LOGIN
امام حسین علیه السلام
alshirazi.org
چند خط روضه
کد 960
نسخه مناسب چاپ کپی لینک کوتاه ‏ 02 آبان 1401 - 27 ربيع الأول 1444

1- روضه از زبان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

زیارت ناحیه كه از شهرت فراوانى برخوردار است از ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام نقل شده است. آن حضرت در قالب این زیارت گوشه هایى از فاجعه كربلا را باز مى ‏گوید كه در این گفتار جمله هایى از آن را مورد بحث قرار مى ‏دهیم.

 حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از بیان جمله هایى، خطاب به جد گرامى ‏اش حضرت سیدالشهدا علیه السلام عرض مى ‏كند: «فلما رأین النساء جوادك مخزیاً وأبصرن سرجك ملویاً برزن من الخدور ناشرات الشعور على الخدود لاطمات وبالعویل داعیات وبعد العز مذللات وإلى مصرعك مبادرات والشمر جالس على صدرك؛ آن هنگام كه بانوان (حرم) اسب تو را شرمنده و سربه زیر و زین تو را واژگونه دیدند، موى پریشان، بر صورت زنان و شیون كنان به سوى قتلگاه تو شتافتند».

حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف حالت اسب حضرت سیدالشهدا علیه السلام  را آن سان كه بیان شد توصیف فرمود. در ابتداى عبارات كلمه «مخزی» آمده كه از «خزى» (سرافكندگى) است.

این كلمه زمانى به كار مى‏ رود كه فرد كوتاهى نكرده و در واقع كارى از دستش بر نمى ‏آمده است، اما از اینكه نتوانسته اقدامى كند، خود را شرمنده و سرافكنده مى ‏بیند. وضعیت اسب امام حسین علیه السلام نیز چنین بود، چه اینكه نتوانسته بود صاحب خود را یارى كند، لذا با شرمندگى به حرم آل رسول صلی الله علیه وآله نزدیك شد تا اهل حرم را از فاجعه ‏اى كه رخ داده بود باخبر كند.

سرافكندگى اسب از یك سو و واژگونى زین به دلیل پاره شدن بندهاى آن دراثر سقوط سخت سواركار، زنان حرم را از عمق فاجعه باخبر كرد.

آن گاه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف عكس العمل بانوان را توصیف نموده، عرضه مى ‏دارد: «برزن من الخدور، ناشرات الشعور؛ موى پریشان از اندرون خارج شدند».

توضیحاً عرض مى‏شود كه «خِدر» در زبان عرب به معناى مطلق پوشش و حفاظ نیست، بلكه اندرون و نهان خانه را كه دست نایافتنى است خِدر مى ‏گویند. حالت دیگرى كه حضرت در این زیارت بدان اشاره مى ‏فرماید این است كه موى پریشان كردند.

شاید به ذهن برسد كه موى پریشان كردن بدان معناست كه آن را در معرض دید همگان قرار دادند. البته این گونه نیست، بلكه بنا به رسم عرب اگر زنى به اوج نومیدى برسد، دل خوشى ‏هاى خود را از دست بدهد و چنان داغى بر دلش نشیند كه هرگز امید نشستن لبخندى بر لبان خود نداشته باشد، در چنین حالى گیسوان بسته و آراسته خود را باز و پریشان كرده، آن گاه مقنعه ‏ها را مى‏ بندد و این كار گویاى رسیدن مصیبت و داغ سنگین است. بانوان حرم نیز چنین كردند، وانگهى حضرت سیدالشهدا علیه السلام به آنان فرمان داده بود كه مقنعه‏ ها و پوشش‏ ها را محكم كنند. تك تك عبارت‏ هاى این زیارت سوگوارى است.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه مى ‏دهند: «على الخدود لاطمات وبالعویل داعیات؛ بر صورت ‏هاى خود مى ‏كوفتند و شیون سر داده بودند».

واژه «عویل» فراتر از شیون است، به این معنا كه فرد گریه را با شیون و فریاد همراه مى‏ كند.

2- دگرگونی غریب

در بحار و دیگر متون، روایاتى آمده است مبنى بر اینكه زنان حرم با دیدن وضع آشفته اسب حضرت سیدالشهدا علیه السلام فاصله خیمه گاه تا قتلگاه (حدود دویست متر) را گریه كنان، بر سر و روى زنان و در حالى كه بانگ: «وامحمداه، وا علیاه، وا فاطمتاه، وا حسناه، وا جعفراه، وا حمزتاه» برآورده بودند دویدند. در زیارت آمده است: «وإلى مصرعك مبادرات؛ به سوى قتلگاه تو شتاب مى ‏كردند».

در واقع نحوه حركت آنان به سوى قتلگاه تنها شتابان نبود، بلكه آنان بر یكدیگر پیشى مى‏ گرفتند.

زبان از بیان آن صحنه و دیگر حوادث آن روز ناتوان است. راستى در لحظه لحظه آن هنگامه چه اتفاق هایى مى ‏افتاد؟ زنان و كودكان حرم براى چه آن سان از یكدیگر سبقت مى ‏گرفتند؟ بانگ «وامحمداه، واعلیاه، وافاطمتاه و...» از چه رو بود؟ بى ‏تردید با این فراخوان ‏ها مى‏ خواستند از عظمت و بزرگى مصیبتى كه بر آنان رفته سخن گویند و چه فریاد رسى بهتر از آن بزرگواران. دیگر آنكه امید داشتند تا با رسیدن به هنگام به قتلگاه، شاید بتوانند آخرین لحظات زندگى حضرت سیدالشهدا علیه السلام را درك كنند.

3- وضع رقت بار پس از عاشورا

بنا به نقل علامه مجلسى و دیگران، عمر سعد ملعون عصر عاشورا سرهاى شهیدان را پیش‏ تر فرستاد و خود تا ظهر روز یازدهم در كربلا ماند. با سر رسیدن ظهر روز یازدهم، عمر سعد كاروان اسیران خاندان رسالت را به حركت در آورده، راه كوفه را در پیش گرفت.

فاصله كربلا تا كوفه سه منزل بود و با تفاوت مسافرت و مركب، زمان لازم براى طى این مسافت متفاوت بود. به عنوان مثال فردى كه به تنهایى و با اسبى راهوار و چابك این مسیر را طى مى‏ كرد زمان كمترى در راه بود، در مقابل كسى ‏كه با همراهان و به وسیله شتران مى‏ بایست این راه را پشت سر می گذاشت سه تا چهار روز زمان مى ‏خواست.

ابن سعد بى آنكه فرصتى براى استراحت دهد، بازماندگان امام حسین علیه السلام را در كمتر از یك شبانه روز به كوفه رساند. او چگونه این راه را چنین پیمود؟ با بازماندگان اهل بیت علیهم السلام چه كرد؟ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در توصیف این سفر و چگونه كوچاندن بازماندگان كربلا خطاب به جدش حضرت سیدالشهدا علیه السلام مى‏گوید: «وسبـی أهلك كالعبید وصفدوا فی الحدی؛ و خاندانت چون بردگان به اسارت درآمـدند و در غل و زنجیر گرفتار شدند».

تاریخ موارد زیادى از رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله وامیرمومنان علیه السلام با بردگان را برشمرده است. به عنوان مثال مشركان به جنگ مسلمانان رفتند تا پیامبر صلی الله علیه وآله را از میان بردارند و اسلام را نابود كنند، اما خدا پیامبرش و مسلمانان را یارى نمود و آنان پیروز شدند و شمارى از مشركان را اسیر كردند. آن روز به شب رسید و صبح روز بعد پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله به مسلمانان فرمود:

دیشب را تا به صبح از صداى ناله یكى از اسیران به خواب نرفتم.

موارد دیگرى نیز داریم كه آن بزرگواران اسیر را گرامى داشته، با آنان رفتارى محترمانه داشتند و حتى نسبت به كسانى‏ كه به جنگ‏ شان آمده بودند بد روا نمى ‏داشتند. حال آیا با اسیران خاندان رسالت این گونه رفتار شد؟ بى ‏تردید پاسخ منفى است؛ چراكه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف توصیفى جان سوز از نحوه بردن بانوان خاندان عترت به كوفه ارائه مى ‏دهند. بنابر آنچه در زیارت ناحیه مقدسه آمده است، اسیران را چونان بردگان در غل و زنجیر بسته مى‏ بردند. در میان این اسیران دختران خردسال، امام محمد باقر علیه السلام پنج ساله و دو تن از فرزندان خردسال امام حسن مجتبى علیه السلام دیده مى ‏شدند. تمام آنان را به شكلى جانكاه که دست و پا و گردن در زنجیر داشتند و دو سر زنجیر به هم بسته شده بود، به اسارت بردند. همچنین پاى آنان از زیر شكم شتران به یكدیگر بسته شده بود. افزون بر چنین وضعیت دردناكى شترهایى كه بر آن ها سوار بودند، از هیچ پوششى كه نشستن را هموار و تا اندازه‏ اى راحت كند برخوردار نبودند. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این باره خطاب به حضرت سیدالشهدا علیه السلام عرض مى ‏كند: «فوق أقتاب المطایا؛ [سوار] بر تخته ‏هاى روى شتران».

سوار شدن بر اسب و استر و درازگوش به دلیل سطح یكسان پشتشان تا اندازه ‏اى راحت است، اما سوار شدن بر شتران با داشتن كوهان و برجستگى پشت، جز با داشتن جهاز كه بر روى شتران بسته مى ‏شود ممكن نیست. این وسیله كه در بیان حضرت «قتب» خوانده شده از چوب تهیه مى‏ شد و داراى سطحى هموار بود و از زیر، كوهان شتر را در خود پنهان مى‏ كرد. براى ثابت نگاه داشتن، آن را از زیر شكم شتر مى‏ بستند، سپس با قرار دادن عمارى یا هودج بر روى آن، شتر آماده سوارى مى ‏شد. این راه متعارف مسافرت با شتر بود. ابن سعد تمام این خاندان رسالت را بر همان تخته‏ ها سوار كرد. تأمل در چنین سفرى با آن وسایل عمق فاجعه را مى ‏نمایاند. نشستن بر روى تخته هایى كه ناهموار و داراى برآمدگى، غل و زنجیر بر دست و پا و گردن داشتن و چهار روز راه را این گونه در كم ‏تر از یك شبانه روز پیمودن چه بر سر آن بزرگواران آورد؟

علامه مجلسى رحمه الله در بحار آورده است: «واُوداجه تشخب دماً؛ واز گردن حضرت سجاد علیه السلام خون جارى بود».

پر روشن است كه حركت سریع شتران و جهاز چوبین ناهموار و بدون روانداز با زنان و خردسالان چه مى كند.

زمانى كه بازماندگان حضرت سیدالشهدا علیه السلام را وارد مجلس ابن زیاد ـ علیه لعنة الله ـ كردند، ابن زیاد به یكى از مأموران خود گفت: این پسر (منظور امام سجاد علیه السلام) را وارسى كن اگر به حد بلوغ رسیده است گردنش را بزن.

باید توجه داشت كه امام سجاد علیه السلام در واقعه كربلا بیش از بیست سال عمر داشت و فرزندش امام محمد باقرعلیه السلام سه ساله بود. وانگهى بنى هاشم درشت اندام و بلند قامت بودند. با چنین توصیفى، راستى بر امام سجاد علیه السلام كه بیش از بیست سال داشت چه گذشته بود كه این چنین خردسال مى ‏نمود؟ پر واضح است كه بیمارى، تحمل مصیبت‏هاى جانکاه، از دست دادن پدرى چون حضرت سیدالشهدا علیه السلام و عمو و برادرانى مانند حضرت ابوالفضل العباس و حضرت على اكبر علیهم السلام و... از یك سو و در غل و زنجیر بر شترهاى آن چنانى راه چهار روزه را یك شبه طى كردن ازسوى دیگر، آن حضرت را چنان فرسوده بود. خونى كه از رگ ‏هاى گرد‏نشان دراثر سایش زنجیر رفته بود، افزون بر دیگر مصیبت‏ هاى امام سجاد علیه السلام بود.

4- اشک خون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این زیارت به جد بزرگوارش عرض مى ‏كند: «لأندبنك صباحاً ومساءً ولأبكین علیك بدل الدموع دماً؛ [به خدا سوگند] بامدادان و شامگاهان بر تو سوگوارى و نوحه گرى كنم و در مصیبت شما به جاى اشك خون از دیده بفشانم».

امام علیه السلام در عبارت اول از گریه و مویه با فریاد سخن گفته ‏اند. آن حضرت در كدامین بیابان و سرزمین فریاد غمگینانه خود را سر مى ‏دهد و كدامین جریان عاشورا را به یاد مى ‏آورد كه داغ آن هرگز سردى نمى‏ گیرد؟ غم ‏ها و مصیبت‏ هاى از دست دادن عزیزى هرچند سنگین باشند، به تدریج از یاد انسان مى‏ روند و داغ آن سرد مى ‏شود، اما آن حضرت داغى فراتر از داغ‏ ها و اندوهى به بزرگى تمام اندوه‏ ها دارد كه سوگ مندانه خطاب به حضرت سیدالشهدا علیه السلام مى ‏گوید: بامدادان و شامگاهان بر تو سوگوارى و نوحه گرى مى ‏كنم و در مصیبت شما به جاى اشك خون از دیدگان مى ‏افشانم.

بنا به گفته محققان در پس چشمان انسان كیسه‏ هاى خون وجود دارد. این كیسه تحت تأثیر غم و اندوه مصیبت و مشكلات سخت عاطفى خون را تبدیل به اشك كرده، به سوى حدقه روان مى ‏كند. اگر گریه ادامه پیدا كند و شدت یابد، فعالیت كیسه خون دچار اختلال شده، كارآمدى خود را از دست مى ‏دهد. آن گاه است كه چشم خون فشان مى ‏شود. در این جا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر آن نیست تا بگوید: چنان بر تو خواهم گریست كه به جاى اشك خون بفشانم، بلكه عرض مى ‏كند: در عزاى تو اشك نمى ‏ریزم، بلكه خون از دیدگانم روان است.

این بیان نشان مى ‏دهد كه حضرتش در زمان خاصى بر جدش، حضرت سیدالشهدا علیه السلام سوگوارى و گریه نمى ‏كند كه در تمام سال بر حضرتش از دیده خون روان مى‏ سازد.

5- کربلا؛ جلوه گاه زیبایی

چنانچه همه عمر جهان را بكاویم، هرگز موردى مانند حوادث عاشورا، قضیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام و اسیرى خاندان ایشان و مصیبتى چنان سنگین نخواهیم یافت و خداى متعال چنین فرجامى را براى هیچ كس و خاندانى، جز این خاندان مقدر نفرموده است. شاید به نظر رسد كه حضرت سیدالشهدا علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام معصوم و در برابر سخت ‏ترین مصیبت‏ ها تسلیم خدا بودند، اما زنان و كودكان خردسال معصوم نبودند و مصیبت هایى آن چنان جانگاه كه هریك از آن جهانى را مى ‏گداخت و برباد مى‏ داد، با دل آنان چه كرد و آنان در برابر آن همه مصیبت و داغ چه عكس العملى داشتند؟

آن دلسوختگان، كوچك ‏ترین گلایه ‏اى از وضع خودشان نكردند و قدرت روح خود را به رخ تمام هستى كشیدند. هنگامى‏ كه آن مصیبت زدگان را بر ابن زیاد وارد كردند، ابن زیاد با لحنى زننده خطاب به حضرت زینب سلام الله علیها گفت: كار خدا را با خود و برادران و كسانت چگونه دیدى؟ حضرت زینب سلام الله علیها با تمام مصیبت‏ ها و داغ هایى كه دیده بود، با صلابتى فوق تصور فرمود: «ما رأیت إلا جمیلاً؛ جز زیبایى ندیدم!».

ممكن است این سخن از بانویى ارجمند كه در دامان عصمت، رسالت و امامت پرورش یافته و به تعبیر امام علیه السلام «عالمة غیرمعلّمة» است چندان عجیب نباشد، اما باید توجه داشت كه دیگر بانوان حرم، كودكان و دختركان خردسال، در عین خردسالى‏ شان صبر را شرمنده صبورى خود و مقاومت را زمین خورده صبورى و مقاومت خویش كردند. به راستى كه یكایك آنان تفسیر صبر و مقاومت در راه خدا بودند؛ چراكه حتى یك مورد شنیده یا ثبت نشده است كه آن بزرگواران زبان به ناشكرى گشوده باشد. آنچه جالب توجه است اینكه آنان براى خدا صبر نموده و سختى ‏ها را تحمل كردند و از همین رو مى‏ بینیم خردسالان این خاندان نامى به بلندى افلاك دارند و پس از حدود چهارده قرن همچنان گوش جان‏ ها را نوازش مى ‏دهند.

یكى از آنان دختر سه ساله حضرت سیدالشهدا علیه السلام است كه در مركز حكومت و اقتدار یزید، یعنى شام، كه هنوز نام امویان در آن بر زبان ‏ها جارى است، آن زیارت گاه باشكوه و ارجمند را دارد و میلیون ها انسان نیازمند و دردمند دست نیاز به سوى او دراز كرده، او را نزد خدا شفیع قرار مى‏ دهند و حاجت روا باز مى ‏گردند. این مقام و منزلت تنها گوشه ‏اى از مقام آنان است كه خداى عزوجل در دنیا به آنان عطا فرموده است.

حال وظیفه ما به عنوان دوستداران این خاندان گرامى چیست؟ بى ‏تردید یكى از وظایف ما در این زمینه، سرمشق گرفتن و پیروى از آنان است و تنها از این طریق مى‏ توانیم به رستگارى دو جهان دست یابیم.

6- حزن همیشگی برای امام حسین علیه السلام

هرگاه نزد امام صادق و دیگر امامان معصوم علیهم السلام از مصائب حضرت سیدالشهدا علیه السلام یاد مى ‏شد، اندوه و مصیبت آن بزرگواران تازه مى ‏گشت. وقتى مختار ثقفى پنج سال پس از واقعه كربلا قاتلان امام حسین علیه السلام را به درك واصل نمود روزى منهال ‏بن عمرو نزد حضرت امام سجاد علیه السلام رفت و حضرت از او پرسیدند: حرملة‏ بن كاهل اسدى چه كرد [و در چه حالى است]؟

 علت این امر عظمت فوق ‏العاده و بى ‏مانند مصائب سالار شهیدان علیه السلام است. شهادت حضرت على ‏اكبر، قمر بنى‏ هاشم و حضرت قاسم علیهم السلام و ماجراى وداع، هركدام مصیبت سنگینى است كه فولاد را آب مى ‏كند، اما در این میان مصیبت كودك شش‏ ماهه امام حسین علیه السلام از نوع دیگرى است و دل‏ ها را مى ‏گدازد. براساس روایات، حضرت آن كودك را كه از فرط تشنگى بال بال مى ‏زد در آغوش گرفتند و از آن قوم جفاپیشه براى وى آب طلبیدند، ولى همچنان كه مى‏ دانیم حرمله سیاه‏ دل لعنت الله علیه آن جنایت هولناك را آفرید و خدا مى‏ داند كه این مصیبت با قلب مبارك امام حسین علیه السلام چه كرد.

 حضرت در آن صحنه دردناك چه مى ‏توانستند بكنند؟ آیا آن طفل سربریده را با همان حال به مادرش تسلیم كند یا او را به خاك بسپارد سپس مادرش را باخبر كند؟! او كودك را براى سیراب كردن از مادر ستانده بود حال چه جوابى براى مادرش داشت و در برابر عواطف آن مادر چه واكنشى مى‏ توانست نشان دهد؟ به هر حال مادر آن كودك كه مثل امام معصوم نبود. راستى كه این صحنه و حیرت ولى ‏اللَه در این حال چیز شگفتى بود. به هر حال امام در میان این دو گزینه ‏اى كه هریك دشوارتر از دیگرى بود، ترجیح دادند براى او قبر كوچكى حفر كنند و او را به سمت خیمه‏ ها نبرند.

7- تسلی دل حضرت زینب سلام الله علیها

حضرت زینب علیها السلام در مرتبه امامت نیستند و از همین ‏رو امام دست مباركشان را بر دل ایشان نهادند و از خدا براى ایشان صبر و تحمل مسألت كردند. اگر این تصرف و نیروى امامت نبود، شانه مبارك حضرت زینب سلام الله علیها نیز زیر بار این همه مصائب آسمان ‏فرسا خم مى ‏شد و تاب نمى‏ آورد.

 عظمت این حادثه چنان بود كه حتى زمین و آسمان و فرشتگان الهى آن را تاب نیاوردند و از پروردگار متعال خواستند آن قوم جفاپیشه را به زمین‏ لرزه یا صاعقه ‏اى هولناك  در دم نابود كند.

8- گستره خونخواهی امام حسین علیه السلام

منظور از خونخواهى امام حسین علیه السلام فقط كشتن قاتل آن حضرت نیست، بلكه این مسأله در جمادات ناظر به مسأله ‏اى تكوینى است و در انسان‏ ها به معناى مسئولیتى است كه در قبال این ماجرا بر دوش آن ها قرار دارد.

 از امام رضا علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «كانَ أبی إذا دَخَلَ شهرُ المُحرَّمُ لا یرى‏ ضاحكاً وكانتِ الْكَآبَة تَغْلِبُ علیهِ حتّى‏ یمضی مِنهُ عشرةَ أیامٍ فإذا كانَ یوم العاشِر كانَ ذلكَ الیومُ یومَ مصیبتِهِ وحُزْنِهِ وَبُكائِهِ ویقولُ هو الیوْمُ الّذی قُتِلَ فیهِ الحسینُ علیه السلام؛ هنگامى كه ماه محرم فرا مى ‏رسید تا ده روز كسى پدرم را خندان نمى ‏دید و اندوه در چهره ‏اش موج مى ‏زد. هنگامى كه روز دهم محرم فرا مى رسید آن روز، روز اندوه و ماتم و زارى او بود و مى‏ گفت: این همان روزى است كه [جدم] حسین علیه السلام در آن كشته شد».