LOGIN
حکومت اسلامی
alshirazi.org
رهبر حکومت اسلامی
کد 1007
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 05 آذر 1401 - 1 جمادى الأولى 1444

1- حاکم بدهکار

 خلیفه برحق رسول خدا صلی الله علیه وآله، یعنی امیرمؤمنان حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام وقتی شهید شدند، بسیار بدهکار بودند و به گواهی تاریخ نه طلایی از خود برجای نهادند و نه نقره ای و امام حسن مجتبی علیه السلام طی مدتی طولانی و با تحمل سختی و رنج آن بدهی ها را ادا کردند.

هیچ می دانیم که آن حضرت چرا بدهکار شده بودند؟ حقیقت این است که ایشان برای خود یا خانه و خانواده خویش بدهکار نشدند، بلکه آن حضرت قرض می کردند تا زندگی مسلمانان، بینوایان و مستمندان را بهبود بخشند و از همین رو فرمودند: «ولعل بالحجاز أو الیمامة من لاطمع له فی القرص ولاعهد له بالشبع؛ و شاید که در حجاز یا یمامه فردی باشد که امیدی به یافتن قرص نانی نداشته باشد و یا غذای سیرکننده ای به دست نیاورد». (ارشادالقلوب،ص 214)

با داشتن تاریخی این چنین درخشان چرا باید بشریت و دنیا از شناخت و داشتن چنین تاریخی محروم بماند؟ معرفی این قطعه نورانی، روشن و درخشان از تاریخ به جهان مسئولیت همگان است و هیئت ها و موکب های حسینی در این زمینه مسئولیتی فراتر و سنگین تر و البته برجسته تر دارند.

2- ویژگی رهبر حکومت اسلامی

 رهبر جامعه باید هوشمند و کارآزموده و چنان که سرورمان امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام فرمودند، باید دوراندیش و دورنگر باشد، البته این امر سخت ولی ممکن است. وانگهی ممکن است ویژگی های رهبری، زمانی به طور کامل و صد درصد در یک نفر جمع شود و یا ممکن است هریک از این ویژگی ها در یک فرد قرار گرفته باشد. در این صورت اگر همه کسانی که هرکدام از یک ویژگی رهبری برخوردار هستند، جمع شوند، رهبری کامل می شود، و چنان که خدای متعال فرموده است: «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ؛ خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند» آنان را در مسیری که باید قرار خواهد داد.

3- عدم تکدی گری در حکومت امیرمومنان علیه السلام

نقل شده است روزى امیرمؤمنان علی ‏علیه السلام در شهر كوفه - كه مركز حكومت ایشان بود - از گذرگاهى عبور مى ‏كردند كه دیدند شخصى دستش را دراز كرده و گدایى مى ‏كند. حضرت فرمودند: «ما هذا؟!؛ این چیست؟».

 نوع سوال حضرت معنادار است، چراكه نپرسیدند این كیست؟ زیرا فرقى نمى ‏كرد كه او مسلمان است یا كافر و یا نماز مى ‏خواند یا نمى ‏خواند؟ بلكه مسأله مهم براى ایشان این بود كه كسى در زمان زمامدارى او دست نیاز به سوى مردم دراز نكند. از این رو پرسش حضرت این بود كه این پدیده زشت چیست؟ چون آن حضرت انتظار نداشتند در دوران حكومتشان حتى یك نفر نیازمند پیدا شود كه بخواهد با تكدى امرار معاش كند.

برخورد حضرت با این پدیده زشت اجتماعى نشان مى ‏دهد كه چنین موردى در حكومت آن حضرت سابقه نداشته است و حضرت براى اولین بار با آن برخورد كرده است وگرنه جاى تعجب و پرس‏ و جو نداشت و یا مسئولان موظف پاسخ مى‏ دادند این مورد هم مانند دیگر موارد است و تعجبى ندارد، اما هیچ كس چنین پاسخى نداد و غیر از آن مورد هم اتفاق نیفتاد، بلكه براى اولین و آخرین مرتبه بود كه چنین مسأله ‏اى در دوران حكومت آن حضرت و در مركز حكومت ایشان اتفاق افتاد.

 همراهان حضرت در پاسخ آن حضرت گفتند: پیرمردى است نصرانى كه به دلیل فقر و نداشتن توانایىِ كار از مردم درخواست كمك مى‏ كند.

 امیرمؤمنان‏ علیه السلام با شنیدن این پاسخ دو كار انجام دادند. اول اینكه از مسلمانان گلایه كردند و فرمودند: «إستعملتموه حتى إذا كبر وعجز منعتموه؛ [تا جوان و توانا بود] او را به كار مى ‏گرفتید و زمانى كه فرتوت و ناتوان شد، او را رها كردید؟». حضرت با بیان این جمله، از مسلمانان انتقاد كردند و به آنان فهماندند كه در جامعه اسلامى نباید یك نفر نیازمند وجود داشته باشد، هرچند پیرمردى نصرانى باشد.

دوم نظر به اینكه رهبر جامعه اسلامى بودند، به كارگزاران خود دستور دادند براى رفع نیازهاى زندگى او، از بیت ‏المال حقوقى برایش مقرر كنند كه هفتگى یا ماهانه به او پرداخت شود، تا او كه توان كار و اندوخته ‏اى نداشت، گرسنه نماند. زمانى اهمیت این موضوع چند برابر مى ‏شود كه بدانیم آن حضرت در شرایطى براى رفع این مشكلات اجتماعى تلاش مى ‏كردند كه شبانه روز گرفتار جنگ‏ هاى تحمیلىِ جَمل، صفین و نهروان بودند، اما در عین حال به تأمین رفاه و آسایش مردم توجه كامل داشتند. از این رو زمانى كه یك نیازمند را مشاهده كردند، با انتقاد از تعامل مسلمانان با او، براى محو آن پدیده زشت اقدام كردند.

آنچه شایان تأمل است این كه حضرت هرگز چشم بر این مشكل نبستند، زیرا برنامه اقتصادى عادلانه ایشان به گونه ‏اى بود كه جایى براى این گونه موارد باقى نمى ‏گذاشت و از همین رو، حضرت با دیدن آن نصرانى نیازمند، تعجب كردند.

4- رفاه جامعه در حکومت امیرمومنان علیه السلام

تأمین رفاه و امنیت مردم در طول بیست و پنج سال قبل از حكومت ظاهرى آن حضرت و بعد از شهادت آن حضرت، در دوران حكومت اموى‏ ها و عباسى ‏ها، هرگز وجود نداشت، بلكه این ویژگى منحصر به حكومت آن حضرت بود.

 راستى امروزه در كجاى دنیا، چه در شرق و چه در غرب، رئیس دولتى مى‏ تواند ادعا كند در شهرها و روستاهاى كشور هیچ فقیرى وجود ندارد؟ و ما مى‏ بینیم با این همه پیشرفت و فراوانى سرمایه‏ هاى مادى در هر كشورى هزاران هزار فقیر وجود دارد، اما امیرمؤمنان ‏علیه السلام با ارائه برنامه ای جامع فقر را در كشور اسلامى ریشه‏ كن كرده بودند. باتوجه به این كه ایشان تنها در پنج سال از عمر شریفش رهبرى امت اسلام را در اختیار داشتند و در مدتى كوتاه توانستند به این پیشرفت بزرگ نائل شوند، به یقین اگر مدت سى سال، یعنى از زمان شهادت پیامبر صلى الله علیه وآله قدرت را در اختیار مى ‏داشتند، سرنوشت تاریخ را تغییر داده بودند.

5- سخت کوشی امیرمومنان علیه السلام برای رفاه مردم و عدالت

روزى بازرگانى غیرمسلمان كه با مسلمانى در سرزمین اسلامى داد و ستد داشت، از كشورى غیراسلامى وارد كوفه، پایتخت حكومت اسلامى شد و از طرف معامله خود پرسید: آیا ممكن است با رهبر شما ملاقات كنم؟ مرد مسلمان گفت: بلى.

 پرسید: دیدار با او چه مقدماتى نیاز دارد؟

گفت: مقدمات خاصى ندارد و هر زمانى آمادگى داشته باشى مى‏توانیم به ملاقات آن حضرت برویم.

 پرسید: زمان ملاقات را من باید مشخص كنم؟

گفت: بلى.

پرسید: آیا محل ملاقات در قصر ایشان است؟

مسلمان گفت: ایشان قصر ندارند، بلكه باید او را در سطح شهر پیدا كنیم.

هنگام ظهر یا بعد از ظهر بود و هوا گرم. آنان در بازار و كوچه ‏هاى شهر مى‏ گشتند تا سرانجام آن حضرت را در كوچه ‏اى یافتند كه به علت گرمى هوا زیر سایه درختى نشسته بودند.

حضرت در آن زمان پیرمرد بودند و در روایت دارد كه محاسن ایشان سفید شده بود، اما براى انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منكر و رسیدگى به امور مسلمانان، شخصاً در شهر مى‏ گشتند و به امور مردم رسیدگى مى‏ كردند تا چنانچه كسى مشكلى داشت، آن را برطرف كنند و حال كه خسته شده بودند، براى رفع خستگى زیر سایه درخت نشسته بودند. شخص مسلمان تا حضرت را دید، به میهمان خود گفت: رهبر ما همین شخصى هستند كه در كنار كوچه نشسته ‏اند.

آن شخص شگفت ‏زده، پرسید: واقعاً رهبر شما ایشان است؟!

گفت: بلى.

پرسید: چرا در كنار كوچه نشسته است؟

 گفت: ایشان دراثر تلاش براى احقاق حقوق مردم خسته شده‏ اند و نشسته ‏اند تا كمى استراحت كنند. فرد غیرمسلمان در برابر آن حضرت ایستاد و عرض كرد: «عدلت فاطمئنت؛ عدالت كرده ‏اى كه اینك دلى آرام و مطمئن دارى».

مورخان سنى، شیعه و حتى مسیحى نوشته‏ اند اگر آن حضرت سى سال بر مردم حكومت كرده بودند، آن‏ طور كه خود ایشان فرموده ‏اند: «لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم رغداً إلى یوم القیامة؛ مردم تا روز قیامت از فراز و زیر پاى خود در نعمت به سر مى ‏بردند و گوارا مى‏ خوردند».

6- بدهکار بودن امیرمومنان علیه السلام

 به نوشته مرحوم مجلسى، هنگامى كه حضرت امیرمؤمنان‏ علی علیه السلام كه رهبر بزرگ ‏ترین كشور جهان بودند به شهادت رسیدند، مبلغ كلانى مقروض بودند. روشن است این مبلغ براى خرید قصر و لوازم زندگى شخصى نبود، بلكه صرف تأمین نیازهاى عمومى شده بود و آن حضرت دارایى دیگرى هم نداشتند كه بتوانند از محل فروش آن ‏ها، بدهى خود را بپردازند، از این رو، امام حسن‏ علیه السلام بدهى ‏هاى آن حضرت را در مدتى طولانى پرداخت كردند.

7- تفاوت حکومت امیرمومنان علیه السلام با عثمان

همان‏ طور كه حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه معروفشان فرموده‏ اند، در دورانى كه امیرمؤمنان علی ‏علیه السلام زمامدار امت بودند، اموال عمومى را نه خودشان حیف و میل كردند و نه اجازه مى ‏دادند دیگران به آن تعرض كنند، اما در مقابل، منابع تاریخى درباره عثمان نوشته ‏اند هنگامى كه عثمان از دنیا رفت، هشت میلیون دینار طلا از خود به جا گذاشت! یعنى نزدیك به سى هزار كیلو طلا كه همه متعلق به مردم بود و به جاى پرداخت به مردم استان ها و بخش‏ هاى مختلف كشور آن را به ملك خود درآورده بود. آیا این نوع زمامدارى با رهبرى حضرت امیرمؤمنان‏ علی علیه السلام كه وقتى مشاهده فرمودند جامعه در اداى حقوق یك نصرانى كوتاهى كرده است، به سرعت براى رفع نیازهاى او اقدام فرمودند، یكسان است؟

 آیا امروز حتى در كشورهاى ثروتمند جهان، چنین زمامدارى یافت مى ‏شود كه فقیرى در كشورش وجود نداشته باشد؟ هرگز!  اگر شما تحقیق كنید در هر كشورى هزاران فقیر زندگى مى‏ كنند و مى‏ توان اظهار داشت آن رفاه و امنیتى كه در زمان آن حضرت بر كشور بزرگ اسلامى حكم ‏فرما بود، حتى امروز كه دم از پیشرفت مى ‏زنند در هیچ كشورى به چشم نمى‏ خورد و در هر كشورى ناامنى و بى ‏عدالتى به نسبت هاى مختلف وجود دارد.

8- آزادی بی نظیر در حکومت امیرمومنان علی علیه السلام

روزى رهبر كشور بزرگ اسلامى كه هم منصوب خدا بودند و هم منتخب مردم به عنوان امام جماعت مسلمین در مسجد كوفه به نماز ایستاده بودند. وقتى امام‏ علیه السلام مشغول نماز شدند، یكى از مخالفان آن حضرت كه در میان صف هاى نماز ایستاده بود، در وسط نماز كه همه نمازگزاران ساكت بودند و تنها صداى قرائت آن حضرت به گوش مى‏ رسید، این آیه را با صداى بلند قرائت كرد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ؛ اگر شرك ورزى، حتماً كردارت تباه خواهد شد».

و هنگامى كه او آیه قرآن را قرائت مى‏ كرد، حضرت طبق دستور قرآن (كه مى ‏فرماید: هنگامى كه قرآن خوانده مى ‏شود، سكوت كرده و به آن گوش فرا دهید) ساكت ماندند و او در سكوت مطلق آن آیه را قرائت كرد. مقصود او، حضرت على ‏علیه السلام بود، كنایه از اینكه چون شما - نعوذ بالله - مشرك شده ‏اى، تمام اعمالت باطل است. حضرت بار دیگر به نماز ادامه دادند، اما او دوباره همان آیه را تكرار كرد و آن حضرت به احترام آیه ساكت شدند تا او آیه را تمام كرد و بار دیگر حضرت نماز را ادامه دادند. او این عمل را چند مرتبه تكرار كرد تا نماز تمام شد، اما با این اهانت بزرگ حضرت او را مجازات نكردند.

كجاى دنیا سابقه دارد مخالف یك رهبر قدرتمندِ كشور بزرگى به گستردگى نیمى از كره زمین، این‏ گونه برخورد كند، اما او با مخالف خود برخورد نكرده، آن رفتار را بهانه تسویه حساب سیاسى قرار ندهد؟

9- حکومت بدون زندانی سیاسی

هرچه جهانِ به اصطلاح پیشرفته امروز را بکاوید و کشورهای مدعی حقوق بشر را بسنجید، حتی یک کشور را نمی یابید که زندانی سیاسی نداشته باشد و نیز مجازات اعدام را در حق سیاسیون مخالف اعمال نکند، ولی در مقابل، امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام حدود پنج سال از کوفه عراق، پایتخت کشور اسلامی آن روز مساحتی را به گستردگی پنجاه کشور امروزی مدیریت نموده و بر آن ها حکومت می کردند و باوجود دشمنان فراوانی که داشتند و دشمنی های زیادی که با حضرتش می نمودند و جنگ های بسیاری که علیه ایشان به راه انداختند، تاریخ به یاد نمی آورد و ثبت نکرده است که آن حضرت حتی برای یک روز یک زندانی در چنین مقوله ای داشته و یا در این زمینه فردی را اعدام کرده باشند. این فرهنگ را باید به جهان هدیه کرد، چراکه جهان با این فرهنگ بیگانه است و آن را نمی شناسد.

همان گونه که موفق ترین حکومت در طول تاریخ که کمترین تلفات و بیشترین برکات را داشت، حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله و حکومت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام بود، موفق ترین حاکمان تاریخ نیز این دو بزرگوار بودند؛ با خواندن تاریخ بهتر به این حقیقت پی خواهید برد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم که میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاد و معلول کرد، دو کشور اعلام کردند که بیشترین زیان را در نتیجه این جنگ خانمان سوز دیده اند. یکی از این دو کشور یادشده به سفارش امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که در منشور جهانی حقوق شهروندان خطاب به یکی از استانداران خود نوشتند، عمل کرد. این کشور جنگ زده به یک فراز از سفارش امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در زمینه اقتصاد عمل کرد و در زمانی نه چندان طولانی در زمینه اقتصاد و مسائل داخلی به مرحله ای رسید که با قدرتمندترین کشور جهان رقابت می کرد و این پیشرفت به برکت عمل به فرازی از سفارش های اقتصادی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام به دست آمد.

مهم این است که جهان امروز دریابد که امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام علی رغم فراوانی مشکلات داخلی و خارجی و نیز توطئه های همه جانبه دشمنان عدالت و ولایت، نیمی از جهان آن روز را مدیریت می کردند. آن حضرت در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و علمی یادگارهایی بی مانند از خود برجای نهادند.

امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام شاهکارهایی بی مانند از خود در تاریخ برجای گذاشتند که تمام پیشرفت های گوناگون جهان امروز در برابر یادگارهای آن حضرت بسیار ناچیز و اندک است. سیره آن حضرت در ایام حکومتشان همچنان بی مانند است. حکومت های امروز حتی در آزادترین کشورها بسیار بسیار از سیره آن حضرت دور مانده اند، چراکه از ایشان درس کشورداری و مردم داری را نیاموختند. حکومت و کشورداری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که سرآغاز حکومت پاک بود نیز موفق ترین بود.

اگر سیره و روش رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام معیار قرار گیرد و با روش حاکمانی که متأسفانه به نام اسلام در سرزمین هایی اسلامی حکومت کرده و همچنان بر سر قدرت هستند، سنجیده شود، می بینیم تفاوت از زمین تا آسمان خواهد بود.

رسول مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله فرمودند: «سیأتی علی الناس زمان لایبقی من الإسلام إلاّاسمه ومن القرآن الَّارسمه؛ روزگاری بر مردم خواهد آمد که از اسلام تنها نامش و از قرآن تنها نقش و نگارش باقی می ماند».

به راستی چه شخصی باید این مطلب را برای مردم روشن کند؟ حقیقت این است که همه ما در این زمینه مسئولیت داریم، چراکه به فرموده معصوم علیه السلام: «کلکم راعٍ وکلکم مسئول عن رعیته؛ همه شما مسئولیت پذیر و نسبت به دیگر افراد جامعه خود مسئولید».

بنابراین، هرکه شناختنش بیشتر و امکاناتش فراوان تر باشد، در این زمینه مسئولیتش سنگین تر است. سرزمین یا کشوری که نام اسلامی را یدک می کشد، باید سیره امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام را روش و منش خود قرار دهد تا در دو جهان از خیر و برکت و سعادت و کرامت آکنده شود.

10- گذشت

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ؛ بدی را به شیوه ای نیکو دفع نموده و پاسخ بدی را به نیکی ده». (مؤمنون/96)

معنای آیه کریمه این است که اگر نسبت به شخصی رفتار بد شود، باید آن شخص گذشت کند و بر فرد مقابل ببخشاید و فراتر از آن این است که به او خوبی کند و به ازای یک بدی چندین برابر و به گونه های متفاوت، خوبی و احسان نماید؛ این آموزه و دستور قرآن کریم است.

آنچه قرآن کریم به آن امر فرموده رمز سعادت و رمز موفقیت است و موفقیت در گرو عمل به این فرمان الهی است، هرچند چنین امری سخت، اما امکان پذیر است.

روشن باشد، انسان پایبند به فرمان خدا که با چنین روشی در میان افراد خانواده و جامعه و همسایگان و شریکان و خویشاوندان رفتار کند، و هماره با اخلاق نیکو با همگان تعامل کند، در دنیا موفق و خوشبخت بوده و در آخرت رستگار و اهل نجات خواهد بود. این اصل و قاعده در سطح دولت ها با ملت خود و با سایر دولت ها نیز جاری است.

روشن باشد که این اصل نقطه محوری سعادت و موفقیت به شمار می رود و زنان و مردان و افراد یک خانواده و فامیل را نیز در بر می گیرد.

موفق ترین حکومت ها و دولت های تاریخ، حکومت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و پس از ایشان حکومت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام بود و این دو بزرگوار موفق ترین حکومت های دنیا را به وجود آورده، مدیریت می کردند. آن دو پیشوا و حاکم گرامی آیه کریمه «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» را در لحظه های سخت و حساس حکومت خود عملی کردند. به عنوان مثال بد نیست به یک مورد از صدها موردی که در زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله رخ داده اشاره کرد و آن ماجرای عقبه است که در آن طرح ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برنامه ریزی شد.

در تاریخ اعم از تاریخ شیعه و غیرشیعه، بلکه تاریخ غیرمسلمانان و همچنین در کتاب های معتبر حدیث و تفسیر آمده است که پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه وآله از غدیر خم، عده ای از منافقان درصدد ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آمدند. بدین ترتیب که سنگ هایی در ظرف هایی دَبّه ‌مانند قرار داده، در کمین حضرت مشرف بر یکی از گردنه های صعب المرور و باریک و آن هم در تاریکی شب نشستند و هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به آنجا رسیدند، آن ظرف ها را از فراز بلندی به زیر غلتاندند. با غلتیدن ظرف ها و ایجاد سر و صدا شتر معمولاً رم می کند و سوار خود را به درّه می اندازد، ولی جبرئیل آمده بود و نقشه شوم منافقان را به رسول خدا صلی الله علیه وآله ابلاغ کرد و افسار شتر را محکم گرفت و مانع از رم کردن آن شد و اگر این معجزه الهی نبود، چنین حادثه ای رخ می داد و منافقان، رسول خدا صلی الله علیه وآله را به شهادت می رسانیدند، ولی معجزه غیرمنتظره ای دیگر رخ داد. بدین ترتیب که آسمان برقی زد و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله توطئه گران را دیدند و حذیفه بن یمان که به ظاهر افسار شتر رسول خدا صلی الله علیه وآله را گرفته بود نیز آنان را دید و یک به یک را شناخت و تعداد آنان را برشمرد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حذیفه فرمودند که این سرّ را نگه دارد و نام آنان را فاش نکند، ولی پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله حذیفه آن منافقان را به مردم شناساند و در نماز بر جنازه برخی از صحابه که از دنیا رفتند شرکت نمی کرد. بدین ترتیب مردم در می یافتند که این صحابی مرده ازجمله شرکت کنندگان در طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله در عقبه بوده است؛ همان کسانی که قرآن کریم آنان را منافق خوانده، درباره شان فرموده است: «وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَی النِّفَاقِ؛ و از (میان) اعراب بادیه نشینی که اطراف شما هستند، جمعی از منافقانند و از اهل (خود) مدینه (نیز) گروهی سخت به نفاق پایبندند». (توبه/101)

هیچ معصیت و گناهی به پایه ترور گرامی ترین پیامبران خدا و سرآمد هستی نمی رسد، اما با این حال حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وآله در قبال چنین رفتاری واکنشی نشان ندادند و حتی نام توطئه گران را افشا نکردند، ولی تاریخ بعدها رسوایشان ساخت و آن ها را به مردم شناساند و ازسوی مردم به نام «اصحاب عقبه» نام گرفتند.

 حکومت ده ساله رسول خدا صلی الله علیه وآله که پس از هجرت تشکیل شد، با مشکلاتی رو به رو بود، تا جایی که می توان گفت که هیچ حکومتی و دولتی در جهان مشکلاتی همانند آن را به خود ندیده است. حکومت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام نیز همین گونه بود، مثلاً طی ده سال حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه بیش از هشتاد جنگ بر آن حضرت تحمیل شد و مشکلات داخلی ازسوی منافقان و از اصحاب و مشکلاتی در مسجد و خانه آن حضرت بود، اما با این اوضاع نام رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از نام خدا برده می شود و می بینیم که «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله» در سراسر گیتی پیوسته طنین انداز است و بخش اعظم این ماندگاری و جاودانگی و بلندمرتبگی و موفقیت، دستاورد اخلاق والای ایشان است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در خانه با زن و فرزند خود با اصحاب و حتی با دشمنانشان و در هر حال چه در صلح و چه در جنگ با اخلاق نیکو برخورد کرده، با زبان ادب رو به رو می شدند و همین امر، آن حضرت را موفق ترین حاکم تاریخ ساخت و علی رغم مصیبت ها و مشکلات بزرگ و توطئه های فراگیر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و روانی و پراکندگی ها و تبعیض ها و ستم های فراوانی که از دیرباز تا به امروز از داخل و خارج جهان اسلام بر مسلمانان تاخته و می تازد، همچنان شاهد آن هستیم که رسول اکرم صلی الله علیه وآله قله نشین و اسلام نیز در حال پیشرفت است. با نگاهی به آمارهای موجود درباره پیشرفت اسلام در سراسر جهان به گستردگی آن در عرصه ها و سطوح گوناگون، یعنی در میان دانشمندان، اندیشمندان، فرهیختگان، پزشکان، کارشناسان و متخصصان و جز اینان پی می بریم. این دستاوردها نتیجه اخلاق باعظمت رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده و هست و قرآن کریم درباره لزوم پیروی از اخلاق و رفتار آن حضرت می فرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ به تحقیق که برای شما در سیره و روش زندگی رسول خدا سرمشقی نیکوست». (احزاب/21)

این آموزه الهی بدان معناست که باید از رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمینه اخلاق و مردم داری الگو گرفت و درس آموخت.

الگوی دوم در زمینه اخلاق و مردم داری امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام بودند. چگونگی عملکرد حاکمی مانند ایشان و آن هم در گستره حکومتی که به گستردگی بیش از پنجاه کشور براساس تقسیمات جغرافیایی امروزی بوده سزاوار مطالعه و الگوگیری و توجه است.

خواندن تاریخ این امر را برای ما روشن می کند و در منابع تاریخی، تفسیری و حدیث آمده است که ابن عطارد از شخصیت های بلند آوازه و مشهور روزگار خود و از دشمنان امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام بود. او در روزگار حکومت امیرمؤمنان علیه السلام سخنی نکوهیده و ناروا درباره آن حضرت گفت، لذا او را نزد حضرت بردند. آن حضرت بی حرمتی او را نادیده گرفتند و از او گذشت نموده، آیه کریمه: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» را در جواب به بدی های او تلاوت کردند.

شما مؤمنان، به ویژه جوانان، تاریخ را ورق بزنید و ببینید آیا می توانید حاکمی را بیابید که مانند رسول خدا صلی الله علیه وآله و یا امیرمؤمنان علیه السلام عمل کرده باشد؟

در همان زمان صدها مورد داستان رخ داده که رفتار منفی بنی امیه، معاویه و جز او را ثبت کرده است. بنا به نقل تاریخ، معاویه دژخیمان خود را دستور داده بود تا افراد را به مجرد گمان و یا تهمت به مخالفت با معاویه دستگیر کرده و آنان را زندان و شکنجه نموده و حتی بکشند.

با نگاهی به تاریخ، رفتار خشن و مرگ آفرین معاویه با انبوهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و اصحاب امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام را می بینیم؛ اصحابی همانند حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی و همراهان ایشان. معاویه بدترین و خشن ترین شکنجه ها را درباره آنان روا داشت، سپس آن ها را کشت، آن هم به اصطلاح امروزی فقط به جرم سیاسی، زیرا تنها جرم آنان این بود که به امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام محبت و علاقه داشتند، اما به معاویه نه.

معاویه تنها یک خواسته از آنان داشت و آن دشنام دادن به حضرت بود. توجه داشته باشیم که بنا به برخی روایات، حضرت به یاران خود اجازه داده بودند که در صورت ضرورت، وی را دشنام دهند با این عبارت که فرمودند: «أما السبّ فسبّونی، فإنه لی زکاة ولکم نجاة؛ اما دشنام، دشنامم دهید، چراکه مایه تزکیه من و سبب نجات شماست».

از این سخن و فرمایش استفاده رخصت می شود و اینکه حضرت به ایشان اجازه دشنام گفتن داده است، ولی آن جماعت باوفا از این رخصت استفاده نکردند و تاریخ خود را به این ارزانی تغییر ندادند.

لذا معاویه دستور داد آنان را زندانی کنند و به شدت و گونه های مختلف شکنجه دهند و زنان برخی از آنان را نیز زندانی کرد. سپس آنان را کشت و به این اکتفا نکرد، بلکه دستور داد سرهای کشتگان را برای همسران زندانی شان به زندان ببرند. خدا می داند چه به حال این همسران آمده و چه شکنجه بزرگ روحی ای شده اند. بله؛ این فداکاری ها از این بزرگ شخصیت های شیعه بود که زمینه را برای تاریخ فراهم آورده تا اینکه امروزه تمام گستره زمین شاهد طنین انداز شدن بانگ رسای «أشهد أن علیاً ولی الله» باشد.

ملاک این است که انسان در تمام عرصه ها و زمینه ها باید از اخلاق والای گذشت و مردم داری برخوردار باشد، لذا باید پدران و مادران، فرزندان و خویشاوندان، همکاران و دوستان، آن هم حتی در بالاترین سطح حکومت ها و دولت ها نسبت به یکدیگر و طرف های مقابل باگذشت و مردم دار باشند.

بیشتر مشکلاتی که امروزه در داخل و خارج گریبان مسلمانان و غیرمسلمانان را گرفته است، از آن جهت است که متأسفانه روح گذشت و مردم داری در میان افراد جامعه و در میان حکومت ها و افراد جامعه از بین رفته یا به سستی گراییده است.

همگان را به پایبندی و عمل کردن به آیه: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ؛ بدی را به شیوه ای نیکو دفع نموده و پاسخ بدی را به نیکی ده» توصیه می کنم و توفیق روز افزون خود و همگان را از خدای تبارک و تعالی مسألت می دارم و مؤکداً از همگان به ویژه جوانان می خواهم که تصمیم بگیرند به تدریج مفهوم و منطوق این آیه کریمه را در رفتار شخصی خود و در چارچوب و موقعیت هایی که در آینده به دست خواهند آورد پیاده کنند.

11- زهد حاکم اسلامی، ضمانت سعادت امت

حضرت امیرمؤمنان ‏علیه السلام چهار سال و اندى بر بزرگ ‏ترین كشور گستره خاكىِ آن روز حكومت كردند كه در نقشه جغرافیایى جهان شامل تقریباً پنجاه كشور امروزى مى‏شد و كشورهاى: ایران، عراق، حجاز و سوریه امروز، بخشى از آن پنجاه كشور به شمار مى ‏رفت. در روایت آمده است كه حضرت على‏ علیه السلام در دوران حكومتشان سالى یك روز گوشت مى ‏خوردند، آن هم روز عید قربان و در توضیح عمل خود مى ‏فرمودند: زندگى امام مسلمانان باید با سطح ضعیف ‏ترینِ شهروندانِ كشور اسلامى برابر باشد و من چون یقین دارم در روز عید قربان تمام مسلمانان گوشت مى‏ خورند، من نیز در این روز گوشت مى ‏خورم.

 آیا امروز در پیشرفته ‏ترین كشورهاى جهان رهبر یك حكومت مى ‏تواند روزى را معلوم كند و بگوید من یقین دارم كه در این روز همه فقرا گوشت مصرف مى ‏كنند؟

 امیرمؤمنان حضرت على‏ علیه السلام در حدود یك هزار و چهارصد سال قبل از روزى نام مى ‏بردند كه یقیناً همه در آن روز گوشت مصرف مى ‏كردند و از این رو خود آن حضرت هم در آن روز گوشت مى‏ خوردند.

 مطلب دیگرى كه فرمودند این بود كه من هیچ‏ گاه تا حد سیرى غذا نمى‏ خورم، زیرا شاید كسى در گوشه و كنار كشور پهناور اسلامى یافت شود كه به علت كمبود غذا گرسنه مانده باشد. در نهج البلاغه بیان آن حضرت را چنین مى‏ خوانیم: «ولعل هناك بالحجاز أو الیمامة من لاطمع له فی قرص ولا عهد له بالشبع؛ در حالى كه شاید در حجاز یا یمامه بینوایى باشد كه به یافتن قرص نانى امید ندارد و هرگز مزه سیرى را نچشیده باشد».

 مى‏ دانیم حضرت امیرمؤمنان از گذشته تا به امروز دشمنان بسیارى داشته و دارند كه همواره در كمین بوده ‏اند تا اشكالى بر گفتار یا رفتار آن حضرت وارد كرده، با استناد به آن حضرتش را محكوم كنند. البته اشكالات فراوانى نیز مطرح كرده ‏اند، از آن جمله گفته‏اند رهبر حكومت باید تند و ترش رو باشد، اما ایشان عابد و خوش برخورد است و خوش برخوردى را براى ایشان یك عیب و نقطه ضعف به شمار آورده ‏اند، اما در هیچ كتابی تاریخى از زمان حیات ایشان تا به امروز حتى از قول دشمنان و مخالفان ایشان گزارش نشده است به ایشان ایراد گرفته باشند كه چرا آن حضرت فرمودند شاید، در گوشه و كنار كشور پهناور اسلامى، در دور دست ‏ها شخصى پیدا شود كه به اندازه كافى غذا نداشته و گرسنه مانده باشد و نفرمودند یقیناً هست؟ همین مسأله خود شاهدى است بر این‏ كه كسى نتوانسته با یقین اثبات كند كه حتى یك نفر گرسنه در زمان زمامدارى حضرت على‏ علیه السلام در كشور پهناور او یافت شده باشد.

 آیا امروز در دنیا  كشورى پیدا مى ‏شود كه با وجود پیشرفت‏ هاى فراوانى كه در عرصه صنعت و رفاه حاصل شده، ادعا كند كه احتمال مى‏ دهم یك گرسنه در كشور من پیدا شود؟ این سخن هرگز از كسى پذیرفته نیست، چرا كه یقیناً در پیشرفته ‏ترین كشورها نیز هزاران و بلكه صدها هزار انسان گرسنه زندگى مى ‏كنند.

 حقیقت این است كه حضرت على‏ علیه السلام چنان عمل كرده بودند كه یقین نداشتند حتى یك نفر گرسنه در كشور پهناورشان وجود داشته باشد. از این رو مى فرمودند شاید یك نفر در دور دست‏ هاى كشور پهناور اسلامى یافت شود كه گرسنه مانده باشد.

12- عیادت از یهودی

مورخان نوشته ‏اند پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه وآله هر روز در مسیر رفت و آمدشان مردى یهودى را  كه در دكانش به كسب و كار مشغول بود مى ‏دیدند. روزى هنگام عبور از آن محل متوجه شدند مرد یهودى در محل كارش نیست و دكانش بسته است. از همسایگانش علت غیبت او را پرسیدند، گفتند: یا رسول الله، او به علت بیمارى خانه ‏نشین شده است.

 حضرت با شنیدن این خبر، به عیادت او رفتند، زیرا هرچند او مسلمان نبود و در حقیقت مفهوم پایدارى او بر دینش آن بود كه - العیاذ باللَه – پیامبر صلى الله علیه وآله دروغگو است و بعد از حضرت موسى ‏علیه السلام پیامبر دیگرى مبعوث نشده است و در واقع مدعى پیامبرى را دروغگو مى ‏دانست، اما باوجود این دیدگاه انسان بود و حضرت با نگاه انسانى به عیادت او رفتند و این اخلاق پیامبر صلى الله علیه وآله انقلاب عظیمى در وجود آن یهودى ایجاد كرد، چه اینكه مى ‏دید، على ‏رغم آنكه پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه وآله را دروغگو معرفى مى‏ كرد، ایشان هنگامى كه پى به بیماریش بردند، به عیادتش رفته ‏اند. از این رو مسلمان شد.

 این واقعه نشان مى ‏دهد كه آدمى از عاطفه و احساس برخوردار است و از اخلاق نیك تأثیر مى‏ پذیرد و دگرگون مى ‏شود و طبیعتاً  كسى كه تحت تأثیر وجدانش عوض شود، ده‏ها نفر را با تلاش ‏هاى خود متحول خواهد كرد.