1- استثنای عالم
مسأله حضرت سيدالشهدا علیه السلام مسأله ای نيست که بتوان با آن مبارزه و آن را تضعيف کرد. عالمان سلف پس از عيد غدير خود را مهيای مقدمات وجودی اقامه شعائر حسينی می کردند. خدای متعال وعده فرموده که هرچه با نام و عزای حضرت سيدالشهدا علیه السلام بيشتر مبارزه شود، نام و ياد ايشان بيشتر در دل ها رسوخ يابد و بلندآوازه تر گردد.
البته خدای متعال به آدمی چنان اختياری داده است که می تواند همچون فرعون و شداد با او از در دشمنی درآيد. اما جا دارد در اين نکته بينديشيم که خدا به فرعون چهارصد سال و ـ بنا به گفته مجلسی رضوان الله علیه ـ به شداد نهصد سال فرصت داد و در کيفر آنان شتاب نکرد، ولی به امثال يزيد، شمر، عمر سعد و ابن زياد مهلت نداد و اراده الهی بر نابودی آنان تعلق گرفت. علت آن است که ماجرای حضرت اباعبدالله الحسین عليه السلام تمام جنبه هايش استثنايی است و خدای متعال با آن رفتاری استثنايی دارد.
معالی السبطين کتابی در فضائل امام حسين و امام حسن عليهما السلام است، ولی شايد مطالب مربوط به حضرت سيدالشهدا در اين کتاب بيش از ده برابر مطالب مربوط به برادر بزرگوارشان باشد و اين به دليل همان جنبه استثنايی امام حسين عليه السلام و جهانگير بودن نام ايشان است وانگهی در طول تاريخ چه بسيار کتاب ها و روايات مربوط به آن حضرت که به کام شعله های آتش سپرده شد و با هرچيزی که به نوعی با آن حضرت و پدر بزرگوارشان سر و کار داشت، مبارزه نمودند، ولی با اين حال به گفته برخی صاحب نظران نام ایشان در جهان از نام خود خدای جليل نيز افزون تر و پرآوازه تر است؛ چراکه ماجرای حضرت سيدالشهدا علیه السلام استثنايی است و خود خدا چنين خواسته است.
2- به هوش باشیم!
همان گونه که هر قطره از ماجرای حضرت سيدالشهدا علیه السلام فوق العاده ارزشمند است و آتش غضب الهی را خاموش می کند، عکس اين مطلب هم صادق است و مبارزه با چنين دستگاهی فوق العاده خطرناک است. به هوش باشيد که مبادا کوچک ترين سخنی از دهانتان خارج شود که به زيان اين دستگاه تمام شود، بلکه بکوشيد عمر و نيرو و جوانی خود را صرف خدمت به اين دستگاه کنيد و بدانيد که چنين کاری به عمر و نيرو و جوانی تان برکت می دهد.
3- از تضعیف کنندگان نباشیم!
تضعيف کنندگان ماجرای عاشورا در همين جهان به کيفر خود می رسند. يزيد، شمر، ابن سعد و...، همگی در فاجعه شهادت حضرت سيدالشهدا عليه السلام نقش داشتند، ولی آن حضرت هيچ کدام را نفرين نکردند. حضرت طی يک تاکتيک نظامی در اطراف خيمه ها گودالی کندند و آن را از آتش و خاشاک و ...، آکندند تا دشمن نتواند از همه سو بر آنان حمله کند و فقط از پيش رو با وی مواجه شوند. نقل است که شخصی به نام ابن حوزه جلو آمد و حضرت را صدا زد و گفت: ای حسين، قبل از آتش جهنم برای خود در دنيا آتش مهيا کرده ای. در برخی از مقاتل آمده است که امام به درگاه الهی عرضه داشتند: «اللهم حزه الی النار؛ خدايا، او را به سوی آتش دوزخ راه بر». پس از اين فرمايش امام پای اسب او در گودالی گير کرد و او را بر زمين افکند و آنقدر بر زمين و روی سنگ و خار کشيد که جان داد.
چندی پيش يکی از برادران عراقی برای بنده نقل کرد چند سال قبل از سقوط نظام بعث اقدامات محدودکننده بعثی ها عليه زوار پياده امام حسين علیه السلام شدت بيشتری يافت. روزی گشتی های بعثی از کنار کودکی گذشتند که حدس زدند راهنمای زوار است و البته حدس درستی بود. از او استنطاق [بازپرسی] کردند و يکی از آن ها يک سيلی به صورت آن کودک نواخت. چند دقيقه ای طول نکشيد که موقع سوارشدن به ماشين قنداق اسلحه اش به ماشين گيرد کرد و اسلحه اش به سمت گلوی او نواخته شد. حال اگر چنين کسی کفرگو بود، به اين سرعت خدا از او تاوان می ستاند؟َ
حسن نيت کافی نيست و حسن عمل لازم است. بکوشيد از شما حتی سهواً چيزی صادر نشود که به زيان دستگاه حضرت سيدالشهدا علیه السلام باشد؛ زيرا حتی اگر غيرعمدی هم باشد، حسرت اخروی را به دنبال خواهد داشت.
4- تاثیر فراگیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام
امام حسين عليه السلام بر تمام افراد جامعه بشری تأثير دارد؛ به اين معنا که هرانسانی _ خواسته يا ناخواسته، دانسته يا نادانسته _ اگر مالی يا کاری تقديم حضرت سيدالشهدا عليه السلام و دستگاه آن حضرت کند، پيش از فرارسيدن آخرت و در همين دنيا پاداش و نتيجه آن را خواهد ديد.
در مقابل، اگر کسی به هرنحوی _ خواسته يا ناخواسته _ نسبت به دستگاه حضرت سيد الشهدا علیه السلام بد کرده، در راه آن مانع تراشی کند، افزون بر کيفر دنيايی در آخرت نيز به کيفر الهی گرفتار خواهد شد.
اگر در زيارت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وآله و ديگر اصحاب بزرگ و برگزيده حضرتش کندوکار کنيم، هرگز عبارت «سلام بر تو و زمينی که در آن فرود آمدی» و «سلام بر تو و برزمينی که در آن دفن شدی» را نخواهيم ديد، اما در برخی از زيارت های امام حسين عليه السلام می خوانيم: «سلام بر تو و بر آنان ... سلام بر تربت تو و تربت آنان».
لذا با گذشت زمان، عالمان، مراجع، عابدان و زاهدان با اينگونه سلام دادن به امام حسين عليه السلام نزديک می شوند. جای شگفتی نيست که ياران امام حسين عليه السلام نيز به چنين مرتبه و شايستگی ای برسند؛ چراکه وهب بن حباب کلبی مسيحی و زهيربن قين پيرو عثمان از گذشته خود بريدند و به حضرت سيدالشهدا عليه السلام پيوسته، در او ذوب شدند و در شمار حسينيانِ واقعی قرار گرفتند.
اين قاعده ما را نيز شامل می شود و اگر راه حضرت سيد الشهدا عليه السلام پيموده، سر به فرمان او نهيم، بی ترديد می توانیم به اين مقام والا دست يابيم و اگر اندک از راه امام حسين عليه السلام رويگردان شويم، نتيجه معکوس خواهد داشت. در زيارت امام حسين عليه السلام با اشاره به دشمنان ایشان می خوانيم: «خدايا، روح آنان، خانه های آنان و قبرهای آنان را لعنت کن».
فراموش نکنيم که آنان از آن رو مستحق لعن و نفرين شده اند که از راه مستقيم حضرت سيدالشهدا عليه السلام که راه رسالت و امامت است منحرف شدند. کوچک ترين کوتاهی در حق حضرت سيدالشهدا عليه السلام خشم خدا را بر می انگيزد و در دنيا و آخرت انسان را گرفتار زيان سنگينی می کند.
5- پیشوایان کفر
در حدیث شریف از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است که درباره شعائر مقدس حسینی فرمودند: «ولیجتهدن أئمة الکفر وأشیاع الضلالة فی محوه وتطمیسه فلا یزداد أثره إلا ظهورا وأمره إلا علوّا؛ و ائمه کفر و پیروان گمراهی در نابود کردن و محو کردن آثار [مزار مطهر] ایشان بسیار می کوشند، اما تلاش آنان جز آشکارتر شدن و باشکوه تر شدن آن اثری ندارد».
آری، این حکم تکوینیِ الهی درباره شعائر مقدس حسینی و وعده رسول خدا صلی الله علیه وآله است که عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها در روز عاشورا برای امام سجاد علیه السلام بازگفتند.
خدای عزوجل اراده فرموده که امام حسین علیه السلام عظمت داشته باشند و تمام شعائر مقدس و آنچه با آن حضرت مرتبط است، بالنده و آشکار باشد. تاریخ این مطلب را از حدود 1400 سال قبل تا به امروز ثابت کرده است. امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام با آن وضعیت فجیع به شهادت رسیدند، اما خدای متعال خواست تا با همان شهادت اسلام و اخلاق زنده بماند و هدایت و خیر در سراسر جهان سایه اندازد.
پس از شهادت آن حضرت و یارانشان (در روزگار حاکمیت بنی امیه و بنی عباس و پس از روزگار آنان) بارها و بارها قبر مقدس امام حسین علیه السلام ویران شد، به گونه ای که هیچ نشانه و علامتی یا تخته سنگی که گواه از قبر مطهر آن حضرت باشد، بر جای نماند. قبر مطهر امام حسین علیه السلام با زمین اطراف، همسان و مساوی بود، چندان که نشانه ای که آن را از زمین های اطراف متمایز و نسبت به آن برجسته و مشخص کند، وجود نداشت.
در راه این تربت مقدس، هزاران، بلکه ده ها هزار انسان قربانی و شهید شدند. حاکمان جبار و ستمکار تمام توان خود را به کار بستند تا نام و یاد امام حسین علیه السلام را از یادها و دل ها بزدایند، ولی خدای متعال برای امام حسین علیه السلام و شعائر مقدس آن حضرت بالندگی و جاودانگی مقرر فرموده بود.
رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله نیز فرمودند که ستمکاران تمام تلاش و توان خود را برای محو و نابودی این دستگاه به کار خواهند برد، اما نتیجه معکوس خواهند گرفت. آن حضرت افرادی را که در این مسیر کارشکنی و سنگ اندازی می کنند «پیشوایان کفر و پیروان گمراهی» خواندند.
6- امام جاوید
در تاریخ آمده است که در روزگار حکومت جائرانه متوکل (حکومت اسلامی ای که متوکل به ستم در اختیار گرفته بود، نیمی از جهان را دربر می گرفت) رئیس شرطه (پلیس) به کربلا رفت تا از نزدیک امور را وارسی کند. در آن برهه خانه هایی کوچک گرد قبر ساخته شده بود تا زائران در آن مستقر شوند و خستگی راه را از تن دور کنند. به دستور رئیس شرطه تمام آن خانه ها را ویران کردند و اعلام کرد که هرکس کنار قبر مطهر دیده شد، به زندان «مطبق» که سیاهچالی و ازسوی حاکمان بنی عباس ساخته شده بود، برده شود. در معرفی این زندان همین بس که هرکس وارد آن می شد تحت شکنجه و براثر گرسنگی و تشنگی دیری نمی پایید که جان می داد. اندک زمانی پس از مرگ متوکل عباسی، درب آن زندان گشوده شد و زندانیان بازمانده و جان به سلامت به در برده از زندان بیرون آمدند، اما پس از آزادی چشمان شان کور شد؛ چراکه ماه ها به هیچ وجه نور و روشنایی ندیده و در تاریکی مطلق روزگار سپری کرده بودند.
البته از بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس جنایاتی جز این نیز سر زده است که چهره تاریخ را سیاه کرده است و تمام این اقدام ها برای این بود که میان امام حسین علیه السلام و مردم فاصله اندازند و از اقامه شعائر مقدس حسینی جلوگیری کنند.
به گواه تاریخ در روزگاری نه چندان دور، یعنی روزگار یاسین الهاشمی در عراق و حاکمیت پهلوی در ایران به گفته منابع و روزنامه های آن روزگار به مدت پنج سال تمام هیچ مجلس عزاداری ای در ایران دیده نمی شد. در شب و روز عاشورا نیز همین گونه بود و هرکس مجلسی برای امام حسین علیه السلام برپا می کرد، خود را در معرض سخت ترین مجازات ها مانند: مصادره اموال، زندان، شکنجه و کشته شدن، قرار می داد.
آن سوی مرزهای ایران، یعنی در عراق، هزاران مجلس برای حضرت سیدالشهدا علیه السلام برگزار می شد، اما یاسین الهاشمی در برابر مجالس و شعائر مقدس امام حسین علیه السلام سر ستیز و دشمنی برافراشت. به راستی متوکل ـ که هیچ قبر و نشانه ای از او نمانده ـ و پهلوی و یاسین الهاشمی کجایند؟
در روزگار خودمان و در سه دهه سیاهی که ملت صبور و ستمدیده اما مقاوم عراق با آن دست به گریبان بودند، در عراقِ امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام و فرزندان پاکش ـ که درود خدا بر آنان باد ـ بسیار و بسیاری از مجالس سوگواری و زیارت امام حسین علیه السلام را منع کردند و زائرانِ پیاده آن حضرت را از رفتن به کربلای معلی بازداشتند و البته بسیاری را به همین علت کشتند و یا زندانی و شکنجه کردند، اما علی رغم تمام این تلاش های شکست خورده و ناموفق، امام حسین علیه السلام جاودانگی یافت و نام مقدس ایشان در گوش هستی طنین انداز شد و همچنان بر سر زبان ها به نیکی و عظمت یاد می شود. حسینیه هایی که در اصل خانه بودند منتسب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در جای جای این کره خاکی ساخته شد و مورد بهره برداری قرار گرفت. این از آن جهت است که خدای متعال برای شعائر مقدس آن حضرت ماندگاری و جاودانگی رقم زده است.
7- یاری نکردن امام حسین علیه السلام
در زیارت حضرت سیدالشّهدا علیه السلام آمده است: «واخذل من خذله؛ هركه او را یارى نكرد، خوارش ساز».
این مطلب فقط مختص به آن زمان نیست، بلكه این زمان و زمان هاى دیگر را نیز در بر مى گیرد. درباره امیرمومنان علیه السلام نیز وارد شده است: «وانصر من نصره واخذل من خذله؛ خدایا، هركه او را یارى نمود، یارى اش كن و هركه نسبت به او كوتاهى و اهمال روا داشت، ذلیلش نما».
این موضوع در زیارت حضرت سیدالشّهدا علیه السلام نیز آمده است، یعنى اگر كسى كوچك ترین خدمتى نسبت به دستگاه آن حضرت انجام دهد، گذشته از پاداش و مقامى كه در آخرت خواهد داشت، در همین دنیا نیز نتیجه اش را خواهد دید و اگر ـ خداى ناكرده ـ كوچك ترین دهن كجى ای به دستگاه امام حسین علیه السلام نماید، قلمى علیه آن حضرت به كار برد، یا برضد آن امام مظلوم موضع گیرى نماید، در همین دنیا جزاى خود را خواهد دید.
امام معصوم علیه السلام از خداى تبارك و تعالى درخواست نمود: «خدایا، تو نسبت به افرادى كه علیه آن حضرت اقدامى مى كنند بى تفاوت باش و در عین اینكه او را آفریده اى، در گرفتارى ها او را یارى مكن».
قابل توجه است كه خداى تبارك و تعالى چنین چیزى را براى خود نخواسته است و من سراغ ندارم كه كسى برضد خدا باشد و خداى متعال نسبت به او بى تفاوت باشد و امر سرپرستى اش را نادیده گیرد. در طول حیات بشر چند هزار میلیون بشر وجود داشته و دارد كه اصلاً خدا را قبول ندارند، بلكه بت پرست، دریاپرست، موش پرست، پیازپرست، خورشیدپرست و گاوپرست هستند، اما در جایى نیامده كه خداى متعال نسبت به آنان بى تفاوت باشد، ولى نسبت به حضرت سیدالشّهدا علیه السلام آمده است: «خدایا، هركه او را یارى ننمود، ذلیلش نما».
سعادتمند كسى است كه به دستگاه حضرت سیدالشّهدا علیه السلام كمك كند و شقى ترین مردم كسى است كه ـ نعوذ بالله ـ برعكس باشد. البته ممكن است چند روزى در دنیا به شقى مهلت داده شود، كه از این فرصت در قرآن كریم چنین تعبیر شده است: «إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ؛ ما فقط به ایشان مهلت مى دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و[آن گاه] عذابى خفت آور خواهند داشت».
اگر عاقبت ها را ملاحظه كنید، خواهید دید كسانى چون: معاویه، یزید، مروان و عمروعاص نمونه هاى بارز اشقیا هستند، اما افراد عادى نیز در حد خود نتیجه كار خود را خواهند دید. بنابراین، سعى كنیم هرچه مى توانیم نسبت به دستگاه حضرت سیدالشّهدا علیه السلام نگرش و رفتار مثبت داشته باشیم و به مقدارى كه از عهده ما ساخته است، كوتاهى نكنیم و اگر خداى ناكرده كسى منفى عمل كرد، بگذارید این بدفرجامى اش را خود به دوش كشد و شما خود را از آن دور نگه دارید.
8- هدایت در مکتب امام حسین علیه السلام
بى تردید دوستى اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام و خدمت به دستگاه ایشان تأثیر خواهد گذارد و فرجامى نیكو براى انسان رقم خواهد زد.
خدمت كنندگان به آن حضرت سختى هاى این دنیا را پشت سر خواهند نهاد و نعمت هاى جاودانه سراى دیگر را از آن خود خواهند كرد، اما بیچاره و بدعاقبت كسانى هستند كه با این دستگاه و با قضیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام به مبارزه و كارشكنى پرداختهاند؛ چراكه نه در دنیا روى خوشى را خواهند دید، و نه در برزخ در آرامش خواهند بود و در آخرت زیانى جبران ناپذیر گریبانشان را خواهد گرفت. با اندك تأملى در زندگى آنان خواهید دید كه آبى را به خوشى نمى خورند. در آخرت نیز چنین افرادى كیفرى زودهنگام و سخت دارند؛ زیرا در روایات آمده است: «چون در روز قیامت دادگاه عدل الهى برپا شود، نخستین كسانى كه به محاكمه كشیده مىشوند، قاتلان اهل بیت علیهم السلام به ویژه قاتلان حضرت سیدالشهدا علیه السلام خواهند بود».
بى تردید كسانى كه در برابر دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام قد افراشته، با آن از درِ ستیز درآیند و آنان كه به مبارزه با آن تشویق و در این راه كارشكنى كنند، در همان دادگاه محاكمه خواهند شد.
9- امام حسین علیه السلام؛ محک الهی
دستگاه حضرت امام حسین علیه السلام بوته آزمونى براى میلیون ها، بلكه میلیاردها انسان است. این آزمون به مردم عادى اختصاص ندارد كه حضرت بارى تعالى چند هزار سال پیش از ولادت امام حسین علیه السلام پیامبران خود همچون حضرت نوح و حضرت ابراهیم على نبینا و علیهماالسلام را با این قضیه آزمود. لازم به یادآورى است كه به هنگام نام بردن هریك از پیامبران باید با رعایت «على نبینا وعلیه السلام» ابتدا بر پیامبر صلی الله علیه وآله سپس بر آن پیامبر درود فرستاد، اما در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام به دلیل منزلت و عظمت ایشان قضیه كاملاً عكس است و باید با عبارت «علیه وعلى نبینا السلام» ابتدا به ایشان سپس به پیامبر و آل ایشان سلام داد. در عین حالى كه ایشان چنین مقامى دارند مورد آزمون قرار گرفتند.
حضرت آدم نیز از دیگر پیامبرانى است كه با یاد فاجعه كربلا مورد آزمون قرار گرفت. پس ما به طریق اولى مورد آزمون قرار مى گیریم.
شایان توجه است كه خدا اگر از كسانى كه نافرمانى اش كرده باشند بگذرد، در مورد كسانى كه نسبت به خاندان رسالت به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام و قضیه ایشان بد كنند و مرتكب گناه شود، بى تردید گذشت نخواهد كرد، مگر اینكه توبه و كردار بد خود را جبران كنند. این گونه افراد فراموش نكنند كه در گذشته هاى دور و دورتر و در عصر حاضر كسانى با قدرت مطلق سر ستیز نسبت به دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام برداشتند و اگرچه اندك زمانى توانستند با زور سر نیزه مردم را از برگزارى شعائر حسینى منع كنند، اما از آنجا كه خداى عزوجل مقرر فرموده است این جریان همچنان جلوه گرى كند و بر تارك هستى بدرخشد و با دست انتقام خود دشمنان عاشورا را با ذلت و زبونى از پاى درآورد، همچنان این واقعه را على رغم فعالیت كوردلان بدسیرت تا قیام قیامت پابرجاتر و پررونق تر خواهد خواست. لذا باید گفت سعادتمند كسى است كه این جریان را تقویت و ترویج كند و شیطان صفت تیره روز آنكه با آن مبارزه و دشمنى كند.
بجاست به دور از هر تنش و واكنشى منفى در زمینه قضیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام كه دنیا و آخرت انسان را دچار نكبت و تیرگى مى كند، سعى در ترویج آن داشته باشیم و فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه در دستگاه آن حضرت را براى سیه دلانى بگذاریم كه هماره جویاى بدبختى و تیره روزى هستند. توجه كنید كه حتى یك بار «نه» گفتن براى گوینده آن نكبت بار و فلاكت زاست، پس از همین مقدار كارشكنى در این دستگاه خوددارى شود. اگر هریك به اندازه توان در خانه خود مجلسى برگزار كنیم، یقیناً در دنیا و آخرت از بركات آن بهره مند خواهیم شد، چه اینكه خداى عزوجل چنین وعده اى را داده است و این براى من افتخارى است كه شما را دعا كنم؛ باشد كه با این كار به مقام دعا كنندگان به محبان و خادمان حضرت سیدالشهدا علیه السلام دست یابم. همین مجالس مختصر و پنج شش نفرى در دنیا و آخرت بلاهایى را از ما دور خواهد كرد. عزیزانى كه تا به حال درصدد برگزارى چنین مجالسى نبوده اند، از امروز و در اولین فرصت دست به كار شده، آن را برگزار كنند.
10- خیراندیش باشیم
روزى شخصى به یكى از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام اسحاق بن عمار گفت: من مى خواهم به حج بروم، نظرت چیست؟ او كه دید این شخص بى بنیه و ضعیف است، گفت: تو مال حج نیستى و نمى توانى به حج بروى!
پس از آن به دیدار امام صادق علیه السلام رفت و ماجرا را براى حضرتش نقل كرد. امام علیه السلام با شنیدن سخن اسحاق فرمودند: «ما أخلقك أن تمرض سنة؛ چه خوب و به جاست كه یك سال بیمار شوى!». اسحاق همان دم بیمار شد و بیمارى اش یكسال ادامه یافت. توجه داشته باشیم كه ابن عمار مردى متدین بود، اما چون به جاى خیراندیشى نظر منفى داد، از نظر امام علیه السلام كیفرش این است كه یك سال مریض باشد. بدین ترتیب حضرت صادق علیه السلام یادآورى كردند كه حج از منزلت والایى برخوردار است و به همین اندازه نیز نباید كسى را از انجام این فریضه باز داشت.
11- فتوای بی خردانه در شعائر حسینی
هنگامى كه ماه محرم الحرام و ایام شهادت سالار شهیدان علیه السلام فرا مى رسد، امور شگفت انگیزى رخ مى دهد و مشاهده مى شود كه عده بسیارى از عوام الناس خود را متكفل صدور فتوا كرده اند! یكى پوشیدن لباس سیاه را حرام مى شمارد و دیگرى فتوا به حرمت سینه زنى مى دهد. در حالى كه هیچ یك از مجتهدان فتوا به حرمت هیچ یك از انواع عزادارى نداده اند؛ زیرا مجتهدان و كارشناسان امور دینى هیچ گاه با بى پروایى و شتاب حكم صادر نمى كنند، بلكه چه بسا گروهى از آنان براى صدور حكمى سه هفته خود را به رنج افكنند و در نهایت نتوانند حكم قاطعى در مسأله صادر نمایند و به فتواى احتیاط بسنده كنند. اما مشاهده مى شود كه مردمِ بى خرد در امورى كه كم ترین ربطى به آنان ندارد و در آن تخصص ندارند، به سرعت حكم صادر مى كنند و كم ترین ملاحظه و باكى به خود راه نمى دهند!
چگونه ممكن است سینه زدن براى امام حسین علیه السلام حرام باشد در حالى كه شاعر اهل بیت علیهم السلام، دعبل خزاعى در حضور امام رضا علیه السلام این اشعار را در رثاى اباعبدالله الحسین علیه السلام قرائت نمود، ولى آن جناب به او اعتراض نكرد:
أفاطم لو خلتِ الحسین مجدّلاً وقد مات عطشاناً بشطّ فرات
إذاً للطمت الخدّ فاطم عنده وأجریت دمع العین فى الوجنات
(اى فاطمه، اگر حسین را به یاد مى آوردى كه با لب تشنه در كنار شط فرات بر زمین افتاده است، در آن صورت بر صورت خود سیلى مى نواختى و اشك از گونه هایت روان مى شد).
امام رضا علیه السلام نه تنها به او اعتراض نكرد، بلكه از او خواست ادامه دهد و ابیات بیشترى بخواند. آیا ممكن است دعبل خزاعى در حضور امام رضا علیه السلام عمل حرامى را به حضرت زهرا علیها السلام نسبت دهد، ولى امام خاموش بماند؟!
وقتى از امام صادق علیه السلام درباره چنین مسائلى پرسش كردند، فرمود: «وقد شَقَقنَ الجیوب ولطمن الخدود الفاطمیات على الحسین بن على علیهما السلام وعلى مثله تُلطم الخدود وتُشقّ الجیوب؛ زنان حرم امام حسین علیه السلام در سوگ آن حضرت گریبان دریدند و سیلى به صورت زدند و البته بر مثل آن حضرت باید گریبان درید و سیلى به صورت زد».
آیا حضرت زینب كبرى سلام الله علیها و دیگر بانوان حرم حسینى و حتى شخصى چون امام جعفر صادق علیه السلام حرام و حلال را نمى شناسند و زید و بكر آن را مى شناسند؟! پوشیدن جامه سیاه در عزاى سالار شهیدان علیه السلام نیز چنین است و پیشوایان معصوم علیهم السلام چنین رفتار مى كردند. باید تاریخ را ملاحظه كرد و آنگاه سخن گفت. ابتدا باید به كتب فقهاى عظام و رسائل عملیه مراجعه كرد و سپس اظهارنظر كرد.
احتیاط صاحب جواهر در صدور فتوا
كتاب جواهر الكلام دانشنامه گسترده اى در چهل و سه جلد است كه مؤلف آن دریایى از دانش است و هر مسألهاى كه در آن باز مى گوید، حتماً دلیل آن را نیز پس از آن ذكر مى كند. افراد خبره به خوبى كتاب جواهر و صاحب جواهر را مى شناسند و از ارزش آن آگاهند. این بزرگوار چه بسا فقط براى یكى از مسائل فقهى ده صفحه استدلال بیاورد و پس از مناقشه و رد و اثبات هاى فراوان در نهایت بگوید در این خصوص نمى توانیم فتوا دهیم و البته راه نجات در احتیاط است!
بنگرید كه چنین كارشناس خبره اى پس از ده صفحه كندوكاو و استدلال در نهایت حكم قطعى صادر نمى كند، ولى برخى از افراد غیرمتخصص به خودشان اجازه مى دهند كه بى درنگ و بدون دلیل و اندیشه حكم صادر كنند و مثلاً بگویند فلان عمل حرام است!
حكم كردن به غیر ما انزل اللَه از بزرگ ترین كبائر است.
فتواهای جاهلانه و قطع نعمت
در زمان امام صادق علیه السلام میان دو نفر اختلافى پیش آمد و مرافعه نزد ابوحنیفه آوردند. یكى از آن دو از دیگرى مركبى كرایه كرده بود تا براى دیدار دوستى به نقطه اى سفر كند، اما وقتى به آن جا رفت دوستش را ملاقات نكرد؛ زیرا به نقطه دورترى رفته بود. از این رو سفر را ادامه داد تا او را ملاقات نمود. صاحب مركب براى این مسافت بیشتر كرایه بیشترى طلب كرد، ولى كرایه كننده اسب از دادن مبلغ بیشتر خوددارى كرد. ابوحنیفه از آن مرد پرسید: مركب را چه كردى؟ گفت: آن را سالم تحویل صاحبش دادم. آن مرد گفت: آرى، ولى بعد از پانزده روز. ابوحنیفه از او پرسید: اكنون از این مرد چه مى خواهى؟ گفت: كرایه استرم را مى خواهم. پانزده روز استر را نزد خود نگه داشته است. ابوحنیفه گفت: برایت حقى نمى بینم؛ زیرا استر تو را براى رسیدن به فلان نقطه كرایه كرده بود، ولى پس از آن به جاى دیگرى رفت. بدین ترتیب ضامن قیمت استر شد و كرایه ساقط گردید و وقتى استر را سالم بازگرداند و تو آن را تحویل گرفتى، پرداخت كرایه بر او لازم نخواهد بود! وقتى از نزد ابوحنیفه خارج شدند صاحب استر بسیار آزرده خاطر شده بود و زیر لب «إنا للَه وإنا إلیه راجعون» مى گفت. در این جا ابوحنیفه با استناد به قاعده اى فقهى (الخراج بالضمان) كه آن را به درستى نفهمیده بود، به سود آن مرد حكم كرد و حتى پرداخت كرایه اولیه موردِ توافقِ طرفین را هم لازم ندانست.
وقتى این ماجرا را با امام صادق علیه السلام كه استاد ابوحنیفه و در عین حال امام معصوم، نواده پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحب علم آن حضرت بودند مطرح كردند، ابتدا پاسخ صحیح مسأله را ندادند، بلكه قبل از آن فرمودند: «فی مثل هذا القضاء وشبهه تحبس السماء ماءَها وتمنعُ الأرضُ بركاتِها؛ به سبب همین داورى ها وامثال آن است كه آسمان باران نمى بارد و زمین بركات خود را منع مى كند».
یعنى اگر ما گفتیم فلان كار حرام است، در حالى كه خدا آن را حرام نكرده، یا كار حلالى را حرام اعلام كردیم (و همین طور مكروه و مستحب و واجب) این گفته ما - كه حكم به غیر ما انزل اللَه است - مانع ریزش قطرات باران مى شود و جلو بركات زمین را مى گیرد.
پرهیز از فتوای جاهلانه
بنابراین، وقتى كسى از ما پرسید آیا فلان كار حلال است یا حرام، نباید پاسخ او را از نزد خودمان بدهیم، بلكه باید از مجتهدى سؤال كرد و آن گاه پاسخ داد. خداى متعال احكام خود را در دست هیچ كس ننهاده و آن را تنها در دست پیامبر خود قرار داده و فرموده است: «وَمَا ءَاتَكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛ هرچه پیامبر به شما داد آن را بستانید، و از هرچه شما را منع كرد، اجتناب كنید».
12- امام حسین علیه السلام؛ رمز رستگاری
شكى نیست كه سوگوارى براى حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و بزرگداشت نام ایشان و هرگونه خدمت به مجالس حضرت فوق العاده ارزشمند است و هر قطره اشكى كه در سوگ ایشان بر گونه عزاداران جارى مى شود آتش دوزخ را خاموش مى كند، اما عكس این مطلب نیز صادق است و هر اندازه كه یك قطره اشك در سوگ ایشان این همه ارزش دارد، به همان نسبت كم ترین سخنى علیه عزاى ایشان و عزاداران حضرت براى گوینده اش زیانبار و خطرناك است. دلسرد كردن عزاداران، مسخره كردن عزادارى و كارشكنى در این امر خطرناك و از هر آتشى سوزنده تر است.
از این رو شایسته است كه هریك از ما براى سعادت دنیا و آخرت خودمان هم كه شده به قدرى كه مى توانیم عزادارى حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تقویت كنیم و در این راه از پول، جوانى، موضع گیرى و زبان استفاده كنیم و به قلم و قدم و حتى به دل از آن حمایت نماییم. این كار به جوانى انسان قیمت مى دهد و در عمر آدمى بركت ایجاد مى كند.
13- نتیجه بد هتک حرمت خادمان حسینی
چندى پیش یكى از برادران عراقى نقل مى كرد در یكى دو سال قبل از سقوط نظام بعثى نسبت به كسانى كه پیاده به سمت كربلا مى رفتند سخت گیرى فوق العادهاى اعمال شده بود و اگر كسى را به این جرم مى گرفتند، او را به زندان مى فرستادند و شكنجه و چه بسا اعدام مى كردند. روزى گشت بعثى هاى ظالم به نوجوانى ده - دوازه ساله بر خوردند و حدس زدند او را براى راهنمایى زوار پیاده در آن مكان گماشته اند. البته حدسشان نیز درست بود و این كودك زوار پیاده را براى استراحت و پذیرایى نزد قبایل اطراف مى برد یا دست كم راه را نشانشان مى داد. ماشین گشت با دیدن آن كودك ایستاد و یكى از آن ها از آن كودك بازجویى كرد و به گونه آن كودك كه سخت ترسیده بود سیلى محكمى زد. چند لحظه بعد كه سرباز مى خواست سوار ماشین شود، قنداق اسلحه اش به ماشین گیر كرد و ماشه اش به سمت خود او شلیك شد و در جا مُرد.
خداى متعال براى امام حسین علیه السلام در همین دنیا انتقام مى گیرد و در كیفر چنین كسانى شتاب مى كند. حال اگر این شخص ده ها سال كفر مى گفت خداى متعال اینقدر در كیفر او شتاب نمى كرد و نمونه روشن چنین كسانى فرعون و شداد اند كه خداى متعال مهلت بسیارى به آنان داد. علاوه بر عذاب عاجل دنیوى، عذاب آجل اخروى نیز در انتظار آنان است.
خداى متعال با ماجراى حضرت سیدالشهدا علیه السلام به نحوى استثنایى برخورد مى كند و كسانى را كه در این مسیر مانع تراشى و كارشكنى مى كنند، به سرعت مجازات مى نماید.
از این رو بهتر است ما نیز در ماجراى حضرت سیدالشهدا علیه السلام مثبت برخورد كنیم نه منفى؛ بدین معنا كه اگر امرى یا مراسمى به نظرمان مناسب نیامد، از آن انتقاد نكنیم و فقط بگوییم چه كارى مناسب است. نگوییم این گونه خوب نیست، حتى به همین اندازه هم منفى عمل نكنیم.
14- باریک بینی در دستگاه امام حسین علیه السلام
مشهور میان فقها این است كه پوشیدن لباس مشكى و نماز خواندن با آن مكروه است (یعنى حرام نیست) و مجموعه اى از فقها بر این نظرند كه پوشیدن لباس مشكى براى حضرت سیدالشهدا علیه السلام مستحب است، یعنى هرچند این كار مكروه است، براى حضرت سیدالشهدا علیه السلام مستحب مى شود؛ البته در مقابل عالمان دیگرى هم وجود دارند كه این دیدگاه را قبول ندارند.
یكى از عالمان كتابى در فقه دارد كه در حدود صد سال پیش چاپ سنگى شده است و بنده نیز یك نسخه از آن را دارم. ایشان نیز مانند برخى از فقهاى دیگر قبول ندارند پوشیدن لباس مشكى براى حضرت سیدالشهدا علیه السلام مستحب است. به هر حال این یك نظریه فقهى است و طرفین در این مسأله مبناى ویژه خود را دارند.
این عالم معتقد بود پوشیدن لباس مشكى در هر حال مكروه است و حتى اگر براى حضرت سیدالشهدا علیه السلام پوشیده شود، كراهت آن باقى مى ماند. اما ایشان در توضیح دیدگاه خود مثالى مى زند كه نامناسب است و بنده وقتى به تمثیل ایشان رسیدم بسیار شگفت زده شدم.
بنده از این كتاب و دیدگاه هاى این عالم در آثار خود نقل كرده ام و همیشه این سوال و ابهام در ذهنم وجود داشت كه چرا هیچ یك از فقها به كتاب هاى ایشان استشهاد نكرده اند و او را نمى شناسند. میان بنده و ایشان حدود شش یا هفت طبقه از فقها وجود دارند و همگى كتاب هایى در فقه پرداختهاند، ولى هیچ یك به كتاب و آراى ایشان ارجاع نداده اند. روزى نزد یكى از مراجع بزرگ قم - كه در یك دوره مرجعیت عام پیدا كردند - رفته بودم و مطلبى نقل كردم كه ایشان منبع آن را پرسیدند. گفتم: فلان كتاب. آن مرجع تقلید نود ساله حتى نام آن كتاب را هم كه به چاپ رسیده بود، نشنیده و نشانى از آن ندیده بود!
بعدها كه مسأله پوشیدن لباس مشكى و آن تمثیل نامناسب را در كتاب دیدم به راز گمنامى فوق العاده ایشان پى بردم و دانستم علت مجهولیت بى اندازه ایشان آن تمثیل نامناسب است.
آن عالم سوء نیت نداشته و به اصطلاح این كارشان قُبح فعلى داشته و نه فاعلى، ولى با این حال خداى متعال همین اندازه مقابله با دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام را نیز برنمى تابد.
به نظرم آمد تمام مشكل این كتاب فقط براى همین چند كلمه است كه باعث شده است چنین كتاب مهمى در قلب حوزه علمیه و حتى در میان مراجع تقلید هم ناشناخته بماند و در غبار گمنامى از یادها فراموش شود. از آنجا كه ترسیدم نكبت این كتاب دامن گیر آثار بنده هم شود، هرچه از ایشان نقل كرده بودم، پاك كردم و با خود گفتم به هرحال علم متوقف بر نقل این موارد نیست.
غرض اینكه در دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام حسن نیت كافى نیست و حسن عمل لازم است؛ زیرا یك اشتباه هرچند ناخواسته و از سر قصور باشد، اثر وضعى خود را خواهى نخواهى به جا مى نهد و شواهد بسیارى در تأیید این معنا وجود دارد.
15- عاشورا؛ امتحانی دشوار
بسیارى از افراد در روزهاى گذشته در راه امام حسین علیه السلام به خدمتگزارى و عزادارى پرداختند و در راه اقامه شعائر حسینى - كه شعائرالله است - از هیچ جانفشانى و كوششى كوتاهى نكردند، در حالى كه عده دیگرى در مقابل عزادارى آن حضرت به مانع تراشى و تشكیك پرداختند و عزاداران آن حضرت را مورد ریشخند یا آزار قرار دادند. حسین بن روح رحمه الله، سومین نایب خاص حضرت ولى عصر عجل اللَه تعالى فرجه الشریف نقل كرده است كه وجود مبارك حضرت سیدالشهدا علیه السلام در قنوت نمازهایشان دعایى مى خواندند كه یكى از فقرات آن بسیار تأمل برانگیز و هشدار دهنده است.
آن جناب به خدا عرضه مى داشتند: «وأعذ أولیائك من افتتان بی؛ پروردگارا، به اولیاى خود رحم كن و آنان را از اینكه به سبب من مورد آزمون و فتنه قرار گیرند، نجات ده».
در اینجا حضرت از خدا مى خواهند كه اولیاى خود را از گرفتارشدن به آزمون هاى دشوار به سبب حضرت نجات دهد. روشن است كه تعبیر «اولیا» شامل كسانى نمى شود كه پیروان اهل بیت علیهم السلام نیستند؛ مسلماً چنین كسانى از اولیاى الهى و دوستان خدا نیستند.
این فقره از دعاى امام حسین علیه السلام فوق العاده تأمل برانگیز است و بنده در هیچ یك از دعاهاى وارد شده از معصومان علیهم السلام مشابه چنین تعبیرى را ندیده ام. در اینجا حضرت سال ها پیش از واقعه عاشورا از درگاه بارى تعالى مى خواستند كه اولیاى الهى به واسطه ایشان در آزمون دشوار الهى مردود نشوند. در حقیقت این فقره نشان مى دهد كه ماجراى حضرت سیدالشهدا علیه السلام ماجراى حساس و آزمون دشوارى است كه بسیارى از افراد نمى توانند با سربلندى از آن بیرون آیند.
نخستین طایفه اى كه در این آزمون مردود شدند، بیش از یك هزار تن بودند كه در ركاب حضرت سیدالشهدا علیه السلام وارد كربلا شدند. این افراد منحرف از حضرت سیدالشهدا علیه السلام نبودند، بلكه ایشان را قبول داشتند، حضرت را دوست مى داشتند، از اصحاب ایشان به شمار مى رفتند، پشت سر ایشان نماز مى گزاردند و مسائل شرعى خود را از حضرت مى پرسیدند. این افراد تا شب عاشورا دوام آوردند، ولى چنین آزمون دشوارى را تاب نیاوردند. در حقیقت خداى متعال آنان را از گرفتارشدن به این آزمون بزرگ پناه نداد. از این رو در دسته هاى ده بیست نفرى با حضرت خداحافظى كردند و كربلا را ترك گفتند.
در حقیقت ماجراى حضرت سیدالشهدا علیه السلام ماجراى فیصله و جدایى حق از باطل و سره از ناسره است و البته چنین آزمونى آزمون دشوارى است. در روزگار ما نیز برخى از این آزمون دشوار سربلند بیرون مى آیند و همین طور بسیارند كسانى كه امروزه و در آینده از دوستداران اهل بیت علیهم السلام به شمار مى روند، ولى همانند آن گروه هزار نفرى، در این آزمون مردود و شرمسار مى شوند.
در كربلا فقط عده قلیلى از این آزمون سربلند بیرون آمدند و این افراد همان كسانى بودند كه خداى متعال از سقوط در این آزمون دشوار پناهشان داده بود.
به فرموده قرآن پناه یافتن در مهلکه ها نیازمند دو چیز است: دعا و عمل.
قرآن كریم فرموده است: «قُلْ مَا یعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ؛ [اى پیامبر،] بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم به شما اعتنا نمى كند».
نیز در جاى دیگر فرموده است: «وَ أَن لَّیسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى؛ براى انسان بهره اى جز حاصل تلاش او نیست».
از این دو آیه شریفه دریافت مى شود كه دعا به تنهایى راهگشا نیست و عمل بدون توسل و دعا نیز چه بسا موجب توفیق نشود. بنابراین، دعا و عمل هر دو مطلوبند و باید در كنار هم قرار گیرند تا آدمى را به هدف و توفیق برسانند.
امام حسین علیه السلام براى ما دعا كرده و از درگاه بارى تعالى مسألت كردهاند كه ما را از درافتادن و سقوط در آزمون ها پناه دهد، اما خودمان نیز باید جانب عمل را فرونگذاریم و هشیار باشیم و به وظیفه خود عمل كنیم.
16- پرهیز از القای شبهه در شعائر حسینی
یكى از وظایف ما این است كه بدانیم شعائر حسینى شعائراللَه و اظهار نظر در خصوص آن مربوط به مراجع تقلید است كه در زمینه احكام اللَه تخصص كافى دارند. فقط فقهایى كه در این زمینه خبره اند مى توانند در این زمینه اظهار نظر كنند. از این رو در زمینه شعائر حسینى باید به آنان مراجعه و از آنان پرسش كنیم و از حكم كردن به غیر ما انزل الله بپرهیزیم.
ماجراى حضرت سیدالشهدا علیه السلام فیصله دهنده حق از باطل و ماجراى حساسى است كه در آن آدمى زود اهل سعادت و بهشت یا خداى ناكرده اهل شقاوت و دوزخ مى شود. بكوشیم از اظهار نظرهاى سطحى در این خصوص خوددارى كنیم و خود، خانواده و برادران جسمانى و ایمانى خود را از مردود شدن در این امتحان دور كنیم و با حكمت و موعظه حسنه آنان را از تشكیك و اظهار نظر در این خصوص باز داریم.
17- احتیاط در فتوا و سختی اجتهاد
نكته مهمى كه در این مقام مى خواهم به آن توجه دهم خطر حكم كردن به غیر ما انزل الله و اظهار نظرهاى غیركارشناسانه در مسائل شرعى است. مؤمنان باید از اظهارنظر در این خصوص خوددارى نمایند و این كار را به كسانى واگذارند كه حق افتا و بیان احكام الله را دارند؛ زیرا احكام خداى سبحان فوق العاده حساس و مهم است و ازسوى دیگر دست یافتن به احكام الهى آسان نیست و تلاش بسیارى مى طلبد. از همین روست كه مى بینیم فقهاى بزرگوار سال هاى سال عمر خود را صرف آموختن مسائل شرعى و راه هاى استنباط احكام مى كنند. چه بسا یك فقیه و كارشناس خبره دین هفته ها و ماه ها را صرف بحث و مطالعه و اندیشه در باب یك فرع كوتاه فقهى كند تا بتواند به نتیجه برسد و فتوا دهد و چه بسا پس از صرف هفته ها و ماه ها همچنان به نتیجه نرسد و مجبور شود فتوا به احتیاط دهد.
18- احتیاط در صدور فتوا
مرحوم والد ما قدس الله نفسه الزكیه مى فرمودند كه به همراه چند فقیه برجسته دیگر سه هفته در باب یك مسئله به بحث و تبادل نظر پرداختند، ولى با این حال نتوانستند به نتیجه روشنى برسند و فتوا دهند.
وقتى به موسوعه عظیم الفقه مرحوم اخوى مراجعه مى كنیم مشاهده مى نماییم كه ایشان در موارد بسیارى درباره مسأله اى كه چه بسا فقط چند كلمه بیشتر نیست ده ها صفحه پژوهش علمى كرده اند. روشن است كه این پژوهش هاى فقهى وقایع نگارى یومیه نیست كه به آسانى نوشته شود و چه بسا هركدام یك ماه از ایشان وقت گرفته باشد.
غرض اینكه فتوا دادن كار آسانى نیست و از همین رو در روایت آمده است: «المفتى على شفیر جهنم؛ فتوا دهنده بر كرانه دوزخ قرار دارد».
همین روایات باعث شده است كه دست و دل فقهاى واقعى را از فتوا دادن بلرزاند؛ زیرا خداى ناكرده كم ترین لغزشى در این خصوص انسان را گرفتار آتش دوزخ مى كند.
در میان ابواب فقهى، باب حج هزاران فرع و مسأله پیچیده دارد. شخصى به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: ما چهل سال است كه درباره مسائل حج از شما پرسش مىكنیم، ولى هنوز این مسائل تمام نشده است. حضرت پاسخ دادند: آیا مى خواهى مسائل حج در چهل سال تمام شود؟! این در حالى است كه امام صادق علیه السلام همانند ما نیاز نداشتند كه پژوهش و جستجو و تأمل كنند، بلكه بى درنگ پاسخ هر مسأله اى را مى فرمودند؛ زیرا دانش فراوان آن حضرت از نوع علم لَدُنّى و متصل به سرچشمه دانش لا یزال الهى بود.
در میان مسائل بى شمار حج و دیگر ابواب فقهى، مسأله اى وجود دارد كه در نوع خود كاملاً بى نظیر است. در تمام ابواب حج هرگاه كسى سبب شود دیگرى مرتكب حرام شود، كفاره فقط برعهده كسى است كه مرتكب حرام شده است. به عبارت دیگر هرگاه كسى سبب وقوع دیگرى در حرام شد، بى شك خود نیز كار حرامى انجام داده است، ولى كفاره اى بر گردن او نیست فقط كسی كه آن كار حرام را انجام داده است باید كفاره بپردازد. این اصل كلى فقط یك استثنا دارد و آن مربوط به جایى است كه شخص فتواى به غیر ما انزل الله دهد و دیگرى را در حرام افكند. به عنوان مثال اگر یك حاجى از شخصى مسأله اى پرسید و آن شخص مسأله را به صورت نادرست پاسخ داد و سبب شد كه آن حاجى عمل مورد نظر را صحیح انجام ندهد، در این جا كفاره بر هردو واجب است. این تنها جایى در باب حج است كه كفاره هم بر سبب واجب است، و هم بر مسبب، و این خود نشان از حساسیت بى اندازه حكم به غیر ما انزل الله و بازى كردن با احكام خدا دارد.
19- عاشورا و شبهه افكنان
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله عزیزترین و افضل آفریده هاى خدا است. خداى متعال براى ایشان نظیرى نیافریده و مشیت الهى چنان است كه براى ایشان نظیرى آفریده نشود؛ حتى كسى چون مولاى متقیان كه خودِ پیامبر و نفسِ نفیسِ ایشان است در حق رسول خدا فرموده اند: «أنا عبد من عبید محمد؛ من یكى از بندگان پیامبرم».
خداى متعال بارها پیامبر خود را ستوده و ازجمله در حق ایشان فرموده است: «وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى».
خداى متعال مقام والایى به رسول خدا صلی الله علیه وآله عنایت فرموده و در معراج چنان جایگاهى به ایشان داده كه فرموده است: «فَكَانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَى؛ تا آنكه فاصله پیامبر با ساحت قدس ربوبى به قدر طول دو انتهاى كمان یا نزدیك تر شد».
اما به رغم این جایگاه بالا و والایى كه پیامبر صلی الله علیه وآله نزد خداى متعال دارد، وقتى نوبت به احكام مى رسد، خداى متعال با تندى سخن مى گوید و مى فرماید: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالیمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ * فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَجِزِینَ؛ اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست، او را با قدرت مى گرفتیم و سپس رگ دلش را قطع مى كردیم و هیچ كدام از شما نمى توانست ما را از مجازات او باز دارد».
به قول علما قضیه شرطیه حتى در صورت كذب دو طرف آن صادق است. شكى نیست كه رسول خدا صلى الله علیه وآله كه امین وحى اند، دامن پاكشان از گَرد هرگونه خطا و لغزشى پاك است و خداى متعال در این آیه در حقیقت مى خواهد پرده از واقعیت مهمى بردارد و آن عظمت و اهمیت احكام الهى و حرمت فوق العاده دروغ بستن به خدا و دست بردن در احكام الهى است. به عبارت دیگر وقتى نوبت به احكام الله مى رسد، این مسأله چنان حساس و مهم است كه خدا حتى با اشرف خلایق و برترین انسان ها نیز این گونه رفتار مى كند، چه رسد به دیگران كه مقامشان با رسول الله فرسنگ ها فاصله دارد.
20- انتقام زودهنگام از شبهه افکنان شعائر حسینی
خداى متعال در موارد بسیار به ظالمان مهلت نداده و در عقوبت آنان شتاب كرده است. در برخى از موارد خداى متعال به سبب ظلم ستمگران حكم خود را تغییر داده است. براى نمونه مى دانیم كه سیزده سال پس از بعثت وقتى مشركان قصد جان پیامبر صلی الله علیه وآله را كردند، حضرت در لیلة المبیت حضرت امیر علیه السلام را به جاى خود نهادند. آن جناب به نیكى مى دانستند كه هشت سال بعد پیروزمندانه به این شهر بازخواهند گشت، ولى به هر حال شهر مكه شهر ایشان و نیاكان بزرگوارشان بود و این خروج اجبارى براى حضرت ناگوار بود. به همین دلیل خداى متعال بر شهر خود و خانه اى كه نام مبارك خود را بر آن نهاده بود غضب كرد و بیتوته شبانه در این شهر را مكروه گردانید. در روایات آمده است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله و پس از ایشان امیرمؤمنان علیه السلام نیز هرگاه به حج مشرف مى شدند، روزها را در مكه مى گذراندند و شب به بیرون مكه مى رفتند و در مكه نمى ماندند. این در حالى بود كه در آن روزگار رفت و آمد كار آسانى نبوده است. به هر حال فقها امروزه مى گویند كسى كه به حج یا عمره مى رود، مستحب است كه شب در مكه نخوابد.
شاهد ما در این ماجرا این است كه خداى متعال به سبب اندوه پیامبر خود بدین سان حتى بر خانه و شهر خود غضب نموده است.
شاهد دیگر این سخن ماجراى قوم صالح است كه قرآن مجید درباره آنان فرموده است: «فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّهَا؛ آنان ناقه را پى كردند و پروردگارشان به سبب این گناه سرزمینشان را درهم كوبید و با خاك یكسان كرد».
فاء در «فَدَمْدَمَ» به اصطلاح ادبى بر ترتیب اتصالى دلالت دارد. در تاریخ آورده اند كه قوم ثمود آن ناقه را در روز كشتند و خداى متعال مهلتشان نداد و در همان شب آنان را به كیفر رساند.
در حقیقت فرشتگان الهى چنین ماجراهایى را دیده بودند و از آنجا كه مى دانستند ماجراى عاشورا از همه این وقایع عظیم تر است، از خدا خواستند مانع وقوع این رخداد شود.
در زمان پهلوى اول كه برگزارى عزادارى امام حسین علیه السلام ممنوع بود، مردم قم نیمه هاى شب در خانه ها و به صورت كاملاً پنهانى به سوگوارى مى پرداختند و پیش از سپیده صبح متفرق مى شدند. یكى از پیرمردها نقل مى كرد كه یكى از مأموران دولتى روى سقف بازار قم ایستاده بود و خانه هاى شهر را وارسى مى كرد تا اگر چراغ روشن یا رفت وآمدى ببیند كه نشان از مجلس عزادارى دارد، مانع شود و گزارش دهد. هنوز هم روى سقف بازار دریچه هایى دایره وار براى عبور نور و هوا قرار دارد. او از داخل دریچه سرش را به سمت پایین فرو برد تا نشان یك مجلس سوگوارى را به همكارش بگوید كه بى اختیار از بالاى سقف بر روى زمین سقوط كرد و صداى غریبى داد. او را به بیمارستان بردند و پیش از اذان صبح به درك واصل شد.
غرض اینكه شواهد این معنا بسیار است. همان قدر كه اقامه شعائر حسینى و خدمت به دستگاه حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجر و مقام عظیم دربر دارد، مبارزه با آن و تشكیك در این امور و آزردن سوگواران حضرت با عذاب دردناك توأم است. كسانى كه با امام حسین علیه السلام مبارزه مى كنند یا در سوگوارى هاى حضرت به شبهه افكنى مى پردازند و مردمان را دلسرد مى كنند، انصافاً دست به كار خطرناكى مى زنند و باید از این كار بترسند؛ چنین چیزى به راستى جاى ترس بسیار دارد.
21- سوگواری برای امام حسین علیه السلام در آسمان ها
سوگوارى هایى كه در نقاط گوناگون زمین به زبان ها و شكل هاى گوناگون صورت مى گیرد، از حد شمار بیرون است، ولى خدا مى داند كه سوگوارى هایى كه در میان فرشتگان و ساكنان عالم بالا صورت مى پذیرد، بسیار بسیار بیشتر است. بكوشیم ما نیز در این میان سهمى داشته باشیم و به جاى تشكیك یا دل سپردن به نغمه هاى سرد شبهه افكنان در شمار سوگواران واقعى حضرت باشیم و هر رنج و اندوهى را در این راه به جان بخریم و به حساب مولایمان حضرت سیدالشهدا علیه السلام بنویسیم و داورى درباره برخى از انواع عزادارى ها را به مجتهدان و خبرگان كار بسپاریم.
22- هم صدایی تکوینات با امام حسین علیه السلام
مرحوم اخوى اعلىاللَه درجاته در یكى از كتاب هایشان نقل كرد هاند كه روزى نزد شخصى از خاصیت شفابخشىِ تربت امام حسین علیه السلام سخن به میان آمد. اما آن شخص كه این قبیل امور را به استهزا مى گرفت، نسبت به تربت امام حسین علیه السلام جسارت نمود. این شخص با اینكه در كمال سلامت جسمى قرار داشت، تا فرداى آن روز دوام نیاورد و مُرد. برخى گفته اند این شخص از دولتمردان حكومت عباسى بود. در این مورد هرچند این شخص در كربلا نبود و در آن جنایت شركت نداشت، ولى عالم تكوین او را كیفر نمود و جسارت او را به تربت امام حسین علیه السلام پاسخ داد.
23- انتقام رسول خدا صلی الله علیه وآله از یاری کنندگان قاتلان امام حسین علیه السلام
آورده اند كه روزى از عبدالله بن رباح قاضى درباره علت نابینانى اش سؤال شد. در پاسخ گفت: من در كربلا حاضر بودم، ولى نبرد نكردم. یك شب در خواب مرد ترسناكى را دیدم كه به من گفت: رسول خدا صلى الله علیه وآله تو را فرا مى خواند. به او گفتم: من تاب دیدن پیغمبر را ندارم، اما آن مرد مرا كشید و نزد رسول الله آورد. دیدم آن حضرت اندوهگین است و در دستش سلاح و در برابرش سفره اى چرمى قرار داشت و ملكى با شمشیرى آتشین ایستاده بود كه گردن مردمان را با آن مى زد و براثر آن آتش مى گرفتند و مى سوختند، سپس زنده مى شدند و دوباره آنان را مى سوزاندند. گفتم: درود خدا بر تو اى رسول الله، به خدا قسم كه من نه شمشیر زدم، نه نیزه اى به دست گرفتم و نه تیرى پرتاب كردم. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: آیا موجب افزایش سیاهى لشكر دشمن نشدى؟ پس از آن از طشت پُرخونى كه در برابر او بود مقدارى خون برداشت و بر چشمانم مالید. در آن هنگام چشمانم آتش گرفت و از خواب پریدم. وقتى از خواب بیدار شدم دیدم نابینا شده ام.
در حقیقت این شخص به شركت كردن در قتل امام حسین علیه السلام راضى نبود، ولى از خشم ابن زیاد هم مى ترسید؛ لذا این فكر به ذهنش رسید كه صرفاً از كوفه خارج و در كربلا حاضر شود، ولى نبرد نكند. با اینكه چنین شخصى دست به شمشیر و نیزه نبرد و دستش به جنایت آلوده نشد، اما چنین عذاب دردناكى چشید. وقتى وضع چنین شخصى این باشد، پس عاقبت كسى كه در قتل امام حسین علیه السلام شركت كند یا پس از ایشان با عزاى آن حضرت مخالفت و نبرد نماید چه خواهد بود؟
شمار كسانى كه در كربلا و در نبرد با اباعبدالله الحسین علیه السلام شركت جستند، بنا بر كم ترین روایات سى هزار نفر است. چنین كسى كه جز حضور در كربلا مرتكب هیچ كارى نشده، در میان این خیل عظیم چه نقشى مى تواند داشته باشد كه چنین عذاب دردناكى را متحمل شد؟ این عذاب فقط براى صرف حضور او در صف دشمنان بود و شركت ما در صف عزاداران آن حضرت نیز از همین قبیل است. هرچند حجم مشاركت ما در قیاس با حجم عظیم مردمى كه در عزادارى شركت مى كنند، ناچیز است، با این حال هرگز نباید كسى نقش مشاركت خود را در عزادارى و میزان تأثیرگذارى آن ناچیز بپندارد یا هنگام زیارت آن حضرت خود را قطره اى ناچیز در میان دریاى مواج عزاداران ببیند و خود را دست كم بگیرد، بلكه همیشه باید در مجالس عزادارى و در میان زائران و سوگواران آن حضرت شركت كند؛ زیرا هم یاوران و تأییدكنندگان امام حسین علیه السلام پاداشی استثنایى خواهند داشت و هم كسانى كه با عاشورا و امام حسین علیه السلام به معارضه و مخالفت مى پردازند كیفرى بى مانند و استثنایى در انتظارشان خواهد بود. بنابراین، باید بكوشیم كه با دست یا زبان ضد هیچ یك از شعائر حسینى اقدامى انجام ندهیم و سخنى به زیان عزاداران آن حضرت بر زبان نیاوریم و عیوب آنان را فاش نكنیم و اگر نسبت به یكى از شیوه هاى عزادارى دیدگاه مثبتى نداریم، زبان به انتقاد نگشاییم و این كار را به دیگران واگذاریم.
24- عاقبت سبک شمردن شعائر حسینی
نقل شده است كه در زمان مرجع بزرگوار آیت الله العظمى بروجردى قدس سره دو نفر بودند كه نسبت به عزادارى امام حسین علیه السلام برخورد نامناسبى از خود نشان دادند كه هرچند در نظر برخى از ما كوچك و آسان بیاید، در نظر خداى متعال بس بزرگ است. یكى از این دو نفر برخى از انواع عزادارى را استهزا مى كرد. نفر دوم دامادى مؤمن داشت كه نسبت به حضور در مجالس عزادارى بسیار پایبند بود، ولى او به جاى تشویق دامادش بر این حضور عاشقانه و پیگیر، دائماً او را دلسرد مى كرد و از عزم جدى او مى كاست و مى گفت این همه اهتمام و مشاركت لازم نیست. همین كه گهگاه شركت كنى كافى است. در یكى از سال ها شب دهم محرم یكى از آن دو نفر خواب هولناكى دید كه بعدها آن را براى مرحوم بروجردى نقل كرد. او در خواب دید كه گویا قیامت فرا رسیده است و او به همراه آن دوستش كه عزادارى را سبك مى شمرد در صحراى محشر حیران و سرگردانند و نمى دانند چه سرنوشتى در انتظار آن هاست. در آن هنگام باغى مصفا مشاهده كردند كه گفته شد حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آنجا به همراه دوستدارانشان در آن نشسته اند و با یكدیگر به گفتگو مشغولند. آن دو نفر گفتند: ما نیز از دوستداران حضرت سیدالشهدا علیه السلام و عزاداران آن حضرتیم. پس برویم و ایشان را زیارت نماییم، اما همین كه خواستند نزد امام علیه السلام بروند و در حلقه دوستداران آن جناب درآیند، ملائكه موكل مانع ورود آنان شدند. آن ها تعجب كردند و علت را جویا شدند. به آن ها گفته شد: این طور به ما دستور داده اند. مگر شما فلانى و فلانى نیستید؟ گفتند: بله؛ ولى چرا اجازه ورود نداریم؟ وقتى اصرار كردند یكى از فرشتگان وارد شد و وقتى بیرون آمد گفت: یكى از شما به جاى تشویق دامادش به شركت در عزادارى، او را دلسرد مى كرد و دیگرى عزادارى را سبك مى شمرد. در این هنگام آن شخص با وحشت از خواب پرید و تا صبح نتوانست بخوابد. صبح با هر زحمتى كه بود خود را به خانه دوستش رساند و از او خواست با هم به حرم امام حسین علیه السلام بروند. وقتى به آنجا رسیدند ماجراى خوابش را براى دوستش بازگفت و هر دو شروع به گریه كردند و از امام علیه السلام خواستند از گناهانشان بگذرد و پیمان بستند كه هرگز چنان گناهانى را تكرار نكنند.
این دو نفر به واسطه رویایى صادقه از خواب غفلت بیدار شدند و به توبه و جبران گذشته ها پرداختند، حال كسى كه نسبت به عزاى حضرت سیدالشهدا علیه السلام دیدگاهى تنگ نظرانه یا توأم با تمسخر داشته باشد و در همین حال بمیرد، چه حالى خواهد داشت؟!