغ انسان مى ‏آید. گاه سعى بر این دارد كه انسان را نسبت به پاكى و نجسى و حلال و حرام بى ‏اعتنا كند و اگر نتوانست ازسوى دیگر و به طریقى دیگر او را به سوى وسواس سوق مى ‏دهد.

مرحوم صاحب جواهر در كتاب جواهر الكلام وسوسه را به چهار قسم تقسیم نموده است:

1- خود وسوسه.

2- علم اجمالى به وسوسه؛ به این معنا كه (مثلاً) آب كشیدن یا اعاده نماز یكى از این دو وسوسه است پس واجب است از هر دو مورد اجتناب كند و اگر هریك را مرتكب شد و حقیقتاً وسوسه بود، عذر این فرد مبنى بر این ‏كه نمى‏دانسته عملش وسوسه بوده، مقبول نیست؛ چراكه علم اجمالى داشته.

3- طریق وسوسه است و آن گونه كه در خاطر دارم مرحوم صاحب جواهر گفته است این نیز حرام است. البته در این نوع وسوسه نفس عمل مانند: اعاده نماز، آب كشیدن و ... وسوسه نیست، اما در نهایت به وسواس مى ‏انجامد.

4- وسوسه در احتیاط. نظر مرحوم صاحب جواهر بر این است كه وسوسه مراتبى دارد كه برخى از آن حرام است و مراتبى دیگر حرام نیست.

ایشان نیز فتواى به حرمت چیزى مى ‏دهد كه به وسوسه مى ‏انجامد. به طور مثال اعاده كردن نماز و آب كشیدن دست به خودى خود وسوسه نیست، اما براى كسى ‏كه اگر به این احتمال اعتنا كند و پیش رود، دچار وسوسه مى ‏شود، این كار حرام است.

در روایت آمده است كه شخصى نزد یکی از معصومان علیهم السلام آمد و عرض كرد فلان شخص انسان عاقلى است، نمازش را اعاده مى ‏كند. حضرت فرمودند: «أی عقل له وهو مطیع الشیطان؛ در حالى كه شیطان را اطاعت مى‏ كند دیگر چه عقلى دارد؟».

6- تسلط امام بر علم غیب

نام قاسم بن علاء را در كتاب‏ هاى مختلف خوانده ‏اید و شرح حال او را تا حدّى مى ‏دانید. او اهل آذربایجان و از معمّرین و از اصحاب حضرت رضا علیه السلام بود. قاسم بن علاء تا زمان حضرت ولى عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف معاصر پنج امام معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان فوت حدود 117 سال عمر داشته و چند تن از نواب اربعه را نیز دیده است. گاهى پرسش‏ هایى را كه مردم داشتند و یا در مواردى كه براى خودش سؤالاتى پیش مى ‏آمد، طى نامه ‏اى براى نواب اربعه در بغداد مى‏فرستاد و آنان نیز از حضرت جواب مى‏ گرفتند و به وسیله پیكى توقیعات حضرت را به دست وى مى ‏رساندند.

او در بیست یا سى سال آخر عمرش به طور كلى نابینا شد و مدتى قبل از مرگ مجدداً بینایى خود را به دست آورد.

علامه مجلسى رحمه الله در كتاب بحار الانوار حكایتى را بیان مى‏كند كه از این قرار است:

«قاسم بن علاء در روزهاى پایانى عمر خود قرار داشت و دیدگانش جایى را نمى‏ دید. روزگارى مى‏ گذشت كه از حضرت ولى عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف نامه‏ اى دریافت نكرده بود و این امر بر شكسته دلى و ناراحتى ‏اش مى ‏افزود. در همین احوال به او خبر دادند كه ازسوى حضرت نامه ‏اى براى او رسیده است. قاسم سجده شكر گزارد و توقیع حضرت را به دست كسى ‏كه نامه ‏هایش را مى ‏نوشت و مى‏ خواند داد و از او خواست تا نامه را بخواند. شخصى كه نامه را مى‏ خواند بعد از خواندن قسمتى از نامه ناگهان سكوت كرد. قاسم بن علاء گفت: چرا ساكت شدى؟ آیا حضرت چیز بدى درباره من نوشته‏اند؟

گفت: نه.

پرسید: پس چرا نمى‏ خوانى؟

آن شخص با ناراحتى گفت: حضرت خبر مرگ تو را داده ‏اند.

قاسم بن علاء بلافاصله پرسید: «أفی سلامة من دینـی؛ آیا دینم را به سلامت مى‏برم؟».

خواننده نامه گفت: نوشته ‏اند تو چهل روز بعد از رسیدن این نامه خواهى مرد و به همراه آن نیز شش تكه پارچه براى كفن فرستاده‏ اند.

قاسم بن علاء بلافاصله جواب خود را گرفت و دریافت كه حضرت با ارسال این پارچه ‏ها به عنوان كفن سلامت دین وى را تأیید كرده است. از این جهت بى ‏اندازه خوشحال شد و مجدداً سجده شكر به جاى آورد.

وى دوستى داشت از اهل عامه كه سال‏ها با وى درباره حقّانیت شیعه گفتگو و بحث مى ‏كرد، اما موفق نشده بود وى را قانع كند. این بود كه نامه امام و تعیین زمان مرگ خود را به وسیله امام مغتنم شمرده، بى ‏درنگ دوست خود را در پى دوست سنى ‏اش فرستاد و او را فرا خواند، سپس نامه را به دست او داد و گفت: بخوان.

مرد سنّى بعد از خواندن نامه گفت: مگر غیر از خدا كسى غیب مى ‏داند و بعد به این آیه از قرآن استناد كرد: «ومَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا ومَا تَدْرِی نَفْسُ بِأَی أَرْض تَمُوتُ؛ هیچ كس نمى ‏داند فردا چه خواهد كرد و هیچ كس نمى ‏داند كه در كدام سرزمین مرگش فرا خواهد رسید».

قاسم بن علاء گفت: من مى‏ خواستم تو مطلع باشى. پس از یك هفته از این ماجرا قاسم بن علاء در بستر بیمارى افتاد و درست چهل روز بعد از رسیدن نامه فوت شد. خبر فوت قاسم را به مرد سنّى رساندند و او با شنیدن این خبر پا برهنه و سراسیمه به سمت خانه قاسم بن علاء روانه شد. از آن جا كه مرد سرشناسى بود، این حالت وى باعث تعجب دیگران شد. وقتى به بالین قاسم بن علاء رسید و واقعیت را به چشم دید، بى ‏درنگ شیعه شد.

بدین ترتیب انسانى كه سال ‏ها به بیراهه مى ‏رفت به یك باره دگرگون شد.

7- اطاعت عامل شفاعت

امام صادق علیه السلام در بخشى از سخنان خود خطاب به اصحاب‏شان فرموده‏ اند: «واعلموا، أنّه لیس یغنـی عنكم من الله أحدٌ من خلقه شیئا، لاملكٌ مقرّب ولانبـی مرسل ولامن دون ذلك، فمن سرّه أن تنفعه شفاعة الشافعین عند الله، فلیطلب إلى الله أن یرضى عنه. واعلموا، أنَّ احداً من خلق الله لم یصب رضى الله إلاّبطاعته وطاعة رسوله وطاعة ولاة أمره من آل محمد صلی الله علیه وآله؛ و بدانید كه هیچ یك از آفریدگان خدا نه فرشته مقرّب، نه پیامبر مرسل و نه غیر آنان، در درگاه خدا سودى به حال شما ندارند. پس هركس بخواهد از شفاعت شفاعت گران در پیشگاه خدا بهره مند شود، باید در پى كسب رضاى خدا باشد. و بدانید كسانى از خشنودى خدا بهره مند مى‏شوند كه از خدا، پیامبر صلی الله علیه وآله و اولیاى امر از خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله اطاعت كنند».

این بخش از فرمایش امام صادق علیه السلام  قابل توجه و تعمق است، زیرا مى‏ فرمایند: بدانید، چیزى یا كسى از آفرینه‏ هاى خدا نمى‏ تواند با وساطت به درگاه حضرتش به شما سود رساند یا كیفر او را بازگرداند. نكته قابل توجه این است كه در بیان «لیس یغنـی» از لفظ «أحد» ولفظ «شیئاً» استفاده شده است كه هر دو نكره در سیاق نفى است؛ یعنى نه احدى از شما و نه هیچ چیز دیگر نمى ‏تواند در درگاه خدا به شما سودى برساند. تعبیر عنوان «هیچ یك» فرشتگان مقرّب پروردگار، پیامبران مرسل و كسانى را كه در مراتب پایین‏ تر از پیامبران هستند، نیز شامل مى‏ شود؛ یعنى اینان نیز از دور كردن آنچه خدا براى انسان رقم زند ناتوانند.

از آن جایى كه انسان هرگز نمى ‏تواند بدون كسب رضاى خداى متعال از شفاعت بزرگان بهره مند شود، باید براى نیل به مقصود در پى رسیدن به خشنودى حق باشد. براى چنین عملى لوازمى وجود دارد كه آن حضرت در ادامه خطابه خود به آن اشاره كرده، مى ‏فرمایند: «فمن سرّه أن تنفعه شفاعة الشافعین عند الله، فلیطلب إلى الله أن یرضى عنه؛ كسى ‏كه [رفع نیاز خود را خواهان است و] دوست دارد از شفاعت دارندگان مقام شفاعت بهره مند شود، باید در پى كارى باشد كه خدا را از خود خشنود كند».

معناى «فلیطلب» را كه در فرمایش امام آمده نمى ‏توان صرفاً به معناى دعا دانست، بلكه بدان معناست كه آدمى باید به دنبال طلب رضایت حضرت حق باشد. پس بخشى از آن را مى ‏توان دعا نامید كه درخواست از خداوند است و بخش دیگر آن انجام فعل است؛ یعنى براى جلب رضایت خداى متعال الزاماً باید كارى انجام دهد كه مایه رضایت حق تعالى باشد. توجّه كنید كه «فلیطلب» مفهومى مغایر با «فلیسئل» دارد، چراكه اگر فلیسئل بود فقط یك جزء معین، یعنى دعا را در بر مى گرفت و نیاز به انجام كارى براى تحصیل رضایت خدا نداشت.

طالب علم چه مفهومى دارد؟ آیا طالب علم فقط دعا مى‏ كند یا این ‏كه درس مى ‏خواند؟ پرواضح است كه طالب علم با زحمت و رنج درس مى‏ خواند تا علمى را كسب نماید و در این راه از خدا نیز توفیق مى‏ طلبد.

ظرافت و دقتى كه در این عبارت وجود دارد بسیار حائز اهمیت است. آن حضرت راه عملى كسب رضاى الهى را بیان كرده، فرمودند: «واعلموا أن احداً من خلق الله». احداً نیز نكره در سیاق نفى است كه مقدم شده و نفى آن مؤخر شده است؛ یعنى احدى از خلق خدا رضایت خدا را كسب نكرده و در آینده نیز چنین خواهد بود و این از حكمت ‏هاى الهى است.

در جمله «لم یصب رضى الله» نیز نفى از ماضى به كار رفته است، یعنى تاكنون كسى رضایت الهى را به دست نیاورده است و در آینده نیز همین گونه خواهد بود. آن گاه حضرت شرطى را در ضمن فرمایش خود بیان فرمود كه بیان خواهد شد.

در روایت تعبیر «خلق الله» آمده و پیش از آن نیز «خَلقه» ذكر شده كه خلق مصدر است به معناى اسم مفعول؛ یعنى مخلوق. حال این پرسش مطرح است كه آیا غرض از مخلوق فقط ما انسان‏ ها هستیم؟

در كیفیت بیان حضرت مطلب مهمى وجود دارد و آن اینكه اولاً دو تأكید پیاپى وجود دارد و از این رو نفرمودند: «احداً من الناس»، بلكه فرمودند: «احداً من خلقه». این عبارت و شیوه بیان بحث مفصلى مى ‏طلبد كه از آن مى ‏گذریم، ولى مسلّم این است كه فقط ما انسان‏ ها، مخلوق خدا نیستیم و چنین نیست كه فقط ما آدمیان محتاج رضایت الهى باشیم. وقتى مى‏ فرمایند: «من خلقه شیئاً» یعنى تمام موجودات اعم از: جن، ملك، حیوانات، جمادات و غیره نیازمند رضایت الهى ‏اند و سخن امام علیه السلام راه را به ما انسان ‏ها نشان مى ‏دهد، آنجا كه مى ‏فرماید: «لم یصب رضى االله إلاّ بطاعته وطاعة رسوله وطاعة ولاة أمره من آل محمد صلی الله علیه وآله».

«إلاّ» از ادات حصر است و استثنا را نفى مى ‏كند و تنها راهى را كه براى كسب رضایت در پیش روى ما قرار مى ‏دهد اطاعت از حق تعالى، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و وُلات امر است.

در حالى كه رضایت خدا ملاك است، چرا انحصاراً این سه طاعت بیان شده است؟ حق آن است كه فرمایش پیامبر صلی الله علیه وآله جز سخن خداى متعال نیست و سخن او سخن خداست. همچنین اگر امامان ـ كه اولوا الأمر هستند ـ فرمایشى كنند، جز سخن پیامبر صلی الله علیه وآله و خداى متعال نیست از همین رو سخن آنان سخن خداست. در ادامه مى‏ فرماید: «من آل محمد». توضیحاً مى‏ گوییم: كلمه «من» بیانیه است و «ولاة أمر» نیز منحصر به آل محمد صلی الله علیه وآله است.

البته چنین نیست كه فرزندان آنان نیز از جمله آل به شمار آیند، گرچه منتسب به پیامبر صلی الله علیه وآله باشند، زیرا ملاك در اطاعت عصمت بوده و عصمت صفت اختصاصى پیامبر صلی الله علیه وآله و سیزده معصوم دیگر از آل محمد صلی الله علیه وآله است و تمام آنان ازسوى خدا معین و مشخص شده ‏اند. لذا اطاعت از آن ها اطاعت از رسول الله صلی الله علیه وآله است؛ چه این‏ كه معصوم جز حقیقت نمى ‏گوید، بلكه آنچه را مى ‏گوید از پیامبر صلی الله علیه وآله و خداست و به دلیل عصمت هرگز كارى كه مورد رضایت الهى نباشد انجام نمى ‏دهند.

به یك سخن اطاعت و پایبند بودن به فرمان خدا و رسول صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام و پرهیز از نواهى آنان است. البته چنین اطاعتى مستلزم دو چیز است:

1- علم به واجبات و محرمات؛

2- عمل به آن ها؛ یعنى انجام واجبات و ترك محرّمات.

8- تعریف دین

«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللهِ الاسلَـمُ؛ در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است».

اسلام یعنى چه؟ بى‏ تردید عبادات، اجتماعیات، اخلاقیات، آداب، واجبات، محرمات، حقوق، حقوق متقابل زن و مرد و ... همه جزئى از اسلام است. قرآن و گفتار و كردار و تقریر اهل بیت علیهم السلام همه مجموعه ‏اى است كه اسلام بر آن ‏ها استوار است و ما مأموریم تا با قول و بیان و عمل این مجموعه را پایدار نگه داریم. اگر از انسان بر نمى ‏آید كه در پایدارى بخشیدن به دین مؤثر باشد، تكلیف از او ساقط است و خدا در این باره مى ‏فرماید: «لاَ یكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا؛ خدا هیچ كس را جز به قدر توانایى ‏اش تكلیف نمى ‏كند».

9- دین الهی را بپا داریم

در روایات آمده كه قرآن منبع اول و اصلى است و از آن به عنوان «ثقل اكبر» یاد شده است. همین كتاب بزرگ و ارجمند مى‏ فرماید: «أَقِیمُوا الدِّینَ؛ دین را به پا دارید». دینى كه در این آیه از آن یاد شده دین اسلام و شامل اصول دین، فروع دین، احكام دین، اخلاق و آداب است. فرمان «أَقِیمُوا الدِّینَ» شامل همه كسانى مى شود كه توان علمى و فراگرفتن علم را داشته باشند و من و شما نیز مخاطب این فرمان الهى هستیم. بنابراین، همه ما باید كارى كنیم كه دین برپا داشته شود. اگر كسى از دین چیزى نمى‏ داند باید به او یاد داد. باید كارى كرد كه فرد فرد مردم اصول دین و احكام دین را مثل وظایف متقابل زن و شوهر و فرزند و پدر و مادر یاد بگیرند. بر اساس روایت و فرمان الهى «أَقِیمُوا الدِّینَ» برپا داشتن دین بر همگان در حال حاضر واجب عینى است، از این رو تا جایى كه قدرت دارید در انجام این فرمان بكوشید، باشد كه بهترین بندگان باشید.

10- تمام دین در سه بخش

تمام دین در سه بخش خلاصه مى ‏شود:

اوّل: اصول دین؛ یعنى خداشناسى و شناخت صفات ثبوتیه و سلبیه ازجمله عدل خدا، پیامبرشناسى، امام‏شناسى و معادشناسى.

 ایمان به خدا؛ یعنى اگر - مثلاً - شخصى كه با اعضاى خانواده ‏اش زندگى مى ‏كند، روزى همه اطرافیانش منزل را ترك كنند و او چند ساعت یا چند روز در آن منزل تنها بماند، احساس تنهایى نكند، بلكه احساس كند خدا با اوست؛ خدایى كه همواره بیدار و بیناست و نه تنها همه چیز را مى ‏بیند، بلكه دل، مغز و نیت انسان‏ ها را نیز مشاهده مى ‏كند و نیت‏ هاى افراد را - خوب یا بد - در پرونده اعمالشان مى ‏نویسد و فرداى قیامت آن را به دست افراد مى ‏دهد. بنابراین، باید شناخت انسان نسبت به خدا كه در اثر خواندن یا شنیدن براى او فراهم مى ‏شود به مرحله باور برسد.

 همچنین هر شخصى باید انبیا و ائمه ‏علیهم السلام را بشناسد و البته مى ‏تواند با خواندن آثارى كه در معرفى آن پاكان نوشته شده است به این شناخت برسد یا از آقایان وعاظ كه در این زمینه سخنرانى مى‏ كنند استفاده نماید. دیگر این ‏كه باید معاد را باور داشته باشد؛ یعنى ایمان داشته باشد دادگاه گسترده و دقیقى در قیامت برپا خواهد شد كه در آن خردترین اعمال بررسى و درباره آن قضاوت خواهد شد. البته هیچ كس نمى ‏داند چه زمانى خواهد مُرد و چه هنگام دادگاه عدل الهى در قیامت برپا خواهد شد، اما مسلّم این است كه همه باید در آن دادگاه حاضر شوند و پاسخگوى اعمال خود باشند و در مورد اعمال، چشم، گوش، دست، پا، زبان و فكر خود بازخواست خواهند شد. در روایت است كه همه اعمال انسان را در نامه اعمالش ثبت مى ‏كنند. و البته در این دادگاه به هیچ كس ظلم نخواهد شد، چنان ‏كه قرآن مى ‏فرماید: «إِنَّ اللهَ لَا یظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ؛ در حقیقت خدا هم‏ وزن ذره ‏اى ستم نمى ‏كند».

 در این دادگاه براساس عدالت قضاوت خواهد شد و همین قضاوت عادلانه ترس دارد و انسان باید متوجه اعمال خود باشد؛ چراكه دادرسى در این دادگاه به اندازه ‏اى دقیق است كه اگر انسان لباس برادر، خواهر، همسایه یا دوستش را كه - مثلاً - در مجلس نشسته میان دو انگشت خود قرار دهد تا كیفیت آن را بیازماید، در صورتى كه صاحب آن راضى نباشد، همین تصرف ناچیز و بى‏ ضرر نیز در پرونده اعمال شخص ثبت مى ‏شود و فرداى قیامت باید پاسخگوى آن باشد، چه اینكه در روایت آمده است: «أَلا وإنَّ الله سَائِلَكُم عَن أَعمالِكم حَتّى عَن مسِّ أَحدكُم ثَوبَ أَخیهِ بَینَ إِصْبَعَیه؛ آگاه باشید كه خدا درباره اعمالتان حتى در مورد لمس كردن جامه كسى با انگشتان از شما خواهد پرسید».

 دوّم: شناخت احكام دین؛ یعنى هركس موظف است واجبات و محرمات دین را بشناسد. برخى از واجبات و محرمات عمومى است، مانند حرمت شراب‏ خوارى و غیبت كردن كه براى همه حرام است و وجوب نماز و امر به معروف و نهى از منكر كه بر هر مكلفى واجب است. اما هر زن، مرد، پیر، جوان، پدر، مادر، فرزند، برادر، خواهر، استاد، شاگرد، فقیر، غنى، عالم و جاهل، هركدام واجبات و محرماتى مخصوص به خود دارند كه هر مكلفى باید این گونه احكام را نیز فراگیرد و بداند هدف امام حسین‏ علیه السلام از پذیرش شهادت این بود كه مردم این احكام را فرا گیرند و به آن عمل كنند و به دیگران نیز آموزش دهند تا هدف خدا از تعیین احكام تحقق یابد.

 سوّم: شناخت اخلاق و آداب اسلامى است. شما بانوان محترم امید دارید، فرداى قیامت خدمت حضرت زهرا علیها السلام، حضرت زینب‏ علیها السلام و حضرت معصومه‏ علیها السلام مشرف شوید و خود شما مى ‏دانید كه این مسأله شایستگى مى ‏خواهد. اگر دوست دارید خدا شما را با این بزرگواران و در جمع آنان راه دهد، باید با آن بزرگواران سازگارى اخلاقى داشته باشید .آیا اگر شما به جاى خدا باشید، حاضرید افرادى را در جمع آنان راه دهید كه اخلاقشان با آن بزرگواران ناسازگار است؟ یقیناً خداى حكیم، عملى غیرمناسب انجام نمى ‏دهد. آیا شما حاضرید بانوى محترمى را كه میهمان شماست با یك نفر خانم بى ‏بند و بار در یك اطاق جاى دهید؟ به یقین پاسخ منفى است. پس همان‏ گونه كه شما چنین عملى را مناسب مقام میهمان محترم خود نمى ‏دانید، خداى حكیم به طریق اولى در این مسأله تناسب اخلاقى میان افراد را مراعات خواهد كرد.

 پس آداب و اخلاق اسلامى را فرا گیرید و به آن عمل كنید تا در روز قیامت درِ منزل حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما را به روى شما نبندند و به دلیل تباین اخلاقى شما را براى مشرف شدن خدمت آنان نالایق نخوانند، در حالى كه در دنیا هماره امیدتان این بوده است كه در قیامت خدمت آن بزرگواران برسید. فراموش نكنید كه حضرت زهرا و امام حسین ‏علیهما السلام براى عمل به اخلاق والا شهید شدند.

11- توجه به اصول دین و فروع آن

هركس امید دارد در دهه عاشورا كارى كند که در ملاقات با حضرت زهراعلیها السلام، حضرت زینب‏ علیها السلام، حضرت ام ‏كلثوم ‏علیها السلام، حضرت معصومه‏ علیها السلام، حضرت نرجس علیها السلام و حضرت حكیمه ‏علیها السلام از دیگران جلوتر باشد، و بر بقیه پیشى بگیرد، باید به اصول دین، فروع دین و اخلاق و آداب اسلامى بیشتر از دیگران توجه كند، چه اینكه هر اندازه شناخت و ایمان فرد به اصول دین و عملش به احكام و اخلاق اسلامى بیشتر باشد، زودتر به ملاقات آن بزرگواران نائل خواهد آمد. آن بزرگواران توجه نمى ‏كنند چه كسى سنش، تجربه ‏اش، قدرتش، پول و زیركى ‏اش بیشتر است، بلكه تأكید آنان بر این است كه چه كسى در عمل به وظایف دینى موفق ‏تر است. البته اگر انسان آن امتیازات را داشته باشد و در عمل به احكام دین هم موفق شود، چه بهتر. اگر اهل سخنرانى هستید و این توفیق بزرگ نصیبتان شده است كه ذاكر امام حسین‏ علیه السلام و اهل بیت‏ علیهم السلام باشید، لحظه ‏اى كه در حال خواندن روایت یا موعظه هستید، خود را نیز ملزم كنید به آنچه مى‏ گویید پایبند باشید و اگر به آن عمل مى ‏كنید، تصمیم بگیرید پایبندى‏تان به آموزه‏ هاى اسلامى بهتر و بیشتر از گذشته باشد.

12- یکی بودن دین خدا

خداى متعال در قرآن مى ‏فرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ؛ خدا شرع و آیینی که برای شما مسلمانان قرار داد حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را بر پا دارید».

خداى متعال در آیه یادشده به مسلمانان مى ‏گوید آیینى كه براى آنان تشریع كرده با آیین‏ هایى ‏كه براى نوح، ابراهیم، موسى و عیسى علیهم السلام تشریع نموده است، تعارض ندارد. شیوه و راه همه انبیاى الهى یكى است و همان راهى است كه رسول خدا حضرت محمد صلى الله علیه وآله نشان داده است.

 از آن ‏جا كه پیامبران الهى همگى ازسوى خداى یگانه برانگیخته شده ‏اند، دین آن ها نیز یگانه است.

13- برپایی دین خدا

آنچه خدا به پیامبران بزرگوار نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و حضرت خاتم النبیین صلوات الله و سلامه علیهم توصیه كرده است چیست؟

 خداى متعال در قرآن مى ‏فرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ؛ خدا شرع و آیینی که برای شما مسلمانان قرار داد حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را بر پا دارید».

از نظر قواعد نحوى «أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ» بدل «وَ مَا وَصَّینَا» است؛ یعنى چیزى كه خداى سبحان به پیامبران بزرگوار -از جمله حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله- سفارش كرده است برپایى دین است.

 انسانى كه بر پاهاى خود ایستاده، فعالیت‏ هاى زندگى ‏اش را به طور طبیعى انجام مى ‏دهد، اما بیمارى كه قدرت برخاستن و ایستادن روى پاهایش را ندارد، چنین نیست و نمى ‏تواند فعالیت ‏هاى طبیعى خود را به‏ درستى انجام دهد. به همین سان دین نیز اگر از صحنه زندگى دور نگاه داشته شود، برپا نخواهد بود و خدا به پیامبران سفارش كرده است كه دین را برپا دارند.

14- اولی الأمر

مسلمانان با وجود گوناگونىِ مذاهب اسلامى بر این ‏نكته اتفاقِ‏ نظر دارند كه آیه «یأَیهَاالَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ» در حق ائمه مسلمانان، یعنى امامان دوازده‏ گانه اهل بیت علیهم السلام نازل شده است كه امیرمومنان حضرت على علیه السلام و فرزندان وى علیهم السلام هستند.

 معنى آیه روشن است و دلالت بر وجوب اطاعت از رسول خدا صلى الله علیه وآله و دوازده امام علیهم السلام پس از اطاعت از خداى متعال دارد؛ چراكه منظور از «أُولِى الْأَمْرِ» در این آیه كسانى هستند كه خداى متعال امور مسلمانان را در دست آنان نهاده است.

15- اصل اطاعت و فرع آن

در آیه شریفه «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ» هنگام دعوت به فرمانبردارى از پیامبر صلى الله علیه وآله فعل امر «أَطِیعُوا» تكرار شده، ولى قبل از «أُولِى الْأَمْرِ» و دعوت به اطاعت از آنان تكرار نشده است؟ دلیل این مطلب چیست؟ به‏ عبارت دیگر چرا خدا نفرموده است: «أَطِیعُوا اللهَ و الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ» (بدون تكرار «أطیعوا») یا چرا نفرموده است: «أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأَطِیعُوا أُولِى الْأَمْرِ»؛ به این معنا که چون كسانى‏ كه اطاعتشان واجب است سه مورد هستند چرا سه بار لفظ «أَطِیعُوا» را تكرار نفرموده است؟

 محققان در تفسیر این معنا گفته‏ اند كه خداى متعال در این آیه پس از گفتن «أَطِیعُوا اللهَ» رسول و أولى ‏الأمر را با فعل مستقل و جدیدى از خدا جدا كرده و فرموده است: «وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ». هدف از این اسلوب توجه دادن به این نكته است كه اطاعت از خدا با اطاعت از دیگران تفاوت دارد، هرچند این دیگران ازجمله كسانى باشند كه اطاعت از آنان واجب است، مانند: پیامبر و أولى الأمر. كسانى ‏كه به بلاغت و ادب عربى آشنایى دارند به خوبى بر این نكته واقفند كه تكرار یك كلمه در مقام عطف (مانند آن ‏كه بگوییم: حسن آمد و حسین آمد و محسن آمد) بى ‏شك اشاره به تغییرى جزئى در معنا دارد. ازسوى دیگر عدم تكرار (مانند آن ‏كه بگوییم: حسن و حسین و محسن آمدند) نشان‏ دهنده همسانى و همانندى فعلى است كه به این چند نفر نسبت داده ‏ایم.

 در اینجا نیز وقتى خداى متعال مى‏فرماید: «أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ» و براى خدا یك «أَطِیعُوا» و براى پیغمبر و أولى‏ الأمر یك «أَطِیعُوا»ى دیگر آورده، نشان‏ دهنده آن است كه فرمانبردارى از خدا یك چیز است و فرمانبردارى از پیامبر و اولى ‏الامر یك چیز دیگر. ازسوى دیگر جدا نكردن پیامبر و أولى الأمر با یك فعل جدید اشاره ‏اى به این ‏مطلب دارد كه این دو از یك جنس ‏اند و اصل در طاعت، طاعت خداى سبحان است، و فرمانبردارى از پیامبر و أولى ‏الأمر فرع طاعت الهى است؛ زیرا خداى متعال كسى است كه ما را آفریده و از «ناچیز» به «چیز» بدل كرده و ما را مالك چیزهاى فراوان نموده است. خدا به ما تندرستى، نیرو، ثروت، آبرو و همه چیز بخشیده و پس از آن‏كه ما را از عدم به ‏وجود آورده همه نیروهاى خلقت را رامِ ما كرده است. خداى متعال مى‏ فرماید: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِیعاً؛ او خدایى است كه همه موجودات روى زمین را براى شما آفرید».

 خداى متعال همچنان كه در آیات دیگر فرموده است خورشید و ماه و خشكى و دریا و همه چیز را مسخر ما نموده است. از این ‏رو، بر ما واجب است از خداى متعال، كه ما را آفریده و هستى بخشیده و همه چیزمان داده، فرمانبردارى كنیم.

 بنابراین، طاعت و فرمانبردارى در اساس از آن خداست و اگر خدا ما را به اطاعت فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله امر نكرده بود، فرمانبردارى از آن حضرت بر ما واجب نبود؛ زیرا آن حضرت نیز آفریده خداست، ولى از آنجا كه خدا ما را به اطاعت از ایشان امر كرده، اطاعت از ایشان بر ما واجب و لازم شده است. در حقیقت اطاعت از پیامبر و امام، اطاعت از خداست و اگر خدا ما را به اطاعت از بنده دیگرى امر مى ‏فرمود، از او نیز اطاعت مى‏ كردیم.

16- دستور به اطاعت افراد

ما از آن‏ رو معتقد به امامت امیرمومنان حضرت على‏ بن أبى ‏طالب علیهما السلام و امامت امام حسن و امام حسین و دیگر امامان علیهم السلام هستیم كه خداى متعال خود، ما را بدان فرمان داده است و اگر به‏ جاى اطاعت از حضرت على بن أبى ‏طالب و فرزندان بزرگوار ایشان علیهم السلام ما را به فرمانبردارى از افراد دیگرى امر مى‏ فرمود، فرمان مى ‏بردیم و از آنان اطاعت مى‏ كردیم.

 بنابراین، طاعت الهى اصل و طاعت پیامبر صلی الله علیه وآله و امام علیهم السلام فرع طاعت الهى است و چون فرمان خدا واجب است و ما را به طاعت آنان فرمان داده، طاعت آنان نیز - براى فرمانبردارى از خدا - واجب شده است.

 از آنجا كه طاعت نبى و امام در یك سیاق قرار دارد، خداى متعال با كلمه «أَطِیعُوا» آن دو را از هم جدا نكرده است؛ بر خلاف طاعت الهى كه به‏ دلیل تفاوت آن با طاعت پیامبر و امام با لفظ «أَطِیعُوا» از آن جدا شده و فعل مستقلى براى آن آورده شده است.

17- گستره دین

دین خدا فقط در مواعظى چند در خصوص عالم قبر و قیامت و وعد و وعیدهاى بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب آن خلاصه نمى ‏شود. دین فقط نماز، روزه، حج یا احكامى اقتصادى چون خمس، زكات، فطره، فدیه و مظالم و ... نیست. در دین خدا وظیفه زن نسبت به شوهر، وظیفه مرد نسبت به همسر، وظایف متقابل والدین و فرزندان و وظایف و تكالیف خویشاوندان نسبت به هم معلوم و مشخص شده است، ولى دین خدا چیزى فراتر از این است و فقط به این امور منحصر نمى ‏شود. این امور همگى جزو دین است اما همه آن نیست؛ چراكه دین خدا مفهومى گسترده‏ تر دارد. دین مجموعه ‏اى متكامل و درهم تافته از فرهنگ، آداب و آموزه‏ هاى وحیانى است كه با تمام حركات و سكنات و گفتار و كردار همه مردم در هر سطحى از بینش و سواد و سن كه باشند، ارتباط دارد و سعادت آنان را در حیات فردى و جمعى تضمین مى ‏كند.

 همه مواردى كه در بالا گفته شد، جزو دین است و در عین حال محدوده دین به همین ‏جا ختم نمى ‏شود، بلكه تمام اطوار انسانى را در همه ادوار حیات فرا مى ‏گیرد. دین خدا حتى در خصوص راه رفتن، سخن گفتن، خاموشى گزیدن، انجام دادن كارى یا ترك آن و كلیه افعال ما برنامه و حكم ویژه دارد كه ممكن است در قالب واجب، حرام، مستحب، مكروه یا مباح بگنجد. آرى دین خدا چنین عرض عریض و گستره وسیعى دارد و البته خداى متعال جز آن را نمى ‏پذیرد و مى ‏فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللهِ الْإِسْلَمُ؛ در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است».‏

 و نیز فرموده است: «وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلَمِ دِینًا فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَسِرِینَ؛ كسى ‏كه غیر از اسلام آیینى برگزیند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانكاران است».

 این مفهوم از دین همان است كه خداى متعال درباره آن فرموده است: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَمَ دِینًا؛ امروز دین شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم».

ما مسلمانان شهادتین (دو تشهّد) داریم: شهادت به «لا إله إلا الله» و شهادت به «محمد رسول الله» که عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه وآله تکمیل کننده این دو شهادت هستند. حال اگر شخصی بگوید قرآن را قبول دارم، اما پیامبر اسلام را قبول ندارم، مسلماً پذیرش او بی فایده است؛ چراکه چنین چیزی به پیکری بی جان می ماند و اندام ها و حواس پنجگانه چنین پیکری بدون روح، فاقد قدرت و درک است؛ لذا هیچ فایده ای از آن متوقع نیست. بنابراین، قرآن را باید با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت پاک آن حضرت، یعنی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، پذیرفت.