1- آزادی در پذیرش اسلام
از اصول مسلم و مورد تأكید اسلام مسأله آزادى در انتخاب دین است. خداى متعال مى فرماید: «لَا إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ؛ در دین هیچ اجبار و اكراهى نیست». باید پیش از هرچیز این نكته برایمان معلوم شود كه فقط اسلام است كه دین آزادى است. حتى مكاتب و آیین هاى دیگرى كه قرن هاست ظاهر شده اند و همچنان شعار آزادى سر مى دهند، از حقیقت آزادى جز نامى در آن ها یافت نمى شود. اما اسلام دین آزادى هاى گوناگون است و در مقام گفتار و عمل و شعار و ارزش ها به اصل آزادى پایبند است. این مطلب مسأله گسترده اى است و پژوهشگران باید فقه اسلامى را از ابتدا تا انتها با تعمق كافى مطالعه كنند تا دریابند كه چگونه اسلام به اصل «لَآ إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ» در همه جوانب حیات انسانى پایبندى تام و تمام دارد.
2- آزادی واقعی، درسی از رسول خدا صلی الله علیه وآله
اهل مكه جنگ هاى ظالمانه اى را برضد رسول خدا صلى الله علیه وآله به راه انداختند كه در تاریخ نمونه ندارد. آن حضرت در میان آنان چنان به راستگویى و امانتدارى شهره بود كه او را «الصادق الامین» (راستگوى امانتدار) لقب داده بودند، ولى با این حال جز عده اندكى از آنان بقیه با ایشان از درِ جنگ درآمدند و از نظر اجتماعى، اقتصادى، نظامى، و روانى با آن حضرت نبرد كردند و كار را به جایى رساندند كه حتى جواب سلام ایشان را نمى دادند، زیرا هركدام از مشركان مى ترسید كه اگر سلام آن حضرت را پاسخ دهد، یكى از مشركان او را ببیند و از آن پس دیگر با او داد و ستد نكنند و از او زن نستانند و به او زن ندهند و ... .
مشركان مكه رسول خدا صلى الله علیه وآله و یارانشان را به بیرون مكه راندند و در جایى به نام شعب ابى طالب محاصره كردند و به آنان اجازه ورود به مكه را ندادند، به طورى كه اگر یكى از آنان وارد مكه مى شد، خون وى مباح بود. این حالت سه سال به طول انجامید.
پس از آنكه رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدینه هجرت كردند، مشركان به یارى منافقان و یهودیان ده ها جنگ را علیه آن حضرت به راه انداختند. این حالت حدود بیست سال به طول انجامید و طى آن جنگ هاى گوناگونى صورت گرفت تا اینكه خداى متعال به آنان اجازه داد مكه را فتح كنند. پیامبر صلی الله علیه وآله مكه را فتح كرد و از آن پس مكه در قبضه قدرت آن حضرت بود.
باوجود تمام این جنگ افروزى ها و كارشكنى ها كه اهل مكه علیه پیامبر صلى الله علیه وآله انجام دادند، تاریخ به یاد ندارد كه آن حضرت حتى یك شخص را مجبور به اسلام آوردن كند. اگر آن حضرت مى خواست اهل مكه را بر اسلام مجبور كند، تمام آنان از بیم شمشیر آن حضرت اسلام مىآوردند، ولى ایشان این كار را نكردند و كسى را به اسلام مجبور ننمودند. این كه برخى گفته اند ابوسفیان به اجبار اسلام آورد، باید دانست كه این امر ارتباطى با پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد و عباس بن عبدالمطلب (عموى پیامبر) بود كه ابوسفیان را ترساند و از او خواست براى حفظ جان خود اسلام آورد. روشن است كه سخن عباس حجیت ندارد و تشریع نیست، بلكه او از پیش خود چنین گفته است. وانگهى مانند ابوسفیان افراد زیادى در مكه بودند و پیامبر صلی الله علیه وآله هیچ یك از آنان را به این سبب كه اسلام نیاورده اند به قتل نرساند و هیچ كدام را مجبور نكردند به اسلام بگرایند، بلكه آزادى اندیشه و دین را از آنان سلب نكردند و آنان را بر همان دینشان -هرچند باطل و خرافى بود- وانهادند.
آیا به راستى براى این رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله مى توان نمونه اى در تاریخ یافت؟ با اینكه قوم حضرت از راستگویى، امانتدارى و بزرگوارى ایشان به خوبى آگاه بودند، ایشان را از زادگاه و وطن خود تبعید كردند و از هیچ كارشكنى و شیطنت و جنگ افروزى ای علیه ایشان فروگذار نكردند. ولى هنگامى كه آن حضرت بر ایشان چیره شد، آنان را آزاد گذاشت تا هر دینى كه دوست دارند برگزینند و به هر شیوه اى كه مى پسندند زندگى كنند.
البته رسول خدا صلى الله علیه وآله راه را از بیراهه به آنان نشان مى داد و مشفقانه آنان را نصیحت مى كرد و به راه راست هدایت مى فرمود، ولى انتخاب راه را به خودشان وامى گذاشت و شواهد این معنا در قرآن بسیار است: «فَمَن شَآءَ فَلْیؤْمِن وَ مَن شَآءَ فَلْیكْفُرْ؛ هركه مى خواهد، ایمان آرد، و هر كه مى خواهد، كافر شود».
و نیز: «قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِ فَمَن یكْفُرْ بِالطَّغُوتِ وَیؤْمِن بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى؛ راه از بیراهه آشكار شده است. پس هركه به طاغوت كفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزى استوار چنگ زده است كه آن را گسستن نیست»، و نیز: « وَ هَدَینَهُ النَّجْدَینِ؛ او را به راه خیر و شر هدایت كردیم»، و: «إِنَّا هَدَینَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاسى كند».
آرى شیوه اسلام چنین است و فشار و اجبار در آن راه ندارد.
3- آزادی عقیده در اسلام
رسول خدا صلی الله علیه وآله در ده ها تعدى و نبردى كه مشرکان به راه انداختند، با آنان به مقابله پرداخت، بدون آنكه حتى یكى از آنان را به پذیرش اسلام وادار كند. تاریخ آكنده از صحنه هاى گوناگون زندگى و سیره پیامبر صلى الله علیه وآله است و جزئیات زندگى ایشان را ثبت كرده است، ولى حتى در یك جاى تاریخ هم مشاهده نمى كنیم كه آن جناب یكى از ذمیان را به قبول اسلام وادارد. فقط یكى از عالمان به نام علامه مجلسى رحمه الله در دانشنامه عظیم خود موسوم به بحارالانوار ده جلد چهارصد صفحه اى را به زندگى، جنگ ها، اخلاق و سیره آن جناب با مسلمانان و مشركان و اهل كتاب اختصاص داده است، ولى حتى در یك مورد نیز مشاهده نمى كنیم كه حضرت كسى از یهود یا نصارا را مجبور به اسلام نموده باشند، بلكه برعكس مواردى را مشاهده مى كنیم كه حضرت دوست یا همسایه اى مسیحى یا یهودى داشته، ولى او را به گرویدن به آیین اسلام وانداشته است، در حالى كه ایشان در آن روزگار، یكتا حاكم جزیرة العرب بودند و از قدرت و ثروت و نیروى شمشیر به حد كافى برخوردار بودند.
4- آزادی عقیده در سیره امیرمومنان علیه السلام
امیرمومنان حضرت على علیه السلام با اشخاص فرومایه اى سروكار داشت كه فطرتى پست داشتند و سخنان حضرت را قطع مى كردند و با ایشان به مجادله و بگومگو مىپرداختند و چه بسا گستاخى و تعدى به خرج مى دادند، ولى با این حال حضرت آنان را به دم تیغ نمى سپرد در حالى كه حاكم مطلق و شخص اول مملكت بود و تمام مردم به ایشان دست بیعت داده بودند. و افزون بر این، از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه وآله و به فرمان خداى متعال بدین سمت منصوب شده بودند، بلكه حضرت پاسخ آنان را مى داد و مادامی كه اقدام به توطئه نمى كردند و دست به شمشیر نمى بردند، با آنان كارى نداشت و آنان را آزاد مى گذاشت.
در زمان ایشان مردى زندگى مى كرد كه ابن الكواء نام داشت. این ملحد زندیق مرد آشوب طلب و حقه بازى بود كه مشكلات فراوان مى آفرید و گاه و بى گاه با امیرمؤمنان علیه السلام به مناقشه و جدال برمى خاست و حتى زمانى كه حضرت روى منبر بود با ایشان بگومگو مى كرد. با همه این احوال، امام به او كارى نداشت و با آزادى تمام در جامعه زندگى مى كرد.
جرثومه دیگرى نیز بود كه عمروبن حریث نام داشت و همچون معاویه و پدرش منافق فرومایه اى بود. هرقدر در بدى و پلیدى این شخص بگوییم، كم گفته ایم. او به مسجد مى آمد و پاى سخنان امیرمؤمنان علیه السلام مى نشست و با طعنه و مسخرگى سخنان حضرت را قطع مى كرد. هرگاه حضرت از امور ناپیدا و غیبى خبر مى داد، ابن حریث كار و زندگى اش را رها مى كرد و در پى كشف امورى مى افتاد كه حضرت خبر داده بود، با این گمان باطل كه در پى نشان دادن دروغ هاى ابوتراب است! اما این آرزو هیچ وقت تحقق نیافت و او را آزار مى داد و سرانجام این آرزو را با سیه روزى به گور برد، بى آنكه بتواند به زعم خود حتى یك دروغ از ابوتراب بگیرد. او مانند دیگر منافقان كوردل از این معنا غافل بود كه بر زبان حضرت ابوتراب جز راستى و درستى جارى نمى شود. این منافق كج نهاد در سایه حكومت امیرمؤمنان علیه السلام و نیز پس از ایشان آزادانه روزگار مى گذراند بدون آنكه امام با او كارى داشته باشد یا روزى به او بگوید اگر شیوه ات را عوض نكنى، گردنت را خواهم زد! زیرا آن جناب امام اسلام بود و اسلام دین آزادى اندیشه و عقیده است.
آرى، آنكه حق را بشناسد و دست از باطل برندارد، سرانجامِ وى جنهم خواهد بود و بدا به حالش! اما در دنیا با هیچ اجبار و اكراهى مواجه نخواهد بود: «لَا إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ»، زیرا مردم باید مورد آزمون قرار گیرند و صالح از طالح و پاك از ناپاك و سره از ناسره نموده شود. روزگار گذشت و وقتى سفلگان سركش اموى قصد كشتن میثم تمار را گرفتند، این ابن حریث علیه میثم شهادت داد كه از یاران و دوستداران على بن ابى طالب علیه السلام است و درباره او گفت: این شخص دروغ گو و یار و دوستدارِ دروغ گو است و منظور او مولاى متقیان و راستگویان على علیه السلام بود.
این منافق فرومایه چنین روح پلیدى داشت. این مرد سال ها با امیرمؤمنان زیست در حالى كه آن حضرت حاكم مقتدر كشور اسلامى بود، ولى از ناحیه حضرت كم ترین آسیبى به وى نرسید. آیا در تاریخ جهان زمامدارى چون على بن ابى طالب علیه السلام دیده اید؟ آیا این بزرگ منشی و بزرگوارى ای كه در اسلام هست در جاى دیگرى نظیر دارد؟ آیا مى توان همانند «لَا إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ» در جاى دیگر آزادى مشابهى مشاهده كرد؟
5- سیره ای بی نظیر
فقط كسى مثل لنین -دبیر كل حزب كمونیست و رئیس اتحاد جماهیر شوروى سابق- در عصر آزادى و پیشرفت براى اجراى یك ماده قانونى از قانون مزارع جمعى دست به كشتار و تبعید پنج میلیون انسان زد! در عراق هنگامى كه یكى از دولتمردان مشغول سخنرانى بود، شهروندى برخاست تا دیدگاه یا انتقاد خود را ابراز دارد، اما چماقداران او را دستگیر و در زندان شكنجه كردند و به قتل رساندند به این جرم كه در قرن بیستم از دولتمردى انتقاد كرده بود! مشابه این ماجرا در شهر دیگرى نیز رخ داد و بنا به نوشته روزنامه ها به همان سرنوشت دچار شد! این در حالى است كه ما در روزگارى به سر مى بریم كه آن را عصر آزادى ها مى نامند. آیا به راستى چنین چیزى آزادى واقعى یا همان آزادى مورد نظر در اسلام است؟
امیرمؤمنان علیه السلام را 25 سال به انزوا و كناره گیرى مجبور كردند و پس از آن مردم براى بیعت با ایشان چنان بر در خانه ایشان اجتماع كردند كه به قول خود حضرت، در خطبه شقشقیه، دو انگشت بزرگ پاهایشان كوفته شد. با این حال مورخان شیعه و سنى آورده اند كه پس از بیعت مردم با امام ایشان در مسجد پیامبر صلى الله علیه وآله كه آكنده از مردم بود، به منبر رفتند. در آن روز مردم براى شنیدن نخستین خطبه ابن عم و وصى و جانشین حقیقى پیامبر صلى الله علیه وآله جمع شده بودند كه 25 سال از رهبرى جامعه كنار نهاده شده و اكنون به خلافت ظاهرى رسیده بود. حضرت در این هنگام فرزندشان امام حسن علیه السلام را در رأس عده اى مأمور ساخت كه به كوفه بروند و ببینند آیا در آن جا كسى هست كه به خلافت ایشان راضى نباشد؟ مردم یكپارچه گفتند: ما همگى به امیرمؤمنان راضى هستیم و فرمان او را اطاعت مى كنیم و از دعوت او سر نمى پیچیم. به خدا سوگند حتى اگر از ما یارى نخواهد، به دل و جان او را یارى خواهیم كرد. حتى طلحه و زبیر نیز پس از بیعت مردم با حضرت از بیعت كردن با ایشان خوددارى نكردند، هرچند بعدها بیعت خود را شكستند. به هرحال كسى نسبت به خلافت حضرت اعتراض نداشت و اگر كسى اعتراض مى كرد، امام او را به قتل یا زندان و شكنجه كیفر نمى كرد و كم ترین سخن اهانت آمیزى به وى نمى گفت. آیا مانند چنین چیزى را در عصر جدید دموكراسى دیده یا شنیده اید؟ یكى از زیربناهاى دموكراسى اساس قراردادن حكم اكثریت است. بر این اساس اگر شخصى در انتخابات 51 درصد آرا را كسب كند، به ریاست مى رسد و این از بزرگ ترین عیوب و خطاهاى نظریه دموكراسى است كه در این جا مجال پرداختن به آن وجود ندارد، اما حضرت امیر علیه السلام از پشتوانه اكثریت مطلق آراى مردم برخوردار بود و با این حال بر فراز منبر شد تا ببیند آیا كسى با حكمرانى ایشان مخالف است یا نه و اگر مخالفى وجود دارد، علت مخالفت وى چیست؟ آیا براى این شیوه نظیرى در تاریخ سراغ دارید؟
6- جنایت صلاح الدین ایوبی
دوستداران صلاح الدین ایوبى كه شخصیت او را مى ستایند و بزرگ مى دارند درباره او آورده اند كه نزدیك به یك میلیون انسان را فقط به این گناه كشت كه دیدگاهشان با وى تفاوت داشت! این كجا و اسلام و سیره پیامبر صلى الله علیه وآله كجا كه قومشان بیست سال با ایشان نبرد و حضرت را تبعید کردند، ولى وقتى سربلندانه و پیروز بر آنان چیره شد، هیچ كدام را به پذیرش آیین خود وانداشت، بلكه فرمود: «من اغلق بابه فهو آمِن ومن ألقى سلاحه فهو آمن ومن دخل دار أبى سفیان فهو آمن؛ هركس درِ خانه اش را به روى خود ببندد، در امان است، هركه سلاح خود را بر زمین بگذارد، ایمن است و هركه به خانه ابوسفیان برود، در امان خواهد بود».
حضرت نفرمودند كسى كه مسلمان شود و شهادتین را بر زبان آورد، در امان است. با اینكه مسئولیت و وظیفه آن جناب تبلیغ شهادتین بود، اما آزادى عقیده در نظام الهى و قانون اسلامى اهمیتى كم تر از شهادتین ندارد و اسلام در پى آن است كه مردم را آزاده بار آورد. خداى متعال مى فرماید: «وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلَلَ الَّتِى كَانَتْ عَلَیهِمْ؛ [پیامبر] بارهاى سنگین و زنجیرهایى را كه در گذشته بر دوش آنان بود، از دوششان بر مى دارد».
7- حدود آزادی در اسلام
اسلام به ما مى گوید هركسی مى تواند هر كارى انجام دهد و آزادى عمل دارد به شرط آنكه آزادى او آزادى دیگران را محدود نكند، زیرا: «لا ضرر ولا ضرار فی الإسلام؛ در اسلام زیان دیدن و زیان رساندن به دیگران مردود است». اسلام به شدت با ستمگران و كسانى كه در پى زیان رساندن به دیگرانند، مقابله مى كند. اگر كسى تضمین كند كه به دیگران زیان نمى رساند، در بقیه جوانب، آزادى و اختیار كامل دارد و آزاد است كه هركار دیگرى انجام دهد و به هر جا مى خواهد برود. بر این اساس، انسان در رفت و آمد و سفر و ایجاد ارتباط آزاد است و اسلام هیچ گونه فشار و اجبار و سركوبى به آزادى وى وارد نمى كند. در عین حال اسلام توصیه ها و نصایحى براى داشتن حیاتى بهتر ابراز مى دارد و مثلاً مى گوید این كار صحیح است و آن كار مستحب است و آن كار شایسته تر است و آن دیگرى چندان پسندیده نیست و ... .
كافى است حدود آزادى را در اسلام و مكاتب دیگر بررسى و مقایسه كنیم تا به برترى آشكار اسلام در این زمینه پى ببریم.
8- مقایسه صحیح و غلط
در قرون وسطا چه بسا دانشمندانى به سبب اعلام یك نظریه علمى محض و ساده كه كم ترین ارتباطى با دین و شریعت نداشت، به قتل مى رسیدند! اروپایى ها گالیله را به سبب نظریه معروفش در خصوص كروی بودن زمین به اعدام محكوم كردند كه او براى رهایى خود از اعتقاد به كرویت زمین توبه كرد. آنان مترجم كتاب مقدس را كه پیش از آن در انحصار ارباب كلیسا بود و غیر از آنان كسى زبان آن را نمى فهمید اعدام كردند.
این است حالت اروپا در قرون وسطا، یعنى چهارصد سال پس از ظهور اسلام. آیا مى توان این روزگار را با عهد طلایى امیرمؤمنان علیه السلام مقایسه كرد؟ طبعاً هرگز این مقایسه صحیح نخواهد بود، زیرا اساساً نمى توان هیچ و صفر را با فراوان و بى نهایت قیاس كرد. درست از همین روست كه گفته اند: هركس حضرت على علیه السلام را بر معاویه برترى دهد، كافر شده است، زیرا معاویه اصلاً فضلى ندارد تا على علیه السلام افضل از او باشد. وانگهى در روایت آمده است: «لا یقاس بآل محمدٍ صلى الله علیه وآله من هذه الأمة أحدٌ؛ هیچ یك از این امت را نمى توان با خاندان پیامبر علیهم السلام قیاس نمود»، زیرا اهل بیت علیهم السلام آیینه تمام عیار قرآن هستند.
9- آزادی در پرتو اسلام
برخى از مستشرقان و به پیروى از آنان برخى از افراد ناآگاهى كه شناخت صحیحى از اسلام ندارند، این تهمت را به اسلام وارد كرده اند كه این دین یكسره انباشته از محرمات و قیود و نواهى است. در پاسخ چنین افرادى باید گفت حقیقت كاملاً عكس چیزى است كه مى پندارند و آزادى موجود در اسلام در هیچ آیین و نظام دیگرى نظیر ندارد.
براى نمونه كشورهایى چون فرانسه و ایالات متحده را در نظر بگیرید كه بیشترین ادعاى آزادى را دارند. براى سفر به این كشورها یا خروج از آن ها و حتى دیگر زمینه ها نظیر تربیت فرزندان و مسائل خانواده در این كشورها محدودیت ها و قید و بندهاى بسیارى وجود دارد. این قیود در همه كشورها وجود دارد و البته در كشورهاى ما شدیدتر است، اما در اسلام چنین چیزى هرگز وجود ندارد. اسلام هرگز به شما نمى گوید كجا زندگى مى كنى؟ كجا مى روى؟ چگونه مى روى؟ چه زمانى مسافرت مى كنى؟ و ...، بلكه آشكارا مى گوید خداى متعال تو را آفرید و همو به تو خرد و اندیشه ارزانى فرمود. پس بنده دیگران نباش و لازم نیست دولت را از ورود و خروج و اقامت و سفر خود و اینكه چه كالایى صادر یا وارد مى كنى آگاه سازى. البته كالایى كه صادر یا وارد مى كنى نباید از چیزهایى باشد كه خداى متعال حرام فرموده است. به عبارت دیگر اسلام رهنمودها و توصیه هایى پیش پایمان مى گذارد كه با عمل كردن به آن موفق و كامیاب خواهیم بود و اگر عمل نكنیم، زیان خواهیم دید.
10- دستاویزی مطمئن
هركه به خدا ایمان آرد، به دستاویز استوار الهى چنگ زده است كه در آن گسستن نیست، ولى كسى كه به طاغوت چنگ زند و دنباله رو عقاید ویرانگر و طواغیت بشرى و فكرى باشد، به دستاویز سست و پوسیده اى چنگ زده است كه دیر یا زود از هم مى گسلد و نادرستى و پوچى آن بر همگان معلوم مى گردد.
بنابراین، آزادى هایى كه اسلام در زمینه هاى گوناگون عرضه مى كند، در تاریخ جهان و حتى در روزگار ما كه عصر آزادى ها نام گرفته است، بى نظیر است.
11- آزادی بی نظیر در حکومت امیرمومنان علی علیه السلام
روزى رهبر كشور بزرگ اسلامى كه هم منصوب خدا بودند و هم منتخب مردم به عنوان امام جماعت مسلمانان در مسجد كوفه به نماز ایستاده بودند. وقتى امام علیه السلام مشغول نماز شدند، یكى از مخالفان آن حضرت كه در میان صف هاى نماز ایستاده بود، در وسط نماز كه همه نمازگزاران ساكت بودند و تنها صداى قرائت آن حضرت به گوش مى رسید، این آیه را با صداى بلند قرائت كرد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ؛ اگر شرك ورزى، حتماً كردارت تباه خواهد شد».
و هنگامى كه او آیه قرآن را قرائت مى كرد، حضرت طبق دستور قرآن (كه مى فرماید: هنگامى كه قرآن خوانده مى شود، سكوت كرده و به آن گوش فرا دهید) ساكت ماندند و او در سكوت مطلق آن آیه را قرائت كرد. مقصود او، حضرت على علیه السلام بود، كنایه از اینكه چون شما - نعوذ بالله - مشرك شده اى، تمام اعمالت باطل است. حضرت بار دیگر به نماز ادامه دادند، اما او دوباره همان آیه را تكرار كرد و آن حضرت به احترام آیه ساكت شدند تا او آیه را تمام كرد و بار دیگر حضرت نماز را ادامه دادند. او این عمل را چند مرتبه تكرار كرد تا نماز تمام شد، اما با این اهانت بزرگ حضرت او را مجازات نكردند.
كجاى دنیا سابقه دارد مخالف یك رهبر قدرتمندِ كشور بزرگى به گستردگى نیمى از كره زمین، این گونه برخورد كند، اما او با مخالف خود برخورد نكرده، آن رفتار را بهانه تسویه حساب سیاسى قرار ندهد؟