1- مقابله برپایه ارزش ها
خدای متعال در قرآن کریم فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِین آمَنُوا إِذَا لَقِیتُم فِئَةً فَاثْبُتُواْ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که با گروهی (درمیدان نبرد) رو به رو می شوید، ثابت قدم باشید»(انفال/45).
مراد این آیه کریمه، ثبات، پایداری و مقابله برپایه ارزش ها و رعایت فضیلت هاست، که این امر اساس اسلام است و ضمن تأکید قرآن کریم بر این مطلب، رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله به بهترین وجه آن را عینیت و وجود خارجی بخشید و پس از ایشان جان رسول خدا صلی الله علیه و آله، یعنی سید الأوصیاء، امیرمؤمنان علی علیه السلام همانند او عمل کرد و این آموزه الهی را در جامعه عملی نمود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در آغاز بعثت و مأموریت به ابلاغ رسالت، مورد تعرض بی حساب و آزار و اذیت مشرکان قرار گرفت و همه گونه آزار و شکنجه آنان را بر خود هموار کرد، اما با این حال هماره استوار ماند و مقاومت ورزید و با پایبندی کامل به فضائل به مبارزه با مشکلات پرداخت.
باوجود تمام مشکلاتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با آن دست به گریبان بودند، هرگز دیده و جایی ثبت نشده است که در برخورد با کسی خشونتی هرچند خرد و ناچیز به کاربرند.
2- جنگ های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
چنانکه در تاریخ آمده است، تمام جنگ های رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگ دفاعی بود و هیچ گاه ایشان آغازگر جنگ نبودند. به گواهی تاریخ، مشرکان برای کشتن پیامبر صلی الله علیه وآله همدست و همدل شدند و آن حضرت به فرمان خدای سبحان، از مکه مکرمه به مدینه منوره هجرت کردند. مشرکان صدها کیلومتر تا مدینه آن حضرت را دنبال کردند تا با کشتن حضرتش، اسلام را از ریشه برکنند، ولی موفق نشدند.
بعدها حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله در ماجرای فتح مکه پیروزمندانه وارد مکه شد؛ شهری که هزاران تن از مشرکان ساکن آن دست شان به خون مؤمنانی آلوده بود که یا زیر شکنجه و یا در جنگ هایی که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله و مسلمانان تحمیل می کردند به شهادت رسیده بودند. با این حال رسول خدا صلی الله علیه وآله از موضع اقتدارِ همراه با فضیلت، عفو عمومی صادر کردند و خطاب به آنان فرمودند: «إذهبوا أنتم الطلقاء؛ بروید که شما آزاد شدگانید».
اگر کسی غیر از آن حضرت مورد آزار و شکنجه مشرکان، مسیحیان و یهودیان مکه ـ که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سال های سال آن را تجربه کرده بودند ـ قرار می گرفت، آن هنگام که به قدرت می رسید بی تردید صدها چوبه دار برمی افراشت و هزاران تن از آنان را می کشت، اما ایشان کسی را نکشتند، چراکه می خواستند بنیان فضائل را پی نهند و نخستین وصیّ ایشان، یعنی امیرمؤمنان علی علیه السلام همان راه را پیمودند. سه جنگ ظالمانه و سنگین جمل، صفین و نهروان بر ایشان تحمیل شد و آن حضرت در هر سه جنگ پیروز میدان بودند، اما پس از پایان یافتن جنگ، امام علیه السلام با اینکه قدرت داشتند هرچه می خواهند با جنگ افروزان و سپاه دشمن انجام دهند، به دلیل پایبندی به فضائلی که رسول خدا بدان متعهد بودند، متعرّض بازماندگان جنگ نشدند. مسلماً اگر کسی غیر از امیرمؤمنان علی علیه السلام بر دشمن خود پیروز می شد، فارغ از رعایت نمادهای اخلاقی اسلام هزاران تن را قتل عام می کرد.
3- علت استقبال مردم صدر اسلام از این دین
گرایش مردم به اسلام در زمان پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله به دلیل اعمال سیاست انسانیِ همراه با فضیلت بود. اگر این فرهنگ در شرایط زمانی و با شیوه های مناسب و خوب به زبان های مختلف و پوشش وسیع به جهانیان معرفی شود و گسترش یابد، مطمئناً جهان از شیوه حکومتی والایی برخوردار خواهد شد که مردم معاصر رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیر مؤمنان علیه السلام از آن برخوردار بودند.
تاریخ هرگز به یاد ندارد و ثبت نکرده است که کسی در حکومت آن دو بزرگوار شب را با ترس و هراس از حاکم به صبح رسانده باشد، اما متأسفانه در جهان امروز ده ها و صدها میلیون انسان با نگرانی و ترس لحظات زندگی خود را سپری می کنند. به راستی چرا اوضاع اینگونه است؟
4- پذیرش پناهندگان
یکی از فضائل حکومت اسلامی پیامبر صلی الله علیه وآله این بود که بسیاری از کفار و مشرکان خود و خانواده هایشان به پیامبر صلی الله علیه وآله پناه می آوردند و در میان مسلمانان در مدینه می زیستند. برخی از این پناهندگان حتی اسلام هم نمی آوردند و دست آخر بدون آنکه ایمان بیاورند به سرزمین خود باز می گشتند. خدای متعال در این باره در قرآن کریم به پیامبر خود چنین فرموده است: «وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلاَمَ اللهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ؛ و اگر از مشرکان کسی به تو پناه آورد، او را پناه ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به محل امنش برسان».
بنا به نصّ این آیه شریفه، مسلمانان مشرکان را پناه می دادند و مدتی کوتاه یا بلند در سایه حکومت اسلامی به سر می بردند. در این مدت طبعاً از تعالیم اسلام و سخنان روشنگرانه قرآن بی بهره نبودند. در این میان عده ای به میل باطنی خود به اسلام می گراییدند و عده ای همچنان در ضلالت اعتقادات خویش باقی می ماندند.
5- راه صحیح مقابله با جاسوس
جاسوسی و از آن گذشته فاش کردن اسرار نظامی در اغلب حکومت ها مجازات سنگینی دارد. خبر دستگیری جاسوسان در رسانه ها و مطبوعات معمولاً سروصدای بسیاری دارد. در برخی کشورها این جرم ها با اعدام مواجه می شود. گاهی با شک کردن به مجموعه ای همه آن ها را دستگیر می کنند و تا روشن شدن موضوع از آزادی آن ها امتناع می ورزند.
بنده خود، پنجاه و اندی سال پیش در عراق شاهد پنج انقلاب پیاپی بودم. عده ای انقلاب کردند و قبلی ها را کشتند. چند وقتی که سر کار بودند با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. صاحبان قدرت دوستان انقلابی خود را به محاوله، یعنی اقدام برعلیه خود متهم کرده، آنان را اعدام کردند.
این اخبار نه یک مورد و دو مورد، بلکه چنان شایع شده است که دامن بسیاری از کشورهای اسلامی را گرفته است. و این در حالی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در چنین مواردی با عفو و گذشت برخورد می کردند. برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید به ماجرای حاطب بن بلتعه در تاریخ مراجعه کنید.
6- غدر
غدر (خیانت و خنجر از پشت کشیدن) در اسلام امری ناروا بوده است، حتی فراتر از اسلام، در زمان مشرکان و نیز میان یهود و نصاری و صاحبان دیگر ادیان نیز نامرسوم، و بلکه امری ناجوانمردانه به شمار می رفته. جای بسی تأسف است که دنیای امروز به آن بسیار مبتلا است. حتی در زمان جاهلیت نیز غدر ناپسند بوده است و از آن بسیار پرهیز می شده. آری، با روی کار آمدن خاندان های اموی و عباسی، این امر در میان مسلمانان رسوخ یافت و آوازه آنان را لکه دار کرد. هنگامی که چهل تن از سران مشرکان در لیلة المبیت قصد جان پیامبر صلی الله علیه وآله را کردند و تصمیم گرفتند که شبانه در خانه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بریزند و او را با شمشیرهای خود تکه تکه کنند، با خود گفتند که شب هنگام است و ممکن است پیامبر صلی الله علیه وآله خواب باشد. بهتر است تا صبح صبر کنیم. آری، حتی مشرکان از این عمل زشت پرهیز می کردند، اما بنی امیه و بنی عباس آغازگرانِ این رسم زشت در اسلام بودند.
7- سه آموزه اسلامی
اسلام در میان آموزه های خود سه آموزه دارد که از مظاهر زیبا و باشکوه است.
نخستین آموزه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است و به دانش اندوزی می خواند، آن جا که می فرماید: «اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دانش را فرا گیرید، اگر چه در چین باشد».
پیامبر صلی الله علیه وآله زمانی این سخن حکیمانه را فرمود که بیشتر مردم، چین را نمی شناختند و به دلیل سختی سفر به آن سامان، کسانی که چین را می شناختند هرگز اندیشه سفر به آن سامان را در ذهن نمی پروراندند؛ چراکه چنین سفری بیش از دو سال زمان می برد.
آنچه از این فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله به دست می آید این است که اسلام بها و ارجمندی و والایی برای دانش اندوزی قائل است.
مؤید این سخن، فرموده امیرمومنان حضرت علی علیه السلام است که فرمودند: «قیمة کل امرئ ما یعلمه؛ ارزش هر انسانی به دانسته های اوست».
آموزه دوم به جنبه انسانی از نظر اسلام اختصاص دارد. پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم درباره وظیفه بندگی انسان مسلمان فرموده است: «إن عمود الدین الصلاة، وهی اول ما ینظر من فیه من عمل ابن آدم، فإن صحت نظر فی عمله، وإن لم تصح لم ینظر فی بقیة عمله؛ به یقین، نماز ستون دین است و اولین عملی است که از انسان مورد رسیدگی قرار می گیرد. [حال] اگر درست و کامل انجام گرفته باشد، دیگر اعمال او مورد سنجش قرار خواهند گرفت وگرنه، دیگر اعمال او نیز وانهاده خواهند شد».
علی رغم چنین جایگاهی که برای نماز لحاظ شده است، اما پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آن را در کنار همسایه آزاری ناکارآمد می شمارد.
در این باره آمده است: «روزی در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از زنی سخن به میان آمد که شب ها را به عبادت و نماز و دعا به صبح می رساند، اما با همسایگان خود رفتاری تند و همراه با بداخلاقی داشت.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «لاخیر فیها، هی من أهل النار؛ خیری در او [و عبادت شبانه اش] نیست. او اهل آتش [دوزخ] است».
این روایت توجه فوق العاده اسلام را نسبت به افراد و حقوق متقابل آنان آشکار می کند.
آموزه سوم در اهتمام و توجه اسلام به تلاش و فعالیت سازنده تبلور یافته است، چه این که مسئولیت گریزی و توجیه گری ازسوی اسلام مورد نکوهش قرار گرفته است.
در مقابل، آراستگی به فضائل اخلاقی در مرتبه نخست توجه اسلام است. از همین روست که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در رعایت اخلاق بزرگ ترین شخصیت به شمار می رود. او علی رغم تمام مشکلاتی که در راه هدایت مردم به شاهراه سعادت پیش رو داشت، همیشه از واژه هایی مناسب و ملایم در ارشاد مردم بهره می گرفت و هرگز واژه ای صریح به کار نمی بست، چراکه آن را عامل گریز مردم می دانست. حضرتش هرگاه می خواست حرام بودن کاری را یادآوری کند، می فرمود: «إنی أکره هذا؛ من این [کار] را خوش نمی دارم».
آن پیام آور رحمت، همچنین با شیوه های گوناگون، اما آکنده از ادب و احترام نسبت به مخاطبان، به امر تبلیغ رسالت خود و ارشاد مردم می پرداخت.
بنابراین باید سه آموزه پیش گفته را مبنای عمل قرار داد و به مضمون آن عمل کرد.
8- حکومت آسمانی
پس از حضرت داوود علیه السلام که قرآن مجید به حکومت آسمانی او اشاره فرموده است، رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام سالم ترین و صالح ترین حکومت را بر روی این کره خاکی داشتند. به عنوان مثال وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله به شهادت رسیدند، بدهکار بودند و این در حالی بود که ایشان ریاست یک حکومت بزرگ را برعهده داشتند. آن حضرت در این زمینه به امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام وصیت کرده، فرمودند: «یا علیّ أنت قاضی دَینی؛ یا علی، تو هستی که بدهی من را ادا خواهی نمود».
به راستی آیا دیده یا شنیده اید که در تاریخ ثبت شده باشد که رئیس حکومتی بدهکار از دنیا رفته باشد؟
امیرمؤمنان علیه السلام نیز این گونه بودند، در حالی که بر پنجاه کشور بر پایه تقسیمات جغرافیایی امروزی حکومت داشتند، و مرکز حکومت ایشان شهر مقدس کوفه در عراق بود. بدانید که عراق و کوفه مرکز حکومت مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف نیز خواهد بود و ایشان همان جایی خواهند نشست که جدشان امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام می نشستند.
در هر حال امیرمؤمنان علیه السلام نیز بدهکار به شهادت رسیدند و بدهکاری حضرتش از آن جهت بود که هرچه داشتند هزینه زندگی مردم مستمند و بینوا کردند و زندگی خود را با ضعیف ترین افراد رعیت هماهنگ نمودند و پس از آن که به شهادت رسیدند، امام حسن مجتبی علیه السلام بدهی پدر را ادا کردند.
آیا جهان چنین سیره درخشانی را سراغ دارد و آیا حاکمی دیگر همانند امیرمؤمنان حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام به خود دیده است؟
9- چهره پریشان اسلام!
متأسفانه برخى از مردم تصور مى كنند حكومت اسلامى حكومتى است كه فقط در آن حدود و تعزیرات و احكام كیفرى اجرا مى شود. در حالى كه این امور بخش جزئى و ناچیزى از احكام اسلام را تشكیل مى دهند. اگر تنها بعضى از احكام اسلامى را اجرا كنیم و برخى دیگر را كنار بگذاریم، چهره نازیبایى از اسلام نمایش داده ایم. در حقیقت تكه تكه كردن هرچیز و نمایش ناقص آن غالباً همین طور است. همین انسانى كه خداى متعال او را به بهترین شكل آفریده است، در صورتى كه اجزایش را از هم جدا كنیم اندام واره بسیار زشتى خواهد شد. براى مثال شخص بسیار زیبایى كه یك چشم او را از كاسه درآورده باشند، چگونه به نظر مى رسد؟! اگر جمجمه سرش را از او جدا كنیم چه؟ آیا همچنان چهره و ظاهر زیبایى خواهد داشت یا به صورتى زشت و تنفربرانگیز خواهد شد؟
مثال دیگر این معنا كلمه توحید یا «لا إله إلا الله» است كه معانى بلند و ژرفى چون یكتاپرستى، اخلاص و رهایى را افاده مى كند كه چكیده ایمان، رمز اسلام و منشأ رستگارى است، اما اگر اجزاى این جمله مقدس را از یكدیگر جدا كنیم و فقط جزء اول را بر زبان آوریم، نتیجه چه خواهد بود؟ فقط با جدا كردن دوبخش همین جمله و حذف فقره دوم آن معناى آن به كلى دگرگون مى شود و مفهومى كفرآمیز افاده مى شود.
اجراى ناقص اسلام چهره پریشان و واژگونه و زشتى از اسلام به دست مى دهد. این كارى است كه امروزه بسیارى از دولت هاى اسلامى مرتكب مى شوند؛ دولت هایى كه دم از اجراى اسلام مى زنند، ولى در واقع فقط به اجراى احكامى چون تازیانه زدن به زناكاران و بریدن دست دزدان بسنده مى كنند. آیا به راستى اسلام فقط همین است و بس؟ هنگامى كه به فقه اسلامى مراجعه مى كنیم، مى بینیم كه همه فقه در پنجاه باب یا اصطلاحاً كتاب تدوین یافته و پنجاهمین كتاب آن كتاب الحدود نام دارد. بنابراین، موضوع حدود فقط یكى از پنجاه باب فقه یا به دیگر سخن آخرین باب آن است. با این حال، چرا برخى تصور مى كنند كه همه اسلام حدود است؟! حكومت اسلامى فقط در حدود مسائل كیفرى خلاصه نمى شود و چیزهاى دیگرى نیز لازم دارد.
10- آزادی کسب و کار در اسلام
یك بند از قوانین اسلامى آزادى كسب و كار است و این كه دولت نباید تجارت را در انحصار بگیرد یا آن را در انحصار عده اى خاص قرار دهد و دیگر افراد جامعه را محروم كند و تعرفه هاى گمركى سنگینى را بر سر راهشان قرار دهد.
در اسلام آن كه هوش و توانایى و قابلیت بیشتر دارد، مى تواند بیشتر كار كند، ولى در نظام هاى قراردادى كه لاف مسلمانى مى زنند، كاردانى و توانایى و هوش و شایستگى شرط اصلى نیست، بلكه روابط با طبقه حاكم حرف اول را مى زند و كسى كه كم ترین ارتباطى با حاكم داشته باشد، حتى اگر كودن ترین و بى دست و پاترین افراد باشد، دست كم به بیست امتیاز در حوزه تجارت دست خواهد یافت! آیا چنین چیزى با قوانین اسلام مطابقت دارد؟
11- برکات حکومت امیرمومنان علیه السلام
حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه معروفشان در مسجد مدینه مى فرمایند اگر این امت، مى گذاشتند كه حضرت امیرمؤمنان علیه السلام بعد از پیامبر صلى الله علیه وآله رهبرى امت اسلامى را به عهده گیرند، ایشان به گونه اى با مردم رفتار مى كردند كه همه مردم در رفاه و آرامش روحى و جسمى زندگى كنند و بیت المال مسلمین را از گزند چپاولگران حفظ مى كردند و به هیچ كس اجازه تصرف غاصبانه در اموال عمومى را نمى دادند.
سپس فرمودند حال كه دراثر كارشكنى عده اى و كوتاهى مردم در حمایت از آن حضرت، زمینه حاكمیت ایشان بر امت اسلامى فراهم نشد، در آینده خواهید دید كه آرامش و رفاه براى شما فراهم نخواهد شد و اموال عمومى به یغما خواهد رفت. و به شهادت تاریخ آنچه حضرت زهرا سلام الله علیها پیش بینى كرده بودند تحقق یافت.
در روایت است كه اگر آن حضرت بلافاصله بعد از شهادت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله بر مردم حكومت كرده بودند، یهودى ها، نصرانى ها، زرتشتى ها و پیروان دیگر ادیان و مذاهب تحت تأثیر زیبایى هاى حكومت آن حضرت با اختیار و انتخاب خودشان مسلمان مى شدند و حتى یك نفر نصرانى، یهودى، زرتشتى، بت پرست و ...، یافت نمى شد، زیرا همه مردم رفاه، امنیت، آزادى، اقتصاد سالم و جامعه سالم را دوست دارند و در پرتو حكومت آن حضرت همه این زیبایى ها براى مردم فراهم مى شد.
12- عدم تکدی گری در حکومت امیرمومنان علیه السلام
نقل شده است روزى امیرمؤمنان علی علیه السلام در شهر كوفه - كه مركز حكومت ایشان بود - از گذرگاهى عبور مى كردند كه دیدند شخصى دستش را دراز كرده و گدایى مى كند. حضرت فرمودند: «ما هذا؟!؛ این چیست؟».
نوع سؤال حضرت معنادار است، چراكه نپرسیدند این كیست؟ زیرا فرقى نمى كرد كه او مسلمان است یا كافر و یا نماز مى خواند یا نمى خواند، بلكه مسأله مهم براى ایشان این بود كه كسى در زمان زمامدارى او دست نیاز به سوى مردم دراز نكند. از این رو پرسش حضرت این بود كه این پدیده زشت چیست؟ چون آن حضرت انتظار نداشتند در دوران حكومتشان حتى یك نفر نیازمند پیدا شود كه بخواهد با تكدى امرار معاش كند.
برخورد حضرت با این پدیده زشت اجتماعى نشان مى دهد كه چنین موردى در حكومت آن حضرت سابقه نداشته است و حضرت براى اولین بار با آن برخورد كرده است وگرنه جاى تعجب و پرس و جو نداشت و یا مسئولان مربوطه پاسخ مى دادند این مورد هم مانند دیگر موارد است و تعجبى ندارد، اما هیچ كس چنین پاسخى نداد و غیر از آن مورد هم اتفاق نیفتاد، بلكه براى اولین و آخرین مرتبه بود كه چنین مسأله اى در دوران حكومت آن حضرت و در مركز حكومت ایشان اتفاق افتاد.
همراهان حضرت در پاسخ آن حضرت گفتند: پیرمردى است نصرانى كه به دلیل فقر و نداشتن توانایىِ كار از مردم درخواست كمك مى كند.
امیرمؤمنان علیه السلام با شنیدن این پاسخ دو كار انجام دادند. اول اینكه از مسلمانان گلایه كردند و فرمودند: «إستعملتموه حتى إذا كبر وعجز منعتموه؛ [تا جوان و توانا بود] او را به كار مى گرفتید و زمانى كه فرتوت و ناتوان شد او را رها كردید؟». حضرت با بیان این جمله، از مسلمانان انتقاد كردند و به آنان فهماندند كه در جامعه اسلامى نباید یك نفر نیازمند وجود داشته باشد، هرچند پیرمردى نصرانى باشد.
دوم نظر به اینكه رهبر جامعه اسلامى بودند، به كارگزاران مربوطه دستور دادند براى رفع نیازهاى زندگى او، از بیت المال حقوقى برایش مقرر كنند كه هفتگى یا ماهانه به او پرداخت شود، تا او كه توان كار و اندوخته اى نداشت گرسنه نماند. زمانى اهمیت این موضوع چند برابر مى شود كه بدانیم آن حضرت در شرایطى براى رفع این مشكلات اجتماعى تلاش مى كردند كه شبانه روز گرفتار جنگ هاى تحمیلىِ جَمل، صفین و نهروان بودند، اما در عین حال به تأمین رفاه و آسایش مردم توجه كامل داشتند. از این رو زمانى كه یك نیازمند را مشاهده كردند با انتقاد از تعامل مسلمانان با او، براى محو آن پدیده زشت اقدام كردند.
آنچه شایان تأمل است این كه حضرت هرگز چشم بر این مشكل نبستند، زیرا برنامه اقتصادى عادلانه ایشان به گونه اى بود كه جایى براى این گونه موارد باقى نمى گذاشت و از همین رو، حضرت با دیدن آن نصرانى نیازمند، تعجب كردند.
13- سعادت واقعی در دین اسلام است
منابع معتبر تاریخى نقل كرده اند پیامبر صلى الله علیه وآله و یارانش در مكه سیزده سال زیر فشار مشركان بودند و سرانجام مشركان تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند. ایشان به فرمان خداى متعال به مدینه هجرت كردند و در آنجا حكومت اسلامى را تشكیل دادند و خود به عنوان رئیس حكومت بر شهر مدینه حاكم شدند؛ شهرى كه اكثر جمعیت آن را یهودیان و مشركان تشكیل مى دادند و البته اكثریت با یهودیان بود و بیشترین دشمنى را با مسلمانان داشتند، چنان كه قرآن كریم درباره آنان مى فرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا؛ مسلّماً یهودیان و كسانى را كه شرك ورزیده اند، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت».
یهودیان نیز از این دیدگاه اسلام نسبت به خود باخبر بودند. با وجود این، باید بررسى شود یهودیانى كه پدران، مادران و نیاكانشان همه یهودى بودند و در خانواده هایى یهودى متولد شده و در جامعه اى یهودى تربیت یافته بودند و همه بستگان آنان نیز یهودى بودند، چه عامل و انگیزه اى آنان را به مسلمان شدن واداشت؟
یكى از عوامل مهم آن برنامه هاى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله بود، ازجمله این كه پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: «من مات وترك دیناً فعلینا دَینه و إلینا عیاله و من مات و ترك مالاً فلورثته؛ هركس بدهكار از دنیا برود، بدهى او و سرپرستى خانواده اش به عهده ماست و هركس از دنیا برود و مالى باقى گذارد، ملك ورثه اوست».
این موضوعى است كه حتى پیشرفته ترین قانون هایى كه تاكنون براى سعادت بشر وضع شده است فاقد آن است.
قانون ارث و اسلام آوردن یهودیان
پیامبر صلى الله علیه وآله خطاب به همه كسانى كه در گستره اسلامى زندگى مى كردند، وعده دادند كه هركس از دنیا برود و مالى جمع كرده باشد، حكومت اسلامى از او مالیات بر ارث نمى گیرد و همه اموالش اختصاص به ورثه اش دارد. این فرمان در حالى صادر شد كه در میان همه مشركان و كفار آن روزگار مالیات بر ارث رایج بود. این قانون اسلام براى یهود، نصارا، مجوس و مشركان بسیار جذاب و دلنشین بود، زیرا به مردم نوید مى داد كسانى كه پنجاه سال، كمتر یا بیشتر، در طول عمر خود زحمت مى كشند، تا اندوخته اى فراهم آورند، دارایى آنان بى هیچ كم و كاستى پس از مرگشان به ورثه آنان منتقل مى شود، بدون این كه حكومت از آنان مالیاتى بگیرد.
همچنین پیامبر صلى الله علیه وآله اعلام فرمودند اگر كسى از دنیا برود و بازماندگانى مستمند و بى نوا بر جاى نهد، هزینه زندگى آنان را پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى پردازند. علاوه بر این دو مسأله فرمودند اگر كسى از دنیا برود و نه تنها مالى برجا نگذارده، بلكه بدهكار از دنیا برود، مثلاً كاسب بوده و زحمت هم مى كشیده، اما درآمدش پاسخگوى نیازهاى زندگى او نبوده و مجبور شده با وام گذران زندگى كند و پس از مرگ نیز ملك، باغ و...، ندارد كه بتوان با فروش اموالش قرض او را ادا نمود، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله خود را متعهد مى داند، بدهى اش را بپردازد. در حالى كه در دنیاى امروز هیچ قانون و كشورى یافت نمى شود كه متعهد شود بدهى بدهكاران را بپردازد و از طلبكاران بخواهد، اگر كسى از دنیا رفت و مالى براى پرداخت بدهى خود برجاى ننهاد، سراغ زن و فرزندانش نروند، بلكه به حكومت مراجعه كنند و طلب خود را دریافت نمایند.
نكته مهم و قابل توجه این است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله در این دستورالعمل در برابر زن و فرزندانى كه سرپرست خود را از دست داده اند، خود را متعهد مى كند و از آنان مى خواهد براى تأمین هزینه زندگى خود به حضرتش مراجعه كنند. همچنین در برابر طلبكار آن متوفا خود را متعهد كرده است بدهى بدهكار را بپردازد و نیازى نباشد طلبكار به ورثه مدیون مراجعه كند و سپس با تقاضاى ورثه به پیامبر صلى الله علیه وآله مراجعه كند. این برخورد سازنده پیامبر صلى الله علیه وآله با یهودیان به گونه اى بود كه سبب شد تا مسلمان شوند.
حضرت صادق علیه السلام در این باره فرموده اند: «ماكان سبب إسلام عامة الیهود إلّا من بعد هذا القول من رسول اللَّه صلى الله علیه وآله؛ این سخنِ رسول خدا صلى الله علیه وآله سبب شد تا اكثریت یهودیان اسلام آورند».
رفاه همگانی در اسلام
سعادت دنیا با تأمین دو موضوع فراهم مى شود: رفاه اقتصادى و امنیت اجتماعى.
شما در هیچ جاى دنیا رهبر حكومتى را پیدا نمى كنید كه به شهروندان خود اعلام كند، من مالیات بر ارث دریافت نمى كنم و اگر فقیرى از دنیا رفت، هزینه زندگى اعضاى خانواده او را مى پردازم.
من قوانین برخى كشورها را بررسى كردم و دیدم در برخى از آن ها قانون تأمین اجتماعى وجود دارد، اما مقدار معینى حقوق به ورثه میت پرداخت مى كنند نه به اندازه نیازشان. ولى در نظام تأمین اجتماعى اسلامى به اندازه نیازِ خانواده اى كه سرپرست خود را از دست داده حقوق پرداخت مى شود و بر فرض كه این قانون هم در قوانین كشورهاى جهان وجود داشته باشد، اما موضوع پرداخت قرض بدهكاران در هیچ جاى جهان مانندى ندارد، یعنى حكومت متعهد شود اگر شخصى براى درمان بیمارى، خرید منزل، سفر یا هزینه زندگى خود پول قرض كرد و پیش از پرداخت بدهى خود از دنیا رفت و مالى هم براى پرداخت آن به ارث نگذاشت، دولت بدهى او را بپردازد. در مقابل، پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در برابر شهروندان حكومت اسلامى متعهد شد كه این عمل را انجام دهند و به تعهد خود نیز عمل كردند.
اگر كتاب هاى فقهى شیعه را بررسى كنید، ملاحظه خواهید كرد كه از امام باقر، امام صادق و سایر امامان علیهم السلام نقل شده است كه اگر فقیرى از دنیا برود و به كسى بدهكار باشد و چیزى به ارث نگذاشته باشد كه بدهى او را بپردازند، یا خانواده فقیرى دارد كه قدرت تأمین هزینه زندگى خود را ندارند، امام مسلمانان باید بدهى و هزینه زندگى آن خانواده را بپردازد، چه این كه برعهده امام مسلمانان است، یعنى اگر امام مسلمانان اینها را نپردازد، گناهش به عهده اوست. آیا این قوانین تأمین كننده سعادت بشر نیست؟
14- اسلام، ضامن سعادت بشر
نمونه ای بازگو مى كنم كه نشان مى دهد اسلام تأمین كننده سعادت بشر است. مورخان نوشته اند پیش از اسلام شهرها ناامن و در شهرهاى مكه، مدینه و دیگر شهرهاى دنیا دزدى و غارتگرى فراگیر بود، اما پس از بعثت رسول اكرم صلى الله علیه وآله و حاكم شدن اسلام بر جامعه دزدى قطع شد و آن گونه كه مورخان نوشته اند، از زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله تا زمان امام نهم حضرت جواد علیه السلام مدت دویست سال در قلمرو پهناور اسلامى تقریباً دزدى نشد، تا آنكه در زمان معتصم عباسى شخصى دزدى كرد. او را دستگیر كردند و براى محاكمه به مجلس معتصم بردند. معتصم كه خود را خلیفه مسلمانان مى دانست، در مجلس حضور داشت و قضات و علما نیز در آن مجلس حضور داشتند. حضرت امام جواد علیه السلام كه در آن زمان ده یازده ساله بودند در آن مجلس حضور داشتند. معتصم از قضات و علماى سالخورده حاضرِ در مجلس پرسید حكم این شخص چیست؟ این مسأله براى پیران كه ده ها سال سابقه قضاوت داشتند، تازگى داشت. از این رو در بیان حكم او اختلاف كردند.
بنا به نقل مورخان در فاصله زمانى حیات پیامبر صلى الله علیه وآله تا زمان امام جواد علیه السلام در كشور پهناور اسلامى فقط شش فقره حدّ دزدى اعمال شده بود، یعنى در طول دویست سال میانگین دزدى در كشور اسلام هر سى سال یك فقره بوده است. راستى كجاى تاریخ سراغ دارید كه مكتبى توانسته باشد با ارائه برنامه و قانونى دقیق دزدى را ریشه كن كرده باشد [آنهم در جامعه اى كه غارتگرى را افتخار و نشانه شجاعت مى دانست]؟ اما اسلام به گونه اى عمل کرد كه دزدى ریشه كن شد. البته آدم هاى خوب و بد همیشه بوده اند، ولى پدیده دزدى سخت كم رنگ و حتى بى رنگ شده بود، به گونه اى كه عده اى قاضى آن هم با چندین سال سابقه قضاوت به دلیل اینكه با مسأله دزدى رو به رو نشده بودند، هنگامى كه یك دزد را آوردند، حكم او را نمى دانستند. آیا این سعادت نیست؟ آیا نباید مبانى این سعادت را شناخت و به دیگران منتقل كرد.
15- انتخاب آزادانه
در آن زمان یك میلیون نفر درصد بالایى از جمعیت جهان را تشكیل مى داد، زیرا جمعیت آن زمان با جمعیت شش میلیارد نفرى امروز فاصله فراوانى داشت كه به صد میلیون نفر هم نمى رسید. در مدت نُه سال و اندى با تلاش پیامبراسلام صلى الله علیه وآله تعداد یك میلیون نفر اسلام آوردند. اگر در منابع تاریخى تحقیق كنید، حتى یك مورد نمى یابید كه پیامبر صلى الله علیه وآله كسى را به زور شمشیر مجبور یا تهدید كرده باشند كه مسلمان شود، بلكه به عكس در نقل هاى تاریخى آمده است كه یهودیان مدینه تا زمان شهادت پیامبر صلى الله علیه و آله در پناه ایشان زندگى مى كردند و هیچ گاه آن حضرت متعرض آنان نشدند. البته اسلام را عرضه و براى آن تبلیغ مى كردند، اما برخى از یهودیان تا زمان رحلت آن حضرت بر دین خود باقى ماندند.
16- امنیت در گرو اسلام
مورخان نوشته اند هنگامى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مبعوث شدند، اسلام و آموزه هایش را به مردم عرضه كردند و فرمودند از این تاریخ به بعد آیین یهودیت، مسیحیت و مجوسیت نسخ شده و بت پرستى نیز هیچ گاه تأمین كننده سعادت مردم نبوده و نیست. پس بدانید كه دین اسلام تنها دینى است كه مى تواند سعادت دنیا و آخرت شما را تأمین كند، اما باوجود چنین اعتقادى كسى را براى پذیرش اسلام تحت فشار قرار ندادند و یهودیانى هم كه در برخورد با پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله كشته شدند، همه علیه آن حضرت جنگ كرده بودند و هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه وآله از خود دفاع مى كردند، كشته شدند وگرنه جنگ پیامبر صلى الله علیه وآله با آنان ابتدایى نبود.
به هر حال، از هنگامى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به مردم اعلام كردند، تنها اسلام تأمین كننده سعادت دنیا و آخرت شماست، نه دیگر ادیان، دشمنى ها و جنگ ها برضد پیامبر صلى الله علیه وآله شروع شد كه بنا به نوشته مورخان در طول عمر شریف آن حضرت هشتاد و چهار جنگ بر آن حضرت تحمیل كردند.
نكته مهمى كه در این جنگ ها وجود دارد آن است كه تعداد كل كشته هاى این جنگ ها و حمله ها اعم از مسلمانان و كفار یك هزار و چهارصد نفر بوده است. به گواهى تاریخ هیچ دینى موفق نشده است با این تعداد اندك تلفات به سرعت در جهان گسترش یابد و به قدرت برسد. آیا این سعادت نیست؟