1- آزادی اقتصادی در اسلام
یكى از وظایف حكومت اسلامى این است كه به تمام شهروندان خود اجازه دهد كه براساس قانون اسلامى معروف به «احیاى موات» در زمینه كشاورزى فعالیت كنند. قانون احیاى موات (زنده كردن زمین هاى مرده) مى گوید هر مسلمان مى تواند هر زمین متروكه و بى صاحبى را كه موات و بایر مانده است، مالك شود؛ به شرط آنكه آن را زیر كشت ببرد و آباد سازد. این قانون مستند به حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه وآله است كه شیعه و سنى آن را نقل كرده اند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «من غَرَسَ شجراً أو حفر وادیاً بدءاً لم یسبقه إلیه أحد واحیى أرضا میتةً فهى له قضاء من الله ورسوله؛ كسى كه درختى بكارد، یا نهرى بكند كه كسى پیش از او آن را حفر نكرده است، یا زمین مرده اى را آباد سازد، به حكم خدا و رسول از آنِ او خواهد بود».
در هیچ جاى جهان مانند این آزادى را كه اسلام در امور زراعى به مسلمانان و غیرمسلمانان داده است نمى توان مشاهده نمود. اگر این قانون در هر كشور اسلامى اجرا مى شد، آن كشور به بهشت برین تبدیل مى گردید و هیچ انسانى بدون سرپناه یا گرسنه باقى نمى ماند، زیرا زمین خدا گسترده است و هرانسانى این توان را دارد كه زمین مرده و بى صاحبى را جستجو كند و آباد سازد و از حاصل زراعت خود روزى خورد و در همان زمینى كه احیا كرده است سكنا گزیند.
حسن دیگر این قانون این است كه راه را بر هرگونه انحصارطلبى مى بندد، زیرا براساس این قانون هیچ كس حق ندارد بدون احیا و زراعت بر زمینى دست بگذارد و مالكیت آن را ادعا كند، هرچند آن زمین جزو زمین هاى بایر و بدون صاحب باشد، زیرا این قانون مى گوید شرط تملك چنین زمین هایى آن است كه شخص خود مستقیماً آن را آباد كند.
نكته سوم آنكه با اجراى این قانون فرصت هاى شغلى فراوانى ایجاد مى شود و هیچ كس بى كار نخواهد ماند. آیا دولت هایى كه دم از اسلام مى زنند، همین یك بند از قوانین اسلام را كه خوش بختى و پیشرفت و توسعه را به ارمغان خواهد آورد، اجرا كرده اند یا فقط به گردن زدن و تازیانه نواختن بسنده كرده اند و بس؟
2- اصلاحات زراعی اسلامی
اصلاحات زراعى در اسلام از این حدیث شریف و جاوید رسول خدا صلى الله علیه وآله آغاز مى شود كه در همه كتاب هاى حدیثى ذكر شده است. آن حضرت فرمودند: «من غرس شجراً أو حفر وادیاً بدءاً لم یسبقه إلیه أحد وأحیى أرضاً میتةً فهى له، قضاء من اللَه عزوجل ورسوله؛ هركه درختى بنشاند، یا نهرى را حفر كند كه پیش از او كسى حفر نكرده بود، یا زمین مرده اى را احیا كند، از آن اوست و این حكم خداى عزوجل و رسول اوست».
معنى این حدیث شریف این است كه زمین از آن خدا و كسى است كه آن را آباد سازد و این داورى از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله است. همچنین در حدیث شریف آمده است: «فإن الارض للَه ولمن عمرّها؛ زمین از آن خداى عزوجل و كسى است كه آن را آباد سازد».
امروزه چهارده قرن از صدر اسلام مى گذرد و در پى پیشرفت هاى علمى حاصل شده، كشاورزى و شیوه هاى آن توسعه بسیار یافته است. با این حال اگر وضعیت كشاورزى دوره هاى اسلامى را با عصر حاضر مقایسه كنیم، آشكارا درمى یابیم كه اصلاحات زراعى حقیقتاً مربوط به اسلام است نه نظام هاى دیگر، زیرا خداى متعال قانون گذار اسلام است و نظام هاى دیگر محصول اندیشه كوتاه بشرى است كه جز ویرانى زراعت و نظام زراعى نتیجه اى دربر ندارد.
جرجى زیدان نویسنده عرب مسیحى در كتاب خود تاریخ تمدن اسلامى مى نویسد: «زمین هاى زراعتى كشور مصر امروزه بالغ بر شش میلیون فدّان است». سپس به نقل از استخرى مى نویسد: «زمین هاى زراعتى مصر در قرن چهارم هجرى (یعنى هزار سال پیش) بالغ بر سى میلیون فدان بود».
سپس به عنوان نمونه اى دیگر از سدهایى یاد مى كند كه بر نهر دجله زده اند و درباره تعداد سدهاى این رودخانه در حد فاصل میان موصل و بغداد آمارى به دست مى دهد. وى به نقل از استخرى مى نویسد در این فاصله، كه تقریبا پانصد كیلومتر است، در حدود چهل سد وجود داشته است در حالى كه امروزه ما در این منطقه بیش از دو سد نمى شناسیم كه عبارتند از سدهاى سامرا و ثرثار.
باتوجه به پیشرفت هایى كه در این روزگار در زمینه شیوه ها و ابزار كشاورزى صورت گرفته است به طور منطقى زمین هاى زراعتى مصر و هر كشور اسلامى دیگر، باید مساحتى چندین برابر زمین هاى كشاورزى دوره هاى گذشته داشته باشد. در دوره پیشین اغلب فعالیت هاى كشاورزى با نیروى دست انجام مى گرفت، ولى با این حال بیشتر زمین هاى مصرِ آن روز كه مساحت آن بالغ بر 36 میلیون فدان است، تحت پوشش كشاورزى قرار داشت. همین مسأله را درخصوص سدهاى ایجاد شده بر رودخانه دجله نیز مى توان گفت.
این ها دو نمونه بود كه جرجى زیدان آورده است و برترى نظام اسلامى را از طریق برترى نتایج عینى حاصل نشان مى دهد. من در این جا نمونه سومى را یادآور مى شوم كه «سدالعالى» مصر است. هنگامى كه این سد ساخته شد، تبلیغات بسیارى صورت پذیرفت و كسانى كه در آن دوره مى زیستند به خوبى آن همه غوغایى را كه رسانه ها براى این سد به راه انداختند و اینكه خدمت به وطن و یكى از دستاوردهاى امت عربى است به یاد دارند. البته این سد به شكوفایى نسبى كشاورزى كمك كرد و پس از ایجاد آن زمین هاى زراعتى مصر به 000/800/7 فدان بالغ شد، یعنى به هشت میلیون فدان نرسید.
مى خواهم بگویم با این همه ادوات و تجهیزات جدید كشاورزى و باوجود سدهایى چون سدالعالى نسبت زمین هاى زراعى مصر نتوانسته است به هشت میلیون فدان برسد در حالى كه در دوره هاى اسلامى باوجود وسایل بسیار ابتدایى به سى میلیون فدان بالغ شد!
اسلام مافوق تمدن
اسلام مجموعه اى از نظریات محض نیست، بلكه همه قوانین آن قابلیت اجرا دارد و در دوره هاى گذشته كه قوانین اسلامى اجرا مى شد، نتایج درخشان خود را نشان داده بود.
مورخان نقل مى كنند كه در شهر بصره نهرهایى وجود داشت كه در آن ها قایقرانى صورت مى گرفت و شمار آن ها به دوازده هزار نهر مى رسید!
نیز نقل است كه در حدود هزار سال پیش روزى مردى وارد عراق شد و در حق مردم آن سامان كار نیكى انجام داد. هنگامى كه قصد بازگشت به شهر و دیار خود را داشت به او گفتند: دوست داریم در ازاى كار نیكى كه كردى خدمتى به جاى آوریم. حاجتى بخواه. گفت: از شما یك جریب زمین لم یزرع و كشت نشده مى خواهم تا در آن كشاورزى كنم. (جریب معادل هزار متر مربع است) آنان از این گفته او شگفت زده شدند و گفتند این خواسته كوچكى است، چیز مهم ترى بخواه، اما او خواسته خود را تكرار كرد و وقتى به جست وجو پرداختند نتوانستند در سرزمین عراق یك جریب زمین كشت نشده بیابند!
شاید آن مرد با بیان چنین خواسته اى مى خواست نعمتى را كه مردم عراق در آن غوطه مى خوردند به آنان یادآورى نماید. این ماجرا اختصاص به عراق یا مصر ندارد و تمام وطن اسلامى چنین بود، زیرا خداى متعال مى فرماید: اگر ساكنان تمام بلاد ایمان مى آوردند، و تقوا پیشه مى كردند، بركات آسمان و زمین را به رویشان مى گشودیم.
اگر به كتاب هاى فقهى و حدیثى شیعه و عامّه مراجعه نمایید، با نوعى آزادى زراعى مواجه خواهید شد كه مانند آن را در هیچ نظام و شریعتى نمى توان یافت و راز شكوفایى كشاورزى در میان مسلمانان به همین امر باز مى گردد.
هركه زمینى را بكارد، از آن اوست؛ خواه مسلمان باشد، یا یهودى یا نصرانى یا اصلاً مشرك و بت پرست. اسلام مى گوید زمین از آن خدا و همینطور از آن کسی است كه آن را بكارد و از آبادكننده آن زمین سؤال نمى شود چه دینى دارى و رنگ پوستت چیست یا چه شناسنامه اى دارى و به كدام منطقه وابسته اى، آیا از اهل همین شهر و دیارى یا بیگانه اى و از عمر او و حتى چیزى كه در زمین مى كارد نیز از او سؤالى پرسیده نمى شود. اسلام مى گوید هرچه دوست دارى بكار، به شرط آنكه از چیزهایى نباشد كه حرام و براى جامعه زیان بار است، زیرا در اسلام ضرر دیدن و ضرر رساندن به دیگران جایز نیست.
تمام تمدن هاى موجود و منقرض شده را بنگرید. آیا جایى سراغ دارید كه این نوع آزادى در آن حاكم باشد و شخص بتواند به این سادگى صاحب زمین شود؟ یا قید و بندهاى فراوان و صدها ماده قانونى دست و پا گیر را مى بینید كه بسیارى از مردم را از كشاورزى و آبادانى زمین محروم مى كند؟
اسلام مى گوید هركه زمین مرده اى را احیا كند، آن زمین ملك اوست. زمین موات زمین عریان و كشت نشدهاى است كه در آن نهر و قنات یافت نشود و اطراف آن را علامت گذارى و دیوارچینى نكرده اند؛ درست مثل بسیارى از زمین هاى متروكه كنونى در كشورهاى اسلامى. در حقیقت این قانون یك شمشیر دو لبه است؛ از یك سو مانع انحصارطلبى و زمین خوارى مى شود و كسى حق ندارد زمینى را به انحصار خود درآورد و آن را بایر و كشت نشده وا نهد و ازسوى دیگر باعث توسعه زراعى و آبادانى زمین ها مى شود، زیرا هركس بتواند زمین هاى كشت نشده را بكارد، صاحب آن ها مى شود. اسلام در حقیقت در پى آن است كه زراعت گسترش یابد و بركات در زمین ها منتشر گردد.
یكى از دولت ها دست به تقسیم اراضى میان شهروندان زد و به هریك از شهروندان یك هكتار زمین داد و این اقدام را دستاوردى عظیم و نوعى پیشرفت و اصلاح تلقى كرد. در حالى كه این كار از دو جهت خطاست، زیرا دادن یك هكتار زمین به كسى كه مثلاً بیشتر از دو جریب نمى تواند آباد كند، نابودكردن ثروت و محروم كردن آن دیگرى است كه مى تواند همه آن زمین یك هكتارى را زیر كشت ببرد. همین طور دادن یك هكتار زمین به كسى كه توان بیشترى دارد، تباه كردن نیروى انسانى و محروم كردن جامعه از آن است. به هرحال كسى كه توان و شایستگى و پول لازم را دارد و مى تواند مثلاً ده هكتار زمین را آباد كند، با كسى كه حتى توان آباد كردن یك هكتار زمین را ندارد، یكسان نیست.
كلید ساماندهى زندگى مردم و تنظیم آن به صورت مطلوب از نظر سیاسى، اجتماعى، تربیتى، اقتصادى، خانوادگى و همینطور از حیث روابط متقابل افراد با یكدیگر همه و همه در قرآن مجید و احادیث شریف پیشوایان دین نهفته است و ما چاره اى جز بازگشت به تعالیم والاى اسلام نداریم، زیرا در هر آیه و حدیثى بابى براى نجات ما از گرفتارى هاى مختلف نهفته است. بیایید به قرآن بازگردیم و حرف به حرف آن را در زندگى مان اجرا نماییم تا خداى متعال بركات آسمان و زمین را بر سرمان فرود آورد.