1- زهد واقعى فقط مربوط به خود انسان است و زاهد واقعى نباید بر خانواده و افراد تحت سرپرستى خود سخت بگیرد.
2- زهد آن نیست که آدمى مالک چیزى نباشد یا از خوراک و آشامیدنى ها و نکاح و دیگر تنعمات دنیوى رویگردان شود، بلکه حقیقت زهد آن است که هراندازه ثروت و قدرت که از دست آدمى رفت، هرچند کلان و ارزشمند باشد، انسان بر آن افسوس نخورد و اندوهگین نشود و هراندازه ثروت و قدرت که به دست آورد، شادمان نشود.
3- تمام حقیقت زهد در میان دو کلمه از قرآن نهفته است: خداى متعال فرموده است: «تا بر چیزى که از دستتان رفته است افسوس نخورید و براى آنچه به دست آوردهاید شادمان نشوید». کسى که بر گذشته اندوهگین نشود و به آینده و آنچه به دست مى آورد شادمان نگردد، زهد را دارا شده است.
4- زهد و پارسایی قطعاً معنایش آن نیست که انسان از خوردن و پوشیدن و ازدواج و مانند اینها بهره نبرد، بلکه معنایش آن است که قلب خود را اسیر امور دنیایی و لذت ها و آرایه ها و امور مادی نکند.