LOGIN
جلسات علمی
shirazi.ir
"در محضر مرجعیت"
سلسله جلسات علمی حضرت آیت الله العظمی شیرازی دام ظله در ماه مبارک رمضان ۱۴۴۵ (جلسه پانزدهم)
کد 44078
نسخه مناسب چاپ کپی خبر لینک کوتاه ‏ 08 فروردین 1403 - 16 رمضان العظيم 1445

پانزدهمین نشست علمی مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی دام ظله در شب های ماه مبارک رمضان ۱۴۴۵ با حضور جمعی از شخصیت های علمی، نمایندگان مراجع عظام تقلید، فعالان دینی و فرهنگی و طلاب علوم دینی، در شامگاه روز سه شنبه پانزدهم رمضان العظیم ۱۴۴۵ در بیت مرجعیت شهر مقدس قم برگزار شد.

مشروح مباحث مطرح شده در این نشست به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

1ـ وظیفۀ مسلوس و مبطون در طواف چیست؟

ج: طهارت از حدث اصغر و اکبر در طواف واجب شرط است.

نسبت به مسلوس و مبطون، به نظر می رسد مادامی که می تواند خودش ولو با تیمم طواف کند، وظیفۀ او نایب گرفتن نیست، البتّه اگر می داند وقتی دارد که عذرش در حدّ طواف کردن برطرف شود در همان وقت طواف می کند و الّا برای طوافش یک وضو می گیرد و برای نماز طواف یک وضو و به طواف و نماز طواف مشغول می شود، و اگر متّصل و مستمر است عذر او، یک وضو برای طواف و نمازش کافی است، اگرچه احتیاط مستحبی تعدّد وضو یا تیمّم است در حال عذر هرگاه طهارتش نقض شد، البتّه در صورتی که حرجی نباشد.

همانگونه که در مناسک حج بیان شده: «الظاهر أن المسلوس والمبطون ومتواتر الريح والمني والنوم يطوف بنفسه ولا يستنيب ما دام يمكنه الإتيان بنفسه ولو بطهارة اضطرارية -أي: التيمم- فإن كان له فترة ينقطع فيها عذره طاف فيها، وإن لم يكن له فترة واسعة يكفيه أن يتوضأ وضوءً واحدا للطواف ووضوءً واحدا لصلاته، وإن كان متصلا وباستمرار فيكفيه وضوء واحد للطواف والصلاة معا وإن كان الأحوط استحبابا تعدد الوضوءات أو التيمم مع العذر كلما انتقضت طهارته مع عدم الحرج» (جامع أحکام الحج والعمرة ص135 م866).

2ـ نظر شیعه دربارۀ تحریف قرآن کریم چیست؟

ج: عدم تحریف قرآن کریم به زیاده و نقیصه مورد تسالم فقهای شیعه است، پس نه حرفی به قرآن کریم اضافه شده و نه حرفی از آن کم شده است، و این اعتقاد شیعه از قدیم تا به امروز بوده و هست.

باید توجّه داشت که قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جمع آوری شد، و قرآنی که در دست داریم همان قرآنی است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله جمع آوری نمودند، مرحوم شیخ صدوق نیز به این عقیده تصریح می کنند: «اعتقادنا أنّ القرآن الذي أنزله اللّه تعالى على نبيّه محمد صلّى اللّه عليه و آله هو ما بين الدفّتين، و هو ما في أيدي الناس، ليس بأكثر من ذلك، و مبلغ سوره عند الناس مائة و أربع عشرة سورة» (اعتقادات الإمامیة ص84).

بله، دشمنان و مخالفان اهل بیت علیهم السلام در تفسیر و تأویل قرآن کریم دست به تحریف زدند، و روایات معتبری که اشاره به تحریف دارد، بیانگر این نوع تحریف است.

3ـ آیا از قرآن کریم دلیلی بر دو نوع نزول قرآن کریم تدریجی و دفعی وجود دارد؟

ج: در روایات شریفه بیان شده که قرآن کریم نجوما یعنی تدریجا نازل شده و دفعی هم بیش از یک مرتبه نازل شده است.

قرآن کریم می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» (الدخان: 3) و«إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (القدر: 1)، این دو آیۀ کریمه بیانگر نزول دفعی قرآن هستند، و امّا آیۀ شریفۀ: «وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ» (طه: 114) بیانگر این است که قرآن ابتدا بر قلب مقدّس رسول خدا صلّی الله علیه وآله نازل شده بوده، و هنگام نزول تدریجی آن، رسول خدا صلّی الله علیه وآله دانای به تمام آن بوده اند؛ همچنین امیرمؤمنان علیه السلام قبل از نزول قرآن کریم هنگام ولادت با سعادتشان، سورۀ مؤمنون را تلاوت کردند (بحار الأنوار ج35 ص18 وص37).

4ـ حکم قصد قطع یا قاطع در حین روزه چه حکمی دارد؟

ج: صاحب عروه فرموده: «لو نوى القطع أو القاطع في الصوم الواجب المعين بطل صومه سواء نواهما من حينه أو فيما يأتي و كذا لو تردد نعم لو كان تردده من جهة الشك في بطلان صومه و عدمه لعروض عارض لم يبطل و إن استمر ذلك إلى أن يسأل و لا فرق في البطلان بنية القطع أو القاطع أو التردد بين أن يرجع إلى نية الصوم قبل الزوال أم لا و أما في غير الواجب المعين فيصح لو رجع قبل الزوال‏» (العروة الوثقی مع التعلیقات ج3 ص15/ فصل فی النیة، م22).

البته به نظر می رسد فرمایش صاحب عروه که فرموده: «بطل صومه»، در تمام فروعات این مسئله، در صورتی که ملتفت به مفطریّت آن باشد، بنابر احتیاط واجب باطل است، و اگر ملتفت نباشد بنابر احتیاط مستحبّ باطل است.

5ـ در چه صورتی معامله را غرری می دانند؟

ج: قاعدۀ نفی غرر نسبت به معامله است که نمی دانسته ضرری است، ولی اگر آگاه بوده که کالای او گران است و ارزان فروخته یا می دانسته کالایی ارزان است و گران خریده، در مثل بیع مهاباتی، به آن غرر نمی گویند.

6ـ عرفان صحیح چیست؟ و آیا تصوّف باطل است؟

ج: عرفان صحیح همان معرفت الله به صفات ثبوتی و سلبی، و شناخت پیامبران الهی علیهم السلا و رسول خدا صلّی الله علیه وآله و امامان معصوم صلوات الله علیهم و معاد حسب ادلۀ وارده از اهل بیت علیهم السلام بنابر حدیث ثقلین، و امّا تصوّف پس مخالف طریق اهل بیت علیهم السلام و باطل است.

و امّا غبن به این است که شخص از عیب ثمن یا مثمن مطلّع نباشد، و بعدا آن عیب را مطّلع شود، اگر خیار غبن را ساقط نکرده باشد، حق دارد معامله را فسخ کند یا ما به التفاوت آن را از طرف مقابل بگیرد.

7ـ اگر شخصی با خانمی به شرط باکره بودن عقد کرد، سپس روشن شد که باکره نبوده، آیا مستحقّ مهر المثل است یا مهر المسمّی؟

ج: اگر مهر المثل پایین از مهر المسمّی باشد مستحقّ مهر المثل است، و الّا چون رضایت به مهر المسمّی داشته که کمتر از مهر المثل بوده، مستحقّ مهر المسمّی است.

8ـ اگر سرنشینان ماشین در حین تصادف جراحت بر آنها وارد شود یا فوت شوند، دیۀ ایشان بر عهدۀ کیست؟ و در صورت کشته شدن آیا راننده قاتل است؟

ج: وابسته به عرف است، پس باید دید فارغ از قانون، عرفًا چه چیزی صدق می کند؟ قتل عمدی، خطائی یا شبه عمد، هرکدام عرفًا صدق کرد، به مقتضای همان عمل شود، در مورد جراحت هم به همین نحو، ملاحظۀ صدق عرفی می شود، و به همان عمل می شود.

9ـ آیا معاطات مختصّ به بیع است یا در دیگر عقود هم جاری است؟

ج: معاطات مختصّ به بیع نیست، و فقهایی که در بیع، معاطات را پذیرفته اند، در دیگر عقود نیز پذیرفته اند، البتّه مستفاد از ادلّه این است که در نکاح، معاطات صحیح نیست و باید عقدی صورت بگیرد.

پس در اجاره، رهن و دیگر عقود نیز ممکن است معاطات صورت بپذیرد و صحیح است.

10ـ شبهۀ مطلاق بودن امام حسن علیه السلام، چه پاسخی دارد؟

ج: در روایات شریفه، مطلاق بودن مذمّت شده است، مرحوم شیخ کلینی روایت می کند:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ (الکافي ج6 ص54 ح2).

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُ أَبِي علیه السلام يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ كُلَّ مِطْلَاقٍ ذَوَّاقٍ (الکافي ج6 ص55 ح4).

و امّا روایت مطلاق بودن امام حسن علیه السلام، را نیز مرحوم کلینی روایت کرده است:

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً قَالَ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ فَقَامَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَنُزَوِّجَنَّهُ وَ هُوَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وَ ابْنُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَإِنْ شَاءَ أَمْسَكَ وَ إِنْ شَاءَ طَلَّقَ (الکافي ج6 ص56 ح4).

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ علیهما السلام طَلَّقَ خَمْسِينَ امْرَأَةً فَقَامَ عَلِيٌّ علیه السلام بِالْكُوفَةِ فَقَالَ يَا مَعَاشِرَ أَهْلِ الْكُوفَةِ لَا تُنْكِحُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَنُنْكِحَنَّهُ فَإِنَّهُ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وَ ابْنُ فَاطِمَةَ علیهما السلام فَإِنْ أَعْجَبَتْهُ أَمْسَكَ وَ إِنْ كَرِهَ طَلَّقَ (الکافي ج6 ص56 ح5).

اگرچه روایت آن در کافی وارد شده، ولی این روایت به جهت تقیّه بیان شده، و موافق واقع نیست، قرائنی هم بر صدور تقیّه ای آن وجود دارد، من جمله اگر این قضیه واقعیت داشت قطعا منتشر و معروف می شد، لو کان لبان واشتهر، حال آنکه اینگونه نیست.

این سخنان بیشتر توسّط بنی امیّه و بنی العبّاس منتشر می شدند، و اهل بیت علیهم السلام به جهت تقیّه یارای مخالفت با آنها را نداشته اند، من جمله، در روایتی که مرحوم کلینی نقل فرموده امام صادق علیه السلام در قضیّه ای می فرمایند: «أَمَّا قَوْلُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَلَا أَسْتَطِيعُ رَدَّهُ»، روایت اینگونه است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ خَالِدِ بْنِ بُكَيْرٍ الطَّوِيلِ قَالَ: دَعَانِي أَبِي حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَقَالَ يَا بُنَيَّ اقْبِضْ مَالَ إِخْوَتِكَ الصِّغَارِ فَاعْمَلْ بِهِ وَ خُذْ نِصْفَ الرِّبْحِ وَ أَعْطِهِمُ النِّصْفَ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ ضَمَانٌ فَقَدَّمَتْنِي أُمُّ وَلَدٍ لِأَبِي بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي إِلَى ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَقَالَتْ لَهُ إِنَّ هَذَا يَأْكُلُ أَمْوَالَ وَلَدِي قَالَ فَقَصَصْتُ عَلَيْهِ مَا أَمَرَنِي بِهِ أَبِي فَقَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِنْ كَانَ أَبُوكَ أَمَرَكَ بِالْبَاطِلِ لَمْ أُجِزْهُ ثُمَّ أَشْهَدَ عَلَيَّ ابْنُ أَبِي لَيْلَى إِنْ أَنَا حَرَّكْتُهُ فَأَنَا لَهُ ضَامِنٌ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بَعْدُ فَقَصَصْتُ عَلَيْهِ قِصَّتِي ثُمَّ قُلْتُ لَهُ مَا تَرَى فَقَالَ أَمَّا قَوْلُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى فَلَا أَسْتَطِيعُ رَدَّهُ وَ أَمَّا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَيْسَ عَلَيْكَ ضَمَانٌ (الکافي ج7 ص61 ح16).

در برخی از مصادر مخالفین نیز قرائنی بر تقیه ای بودن این حدیث مطلاق بودن امام حسن علیه السلام وجود دارد (مروج الذهب ج3 ص313 و در چاپی دیگر: ج2 ص482. وقُوت القلوب ج2 ص412 همچنین بحار الأنوار ج44 ص158 وص169 از آن نقل کرده است).

11ـ حکم تزریق خون و سرم های مغذّی در حال روزه چیست؟

ج: جماعتی از فقها همچون مرحوم والد (حضرت آیت الله العظمی سیّد میرزا مهدی حسینی شیرازی قدّس سرّه) در جواز آن اشکال می کردند، ولی به نظر می رسد تزریق خون و همچنین سرم های مغذّی تحت عنوان هیچ یک از مفطرات وارد نمی شوند، پس ایرادی ندارد.

و از آنجا که مناط احکام جز از طریق اهل بیت علیهم السلام دانسته نمی شود، و در مثل این مسئله مناط آن بیان نشده، نمی دانیم که مناط در مفطر بودن اکل و شرب چیست که از آن تعدّی کنیم و سرم را هم به آن ملحق کنیم.

این مسئله مانند این است که شخصی برای آنکه روزه را به راحتی بگیرد، در گرمای شدید تمام روز را زیر کولر باشد، پس اصلا احساس عطش نکند، با این وجود هیچ کس به روزۀ او ایرادی وارد نمی کند.

البتّه در روایاتی وارد شده: «لِيَجِدَ الْغَنِيُّ مَضَضَ الْجُوعِ فَيَحِنَّ عَلَى الْفَقِيرِ» (الکافي ج4 ص181/ باب النوادر ح6) و نیز: «لِيَجِدَ الْغَنِيُّ مَسَّ الْجُوعِ فَيَمُنَّ عَلَى الْفَقِيرِ» (من لا یحضره الفقیه ج2 ص73 ح1768)، و نیز: «لِيَسْتَوِيَ بِهِ الْغَنِيُّ وَ الْفَقِيرُ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْغَنِيَّ لَمْ يَكُنْ لِيَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَيَرْحَمَ الْفَقِيرَ لِأَنَّ الْغَنِيَّ كُلَّمَا أَرَادَ شَيْئاً قَدَرَ عَلَيْهِ فَأَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُسَوِّيَ بَيْنَ خَلْقِهِ وَ أَنْ يُذِيقَ الْغَنِيَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ لِيَرِقَّ عَلَى الضَّعِيفِ فَيَرْحَمَ الْجَائِعَ» (من لا یحضره الفقیه ج2 ص73 ح1766)، ولی این روایات از قبیل حکمت هستند نه علّت، پس خلاف احتیاط استحبابی است که سرم مغذّی یا خون در حال روزه تزریق کند.

البتّه ممکن است فقیهی از این دسته روایات و مانند آن برداشت مناط و علّت بودن کند، و این موارد را هم به مفطرات روزه ملحق کند، ولی به نظر می رسد لسان این روایات بیان حکمت است نه علّت.

12ـ حکم روزۀ شخصی که به شکم از طریق غیر معهود غذا را وارد می کند چیست؟

ج: این مسئله را صاحب عروه مطرح نموده و فرموده: «المدار صدق الأكل و الشرب و إن كان بالنحو الغير المتعارف فلا يضر مجرد الوصول إلى الجوف إذا لم يصدق الأكل أو الشرب كما إذا صب دواء في جرحه أو شيئا في أذنه أو إحليله فوصل إلى جوفه نعم إذا وصل من طريق أنفه فالظاهر أنه موجب للبطلان إن كان متعمدا لصدق الأكل و الشرب حينئذ» (العروة الوثقی والتعلیقات علیها ج10 ص63/ م4).

همانگونه که مکررا بیان شد، هر موردی که صدق اکل و شرب در آن کند، چه متعارف باشد چه نباشد، مفطر روزه است؛ بر خلاف آنچه بنای فقه بر آن است که اطلاقات منصرف به مصادیق متعارفه است، ولی به نظر می رسد در مورد سؤال صدق اکل و شرب غیر متعارف بر آن نکند.