LOGIN
امام حسین علیه السلام
alshirazi.org
کشتی نجات
کد 958
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 02 آبان 1401 - 27 ربيع الأول 1444

1- کشتی نجات امت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله

امام حسين عليه السلام وسيله نجات است و کسی که با آن حضرت باشد، قطعاً بی وسيله نخواهد بود. کشتی هميشه انسان را نجات نمی دهد، زيرا گاهی خود کشتی نيز آسيب ديده و غرق می شود، اما کشتی نجات وسيله ای است که برای نجات غرق شدگان است و آسيب ديدن و غرق شدن آن معنايی ندارد. امام حسين عليه السلام هم کشتی نجات و هم چراغ هدايت هستند که نجات بخشی و هدايت گری آن حتمی است.

دو جمله گهربار «مصباح الهدی» و «سفينةالنجاة»، دو جمله ای است که رسول اکرم صلی الله عليه وآله وقتی به معراج رفتند در بازگشت آن را به عنوان هديه آوردند و خطاب به مردم فرمودند يکی از چيزهايی که من در معراج ديدم اين دو جمله است که بر ستون عرش الهی نوشته شده بود.

امیدوارم به برکت اين چراغ هدايت و کشتی نجات همه عزاداران و خدمت گزاران حضرت سيدالشهدا عليه السلام بتوانند نسل بعد از خود را نيز حسينی تربيت کرده، اين کشتی نجات و چراغ هدايت را به خوبی به آن ها معرفی کنند تا بتوانند از اين اقيانوس پرخطر دنيا درامان بمانند.

2- رفع عطش دشمن

 نكته مهم ديگرى كه در تاريخ آمده است، جريان برخورد حضرت سيدالشّهدا علیه السلام با حر و لشكر او در راه كربلا است. حر با هزار فرد مسلح آمده بود تا حضرت را دستگير كرده، به ابن زياد تحويل دهد و امام حسين علیه السلام را نيز از مأموريت خود آگاه كرد. كار اين گروه بارزترين تجلى محارب و بُغاة و خوارج و نواصب بود و هيچ شك و شبهه ‏اى در آن وجود ندارد؛ چراكه آنان آمادگى كامل داشتند تا در صورتى كه امام علیه السلام تسليم نشود با او بجنگند. با اين وجود حضرت سيدالشّهدا علیه السلام  آنان را كه از تشنگى بى ‏تاب شده بودند، سيراب كردند. در تاريخ اين گونه آمده است: «ورشفوا الخيل ترشيفا». يكى از لشكريان حر كه نمى ‏توانست آب بخورد، خود حضرت او را پياده كرد تا آب بياشامد، گويى برادر عزيزى را در نوشيدن آب يارى مى ‏دهد. امام علیه السلام از اين كار خوب جلوه دادن اسلام را دنبال مى ‏كرد تا با عمل مردمان را به آن فرا خواند و با پيروى عملى سعادت دنيا و آخرت را نصيب خود كنند. اين موضوع كوچكى نيست كه بتوان به سادگى از آن گذشت؛ زيرا همين جريان و امثال آن باعث شده است تا ما امروز شيعه باشيم و همين واقعيت‏ هاست كه شيعه را تا به امروز نگهدارى كرده است.

در تاريخ رسول خدا صلی الله علیه وآله نيز آمده است که آن حضرت قبل از شروع جنگ به مشركان قريش آب دادند و همچنين اميرمومنان علی علیه السلام در جريان جنگ صفين لشكر معاويه را از آب محروم نكردند. به يقين چنين رفتارهايى جذابيت فراوانى داشته و اسلام را هماره بلندى و اوج مى ‏بخشد.

3- حسین علیه السلام؛ چراغ هدایت

روایتى است كه امام جواد علیه السلام از پدرانشان از امام حسین علیه السلام نقل نموده ‏اند و فرمودند: «روزى بر جدم رسول خدا صلى الله علیه وآله وارد شدم و اُبَىِ ‏بن كعب نیز حضور داشت. پیامبر صلى الله علیه وآله به من فرمود: مرحبا اى زیور آسمان‏ ها و زمین‏ ها!

 اُبَىّ به جدم گفت: اى رسول خدا، چگونه كسى جز تو زیور آسمان‏ ها و زمین‏ ها خواهد بود؟

 پیامبر صلى الله علیه وآله به او فرمود: اى اُبَىّ، سوگند به كسى كه مرا به حق به رسالت برانگیخت، بزرگى حسین ‏بن على علیه السلام در آسمان بیش از آنى است كه در زمین بدان شناخته مى‏ شود و [بدان كه] بر سمت راست عرش نوشته شده است: «مصباح هدىً وسفینة نجاة؛ [حسین] چلچراغ هدایت و كشتى نجات است».

 بى ‏تردید چهارده معصوم علیهم السلام یكایك چلچراغ هدایت و كشتى نجات هستند و چهار تن از آنان (رسول خدا، امیرمومنان، صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا و امام حسن مجتبى علیهم السلام) نیز از حضرت سیدالشهدا علیه السلام برترند، اما حضرت بارى تعالى با علم ازلى و حكمت نافذ خود براى امام حسین علیه السلام ویژگى ‏هایى قرار داده كه یكى از آن ویژگى ها این است كه نام حضرت سیدالشهدا علیه السلام با صفت‏ هاى «مصباح هدىً وسفینة نجاة» بر سمت راست عرش - كه خود از ویژگى برخوردار است- نوشته شود. حال اینكه چرا به جاى «سفینة نجاة»، «وسیلة نجاة» نیامده و اینكه «مصباح هدى» و كشتى نجات چیست خود جاى دیگرى مى‏ طلبد و بحمداللَه واعظان محترم در تبیین آن توانا هستند و به نحو مطلوب حق این مطلب را ادا خواهند كرد.

 آنچه در اینجا باید عرض كنم این است كه این چراغ براى چه كسانى است و چه افرادى در مقام هدایتگرى و چه جماعتى در مقام هدایت شدن از آن بهره مى ‏برند. وانگهى نباید غافل بود كه دنیا عالَم اسباب و مسببات است و لذا بنا نیست خداى متعال جز در موارد خاص معجزه كند. با نگاهى به تاریخ پیامبران و امامان معصوم و حضرت زهرا علیهم السلام در موارد زیادى به نظر مى ‏رسد مى ‏بایست خداى متعال معجزه ‏اى پدید مى ‏آورد، اما چنین نكرد و تنها زمانى معجزه‏ هایى ازسوى خداى توانا رخ مى ‏داد تا به فرموده قرآن كریم: «لِئَلَّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةُ؛ تا براى مردم، پس از [فرستادن پیامبران در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد».

 مطلب این است كه بنا نبوده حضرت بارى تعالى براى هر مسأله یا هدایت یك فرد معجزه كند، بلكه زمانى معجزه ‏اى از جانب قادر متعال پدید مى ‏آمد كه حضرتش اراده مى فرمود بر خلق اتمام‏ حجت كند، از همین ‏رو هزاران مورد در زندگى معصومان علیهم السلام پیش آمد و در سخت ‏ترین اوضاع و حتى هنگام شهادت‏ شان معجزه اى رخ نداد. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به هنگام گرسنگىِ سخت، سنگ (حجر المجاعة، سنگ روزگار گرسنگى) بر شكم مى ‏بستند تا از درد گرسنگى كاسته شود. اگر بنا بود براى هر موردى معجزه ‏اى رخ دهد، به یقین هنگام شهادت افراد این خاندان پاك یا روزگار گرسنگى مسلمانان در محاصره از موارد مناسب براى رخ دادن معجزه بود. مقوله هدایت نیز به همین صورت است، زیرا باید خاستگاه هدایت، هدایت‏ كننده و هدایت‏ خواه باشد تا امر هدایت تحقق پذیرد. با این مقدمه مسلماً منشأ هدایت امام حسین علیه السلام است و روحانیان دل‏ سوز و متعهد هدایت ‏گران، و هدایت‏ خواهان نیز همین مردم هستند. اگرچه گرفتارى ‏هاى گوناگون اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، روانى و جسمى، فردى، خانوادگى و گرفتارى در دام شیاطین غالب مردم را در گردابى از مشكلات و گرفتارى‏ ها قرار داده و واقعاً سخت و فرساینده است، اما گرفتارى اصلى ما نفس ‏مان است كه به حسب روایات دشمن ‏ترین دشمنان انسان خوانده شده است. پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله درباره این دشمن كینه ‏توز و هزارچهره فرموده‏ اند: «أعدى‏ عدوك نفسك التی بین جنبیك؛ دشمن ‏ترین دشمنانت نفس توست كه در میان دو پهلوى (وجود) تو قرار دارد».

 این دشمن تنها به مردم كوچه و بازار اختصاص ندارد كه ما نیز آن ‏را داریم و در خلوت، هنگام خطابه، در جلسه درس، گاهِ گوش دادن به سخن و سكوت و به یك سخن در تمام لحظات زندگى ‏مان با آن دست به گریبان هستیم و البته این دشمن، به تنهایى كار لشكرى جرار را برعهده دارد با این تفاوت كه لشكر را مى ‏بینیم و وجود آن ‏را حس و لمس مى ‏كنیم، اما از این دشمن همیشه همراه و در حال نبرد غافلیم. از همین ‏رو خود نیز سخت نیازمند چراغى براى تاریكى‏ ها و كشتى نجاتى براى رهایى از دریاى توفنده و خروشنده گرفتارى ‏ها هستیم؛ گرفتارى ‏هایى كه هرگاه با توسل و صدقه دادن یكى را پشت سر گذاریم، گرفتارى دیگرى شتابان گریبان ‏مان را مى‏ گیرد. پس براى رستن از تاریكى ‏ها و رسیدن به ساحل امان باید در پى یافتن چراغى هدایتگر و كشتى نجاتى باشیم تا خود راه را از بی راهه بشناسیم و از گرداب‏ هاى عاقبت ‏سوز خلاص شویم. لذا بنا به وظیفه ‏اى كه برعهده داریم، هریك براساس مراتب و توان علمى خود باید دیگران را به مسیر صحیح و روشن هدایت كنیم. براى چنین مواردى تنها چراغ همیشه فروزنده و كشتى همیشه ایمن حضرت سیدالشهدا علیه السلام كارآمد است؛ چه اینكه خدایش او را  بدین صفت خوانده است.

4- ضرورت جاذبه در هدایت گمراهان

 باید حضرت سیدالشهدا علیه السلام را كه خداى متعال پیش از آفرینش بشر ایشان را به عنوان چلچراغ هدایت و كشتى نجات قرار داد، به همگان بیشتر و بهتر معرفى كنیم تا خود و دیگران از این نور بیشتر بهره ‏مند شویم. این مطلب را نیز بدانیم كه افراد رویگردان از اهل بیت علیهم السلام این خاندان پاك را نمى ‏شناسند و با مفهوم صحیح امامت آشنا نیستند؛ لذا موظفیم امامت را به آنان نیز بشناسانیم تا دریابند كه به وسیله امام معصوم، دین و دنیاى انسان سامان مى ‏گیرد. كسانى كه در پى رسیدن به دنیا هستند نیز باید پیرو امام معصوم باشند.

باید اهداف و سیره معصومان علیهم السلام به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام را با ذكر شواهد تاریخى براى مردم بازگوییم، اشكال ‏هاى موجود در این زمینه را پاسخ دهیم، با صبورى به پرسش‏ ها گوش دهیم، آنگاه مستدل و منطقى به زدودن شبهه‏ ها بپردازیم و اگر خود نتوانیم، چنین افرادى را با كسى آشنا كنیم كه از عهده آن برآید. همچنین مبادا با پرخاشگرى، رفتار خشن، انسانِ گریزان را گریزان ‏تر كنیم و مطمئن باشیم كه غالباً با رفتار نیكو افراد به راه آمده، حق را مى ‏پذیرند. افرادى چون: سعد الخیر اموى، عیاشى سنى متعصب، زرارة بن اعین مسیحى، على ‏بن مهزیار مسیحى كه هریك جایگاه و منزلت والایى یافته -جز عیاشى- در شمار اصحاب امامان معصوم قرار گرفتند. اینان تحت تأثیر روش متین جوانان شیعه مسلمان و شیعه شدند. اگر در برخورد با اینها خشونت وجود داشت، بى ‏تردید از داشتن چنین بزرگانى محروم مى ‏ماندیم.

 همین زرارة بن اعین از میان هزار یا دو هزار تن از اصحاب ثقه امامان معصوم علیهم السلام گل سرسبد و از اصحاب اجماع است. اصحاب اجماع، هفده، هجده، نوزده، بیست و بیست و یك تن خوانده شده ‏اند كه شش تن آنان برتر بوده و از میان این شش نفر، سه نفر برتر بودند و زراره سرآمد این سه نیز بود.

 پدر او از راهبان مسیحى بود و به امان‏ نامه فرزندش وارد سرزمین مسلمانان مى ‏شد. بنابراین، چگونگى برخورد و مطرح كردن مسائل دینى تأثیر فوق ‏العاده‏اى بر افراد مى ‏گذارد.

پس بكوشیم امام حسین علیه السلام را كه خدا او را چراغ هدایت و كشتى نجات خوانده آن‏ طور كه باید، به مردم معرفى كنیم تا با شناخت عظمت آن حضرت از ایشان پیروى كرده و سرمشق بگیریم.

 امیدوارم خداى منان و كریم به بركت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و فرزندشان حضرت بقیة اللَه عجل الله تعالى فرجه الشریف همه ما را بیش از پیش در خدمت به مكتب اهل ‏بیت علیهم السلام و امر هدایت موفق بدارد.

5- سلام بر امام حسین علیه السلام  قبل از نماز

در شرح حال یكى از مراجع بزرگ گذشته در نجف اشرف نقل شده است كه ایشان هرگاه نماز جماعت مى ‏خوانده‏ اند، پیش از گفتن تكبیرة الاحرام با عبارت «السلام علیك یاأباعبدالله» به حضرت سیدالشهداعلیه السلام سلام داده، مى ‏فرمودند: اگر امام حسین‏ علیه السلام و عاشورا و شهادت آن حضرت نبود، امروز ما مسلمان نبودیم و این نمازى كه من مى‏ خوانم ثمره جهاد و خدمت آن حضرت‏ علیه السلام به اسلام عزیز است.

 باید گفت كه او این سخن را به گزاف نمى‏ گفت، بلكه آن را از ائمه ‏علیهم السلام آموخته بود.

6- انتخاب آگاهانه نه اجباری

چنان كه در روایت آمده است، خداى متعال امام حسین ‏علیه السلام را براى رفتن از مكه به كربلا و برپا كردن قیام كربلا مجبور نكرد، بلكه انتخاب را به آن حضرت واگذارد تا به اختیار خود و در صورت تمایل، شهادت را انتخاب كند وگرنه حضرت مجبور نبودند حتماً به كربلا بروند.

 چنانكه در روایت آمده است امام حسین ‏علیه السلام تا آخرین لحظه پیش از شهادت مخیر بودند كه در صورت علاقه ‏مندى به شهادت آن را برگزینند.

 از این رو حتى پس از آنكه تمام اصحاب، فرزندان و برادران و حتّى طفل شیرخوارش شهید شدند و آن حضرت تنها مانده بودند، هنگامى كه قصد عزیمت به میدان جنگ را داشتند، فرشته ‏اى بر ایشان نازل شد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، شما مجبور نیستید تن به شهادت دهید.

7- حسین علیه السلام؛ زینت آسمان

حضرت سیدالشهدا علیه السلام دین جدشان رسول خدا صلى الله علیه وآله را برپا داشتند و اگر ایشان نبودند، در پیكر اسلام رمقى باقی نمى ‏ماند. این مطلب چیزى است كه در این گفتار آن‏ را تبیین خواهیم كرد، باشد كه بخشى ناچیز - هرچند به قدر سر سوزن - از مسئولیت خود را در قبال آن بزرگوار ادا كنیم؛ چراكه سخن گفتن از حضرت سیدالشهدا علیه السلام سخن گفتن از خداى سبحان و قرآن و رسالت و حق و همه فضیلت ‏هاست.

 خداى متعال در چند جا ماجراى اسراء و معراج پیامبر صلى الله علیه وآله را به آسمان‏ ها بیان داشته است. ازجمله در سوره نجم فرموده است: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى‏* فَكَانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَى‏؛ آنگاه نزدیك و نزدیك ‏تر آمد تا فاصله ‏اش به‏ قدر دو كمان یا كمتر شد».

 از ابن عباس روایت شده است كه گفت: «فلما بلغ صلى الله علیه وآله إلى سدرة المنتهى فانتهى إلى الحجب فقال جبرئیل: تقدم یا رسول‏الله، لیس لى أن أجوز هذا المكان ولو دنوت أنملة لأحترقت؛ هنگامى‏ كه پیامبر به سدره المنتهى رسید و حجاب‏ ها را درنوردید جبرئیل به آن حضرت عرضه داشت: پیش ‏تر رو اى رسول خدا كه مرا رخصت در گذشتن از این مكان نیست و اگر به قدر یك انگشت نزدیك‏ تر شوم خواهم سوخت».

 در روایت دیگرى آن حضرت مى ‏فرمایند: «فلما انتهیت إلى حجب النور قال لى جبرئیل: تقدم یا محمد وتخلَّفَ عنى. فقلت: یا جبرئیل فى مثل هذا الموضع تفارقنى؟ فقال: یا محمد، إن انتهاء حدّی الذی وضعنی الله عزّوجلّ فیه إلى هذا المكان، فإن تجاوزته احترقت أجنحتى بتعدّی حدود ربی جلّ جلاله. فزجَّ لی فی النور زجّة حتى انتهیت إلى ماشاء اللَه من علوّ ملكه؛ وقتى به حجاب‏ هاى نور رسیدم جبرئیل به من گفت: پیش رو و همراه من نیامد. گفتم: اى جبرئیل، در چنین موقعیتى از من جدا مى‏ شوى؟ گفت: اى محمد [صلى الله علیه وآله]، حدى كه خداى متعال برایم مقرر داشته به همین جا ختم مى ‏شود. اگر از این مكان رد شوم، به سبب تعدّى از حدود الهى بال‏ هایم خواهد سوخت. سپس در میان نور افكنده شدم و به جاهاى بالایى كه خدا اراده فرموده بود، رسیدم».

 در اینجا هنگامى‏ كه خداى متعال حبیب خود را به این مرتبه والا رساند، آیات كبراى خود را به او نشان داد. خداى متعال در این باره مى‏ فرماید: «لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ ءَایتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى‏؛ او پاره ‏اى از نشانه‏ هاى بزرگ پروردگارش را به عیان دید».

 یكى از آیات بزرگى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله در این هنگام مشاهده كردند، جایگاه والاى نواده ارجمندشان حضرت سیدالشهدا علیه السلام و عظمت ایشان در آسمان ‏ها بود.

 از خود امام حسین علیه السلام روایت است كه فرمودند: «أتیت جدّی رسول ‏الله صلى الله علیه وآله فرأیت أُبىّ‏ بن كعب جالسا عنده. فقال جدّی مرحباً بك یا زینَ السماواتِ والأرضِ. فقال أبىّ یا رسول ‏الله وهل أحد سواك زین السماوات والأرض؟ فقال النبی صلى الله علیه وآله: یا أُبى‏ بن كعب، والذى بعثنى بالحق نبیاً إن الحسین ‏بن على فى السماوات اعظمُ مما هو فى الأرض واسمه مكتوب عن یمین العرش: إن الحسین مصباح الهدى وسفینة النجاة؛ نزد جدم رسول خدا صلى الله علیه وآله رفتم و دیدم اُبَىّ ‏بن كعب نزد ایشان نشسته است. جدم به من فرمود: خوش آمدى اى زینت آسمان ها و زمین. اُبى از آن حضرت پرسید: اى رسول خدا، آیا كسى جز شما زینت آسمان‏ ها و زمین است؟ ایشان فرمودند: اى اُبى ‏بن كعب، قسم به خدایى‏ كه مرا به نبوت برانگیخته است حسین ‏بن على در آسمان‏ ها عظیم‏ تر از زمین است و نام او در سمت راست عرش چنین نوشته شده است: همانا حسین چراغ هدایت و كشتى نجات است».

آیا نه این است كه هر نمازى كه روى كره زمین خوانده مى ‏شود، مدیون امام حسین علیه السلام است؟ آیا خون مبارك ایشان بر كعبه و بیت الحرام حق ندارد؟ اگر از خودگذشتگى و كوشش آن جناب و خون ایشان نبود، امروزه نه نماز و  روزه ‏اى وجود داشت و نه خمس و زكاتى پرداخت مى شد و نه از دیگر احكام اثرى برجا مانده بود.

8- حسین علیه السلام، کشتی و چراغ هدایت

نیروى محدود اندیشه ما كجا و درك عظمت امام حسین علیه السلام كجا؛ امامى كه خداى سبحان او را از آیات كبرى مى ‏شمارد و درباره وى مى‏ فرماید چراغ هدایت و كشتى نجات است. این تعبیر سخن امام صادق یا امیرمؤمنان یا حضرت پیامبر علیهم السلام نیست، بلكه كلام خداست كه پیش از زاده شدن امام حسین علیه السلام بر ساق عرش نوشته شده است.

 جا دارد بپرسیم كه چرا خداى متعال این تعبیر را كه درباره نواده پیامبر صلی الله علیه وآله است به آن حضرت نشان مى ‏دهد وآن ‏را آیتى بزرگ مى ‏شمارد؟ چه رازى در پس این ‏كار نهفته است؟ در پاسخ باید گفت: امام حسین علیه السلام بهترین كسى است كه آیه «أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ» و سفارش خداى متعال به نوح و ابراهیم و موسى و عیسی را اجرا نموده است.

 آن حضرت دین خدا را برپا داشتند و شریعت جدشان را از خطر نابودى حفظ كردند. اگر حضرت سیدالشهدا علیه السلام نبودند امروزه از نماز و  روزه اثرى برجا نبود و هیچ كس به حج خانه خدا نمى ‏رفت؛ زیرا بنى امیه در آستانه نابودى كامل اسلام قرار داشتند، اما امام حسین علیه السلام با خون خود و خاندانشان آن‏ را حفظ كردند و برپا داشتند.

طینت پلید معاویه

معاویه ‏بن ابى ‏سفیان دوست و ندیمى به نام مغیرة بن شعبة داشت كه همانند و هم‏ پیاله وى بود (كند همجنس با همجنس پرواز).

 مطرف فرزند مغیرة بن شعبه مى‏ گوید: روزى به همراه پدرم نزد معاویه رفتم. پدرم همیشه نزد او مى ‏رفت و با او گفتگو مى ‏كرد و هنگامى ‏كه نزد من باز مى‏ گشت از او و زیركى ‏اش سخن مى‏ گفت و از كارهاى او اظهار شگفتى مى ‏نمود. یك شب كه از نزد معاویه بازگشت لب به غذا نزد و اندوهگین به نظر مى‏ رسید. گمان مى ‏كردم از دست ما ناراحت شده باشد، لذا ساعتى درنگ كردم. پس از آن گفتم: چرا امشب تو را اندوهگین مى ‏بینم. گفت: پسرم، من از نزد كافرترین و خبیث ‏ترینِ مردم مى ‏آیم. گفتم: منظورت چه‏ كسى است؟ گفت: در خلوت به معاویه گفتم: یا امیرالمؤمنین دیگر سنى از تو گذشته است و پیر شده ‏اى. كاش راه عدل و خیرخواهى پیش مى ‏گرفتى و به برادرانت بنى ‏هاشم و به خویشاوندانت رسیدگى مى ‏كردى. به خدا قسم امروز چیزى ندارند كه از آن بترسى. این ‏كار نام نیكى برایت به‏ جا مى‏ نهد و ثوابش برایت باقى مى ‏ماند. معاویه گفت: هیهات، هیهات. به كدام نام نیك دلخوش باشم. برادر تَیمى ما [یعنى ابوبكر] راه عدالت پیش گرفت و كارها كرد، اما به محض آنكه از دنیا رفت نامش نیز از یادها رفت. مگر اینكه كسى بگوید ابوبكر چنین بود. پس از او برادرمان از خاندان عدى [یعنى عمر] بر سر كار آمد و آستین بالا زد و ده سال تلاش كرد، اما او نیز به محض آنكه مرد نامش نیز به فراموشى سپرده شد. مگر اینكه كسى از عمر یادى كند و بگوید عمر چنان بود. اما نام ابن ابى ‏كبشه روزانه پنج بار به بانگ بلند یاد مى ‏شود و مى ‏گویند اشهد أنّ محمداً رسول‏ اللَه. با این اوصاف چه‏ كارى مى ‏ماند و چه ‏نامى پایدار خواهد ماند؟ نه؛ اى بى ‏پدر، به خدا قسم كه جز به دفن ‏كردن كامل این نام رضایت نخواهم داد.

طینت پلید یزید

یزید، فرزند معاویه پس از آنكه نواده رسول خدا صلى الله علیه وآله را به قتل رساند، اندیشه‏ هایى را ‏كه نهان مى ‏داشت فاش كرد و آشكارا گفت:

 قد قتلنا القرم من ساداتهم‏        وعدلناه ببدر فاعتدل‏

 لعبت هاشم بالملك فلا           خبرٌ جاء ولا وحىٌ نزل

 یعنی سالار قوم و سرور خاندانشان را كشتیم. این ‏كار را به تاوان كشتگان بدر انجام دادیم و اكنون بى‏ حساب شده ‏ایم [و كشته‏ هایمان برابر شده است]. بنى‏ هاشم شوكت شاهى را به مسخره گرفتند. نه خبرى از آسمان نازل شده و نه وحى ‏اى فرود آمده است.

 وى در ابیات دیگرى گفته است:

 لما بدت تلك الحمول واشرقت‏           تلك الرؤوس على ربا جیرون‏

 نعب الغراب فقلت: قل أو لا تقل‏        فقد قضیت من الرسول دیونى

 یعنی هنگامى ‏كه آن شتران و آن سرها از فراز تپه جیرون پدیدار شدند، كلاغ بانگ برآورد. گفتم: مى ‏خواهى بانگ كن و مى‏ خواهى نكن؛ چراكه من تقاص خود را از پیامبر به تمامى ستاندم.

 یعنى یزید هنگامى‏ كه نواده پیامبر صلى الله علیه وآله را به شهادت رساند، انتقام اجداد كافر خود را كه در جنگ بدر كشته بودند از رسول خدا صلی الله علیه وآله گرفت. گویا یزید كل ماجرا را صرفاً نزاعى میان دو قبیله مى‏ دید و از نظر او وحى یا دین یا نبوت وجود خارجى ندارد و بهشت و دوزخى در كار نیست.

خلیفه ‏اى كه دوست داشت بر بام كعبه فسق و فجور كند!

ابن اثیر مى ‏گوید ولید بن یزید (یکی از خلفای بنی امیه) براى خود ندیمانى انتخاب كرد. هشام براى آنكه او را از آن ندیمان جدا كند، او را متولى امور حج نمود. ولید چند سگ را در صندوق ‏هایى نهاد و به همراه خود برد. او گنبدى به اندازه كعبه ساخت تا آن ‏را روى كعبه قرار دهد. همچنین به همراه خود شراب برد و قصد داشت كه آن گنبد را روى كعبه نصب كند و درون آن به مى ‏گسارى بپردازد.

 از دیگر ماجراهاى او این است كه در حال مستى با كنیزى هم بستر شد. هنگامى‏ كه مؤذنان اذان گفتند، سوگند یاد كرد كه باید آن كنیز پیش نماز مردم شود. آن كنیز لباس‏ هاى ولید را به تن كرد و چهره خود را پوشاند تا مردم او را نشناسند و در حالى كه مست و جنب و آلوده به نجاسات بود جلو مسلمانان نماز خواند.

9- من از حسینم!

اینكه امام حسین علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله و نواده اوست جاى بحث ندارد، اما چگونه ممكن است جد از نواده، یعنى پیغمبر از امام حسین باشد؟ بى‏ تردید منظور پیامبر صلى الله علیه وآله از این سخن استمرار رسالت ایشان است و این حدیث شریف نبوى برگرفته از همان جمله ‏اى است كه بر ساق عرش الهى نقش بسته است [ حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است]، زیرا بقاى نام پیامبر صلى الله علیه وآله و اینكه روزانه چندبار از فراز گلدسته ‏ها نداى «اشهد أن محمداً رسول ‏اللَه» گفته مى ‏شود، نتیجه فداكارى ‏هاى امام حسین علیه السلام است. اگر آن جناب نبودند، معاویه و یزید و پس از آنان آل مروان این نام را یكسره مى‏ زدودند و جاهلیت از نو بازمى ‏گشت. معاویه چنین نقشه پلیدى در سر داشت، ولى از آ‏نجا كه خدا مى‏ خواست از طرق و اسباب طبیعى – و نه غیبى - دین خود را نجات دهد، مشیت او بر این تعلق گرفت كه امام حسین علیه السلام را كشته ببیند. از این جاست كه مى‏ گوییم نجات دین خدا وابسته به خون امام حسین علیه السلام بود و اگر شهادت امام حسین و اهل بیت ایشان علیهم السلام نبود، از اسلام اثرى برجا نمى‏ ماند و تاریخ گواه این مدعاست.

 بنابراین، هر مسجدى كه امروز وارد آن مى‏ شویم مدیون امام حسین علیه السلام است و هر نماز، روزه، امر به معروف، نهى از منكر، نیكى به پدر و مادر و هر عمل مخلصانه‏ اى كه به جا آورده مى ‏شود و حتى نام مبارك رسول خدا صلى الله علیه وآله هنگامى‏ كه از فراز مأذنه‏ ها گفته مى ‏شود، همه و همه از امام حسین علیه السلام است و این معناى این سخن رسول خداست كه فرمودند: «أنا من حسین».

 اگر امام حسین علیه السلام نبود، نام رسول خدا صلى الله علیه وآله - همچنان كه معاویه آرزو داشت - همانند نام ابوبكر و عمر مى ‏بود و حداكثر گاهى از ایشان نیز یاد مى ‏شد و مى‏ گفتند: محمد چنین و چنان بود. اما اینكه نام ایشان روزانه پنج ‏بار در اذان گفته مى ‏شود و با تعالیم ایشان نظیر نماز، روزه، مساجد، حج و تمام دین قرین است، مرهون خون سیدالشهدا علیه السلام است.

 اكنون معناى این جمله كه در زیارت آن حضرت بر زبان مى ‏آوریم روشن‏ تر مى ‏شود: «أشهد أنك قد أقمت الصلاة؛ گواهى مى ‏دهم كه تو نماز را برپا داشتى»، زیرا اگر آن حضرت نبودند، هیچ كس نماز نمى ‏گزارد.

10- غفلت از امام حسین علیه السلام

مرحوم شیخ محمد شریعت یكى از عالمان شیعه و معاصران ماست كه در نجف اشرف و كربلاى معلا مى ‏زیست و اصل ایشان از كراچى بود. او با كشیشى مسیحى دوست بود و از قول ایشان مى ‏گفت: شما شیعیان شخصیتى چون امام حسین علیه السلام را دارید، ولى چنان كه باید از آن استفاده نمى‏ كنید. اگر حسین از آنِ ما بود، در هر وجب از زمین به نام ایشان منبرى مى ‏نهادیم تا مردم را گرد آن جمع كنیم و دینمان را تبلیغ نماییم و همه انسان‏ هاى روى زمین را به سوى ایشان فرامى ‏خواندیم.

11- عاشورا؛ عبرت تاریخ

در تاریخ آورده ‏اند كه حبیب‏ بن مظاهر اسدى و شمربن ذى‏ الجوشن همشهرى بودند و سال‏ هاى سال همدیگر را مى‏ شناختند، اما سرانجامِ آن ها فرسنگ‏ ها با هم فاصله داشت و ماجراى عاشورا راهشان را از هم جدا كرد. سرنوشت حبیب این بود كه در شمار یاران حضرت سیدالشهدا علیه السلام جانفشانى كند و به فیض شهادت در جوار مولایش برسد، در حالى‏ كه پایان كار شمر این بود كه در صف دشمنان و قاتلان امام حسین علیه السلام در آمد.

 زهیربن قین عثمانى و منحرف از امیرمؤمنان علیه السلام بود. وهب نیز در ابتداى كار نصرانى بود، اما با این حال ماجراى عاشورا این دو را به جایى رساند كه میلیون‏ ها تن از عالمان، مراجع تقلید، محدثان و عموم مردم از گذشته تاكنون در برابر قبورشان مى ‏ایستند و به آن ها عرضه مى ‏دارند «بأبی أنتم واُمی؛ پدر و مادرمان فدایتان».

 این در حالى است كه شخصى چون عبیدالله ‏بن حر جعفى كه خود را از شیعیان به شمار مى ‏آورد و امام حسین علیه السلام او را هم مثل زهیربن قین دعوت به همراهى كرد، به دعوت امام پاسخ منفى داد و با رو برتافتن از امام خسران و شقاوت دنیا و آخرت را برگزید و امروزه براى ما معلوم نیست كه چه حالى دارد و در چه عذابى به سر مى ‏برد.

12- برکات شعائر حسینی

یكى از سنن نیكویى كه باید بدان پایبند باشیم، اقامه هرچه بیشتر شعائر حسینى است كه عین شعائر الله است. كافى است به حجم فراوان مشكلات و ناهنجارى ‏ها و خودكشى ‏ها و بیمارى ‏هاى روانى در خانواده‏ هایى بنگریم كه از شعائر حسینى دورند یا نسبت به اقامه عزاى حضرت سیدالشهدا علیه السلام اهتمام چندانى ندارند. در مقابل، آمار این قبیل ناهنجارى ‏ها در خانواده ‏هایى كه با فرهنگ عاشورا آشنایند بسیار كم‏ تر است. فرزندانى كه در چنین خانواده‏ هایى رشد مى ‏كنند كم ‏تر دچار انحرافات گوناگون اخلاقى و روانى مى ‏شوند و به نسبت چشمگیرى سالم‏ ترند.

 وقتى به صفحات حوادث روزنامه ‏ها مراجعه مى ‏كنیم، شاهد پدران و مادرانى هستیم كه با دست خود فرزندان نازنینشان را خفه كرده‏ اند یا مردان و زنانى كه براثر مشكلات عصبى دست به خودكشى زده یا همسر خود را به قتل رسانده ‏اند. این قبیل ناهنجارى ‏ها روز ‌به ‏‌روز در حال فزونى است، ولى از فرزندان مجالس عزادارى سیدالشهدا علیه السلام كم ‏تر چنین حوادثى صادر مى ‏شود یا نمى‏ شود. انسان تربیت ‏پذیر است و حضور در این مجالس اندك اندك بر روح و ذهن آدمى به ویژه جوانان تأثیر مى‏ گذارد و آن ها را تربیت مى ‏كند و آثار و بركات فراوان در نهادشان به جا مى ‏نهد.